کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست

رابطۀ من با پیرامونم، آگاهی من است


بیکاری در نظام سرمایه داری!

(بخش ۲ بحران سرمایه)

بیکاریدر نظام سرمایه داری , بیکاری پدیده ای تاریخی, روبرشد و ذاتی این نظام است که در فرآیند تولید و ارزش افزایی کالا,براساس مکانیسمهای : اقتصادی, سیاسی, اجتماعی و عوارض طبیعی بروز پیدا میکند.
هر تولید سرمایه داری از آن جهت که تنها پروسه کار نیست, بلکه در عین حال پروسه ارزش افزایی سرمایه است دارای این خصوصیت است که نه تنها کارگر بر شرایط کار مسلط نیست, بلکه بعکس این شرایط بر کارگر تسلط دارند.
در سیستم سرمایه داری, نیروی کار بعنوان یک کالا, دارای ارزش مبادله ایست که در فرآیند سرمایه, بنا بر اوضاع واحوال مختلف, ارزشش تغییر میکند. این تغییرات بر اثر نوآوری در وسایل تولید و جایگزین شدن هر چه بیشتر ماشین افزار به جای دست افزاراست که به تبع آن, بارآوری اجتماعی کار ترقی میکند.
این نکته قابل ذکر است که محدودیتهایی در, کار لازم, کار اضافی, پول و ارزش مبادله, با توجه به نمو سرمایه ثابت, 
شرایط بحران سرمایه را ایجاد میکند که نتیجه آن از یک طرف:ورشکست شدن سرمایه ها با بارآوری کمتر و از رده خارج شدن و یا ادغام با سرمایه های دیگر است و از طرف دیگرکاهش نیروی کار در رابطه با ورشکست شدن سرمایه در بخشی از مراکز تولید و یا بر اثرافزایش  بارآوری کار همزمان در بخش دیگر است.
بنا بر ترقی بارآوری کار, نیروی کار مولد کاهش و بخش غیر مولد نیروی کار افزایش می یابد و آن بخش از نیروی کار که بارآوری لازمه کار را نداشته باشد از این فرآیند کنار گذاشته میشود و بشکل نیروی ذخیره کار در می آید
یعنی بیکار میشود و باید به حکم سرمایه سر بنهد. بیکار شدن بزبان ساده, یعنی جدا شدن کارگر از وسایل معیشتش
از این رو, بارآوری کار, در فرآیند تولید و ارزش افرایی سرمایه, ازمکانیسمهایی است که کاهش سرمایه متغیر در عرصه  تولید را از یک طرف, و افزایش ارتش ذخیره کار را از طرف دیگر, با خود بهمراه می آورد.      
بررسی مکانیسم بارآوری کار در عرصه تولیدات صنعتی, کشاورزی, دامپروری و خدمات, ما را با پدیده بیکاری که ذاتی روند تکاملی سرمایه میباشد مواجه مینماید. از این رو ما بحث خود را با بارآوری کار شروع میکنیم.
جهت پیشبرد مقوله بیکاری در سیستم سرمایه داری در رابطه با بارآوری کارو ریشه یابی مکانیسمهای آن, با برداشتی ازمبحث بارآوری کاردر مقوله های مانوفاکتورها وماشینیسم توسط کارل مارکس از متون کتابهای کاپیتال, گروندریسه و دست نوشته ها به چگونگی مراحل تاریخی و وجه تمایزها در رشته های پیشه وری, مانوفاکتوری و ماشینیسم, می پردازیم تا رابطه بین بیکاری و بارآوری کار و نمود اجتماعی آن در نظام سرمایه داری که شدت استثمار, فقیرتر شدن طبقه کارگر و نیز تبدیل بخش اعظم آن به نیروی ذخیره کار است, مشخص گردد.

بیکاری و بارآوری کار

بارآوری کار, تنها معلول مهارت کارگر نیست, بلکه در عین حال وابسته به کامل بودن کار افزار است. از این رو هر قدر در یک مانوفاکتور, کا ربا تنوع بیشتری تقسیم گردد وبتواند به کارگران متخصص مختلفی مراجعه شود, ضرورتا کار بهتر انجام میگیرد و بازده آن بیشتر و اتلاف وقت و کار, کمتر خواهد بود.
اگر در یک طرف بارآوری کار,بازده بیشترو کاهش اتلاف کار قرار دارد, در طرف دیگر آن افزایش شدت کار قرار گرفته که شدت استثمار را برای کارگران شاغل و بیکاری را برای بخشی از کارگران بارمغان می ورد.
از این رو بارآوری کار را میتوان با دو مکانیسم همراه دانست:
- افزایش شدت کار
- کاهش میزان مصرف غیرمولد نیروی کار
جهت عملی کردن مکانیسمهای فوق در فرآیند تولید, نیروی تولیدی کار در بستگی با اوضاع و احوال مختلف تعیین میگردد که عبارتند از:
- درجه متوسط مهارت کارگران
- درجه تکامل علم و قابلیت استفاده فنی از آن
- ترکیب اجتماعی جریان تولید
- وسعت و درجه تاثیر وسایل تولید
- شرایط طبیعی
 در ادامه سعی بر این است که جهت روشن تر شدن مطالب بالا تا حد لازم به آن پرداخته شود.

