كتاب آموزشی شانگهای درباره اقتصاد سياسی سوسياليستی

 

مقدمه لوتا           اقتصاد مائوئيستی و آينده سوسياليسم

فصل 1               مطالعه مقداری اقتصاد سياسی

فصل 2              جامعه سوسياليستی مقدمه عصری نوين در تاريخ بشر است

فصل 3               نظام سوسياليستی مالكيت همگانی ،اساس روابط توليدی سوسياليستی است

فصل 4              روابط متقابل بين مردم رابرحسب اصول سوسياليستی برقرار كنيد

ضميمه فصل4    رهروان سرمايه داری، بورژوازی درون حزب می باشند

فصل 5               توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و دستاوردهای اقتصاد یبيشتر گسترش دهيم!

فصل 6               اقتصاد سوسياليستی اقتصاد برنامه ريزی شده است

فصل 7               در توسعه اقتصاد ملی بايد به كشاورزی، بعنوان اساس و صنعت بعنوان عامل    رهبری كننده اتكاء كنيم

فصل 8              صرفه جوئی يك اصل مهم در اقتصاد سوسياليستی است

فصل 9              مبادله، يك شكل اقتصادی است كه توليد را به توزيع متصل ميكند

فصل 10              حل صحيح روابط ميان دولت، كلكتيو و فرد

فصل 11              چگونگی توزيع فراورده های مصرف شخصی در جامعه سوسياليستی

فصل 12              پيش روی بسوی كمونيسم

پس گفتار           جمعبندی- تئوری و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی:  دفاعیه ای برای یک سوسیالیسم عملی و رویاپرداز

 

مقدمه  ناشر

 

اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى كه به كمونيسم مىانجامد: كتاب آموزشى شانگهاى درباره اقتصاد سياسى سوسياليستى، اولین بار در دسامبر سال 1975 تحت عنوان اصول اساسی اقتصاد سیاسی در چین به چاپ رسید. بخش اول نسخه چینی به تشریح اقتصاد سیاسی سرمایه داری و امپریالیسم اختصاص داشت. آن بخش در کتاب حاضر گنجانده نشده است. زیرا بدیع ترین و ماندنی ترین جنبه این کتاب همانا بحث آن در مورد سوسیالیسم است. بهمین جهت عنوان فوق برای کتاب انتخاب شده است. ولی فصل اول آن کتاب در نسخه حاضر نیز گنجانیده شده است. زیرا این فصل گشاینده باب بحث در باره تمام موضوعات کتاب است و در برگیرنده محتوا و روش اقتصاد سیاسی مارکسیستی است.

     مقدمه و موخره نسخه انگلیسی این کتاب که در پیش روی شماست، توسط ریموند لوتا نگاشته شده است. وی در انتهای کتاب یک لیست مطالعاتی برای مباحث مربوط به اقتصاد سیاسی سوسیالیستی پیشنهاد داده و ایندکسی برای کتاب تهیه کرده است.  یادداشت ها و کتاب های مرجع مهم که در انتهای هر فصل آمده مربوط به اصل کتاب می باشند؛ اما پانویس های هر صفحه توسط ریموند لوتا اضافه شده است. ضمیمه فصل 4 نیز توسط ریموند لوتا اضافه شده است. این ضمیمه گزیده مقاله ایست که برای اولین بار در چین در مجله پرچم سرخ و سپس در سال 1976 در مجله پکن ریویو چاپ شد و ریموند لوتا گزیده ای از آن را بعنوان ضمیمه فصل 4  اضافه کرده است. در نسخه چینی، در انتهای هر فصل یکرشته سوالات مطالعاتی طرح شده بود که در نسخه کنونی حذف شده اند. یک فصل از کتاب که در مورد مناسبات اقتصادی خارجی چین سوسیالیستی است حذف شده است، زیرا در روال کار این اثر که تئوریزه کردن جامعه سوسیالیستی است، نمی باشد. بلکه بیشتر تفسیری از برخی سیاستهای دیپلماتیک و کمک رسانی و تجاری چین سوسیالیستی در اواسط دهه 1970 بوده و در تلاش برای ارائه ماهیت طبقاتی و امکانات توسعه اقتصادی برای دولتهای مستقل جهان سوم، به مقدار قابل توجهی از چارچوب تئوریک بقیه کتاب عدول کرده است. یک ترجمه انگلیسی از یکی از نسخه های اولیه کتاب (نسخه سال 1974) مشتمل بر بخش مربوط به سرمایه داری و سوسیالیسم، تحت عنوان اصول اساسی اقتصاد سیاسی موجود است که توسط جورج وانگ ترجمه و ویراستاری شده است. (انتشارات آرموک، نیویورک: ام. ای. شارپ؛ 1977) 

     ترجمه انگلیسی نسخه حاضر از روی نسخه چینی چاپ شده به سال 1975 و توسط یک تیم انجام شده است. در این جا از ترجمه جورج وانگ نیز استفاده شده است. برای انتخاب واژه ها و سبک ها از ترجمه های انگلیسی که در آن زمان توسط جمهوری خلق چین منتشر می شد بعنوان استاندارد استفاده شده است. تا آنجا که امکان داشته است، نقل قول ها از ترجمه های رسمی چینی و یا منابع معتبر زبان انگلیسی گرفته شده و به آنها رجوع داده شده است. اغلب نام ها و واژه ها و مکان های چینی که در متن بکار گرفته شده اند طبق سیستم "واد- گیل" رومانیزه شده اند زیرا در زمان تولید این اثر در چین سوسیالیستی، در ترجمه ها از این سیستم استفاده می شد. با وجود آنکه اکنون سیستم فونتیک (پین ئین) جای آن را گرفته است اما در این ترجمه سیستم "واد- گیل" برای هیجی کردن و جستجوی نقل قول ها و مرجع های بیبلیوگرافیک، مورد استفاده قرار گرفته است.

 

 

مقدمه: اقتصاد مائوئيستى و آينده سوسياليسم

نوشته ريموند لوتا

 

اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى كه به كمونيسم مىانجامد: كتاب آموزشى شانگهاى درباره اقتصاد سياسى سوسياليستى بايد مورد توجه همه كسانى قرار گيرد كه نظم اجتماعى كنونى را سبعانه و ناعادلانه مىدانند و روياى بوجود آمدن نظمى از بيخ و بن متفاوت را در سر پرورانده اند. زيرا اين كتاب از سوسياليسم رهائيبخش سخن به ميان مىآورد. از يك اقتصاد رهائيبخش مىگويد. از مائوئيسم حرف مىزند.

آيا مىتوان جامعه را بر بنيانى غير از استثمار و رقابت و نفع شخصى سازمان داد؟ آيا توسعه اقتصادى و فن آورانه، ناچار به از خود بيگانگى و از هم گسيختگى اجتماعى و سلطه ديوان سالارى مىانجامد؟ آنچه طى سالهاى 1949 تا 1976 در چين انقلابى به آزمون درآمد و حاصل شد، فرضيات ديرينه و ريشه دار در مورد ناتوانی نوع بشر در دگرگون كردن جامعه  را به چالش مىطلبد. كتاب حاضر كه در سال 1975 نوشته شده بازتاب پيشرفته ترين تجربه اقتصاد سوسياليستى است كه دنيا تاكنون به خود ديده است.

