کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست

رابطۀ من با پیرامونم، آگاهی من است

ویدئو عکسی در رابطه با قیام سال ۱۳۵۷


فیلم ٨ مارس ١٣٥٨ در تهران
عکس هایی در رابطه با قیام سال ۱۳۵۷


صفحۀ بعد - صفحۀ قبل

حمید قربانی
یاد دوران انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

دیدن این عکس ها برای من یادآور خاطرات تلخ و شیرین زیادی است که فقط به دو تا اشاره می کنم

۱
زندانیان سیاسی یکی بعد از دیگری آزاد می شدند و ما برای خوش آمدگوئی می رفتیم. یکی از زندانیان کارگر جوانی(۱۹ یا ۲۰ ساله) به نام غفور از کارگران تراکتورسازی تبریر آزاد شده و من و دو نفر دیگر از هواداران و سمپات سازمان چریک های فدائی خلق رفتیم برای دیدن اش. غذا خوردن مان هنوز تمام نشده بود که صدای تظاهرات را شنیدیم. ما ۳ نفر فوران بلند شدیم که وداع کرده و برای پیوستن به تظاهرات برویم. غفور هم بلند شد و گفت من هم می آیم، ما هر کار کردیم که عزیز شما تازه آزاد شده ای و باید پهلوی مادرت بمانی،ولی رضایت نداد و مادر پیرش هم خواست که بماند، اما او همراه ما آمد. تظاهرات از جاده کمر بندی از آبرسان گذشت و تا شهناز جنوبی ادامه یافت. درب کنسولگری آمریکا را سربازان قروق کرده بودند، نزدیک کنسولگری ترکیه ، دست غفور تو دست من بود ناگهان غفور به من روی من خم شد و افتاد. ، نگاه کردم که غفور تیر خورده بود و دیگر نمی توانست حرکت نماید.

با آمبولانس غفور را به بیمارستان فرستادیم و من تظاهرات را ادامه دادم. این روز سر چهار راه باغ شمال من در حال گذشتن از چهار راه هستم و فریاد می کشم که مردم به طرف راه آهن. وسط خیابان متوجه می شوم که یک ساواکی آنهم وسط خیابان به طرف نشانه رفته است. من برای یک لحظه تصمیم می گیرم. توی چشنانش نگاه می کنم و عقب عقب می روم و سعی می کنم که پلک نزنم و درست زُل بزنم به چشمان اش. بدین وسیله او تیر اندازی نمی کند و من به کوچه بغل چهار راه می پیچم و باز از خیابان شهریار توی خیابان اصلی آمده و به تظاهر کنندهگان می پیوندم.

۲
- ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ وارد دانشگاه تهران می شوم، همه جا را باندرول های قرمز با شعارهای زنده باد مبارزه مسلحانه تنها راه رسیدن به آزادی، مرگ بر شاه و حامیان امپریالیست اش، کارگر نفت ما ، رهبر سرسخت ما، گرامی یاد رفقای سیاهکل اتحاد مبارزه پیروزی ، کارگر زنده به کار توئیم، دهقان زنده به نان توئیم،خلق خود را رها می کنیم، حکومت کارگری به پا می کنیم و غیره پوشانده است چمن دانشگاه، اصلن محوطه دانشگاه را دختر و پسر شانه به شانه هم پر کرده است. من به درب اصلی دانشگاه بر می گردم. شیخ غفاری را می بینم که با میگافون بدست بالای یک وانت بار به مردم می گوید اینجا خبری نیست. به میدان آزادی بروید که نخست منتخب امام مهدی بازرگان آنجا سخنرانی دارد. من با غفاری درگیری لفظی پیدا می کنم و به مردم می گویم که در دانشگاه مراسم یاد بود سالگرد سیاهکل ، سالروز تولد سازمان چریک های فدائی خلق است. مردم زیادی هجوم می آورند و غفاری صحنه را خالی می کند و با وانت بار فریاد کشان به طرف میدان سوم اسفند که بعد شد میدان انقلاب روانه می شود و من بعد از چند دقیقه به داخل دانشگاه تهران بر می گردم که واقعن سرمست بودم.


کمونیستهای انقلابی

http://www.k-en.com

  info@k-en.com

صفحه اول
Aab va hava