درک تاریخی از بارآوری کار

در این بررسی, مهارت نیروی کار و کامل بودن وسایل کار در فرآیند تاریخی سرمایه داری از شکل ابتدایی تا پیشرفته آن یعنی مانو فاکتوری و ماشینیسم بطور خلاصه مورد نظر قرار گرفته تا بتوانیم به شکلی عینی, فرآیند شدت استثمار و افزایش روزافزون بخشی از طبقه کارگر به اردوی ذخیره کار را ارزیابی کنیم.
در ابتدا این نکته روشن است که یک نفر کارگر که همه عمر عمل ساده واحدی را انجام میدهد, تمام بدنش به ارگان خودکارو یک جانبه آن عمل تبدیل میگردد و بنابرین برای انجام آن کمتراز پیشه وری, که متوالیا سلسله کاملی از این اعمال را انجام میدهد, وفت لازم دارد.
از این رو کارگران مجتمع و بهم بسته ای که شالوده حیاتی مانوفاکتور را تشکیل میدهند عبارت از همین کارگران جز کارند که یک جهته تخصیص یافته اند.
بنابرین در مقایسه با پیشه ور مستقل, درزمان کمتر, ببیشتر تولید میکنند و یا بعبارت دیگر بارآوری کار ترقی میکند.
بدین طریق دوران مزبور درعین حال یکی ازشرایط عادی ماشین را که از بهم بست ادوات ساده است بوجود میاورد.
در مانوفاکتور کارگران, اعم از اینکه انفرادا کار کنند و یا جمعی, هر یک پروسه جزیی ویژه ای را با افزار خویش انجام میدهند.
ولی در تولید ماشینی, اصل ذهنی تقسیم کار از بین میرود. در اینجا مجموع پروسه بطور عینی و بنفسه مورد نظر قرار میگیرد, به مراحل تشکیل دهنده خود تجزیه میشود و مسئاله انجام هر یک از پروسه های مختلف, بوسیله استفاده فنی از مکانیک, شیمی و غیره حل میشود.
هر ماشین جز کار, ماده خام برای ماشین بعدی آماده میکند و چون همه ماشینها همزمان کار میکنند, محصول نیز دایما و در عین حال در درجات مختلفه روند آفرینش خود و در حال گذار از مرحله تولیدی به مرحله دیگر است.
هرقدر عبور ماده خام از نخستین مرحله تا مرحله انجام کمتر دچار انقطاع شود و بالنتجه هر قدربیشتر مکانیسم بجای دست انسانی  ماده خام را از یک مرحله تولید به مرحله دیگر برساند, ماشین مزبور مکمل تر است.
از این رو, در حالیکه جدایی پروسه های ویژه, اصلی است که در مانوفاکتور بوسیله خود تقسیم کار داده شده است, بالکس در کارخانه پیشرفته اصل اتصال پروسه های ویژه حکمفراست.
نقطه حرکت تحول در شیوه تولید کالایی, برای مانوفاکتورنیروی کار است و درصنعت بزرگ وسایل کار. بنا بر این باید باین نکته پرداخت که چگونه وسایل کار از صورت افزاربیرون آمده و به ماشین تبدیل گردید. یا بعبارت دیگر چگونه ماشین از ادوات پیشه وری متمایز شد؟