از سال 1949، انقلاب سوسياليستى در چين با كسب قدرت سراسرى توسط كارگران و دهقانان و تحت رهبرى حزب كمونيست چين آغاز شد. انقلاب از چند مرحله مهم گذر كرد. هر کدام از این مراحل با تغييرات انجام شده در نظام مالكيت، ايجاد شكل هاى اقتصادى و ادارى نوين سوسياليستى و كارزارها و خيزش هاى سياسى توده اى مشخص می شوند. در سال 1976 كه قدرت طبقه كارگر توسط يك كودتاى نظامى سرنگون شد، انقلاب سوسياليستى چين شكست خورد و خاتمه يافت.  به ساعت تاريخ، 27 سال مثل بارقه نوری است که لحظه ای روی صفحه رادار ظاهر شده و ناپدید می شود. اما دستاوردهايى كه طى همان 27 سال (1949 تا 1976) حاصل شد، تاريخ ساز بود. يك چهارم نوع بشر قهرمانانه مبارزه كرد تا پلی به آینده بزند. صدها ميليون نفر پاى در جاده تحولات سياسى و اقتصادى و اجتماعى اى گذاشتند كه تاكنون نظير نداشته است. كتاب حاضر بخشى از ميراث ماندگار تلاش آنان است. در چين امروز، به اين كتاب اجازه انتشار و توزيع نمىدهند!

آيا يك اقتصاد رهائيبخش مىتواند وجود داشته باشد؟ اقتصاد بورژوايى، در مورد مشكلات بزرگ اجتماعى مثل فقر و نابرابرى يا نابودى محيط زيست حتا حساسیت ندارد چه برسد به آنکه راه حلی برای آنها داشته باشد. جهت ياب اقتصاد بورژوايي، تنگ نظرتر و خودپرست تر از اين حرفهاست. گفته می شود مكانيسم قيمت، منابع را بطور کارآمد تخصيص می دهد. اما سئوال اینجاست که در رابطه با چه اهدافى و بر طبق منافع چه كسانی، کارآمد است.  چرا به این سوال جواب نمی دهند؟ صحبت از الگوهاى تصميم گيرى ناب و "رقابت بى عيب و نقص" در اقتصاد بازار می شود اما در این صحبتها ساختار واقعى (و نابرابر) اقتصاد و قدرت سیاسی نادیده گرفته می شود و بر دنياى واقعى تخاصمات بين سرمايه دار و كارگر، سرمايه دار و سرمايه دار، و امپرياليستهاى رقيب با يكديگر پرده ساتر کشیده می شود. گفته می شود سرمایه داری، "تعادل عمومی" بوجود می آورد! این یک اسطوره  بیش نیست. نه تنها اینطور نیست بلکه در واقع امر سرمايه دارى يك نظام بحران زا است  که قادر به بکارگیری کامل منابع و كار نیست. در مورد تجارت بين المللى دست به محاسبات عجيب و غريب رياضى مىزنند اما بطرز عجیبی پديده گرسنگى در جهان در معادلات ریاضی شان جايى ندارد.

اقتصاددانان بورژوا در مواجهه با شكاف عريانى كه بين دنياى ترسيم شده در تئورى تجريدى آنان و واقعيات خرد كننده زندگى نظير تبعيض نژادى يا آلودگى صنعتى وجود دارد، اين پديده ها را "عيب و ايراد" يا "وجوه خارجى منفى" اقتصاد بازار مىخوانند. مىگويند اين چيزها باعث تاسف است اما اشكالات حاشيه اى است كه از كاركرد يك نظام خود – اصلاحگر نتيجه مىشود. مىگويند نگران نباشيد زيرا سرانجام بازار معجزه خواهد كرد. اين همان نظریه مرکزی سرمايه دارى است که قدمتش به تشبيه معروف آدام اسميت (کارکرد "دست نامرئى")  برمىگردد. طبق این نظریه وقتی که افرادى هر يك به دنبال اهداف خودپرستانه خویش بروند و به مثابه عوامل مستقل از هم عمل كنند،  خواه ناخواه سهم خود را به آنچه منطقا براى همگان بهترين است ادا مىكنند.

از نظر بورژواها، اقتصادى كه هدفش رفع تقسيم جامعه به دارا و ندار يا ايجاد شرايط براى تكامل همه جانبه و همكارى آزادانه نوع بشر باشد، بى معنى است و بايد كنار گذاشته شود. و حق با آنان است... البته از منظر قوانين اقتصاد سرمايه دارى. اقتصاد بورژوايى همانند جامعه بورژوايى، فقط نسبت به آنچه قابل خريد و فروش است، نسبت به سود و زيان، حساسيت دارد. سرمايه دارى، بدون شك نظامى است كه در آن نيازهاى بشرى فقط به مثابه محصول جانبى جستجوى سود مورد توجه قرار گرفته و پاسخ مىگيرد. منطق این نظام به حداكثر رساندن سود بر پايه استثمار و ستمگرى است. و در قلمرو خود همه چيز را  به  نفع خود شكل مىدهد و به انقياد مىكشد: از طبيعت گرفته تا فرايند كار، تا روابط مرد و زن.

افق ديد، تئورى اقتصادى و تجربه ساختن يك جامعه نوين كه در كتاب اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى رسيدن به كمونيسم جمعبندى شده (و از اين به بعد، تحت عنوان كتاب آموزشى شانگهاى از آن نام مىبريم)، يك جهت گيرى از بيخ و بن متفاوت را به ما نشان مىدهد. انقلاب سوسياليستى نوع نوينى از جامعه را بوجود مىآورد. در جامعه سوسیالیستی ابزار توليد، ديگر در تملك خصوصى اقليتى از افراد جامعه نيست بلكه تحت كنترل دستجمعى جامعه قرار دارد. منابع اقتصادى، ديگر براى به حداكثر رساندن سود بكار گرفته نمىشود بلكه براى رفع نيازهاى اساسى و منافع اساسى توده هاى مردم مورد استفاده قرار مىگيرد. توليد اجتماعى، ديگر بدون يك برنامه قبلى يا بدون هدف اجتماعى انجام نمىشود بلكه بر حسب اهدافى كه آگاهانه تعيين و با يكديگر هماهنگ شده اند انجام می شود. در واقع مكانيسم ها و انگيزه هاى سرمايه دارى راه را برای ظهور یک پديده  جدید باز می کند. این پدیده جدید،  برنامه ريزى اجتماعى، تعاون اجتماعى و مشاركت آگاهانه توده ها در تمامى وجوه توسعه اقتصادى و اجتماعى است. یعنی قدرت تولید اجتماعی، پتانسیل فعالیتهای گوناگون و همه جانبه نوع بشر را آنچنان در دسترس قرار داده که اکنون می توان برای متحقق کردن آن کوشش کرد.

معناي همه این حرفها آنست که تحمل  وجود فلاكت، خوى حيوانى يافتن و نابرابرى، يعنى همه آن چيزهايى كه در نظام سرمايه دارى  زندگی روزمره را تشكيل مىدهد، لزومی ندارد. شكاف بزرگ بين دارا و ندار، رنج بيكارى، ستم و تحقير عليه زنان، انقياد و تبعيض عليه همه ملل و مليت ها، مشكلات خدمات درمانى و مسكن و انحطاط مناطق شهرى... و ساير دردهاى جامعه طبقاتى را مىتوان درمان كرد و پشت سر گذاشت. در جامعه سرمایه داری بخاطر بقاء، همه علیه همه بطور مستاصلانه و رقابت جويانه مبارزه می کنند و با چنگ و دندان راه خود را می گشایند. چه نیازی به این هست؟ اصلا نيازى به آن نيست. می توان قدرت خلاقه، انرژى و هدفمندی سرسختانه بخشهاى تحتانى جامعه، يعنى همانها كه هيچ محسوب مىشوند، را  در مقیاسی عظیم و برای زایش تحول و دگرگونی فعال کرد. به مشكلات مىتوان پرداخت و براى آنها راه حل دستجمعى يافت. مردم به شكل ميليونى مىتوانند درگير رفع نيازهاى جامعه و تعيين جهت گيرى آن شوند. و مردم از طريق فرايند مبارزه و مباحثه مىتوانند به نحوى دگرگون شوند كه در نظام سرمایه داری غير قابل تصور است. سوسياليسم، اين كار را امكانپذير مىكند.