کارافزار – ماشین افزار

بیل, چکش,منقاش و... .....هر چقدر هم که تکمیل شده باشند, نیروی محرک آنها انسان است و تمام اینها تحت مفهوم کارافزار قرار میگیرند.
کار افزار, ماشین ساده و ماشین, کار افزار مرکبی است.
هر ماشین مرکب از سه جز اساسی بقرار زیر است:
- دستگاه محرک
- دستگاه انتقال
- افزار ماشین یا ماشین کار
دستگاه محرک: مانند نیروی حرکت دهنده سراسر مکانیسم عمل میکند.
یک دستگاه محرک نیروی حرکت دهنده خویش را خود تولید میکند مانند ماشین بخار, ماشین حرارتی و ماشین الکترومغناطیسی و غیره و یا بوسیله نیروی طبیعی که خارج از او قرار گرفته است به تکان در می آید مانند چرخ آب که از ابشار نیرو میگیرد و پره اسیاب که باد محرک انست و غیره.
دستگاه انتقال مرکب است از:
چرخهای تکان دهنده, بازو های نقاله, چرخهای دندانه دار, چرخهای دوار, تسمه ها, چرخ تسمه ها و انواع گوناگونی از وسایل انتقال دهنده, حرکت را منظم میکنند و د ر صورت لزوم شکل آنرا تغییر میدهد. مثلا حرکت عمودی را به حرکت دورانی تبدیل میکند.آنرا توزیع نموده به افزار ماشین منتقل میکند.
وجود این دو قسمت از مکانیسم فقط بدین منظور است که افزارماشین بحرکت در آید و بتواند محصول کار را گرفته و انرا طبق هدفی که مورد نظر است تغییر دهد.
افزار ماشین آن جز از ماشین آلات است که بوسیله آن انقلابات صنعتی شده قرن هیجدهم آغاز شده است.
افزار ماشین یا ماشین کار همان ادوات و افزاری است که پیشه ور یا کارگر مانوفاکتور بوسیله آن کار میکردند, اگر چه غالبا تغییر شکل بسیاری بآنها عارض شده باشد. ولی بجای اینکه اینها افزار کسی باشند, اکنون افزار مکانیسم معین و یا آلت مکانیکی هستند.
بنا بر این افزار ماشین عبارت از دستگاهی است که پس از دریافت حرکت شایسته با افزار های خود همان اعمالی را که سابقا کارگر با کار افزارهای مشابه انجام میداد, اجرا میکند.

تفاوت بین کارافزار و ماشین افزار

1927-factory-workersتعداد کار افزاری که انسان میتواند در آن واحد بوسیله آنها کارکند, بوسیله آلات طبیعی, یعنی اعضای جسمانی وی محدود گردیده است.  در بسیاری از دست افزار ها تفاوت بین انسان بمثابه قوه محرک و انسان بمثابه کارگری که عمل ویژه ای را انجام میدهد بطور محسوس نمایان است. مثلا در چرخ ریسندگی پا بعنوان محرک عمل میکند در حالیکه دستی که روی دوک کار میکند, نخ را میکشد و میفشرد: عمل واقعی ریسندگی را انجام میدهد.
 بمحض اینکه کار افزار واقعی از انسان بدستگاه مکانیکی منتقل گردید, ماشین جانشین کار افزار ساده میشود.تفاوت این دو آنا چشمگیر است.
ازلحظه ایکه انسان بجای آنکه با دست افزار بر روی محموله کار تاثیر نمیاید, فقط بمثابه نیروی محرک افزار ماشین عمل کند, دیگر وجود قوه محرکه در لباس عضلات انسانی تصادفی میگردد و آنگاه باد, آب, بخار و غیره میتوانند جای او را بگیرند.
ماشینی که انقلاب صنعتی از آن بر میخیزد, بجای کارگریکه با افزار واحدی کار میکند مکانیسمی قرار میدهد, که با توده ای از همین افزارها با ادوات مشابه یکجا عمل میکند و بوسیله قوه محرکه واحدی, بهر شکل که باشد, بحرکت در می آید.
توسعه میدان عمل و ازدیاد افزارهای یکجا عمل کننده آن مستلزم آن است که مکانیسم حرکت, قوی تر گردد و این مکانیسم برای اینکه بتواند بر مقاومت نفس خویش فاثق آید ناگزیر است که به نیروی محرکی قوی تر از نیروی انسانی متوسل شود.
هنگامیکه مسلم شد که انسان فقط بمثابه نیروی محرک ساده ای عمل میکند و لذا افزار ماشین جانشین دست وی میگردد, آنگاه واضح میشود که نیروی طبیعی میتواند جای او را نیز بمثابه قوه محرکه بگیرند.
پس از انکه افزارها از صورت ادوات ارگانیسم انسانی بیرون آمده, تبدیل به آلات یک دستگاه مکانیکی یعنی افزار ماشین گردیدند,آنگاه ماشین محرک نیز شکلی مستقل یافت و از قیود نیروی انسانی کاملا آزاد شد.