در دنيايى بسر مىبريم كه فعاليت زندگى اكثريت كاركن، تابع قدرت كنترل كننده اقليتى است كه منافعش مغاير اكثريت است. در دنيايى بسر مىبريم كه زندگى مردم آن، تحت حاكميت نيروهاى كور اقتصادى قرار دارد: تكان هاى خودبخودى قيمت سهام بازار يا كالاها واقعا يك شبه مىتواند زندگى ميليونها نفر در سراسر دنيا را زير و رو كند. اما نوع بشر با ايجاد نظام سوسیالیستی، نظامى كه بطور جمعى سازمان مىيابد و بطور جمعى توليد را هدايت مىكند، از يك آستانه تاريخى عبور مىكند. در سوسیالیسم دیگر ساختار و كاركرد جامعه در پس پرده  فلاكت پنهان نمى ماند، و آحاد جامعه بر آن آگاهى و احاطه مىيابند. نظام اقتصادى و جامعه در كل، ديگر به مثابه پديده اى خارجى، بيگانه با مردم و مسلط  بر آنان نیست بلكه مردم  به شكل فزاينده اى زمام نظام و جامعه را آگاهانه در دست مىگيرند، و بر مبناى منافعشان آن را تغییر می دهند و بر آن تسلط مى يابند. اين كنه مطلبى است كه كتاب حاضر به آن مىپردازد.

مائوئيسم تاكيد دارد كه توسعه اقتصادى به خودى خود، نه براى رسيدن به سوسياليسم كافى است و نه جوهر سوسياليسم است. رشد اقتصادی بايد به اهداف سياسى و اجتماعى گسترده تر خدمت كند و توسط آن اهداف هدايت شود. اساس اهداف سیاسی و اجتماعی گسترده تر عبارتست از تلاش براى پیروزی  پرولتاريا و زحمتكشان در كل جامعه و نهايتا محو طبقات در مقياس جهانى. تغييرات اقتصادی و توليد ثروت اجتماعى بايد با تغيير در تمامى عرصه هاى جامعه همراه باشد، منجمله تغيير در ديدگاه و تفكر مردم. مائوئيسم تاكيد دارد كه مردم تعيين كننده اند نه "اشيا". متغييرهای  تعيين كننده توسعه اقتصادى و اجتماعى، شور و توان فعاليت آگاهانه مردم كاركن است نه سهام سرمايه يا سطح تكنولوژى. مردم كاركن بايد بر تكنولوژى مسلط شوند نه برعكس. و مائوئيسم تاكيد دارد كه سرنوشت پروژه  سوسياليسم وابسته به عاملى است كه مدام به آن شور و زندگى مىبخشد: ادامه انقلاب و پيشبرد مداوم مبارزه طبقاتى براى متحول كردن جامعه و دنيا. بله، اين يك رويكرد بنيادا متفاوت به اقتصاد و بطور كلى تكامل جامعه است.

در سال 1975 كه كتاب آموزشى شانگهاى منتشر شد، چين هنوز دستخوش مبارزه و نيروى جوشش فوق العاده انقلاب كبير فرهنگى پرولتاريايى بود. كارخانه هاى شانگهاى و بسيارى شهرهاى ديگر، شكل هاى جديد مشاركت توده اى در امر مديريت را تجربه مىكرد. دهقانان درگير بحث بر سر اين بودند كه ارزشهاى پدرسالارانه و اقتدارگرايانه كنفوسيوسى از چه راه هايى كماكان بر زندگى آنان تاثير مىگذارد. دانشمندان تحقيقات خود را در بين كارگرانى كه تجربه غنى عملى داشتند پيش مىبردند و با آنان در دانش يكديگر سهيم مىشدند.  آن گروه مقامات دولتى كه ارتباطشان با مردم قطع مىشد منظما مورد انتقاذ قرار مىگرفتند. مهندسان كارگر شدند، معلمان شاگرد، مقامات سياسى سپور، و برعكس! اين جامعه اى بود كه به گفته دوست و دشمن، آگاهانه عليه سرمايه دارى قد علم كرده بود.

به هيچ جنبه از تكامل و سازماندهى اقتصادى بى توجهى نمىشد. براى مثال، چين انقلابى به آنچه ادعا مىشود عواقب گريز ناپذير "مدرنيزاسيون" و توسعه شهرها است پرداخت. چين در گسست از طرح هاى پر هرج و مرج و معوج رشد شهرها و صنايع كه سنتا در غرب و سپس در کشورهای جهان سوم پیش برده شده است، و نيز براى ادغام صنعت با كشاورزى و شهر با روستا، گام هاى جسورانه ای برداشت. يا در زمينه تكنولوژى، مائوئيستها تاكيد كردند كه طراحى و کاربردی  تکنولوژی و رابطه آن با  مردم نه فقط متاثر از تكامل نيروهاى توليدى است بلكه وابسته به  روابط اجتماعى یک نظام اقتصادى است. و بالاخره ، مائوئیستها كارآيى و سلامت اقتصادی را نه در چارچوب تنگ کاهش هزینه ها بلکه در يك چارچوب گسترده تراقتصادى و اجتماعى مورد بررسى قرار می دادند. اين سوسياليسمی بود که نه فقط جرات كرد محاسبات بیرحمانه "سود آوری بالای همه چیز" و شيوه هاى سازماندهی بیفایده و سترون سرمایه داری را به چالش بطلبد بلکه بطور کلی نگرش "اول من" را بزیر کشید.  "به خلق خدمت كنيد" فقط شعار زينت بخش كارخانه ها و مدارس و بيمارستانها و فروشگاه ها نبود بلكه يك سنگ محك ايدئولوژيك بود كه ده ها ميليون نفر رفتار و افكار خود و ديگران را با آن مىسنجيدند. اين انقلابى بود كه قوه ابتكار، خلاقيت و جرات را برانگيخت.... اما نه به خاطر منافع شخصى بلكه براى منافع جمعى.

ما بايد حتما اين را بگوييم كه چين كنونى بسيار متفاوت از چين انقلابى است. بعد از مرگ مائوتسه دون در سال 1976، نيروهاى دست راستى به رهبرى دن سيائوپين دست به يك كودتاى نظامى زدند. (زيرنويس: دن سيائو پين در اين كودتا نقش پشت پرده داشت. در ظاهر رهبرى كودتا با هواکوفن بود، اما در تمامى مراحل اين دن سيائوپين بود كه در خفا كودتا را با هدف احياى سرمايه دارى هدايت كرد. هواكوفن بعد از خدماتى كه به اهداف ارتجاعى دن سيائوپين كرد كنار گذاشته شد و در محاق رفت.) اين كودتا آغاز فرو پاشاندن منظم سوسياليسم، احياى سرمايه دارى و انقياد دوباره چين در چنگال امپرياليسم بود.

اين دگرگونى عظيم شايد بهتر از هر جاى ديگر در شعار تبليغى رهبرى جديد چين در اوايل دهه 1980 ميلادى  نمود يافته باشد: "ثروتمند شدن شكوهمند است." و چنين بوده است!.... البته براى مشتى قلیل. در شانگهاى بازار سهام داير شده است. بورس بازى در عرصه املاك شهرى به يك فعاليت قانونى اقتصادى تبديل شده است. مناطق ويژه اقتصادى ايجاد شده تا به شركتهاى بزرگ چندمليتى خدمت كند. رهبرى چين، از اين كشور يك مجتمع مونثاژ و پايگاه تولیدی ساخته كه با دستمزدهاى نازل مىچرخد و در خدمت سرمايه هاى بومى و خارجى قرار دارد. اوايل سال 1992، روزانه به طور متوسط 45 قرارداد جديد براى فعاليت سرمايه هاى خارجى در چين بسته شد. به كارگران می گویند سرتان به كار خودتان باشد و در سياست دخالت نكنيد. در مناطق روستايى، تحت لواى اصلاحات، كمون ها را متلاشى كردند و دارايىهاى جمعى روستائيان توسط افرادى كه موقعيت ممتازى داشتند چاپیده شد. در نتیجه این تغییرات، جامعه به قطب های اجتماعی متفاوت تقسیم شد. ميليونها نفر از دهقانانی که به هیچ امتیازی دست نیافتند اجبارا به شهرها مهاجرت کردند. نابرابرىهاى اقتصادى و اجتماعى ميان منطقه حاشيه سواحل (كه نواحی مطلوب سرمایه داران و نقطه تمركز رشد اقتصادى كشور است) و مناطق وسيع مركزى چين (كه ركود و فقر در آنجا رواج دارد) به سرعت در حال گسترش است.

در حال حاضر، اقتصاد چین تمامى شاخص هاى يك توسعه سيكلى (رونق شديد- بحران شديد) را  بروز می دهد. مضاف بر این، تمام این روندها بر بستر یک فاجعه زيست محيطى در جریان است. منافع كوتاه مدت رشد و سود و چپاولگری باعث بى توجهى به امر آبيارى و فعاليتهاى مربوط به جلوگيرى از سيل شده و اين فعاليتها را مختل كرده است. بسيارى از  درختان جنگلهاى قديمى كشور را قطع كرده اند. فضولات عظيم صنايع، منابع آب سالم را آلوده مىكند. قرض و وابستگى خارجى چين رو به افزايش است. مصائب كهن اجتماعى دوباره سر بلند كرده است: در مناطق روستايى نوزادان دختر را سر به نيست مىكنند (زيرا اينك نيروى كار مردان يك دارايى حياتى در اقتصاد خانواده هايى كه هر يك به تنهائی باید گلیم خود را از آب بیرون بکشند به حساب مىآيد و اين طرز فكر به اكثريت روستائيان حقنه شده است.) در مناطق روستايى، خشونت طايفه اى هم به راه افتاده است. در شهرها شاهد بيكارى، گدايى و فحشا هستيم. تصوير انقلابى از زن در چين سوسیالیستی كه گفته می شد زنان ’نيمى از آسمان را بر دوش داشت’ جاى خود را به الگوى همسر خانه دار وفادار، مصرف كننده  "خوش پوش و جذاب" و شئی جنسى داده است. رشوه خوارى آنچنان در جامعه چين فراگير شده كه ديگر کسی را شوكه نمىكند.

اینهاست واقعيات اقتصادى و اجتماعى كه در پشت نرخ رشدهای جنجالى اقتصاد چین پنهان شده است. كشتار سال 1989 كارگران و دانشجويان در ميدان تین آن من (میدان صلح آسمانى) باعث شد که  واقعيات سياسى آن كشور كانون توجه همگان قرار گيرد. چين جديد در واقع چين كهنه است. چين امروز فقط نام سوسياليسم را يدك مىكشد. اما قصه اى كه در غرب بر سر زبانهاست اينست كه رهبران "عمل گرا"ی چین زير پرچم دن سيائوپين گرد آمده و سلامت را به جامعه اى كه گرفتار جنون مستبدانه مائوئيستى بود باز گردانده اند. بله، توجيهات ادامه دارد. مىگويند در چین امروز مقداری از عملكردهاى ناخوشايند سياسى مشاهده مىشود اما بعد از مرگ زمامداران فرتوت، جامعه بطور كامل دمكراتيزه خواهد شد (يعنى نظام كنترل و فريب به شيوه غربى كاملا رسميت خواهد يافت). واقعيت اينست كه حاكميت كارگران و دهقانان در هم شكسته شده است، مالكيت و سلسله مراتب دوباره تقديس مىشود، و سود در فرماندهى توسعه اقتصادى قرار گرفته است. آنچه طبقه استثمارگر جديد احيا كرده، سرمايه دارى است نه سلامت جامعه. اين دقيقا همان چيزى است كه مائو در موردش هشدار مىداد و مىگفت در صورت غصب قدرت توسط دست راستىهاى درون حزب كمونيست بوقوع خواهد پيوست. "رهروان سرمايه دارى" دقيقا همان چيزى را سرنگون و نابود كردند كه كتاب حاضر در شرح و دفاع از آن نوشته شده است.

كتاب آموزشى شانگهاى يكى از كاملترين آثارى است كه انقلابيون چين براى ارائه ديدگاه خود از ماهيت و عملكرد بديل سوسياليسم در برابر سرمايه دارى منتشر كردند. ارائه اين اثر، خدمت مهمى به تئورى اقتصاد سوسياليستى است و تحت هر شرايطى ارزشمند است. اما در حال و هواى كنونى دنيا، اهميت اين كتاب فزونى مىيابد. زيرا اين روزها ادعا مىشود كه هيچ بديلى در برابر سرمايه دارى وجود ندارد. مىخواهند باور كنيم كه سوسياليسم ناكام شده.... و محكوم به شكست است.

طى چند ساله اخير همگان شاهد رژه پيروزى ايدئولوژيك طبقات حاكمه غرب بوده اند. اين جريان از سال 1989 با فروپاشى رژيمهاى تحت تسلط شوروى در اروپاى شرقى شروع شد. و متلاشى شدن اتحاد شوروى، اوج اين داستان بود. اما آنچه در شوروى سابق سقوط كرد سوسياليسم نبود. بلكه شكل خاصى از سرمايه دارى بود. یک نوع سرمايه دارى انحصاری دولتی فوق العاده متمركز بود که  مالکیت دولتی و برنامه ریزی دولتی را با یک محتوای سرمایه دارانه مورد استفاده قرار می داد. آنچه سقوط کرد یک جامعه طبقاتى، استثمارى  و ستمگرانه  بود و به هيچ وجه انقلابى نبود. در واقع، سوسياليسم در اتحاد شوروى طى دهه 1950 ميلادى سرنگون شده بود. درسهاى تجربه شوروى، موضوعات مهم كتاب حاضر را تشكيل مىدهد. (زيرنويس: براى دستيابى به تجزيه و تحليلى از خصوصيات اساسى سرمايه دارى انحصارى دولتى كه در اتحاد شوروى سابق وجود داشت، رجوع كنيد به كتاب اتحاد شوروى: سوسياليست يا سوسيال امپرياليست؟ نوشته ريموند لوتا (انتشارات آرسىپى – شيكاگو، 1983)