ماشین و رابطه آن با بیکاری

هرقدروسعت دامنه و تاثیر وسایل تولید افزایش یابد, درجه وسیله اشتغال بودن آنها برای کارگر کمتر میشود. 
ماشین, افزار را حذف نمیکند, افزار, کارگر را بوسیله ماشینی بکار وامیدارد که اقزارهای خویش را خود بحرکت در می آورد.
ماشین مانند هر کدام از اجزا سرمایه ثابت, هیچگونه ارزشی ایجاد نمیکند, ولی ارزش خاص خود را به محصول انتقال میدهد که برای ساختنش بکار میرود.
از این رو تا آنجا که ماشین ارزشمند است و بنابرین ارزش به محصول انتقال میکند, خود جزیی از ارزش را تشکیل میدهد.
از طرفی دیگر ماشین هیچگاه بیش از آنچه با فرسایش متوسط خود از دست میدهد ارزش افزا نمیشود.بنا بر این بین ارزش ماشین و آن جزیی از ارزش که وی ادوارا به محصول می افزاید, تفاوت فاحشی بروز میکند. باید دانست که میان ماشین بمثابه عامل ارزش آفرین و ماشین بمثابه عامل محصول زا تفاوت بزرگی وجود دارد.
هر گاه ماشین بمثابه وسیله ارزان کردن محصول مورد نظر قرار گیرد, آنگاه مرز استفاده از ماشین آلات عبارت از این خواهد بود که تولید ماشین کمتر از کاری خرج برمیدارد که استعمال ماشین جانشین آن میگردد.از طرف دیگر,
بارآوری ماشین بر طبق درجه جانشینی وی از نیروی کارانسانی اندازه گیری میشود. هر اندازه که عمل تولیدی ماشین آلات بزرگتر از افزار باشد, بهمان اندازه دامنه خدمات رایگان آن نسبت به افزار وسیع تر خواهد بود.
بدینسان برای اولین بار در صنعت بزرگ, انسان این نکته را می آموزد که چگونه میتوان
 محصول کار گذشته تجسم یافته خود را بمقیاس وسیع عینا مانند نیروی طبیعت, مجانا بکار اندازد.
کاربست ماشین بوسیله سرمایه داری, از سویی جهات تازه و نیرومندی برای دراز کردن بی حد واندازه روزانه کار بوجود می آورد و حتی خود شیوه کار و خصلت هیت اجتماعی کار را بنوعی منقلب میکند که ایستادگی در برابر این گرایش را درهم میشکند, از سوی دیگر, خواه بوسیله بکارگماردن آن قشرهایی از طبقه کارگر که سابقا در دسترس سرمایه نبودند و خواه از راه آزاد ساختن آن قشرهایی از طبقه که در اثر بکار بستن ماشین بیرون رانده شده اند, یک اضافه جمعیت کارگری بوجود می آورد که ناگزیر است سر بحکم سرمایه داری بنهد.
این نکته را باید در نظر داشت که:
اضافه ارزش فقط از سرمایه متحرک سرچشمه میگیرد و حجم اضافه ارزش بوسیله دو عامل تعیین میگردد:
- نرخ اضافه ارزش
- تعداد کارگرانی که در زمان واحد بکار اشتغال دارند.
اینک روشن است که صنعت ماشینی, هر قدر بوسیله نیروی بارآور کار, اضافه کار را به حساب کار لازم بسط دهد, نمیتواند این نتیجه را بدست آورد مگر اینکه تعداد کارگرانی را که در برابر سرمایه معین گماشته است تقلیل دهد. یا بعبارت دیگر بیکار کند.
نکته دیگری که باید در نظر داشت این است که تکمیل ماشین آلات کار از دو طریق انجام میگیرد:
- از راه کم کردن ابعاد ماشین آلات در عین بالا بردن سرعت و وسعت دامنه آنها
- از طریق تشدید شتاب این افزارها بوسیله دستگاههای خودکار
اگرچه درقرن هیجدهم, با جانشینی ماشین افزارمکانیکی بجای دست افزار کار, انقلاب صنعتی خود را بنمایش گذاشت و ماشینیسم بر فرآیند سرمایه حاکم شد, ولی در حال حاضر با تکمیل ماشین آلات کار, بشکل دستگاههای خودکار و بخدمت گیری سیستمهای نرم افزاری, علم ژنتیک, انرژی هسته ای و اطلاعات در عرصه های تولید و خدمات که میتواند افزایش بی اندازه را در کم کردن ابعاد ماشین آلات در عین بالا بودن سرعت و وسعت دامنه آنها بکار گیرد, شرایطی را بوجود آورده که بطور متوسط از هر پنج کارگر یک نفر بیکار میشود و از طرف دیگر حجم طبقات خدمتکار در عرصه هایی نظیر: خدمات اجتماعی و آموزشی, ارتباطات و اطلاعات, میلیتاریسم, توریسم, فحشا و اعتیاد را افزایش میدهد.
 

فهرست

کمونیستهای انقلابی

http://www.k-en.com

  info@k-en.com

صفحه اول
Aab va hava