آنچه طبقات حاكمه پيروزيش را در بوق و كرنا كرده اند، سرمايه دارى از نوع غربى است. آنان به ما مىگويند كه هيچ نوع سامان دهى اقتصادى ديگر نمىتواند مثل اين سرمايه دارى كارآمد يا منطقى باشد، هيچ نظام سياسى غير از اين نمىتواند زمينه و افقى براى رشد و ترقى فردى فراهم كند. مىگويند بىخيال اگر شكاف ميان ملل دارا و ملل ندار در اقتصاد معجزه گر بازار جهانى طى 30 سال اخير دو برابر شده است. بى خيال اگر در كشورهاى جهان سوم كه تحت سلطه نهادهاى سياسى و اقتصادى سرمايه دارى بين المللى قرار دارند هر روز 40000 كودك بر اثر سوء تغذيه و بيمارىهاى قابل پيشگيرى مىميرند. بى خيال اگر غرب گرفتار دردناكترين و طولانىترين ركود اقتصادى جهانى در دوران مابعد جنگ جهانى دوم است. بى خيال اگر بازار نوع غربى كه محلات زحمتكشى آمريكا را به خاك سياه نشانده وقيحانه ادعاى حل بحران مسكن در روسيه را دارد. بى خيال اگر سه سده توسعه كور صنعتى، تعادل زيست محيطى كره ارض را مختل كرده است. بى خيال اگر اين نظام انسانهايى را مىطلبد كه در محيط كار و در روابط ميان خود بتوانند بطور كامل نقش محصولات قابل خريد و فروش را بازى كنند. وقتى كه همه اينها را ناديده گرفتيد.... تازه بازار مىتواند بهترين دنياى ممكن را تضمين كند.

سرمايه دارى غرب فقط فرياد پيروزى بر استثمار و فساد موجود در بلوك شوروى كه زير نقاب سوسياليسم جريان داشت سر نداده است. بلکه در عين حال از اين فرصت استفاده كرده و اعلام مىكند كه نوع بشر به هيچوجه نخواهد توانست از استثمار، نابرابرى، پاره پاره بودن  و روحيه حرص و آز و خودخواهى خلاص شود و جامعه اى سراپا متفاوت ايجاد كند. طبقات حاكمه نه فقط "حكم نهايى تاريخ" بلكه "پايان تاريخ" را اعلام مىكنند. مىگويند تاريخ از اين جلوتر نخواهد رفت و غرب آرمان بشر متمدن را متحقق کرده است و طوری در این مورد صحبت می کنند که گويی غرب رسالت الهى دارد. می گویند، هر چيز كه سرمايه دارى را به چالش بطلبد در بهترين حالت رويايى محال است و در بدترين حالت، ناكجاآباد ناميسر و تحميلى نخبگان كه به كابوس مىانجامد و بس. مورخى به نام  آرنو مه ير، رژه پيروزى را "جشن رعدآساى توهم زدايى" خوانده است. منظورش اينست كه دستيابى به يك دنياى بى عيب و نقص ناممكن است پس زنده باد حرص و ستم و زياده خواهى. و همه اين حرفها، تاثيرات سياسى خود را دارد. فروپاشى نظام اقتصادى و سياسى شوروى كه به غلط آن را سوسياليستى مىدانستند و حمله ايدئولوژيك به سوسياليسم،  به روى بعضى از افرادى كه روزى طرفدار چيزى غير از سرمايه دارى بودند تاثير گذاشته و آنان را در مورد ماهيت و آينده سوسياليسم عميقا دچار شك و ترديد كرده است.

امروز اين سئوال مطرح شده كه آيا كمونيسم انقلابى قابل تحقق است؟ آيا مىتوان بر پايه تلاشهاى داوطلبانه و دستجمعى ميليونها انسان بر همه ستمگرىها و تقسيم بندىهاى طبقاتى نقطه پايان نهاد؟ آيا ممكنست كه رهبرى سياسى و نهادهاى اقتصادى به چنين هدفى خدمت كنند؟ آيا يك اقتصاد سوسياليستى مىتواند بچرخد؟ براى پاسخ گفتن به اين سئوالات، مائو و تجربه چين انقلابى تا زمان مرگ مائو در سال 1976 يك نقطه عزيمت اساسى است. نظریه پردازان بورژوازى دولتى در اتحاد شوروى سابق، نوعى شبه ماركسيسم عاميانه را عرضه مىكردند. در قاموس آنان سوسياليسم معادل با مالكيت صورى و حقوقى دولتى، تامين خدمات اجتماعى به شكل صدقه اى، كارآيى تكنوكراتيك و انفعال سياسى بود. درست در نقطه مقابل اين درك، مائو تسه دون تصوير ماركس و انگلس از جامعه كمونيستى و تجربه هرچند کوتاه اما تاريخساز لنين را در رهبری اقدامات عملی براى ايجاد يك جامعه نوين سوسياليستى، به منزله جامعه گذاری که هدفش رسیدن به جامعه  تمام عيار كمونيستى است و در آن مردان و زنان  آگاهانه و داوطلبانه و از طریق مبارزه  جهان و خود را تغيير مىدهند،  احیاء کرد. در عين حال، مائو در جريان مطالعه تجارب مثبت نخستين تلاشها براى ايجاد يك اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى، الگويى كه از اقتصاد برنامه ريزى شده سوسياليستى تحت حاكميت استالين رسميت يافته بود را عميقا مورد بازبينى و تغيير قرار داد.

مائو براى مسائل واقعى توسعه يك اقتصاد برنامه ريزى شده سوسياليستى مجموعه اى از راه حل ها را فرموله كرد و به اجراء گذاشت كه بر مقررات بوروكراتيك متكى نبود و روابط ستمگرانه سرمايه دارى را هم بازتوليد نمىكرد. مضمون رويكرد مائو اين بود كه رشد و توسعه را بايد تابع معيارهاى اجتماعى و سياسى كرد، مسئله هماهنگى بخشهاى مختلف اقتصاد را بايد به مسئله ابتكار عمل و مشاركت توده ها مرتبط كرد، تاكيد را بايد بر انگيزه و منفعت جمعى، بر فضاى ايدئولوژيك و سياسى اى كه تصميمات در تمامى سطوح در چارچوب آن انجام مىگيرد و بر ترکیب برنامه ريزی  مرکزی با مديريت غير متمركز گذاشت.

الگوى مائوئيستى بيانگر رد كامل رويكرد ريشه دار غرب به مقوله "توسعه نيافتگى" نیز هست. در رويكرد غربی، توسعه نيافتگى صرفا مساوی با تاخیر در امر توسعه قلمداد می شود که  فقط از طريق جذب سرمايه خارجى و شركت در تقسيم كار بين المللى مىتوان به آن سرعت بخشيد و آن را روى ریل انداخت. درست در نقطه مقابل اين درك، چين انقلابى، اتصال خود را با نظام جهانى امپرياليستى قطع کرد و یک  استراتژى توسعه  برای  چين فرموله کرد که بر مبانی زیر استوار بود: بر اساس الویت دادن به كشاورزى، استفاده از فن آوريهاى ساده و متوسط كه در کل بخشهاى اقتصادى قابل تعمیم و بکار بردن است ( و همزمان تلاش براى کسب و بكاربست فن آورى پيشرفته به گونه اى كه به اختلال در اقتصاد و معوج كردن اقتصاد نينجامد)، ترویج  اتكاء به خود و بیشتر از هر چیز آزاد کردن نیروی مردم. بر اساس اين استراتژى، كشور فقيرى كه سلطه نيمه مستعمراتى روند توسعه اش را منحرف و خدشه دار كرده بود، توانست به رشد پايدار و متعادل دست يابد و نيازهاى اساسى مردمش را رفع كند.

مطمئنا مشكلات و اشتباهات وجود داشت. اقتصاد، از نقاط ضعف معينى رنج مىبرد. نهادهاى نوين اجتماعى بدون شك معایبی داشتند. و در جريان افت و خيز مبارزات توده اى بروز اشتباهات اجتناب ناپذير بود. اين اشتباهات برخى اوقات به کسانی برمىگشت كه در تلاش مصرانه شان برای ایجاد تغییر کنترل خود را از دست می دادند و گاهى هم نتيجه خشك انديشى بود. اما همه اين خطاها در چارچوب يك انقلاب صورت مىگرفت كه مىخواست استثمار و ستم طبقاتى را ريشه كن كند و توده هاى وسيع را به عرصه زندگى سياسى بكشاند. سازمان سيای آمریکا هم نتوانست نرخ هاى رشد های مثبت در چین انقلابی را انكار كند. ناظرانى كه به چين سفر مىكردند بى برو برگرد از ارزشها و رفتارهاى نوينى كه در حال تكوين بود يكه مىخوردند. چيزى كه كاملا جلب نظر مىكرد اين بود كه همه اين مكانيسمها و اصول، بخشى از يك راه حل گسترده تر براى مجموعه اى از مشكلات عميقتر بود: چگونه باید جامعه و مردم  را دگرگون کرد تا بتواند از مسیر توفانی گذر به جامعه بى طبقه يا كمونيسم رد شود. به يك كلام، اقتصاد سياسى مائو را مىتوان اقتصاد سياسى سوسياليسمى كه رويايش را در سر مىپرورانيم و قابل تحقق است نام نهاد.

واضح است كه چرا پاسداران نظم كنونى به تجربه مائوئيستى انگ مىزنند. زيرا بطور تمام و كمال در ضديت با كل نظام و ديدگاه استثمارگرانه آنان قرار دارد. بعلاوه اين روزها در بعضى محافل روشنفكران "روشنگر" مد شده كه مائوئيسم را تحت عنوان اينكه ابزار يك عصر سپرى شده است، رد کنند. اين بحث، چه عامدانه ابراز شود چه غير عامدانه، به نفع وضع موجود است. كماكان اين سئوال باقيست كه تجربه و درك مائوئيستى چه جايگاهى در امر دستيابى به رهايى واقعى دارد؟ براى كسانى كه به دنبال شناخت و تغيير واقعى و ريشه اى جهانند، جايگاهى اساسى دارد.

 

ماركسيسم، خصلت  و ساختمان سوسیالیسم

 

اقتصاد سياسى سوسياليسم به دو مسئله مىپردازد: تئوريزه كردن زيرساخت اقتصادى (روابط توليدى) جامعه سوسياليستى و ادامه تحقيق و کنکاش در مورد آن؛ و الگو و رويكرد عملى به امر توسعه و برنامه ريزى اقتصادى. دکترین (آموزه) بازسازماندهى سوسياليستى اقتصاد و جامعه از ديرباز بخشى از زرادخانه جنبش كارگرى بوده است. اما یک اقتصاد سياسى سوسیالیستی همه جانبه و انقلابى، چيزى است که  تکاملش نسبتا جديد است.

تا قبل از انقلاب بلشويكى، تئوريهاى اقتصادى ماركسى تقريبا فقط  به تجزيه و تحليل در مورد شيوه توليد سرمايه دارى  توجه کرده بود. اين مسئله، دليل و ضرورت تاريخى خود را داشت. از ميانه سده نوزده ميلادى، سرمايه دارى صنعتى دیگر بلوغ يافته بود. در فنون توليدى، انقلابى پديد آورده بود. صنعت مدرن را ايجاد كرده بود و يك طبقه جديد و گسترده از كارگران مزدى صنعتى را شكل داده بود. سرمايه دارى، افق تغييرات فن آورانه را گسترش داد و سرعتش را فزونى بخشيد بنحوى كه نسبت به تمام نظام هاى اقتصادى پيشین، بىسابقه بود. سرمايه دارى صنعتى به معنای واقعی کلمه – و با بیرحمی تمام- در حال تجدید سازماندهی تمام جهان بود. يك بازار جهانى سرمايه دارى بوجود آورده بود و مطابق با نيازهاى خود، يك تقسيم كار بين المللى را شكل داده بود. مشخص شده بود که توسعه اقتصادی این نظام به این شکل است که  روندهای رشد اقتصادی سریع  مرتبا با مقاطع آشوب اقتصادی جدی قطع می شوند. معلوم شده بود که اين نظامی بىثبات و بحران زاست. اما ظهور این نظام یک اهميت تاریخی عظيم داشت و آنهم تولد طبقه کارگر بود.  روابط و تضادهاى طبقاتى در نظام سرمايه دارى به ظهور يك نيروى سياسى نوين يعنى پرولتاريا يا طبقه كارگر انجاميد كه درگير مبارزه براى كسب رهايى شد. بنابراین ضروری بود که شيوه توليد سرمايه دارى تجزیه و تحلیل و شناخته شود؛ و برای خدمت به مبارزه نوپای طبقه کارگر استراتژى و تاكتيكهاى انقلابى تدوین شود.

كارل ماركس شيوه توليد سرمايه دارى را از نظر تئوريك  تشريح كرد. او جايگاه سرمايه دارى را از نظرگاه تاريخى روشن كرد و نشان داد كه اين نظام هيچ نيست مگر يك مرحله مشخص از تکامل اجتماعی بشر که گذرا می باشد. او گفت كه نظام سرمايه دارى بر يك سازماندهى مشخص كار اجتماعى و يك مكانيسم مشخص استوار است كه توسط آن، طبقه حاكمه صاحب مالكيت، كار مازاد را از طبقه توليد كننده تحت انقياد استخراج مىكند. (زيرنويس: كار مازاد، زمان كارى است كه بيشتر و بالاتر از زمان لازم براى تامين نيازهاى خود طبقات كاركن باشد.) ماركس تشخيص داد كه رابطه کلیدی در جامعه سرمایه داری، رابطه میان کار و سرمایه است. او نشان داد که تضاد اساسی این نظام تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی (تصاحب خصوصی – مترجم) است. معنايش اين است كه تحت نظام سرمايه دارى، نيروهاى توليدى عظيم و بسيار تكامل يافته فقط در صورتى قابل استفاده اند كه بطور دستجمعى توسط هزاران و ميليونها كارگر بكار گرفته شوند، اما اين نيروهاى توليدى براى تقویت و برتری منافع خاصی (منافع خصوصى) مورد استفاده قرار مىگيرند. ماركس تضادهاى اقتصادى درونى سرمايه دارى و قوانين حركت (روندهای تکاملی) اين نظام را كشف كرد.

ماركس از طريق اين يافته ها توانست نشان دهد كه سرمايه دارى هم پایه مادى يك شيوه توليدى عاليتر و مبتنى بر تعاون (سوسياليسم) را پديد مىآورد و هم عامل برقراری این شیوه تولیدی عالیتر و تعاونی را  (پرولتاریا را).  زيرا سرمايه دارى هم رشد  و اجتماعى شدن عظیم  نيروهاى توليدى را باعث مىشود و هم پرولتاريا را بوجود مىآورد.  سوسیالیسم با محو تمام تمایزات طبقاتی و تمام آن تقسیمات اجتماعی که بذر تمایزات طبقاتی را در بطن خود حمل می کنند بالاخره به کمونیسم می رسد. مارکس اینها را نشان داد اما هيچگاه در پى اين نبود كه يك طرح ريز به ريز از جامعه سوسياليستى آينده ترسيم كند. از نظر وى، براى تحقق سوسياليسم مىبايست مبارزه كرد و آن را در عمل مشخص شكل داد و شكل های دقیق سوسیالیسم و نهايتا كمونيسم وابسته به سابقه تكامل تاريخى و شرايط مشخص انقلاب خواهد بود.

بازبينى مسيرى كه شناخت اقتصادى ماركسى بعد از كشف هاى عظيم ماركس طى كرد نشان مىدهد كه تجزيه و تحليل ماركسيسم از سرمايه دارى يك سر و گردن بالاتر از تئوريهايى است كه در مورد سوسياليسم و كمونيسم ارائه كرد. و اين به هيچوجه جاى تعجب ندارد. جنبش سوسياليستى در اواخر سده نوزده و اوايل سده بيست ميلادى مىبايست سئوالات سياسى اضطرارى (و فوريترى) را پاسخ مىگفت كه ويژگيهاى توسعه سرمايه دارى و نيازهاى مبارزه طبقاتى به ميان آورده بود. اين بخصوص در مورد آلمان و روسيه صادق بود كه جنبش كارگرى در آنها به سرعت رشد مىكرد و ماركسيستهاى اين دو كشور تجزيه و تحليل هاى مهمى از تغييرات ساختارى كه سرمايه دارى را به يك مرحله جديد تكاملىاش رسانده بود ارائه كرده بودند. (كتاب امپرياليسم لنين، نقطه اوج و مهمترين اين تجزيه و تحليل ها بود.) البته اينطور نبود كه جنبش سوسياليستى قبل از سال 1917 هيچ توجهى به سازماندهى سياسى – اقتصادى جامعه آينده از خود نشان ندهد. براي مثال، موضوعات مورد مناقشه آن دوران نظير مسئله ارضى با نگاه به سازماندهى سوسياليستى آينده مورد بررسى قرار مىگرفت. با وجود اين، توجه تئوريك به سوسياليسم امرى جانبى بود و تا آنجا كه به پر نفوذترين شاخه جنبش يعنى سوسيال دمكراسى آلمان مربوط مىشد، غالبا مفاهيمى غلط  و غيرانقلابى از سوسياليسم ارائه مىكردند: سوسياليسم را دنبالچه تکامل تدریجی سرمایه داری  و تعقلی شدن گرایشات سرمایه داری بسوی اجتماعی شدن، متمركز شدن و سازمان يافتگی مىديدند.

اما دليل اساسىترى براى دست نزدن به تبيين تئوريك سوسياليسم وجود داشت. قبل از آن كه بتوان درك تئوريك عميقى از سوسياليسم بدست آورد، اين نظام فی الواقع مىبايست خصوصيات خود را بنمايش مىگذاشت. يك شرط دستيابى به شناخت همه جانبه از سوسياليسم اين بود كه انقلاب سوسياليستى انجام شود و چالش هاى عملى  تغيير و تحولات سوسياليستى به ظهور برسد و برای حل آنها تلاش شود. اما اين نه آغاز مسئله بود و نه پايان آن. زيرا خصلت ذاتى سوسياليسم به هيچوجه آشكار و شفاف نبود. مىبايست به درون آن نفوذ كرد. (زيرنويس: در اوايل قرن بيستم، بسيارى از تئوريسينهاى ماركسيست نظير رزا لوكزامبورگ و برخى اقتصاددانان مشهور بلشويك به نادرست گمان مىكردند كه شناخت پيدا كردن از كاركرد اقتصاد سوسياليستى و اداره اين اقتصاد به حدى ساده است كه اقتصاد سياسى به عنوان يك حيطه علمى معين محو خواهد شد.)

مائو در كتاب نقد اقتصاد شوروى نوشت: "براى فهم قوانين عينى، شما بايد فرايندى را طى كنيد."  فرايند فهم قوانين جامعه سوسياليستى (یعنی فهم ساختار و قواى محركه جامعه سوسياليستى) فرايندی بوده است که تعمیق درک تئوريكی و بازبینی تئوری های قبلی و دوباره تئوریزه کردن آنها بر اساس و در ارتباط با عمل اجتماعى ساختمان سوسياليسم صورت گرفته است. اين فرايند مشتمل بوده است بر: بررسى واقعيت مشخص اجتماعی (جامعه سوسياليستى)، تكميل و تصحيح دانستنیهای قبلى، و مبارزه طبقاتى و ايدئولوژيك در جوامع سوسیالیستی بر سر مسیر پیشروی. اينها شاخص هاى فرايندى است كه گفتيم. این فرایند دارای نقاط عطفی از وقایع تاریخی مهم است؛ این وقایع مارکسیسم را قادر ساخت که دست به تدوین و گسترش اقتصاد سياسى سوسياليسم بزند. در اين جا منظورمان نخستين تلاش براى ساختن جامعه و اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى طى سالهاى 1917 تا 1953، سپس احياى سرمايه دارى در شوروى بعد از مرگ استالين، و انقلاب فرهنگى چين طی سالهای 1966 تا 1976تحت رهبرى مائو است. در اين فرايند يك شاخص ديگر هم وجود دارد: سنتز تئوريكى كه مائوتسه دون از تضادهاى بنيادين جامعه سوسياليستى و وظايف تاريخى پيشاروى پرولتارياى در قدرت، ارائه كرد.

ماركس و انگلس شالوده اقتصاد سياسى سوسياليستى را گذاشتند. همانطور كه اشاره شد، آنان گرایشاتی در توليد سرمايه دارى دیدند که عملکردشان نه فقط جامعه سرمايه دارى را به ورطه بحرانى عظيم مىاندازد بلكه پایه های مادی و ا مکان ایجاد شكل عاليتری از سازمان اقتصادى و اجتماعى را فراهم مىكند. فقط يك نظام مبتنى بر مالكيت اجتماعى و برنامه ريزى اجتماعى مىتواند بر آنارشی (هرج و مرج)  توليد سرمايه دارى ("تنظيم" خودبخودى و مخرب اقتصاد بدست بازار) فائق آيد و تضادهايى را كه سرمايه دارى مداوما توليد مىكند حل كند. و فقط يك انقلاب سياسى قهرآميز است كه مىتواند راه ايجاد چنين نظامى را هموار كند. وظيفه پرولتاريا كسب قدرت و برقرارى ديكتاتورى خويش است، يعنى حاكميت اكثريت توليد كنندگان بر اقليت استثمارگر سابق. پرولتاريا کنترل خصوصی  نيروهاى توليدى اجتماعى پیشرفته (به لحاظ تکنولوژیک پیشرفته) را دگرگون می کند،  به استثمار پايان مىبخشد و كار اداره جمعى جامعه را آغاز مىكند. ديگر محصولات كار انسان بر خالقان خود حاكم نخواهند بود. ديگر كار فكرى و كار يدى در برابر هم صف آرايى نخواهند كرد و دو حيطه طبقاتى مجزا از فعاليت بشر نخواهند بود. انقلاب پرولترى فرايندى جهانى – تاريخى را آغاز خواهد كرد كه طبقه كارگر در جريان آن خود و كل نوع بشر را از تمام روابط اقتصادى استثمارگرانه و روابط اجتماعى ستمگرانه رها مىكند.

از نظر ماركس، جامعه نوين تحقق يك ايده اخلاقى يا يك آرمان شهر كه خارج از جامعه سرمايه دارى ايجاد می شود نبود. وی می دانست که سوسياليسم از دل شرايط و تضادهاى جامعه كهن زاده می شود. بنابراين از نظر ماركس، انقلاب كمونيستى مىبايست از مراحل پايينتر به بالاتر گذر کند. يعنى از سوسياليسم گذر کرده و به کمونیسم برسد. سوسیالیسم جاى سرمايه دارى را مىگیرد اما هنوز ميراث مادى و ايدئولوژيك آن را با خود حمل مىكند. کمونیسم با نبود طبقات، محو دولت، و آفریدن وفور مادى همگانى رقم مىخورد. از نظر ماركس، انقلاب سوسياليستى "دو گسست رادیکال" را ايجاب مىكند: گسست از روابط سنتى مالكيت و گسست از ايده هاى سنتى.

این سوسیالیسم، سوسياليسم علمى است. (و لنين همين تزها را در مقاله دولت و انقلاب بازگو و تعميق كرد). اما ماركس و انگلس آنقدر زنده نماندند كه تسخير قدرت توسط پرولتاريا و آغاز حركت تاريخى و بيسابقه اش براى دگرگون کردن جامعه طبقاتى را ببينند. (زيرنويس: كمون پاريس در سال 1871 اتفاق افتاد كه ماركس و انگلس هنوز زنده بودند. ماركس سريعا درسهاى عميق اين تجربه كوتاه اما غنى را جمعبندى كرد. اما كمون فقط دو ماه عمر كرد و در سطح اقتصادى نتوانست يك شيوه توليدى نوين برقرار كند.) آنان فقط توانستند به صورت كلى،  در قالب نكات بريده بريده اما مهم، خصلت جامعه سوسياليستى و طولانى بودن گذار به كمونيسم را تئوريزه كنند. بعلاوه، آنان انتظاراتی در مورد سنگ بناهای اقتصادى سوسياليسم داشتند که بعدا معلوم شد با آن شرايط مادی که جوامع سوسیالیستی از درونشان بیرون آمدند خوانايى نداشت. ماركس و انگلس انتظار داشتند كه همه ابزار توليد كمابيش فورا به مايملك اشتراکی همگانی تبديل شود، و به محض اينكه توليد بىبرنامه و مبتنى بر كسب سود جاى خود را به توليد برنامه ريزى شده مبتنى بر رفع نيازها داد، ديگر خصلت كالايى از توليد محصولات مورد نياز جامعه گرفته شود (يعنى ديگر توليد به قصد مبادله در برابر پول انجام نگيرد)، و حيات دستمزدهاى پولى در مرحله سوسياليستى به پايان رسد.

هيچيك از كشورهاى سوسياليستى به اين موقعيت دست نيافت. بويژه به خاطر جان سختى و وزن اقتصادى كشاورزى دهقانى در كشورهايى كه تا به حال شاهد انقلاب سوسياليستى بودند، امكان اينكه بتوانند همه ابزار توليد را تا سطح مالكيت همگانی – دولتی بسرعت اجتماعی کنند، بوجود نيامد و جوامع سوسیالیستی ضرورتا مجبور شدند شکل مالكيت جمعى (كلكتيو) را به مثابه يك مرحله واسط بين مالكيت خصوصى و مالكيت همگانی– دولتى اتخاذ کنند. از ميان بردن روابط مبادله كالايى میان واحدهاى توليدى امكانپذير نشد. و عليرغم اينكه اصل سوسياليستى ’از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش’ در جوامع سوسياليستى برقرار شده بود اما توزيع محصولات مصرفى با استفاده از واسطه پول و پرداخت دستمزدهاى پولى انجام مىشد.

مضافا ماركس و انگلس انتظار  داشتند نخستين راهگشايىهاى سوسياليسم در كشورهاى پيشرفته صنعتى كه  نيروهاى توليدى بسيار تكامل يافته بود، انجام گيرد. خوب مىدانيم كه مسئله اينطور پيش نرفت. سرمايه دارى به مرحله بالاترى كه امپرياليسم نام گرفت تكامل يافت. اين مرحله با نقش اقتصادى مسلط انحصارات عظيم و سرمايه مالى، بين المللى شدن توليد سرمايه دارى، رقابت حاد بين ملت – دولتهاى امپرياليستى و سلطه چند كشور ثروتمند سرمايه دارى بر ملل ستمديده جهان سوم كه اكثريت نوع بشر را در برمىگيرد، مشخص شده است. سير تكاملى و تضادهاى نظام امپرياليستى عميقا بر جريان انقلاب سوسياليستى تاثير گذاشته است. جنبش پرولترى به كشورهاى مستعمره و تحت ستم گسترش یافت در حاليكه پيشرفت اين جنبش در كشورهاى پيشرفته سرمايه دارى با موانعى روبرو شده است. (طبقات حاكمه كشورهاى پيشرفته سرمايه دارى، ثروت گسترده اى را كه بواسطه استثمار و غارت بين المللى انباشت كرده اند براى تضمين ثبات نسبى برای دوره هاى طولانى،  مورد استفاده قرار داده اند.)

برخى منتقدان بورژواى ماركسيسم مطرح مىكنند كه ارزش توضيحى ماركسيسم به علت اينكه نحوه تكامل سوسياليسم خلاف پيش بينىهاى ماركس بوده، زير سئوال رفته است. اما اين يك استدلال سطحى است. اظهارات ماركس كاملا موجه بودند (و در ضمن به عنوان پیش بینی های قطعى و فورى نیز طرح نشده بودند. ماركسيسم ادعاى پيشگويى تمامى جوانب مشخص تكامل اجتماعى آينده را ندارد.) مسئله اصلی این است که تجربه قرن بيستم نظریه مارکس را در باره  انقلاب و سوسياليسم مورد تائید قرار داده است. نظریه مارکس این است که انقلاب و سوسیالیسم پدیده های تاریخی هستند که از تضادهاى توليد و توسعه سرمايه دارى سرچشمه مىگيرند و امروز باید بيش از پيش اين مسئله را به مثابه فرايندى جهانى درك كرد.

اما اين كه همه انتظارات مشخص ماركس صورت واقعيت به خود نگرفت از اهميت عملى و تئوريك بسزايى برخوردار است. باب آواكيان صدر حزب كمونيست انقلابى آمريكا مسئله را اينگونه جمعبندى كرده است: سوسياليسم آنطور كه در قرن بيستم به ظهور رسيد اثبات كرد يك شكل بندى بسيار پيچيده و بىثبات است و دگرگونی سوسياليستى فرايندى دشوارتر و طولانىتر از آنست كه ماركس و لنين پيش بينى مىكردند. اين "پيچيدگىگ به ميزان بسيار زياد مرتبط است با مشكل تاريخىاى كه طى "نخستين موج" انقلابات سوسياليستى روياروى جنبش كارگرى بين المللى قرار گرفت. يعنى این مشكل که پرولتاریا باید در دنیائی که هنوز تحت سلطه سرمايه دارى – امپرياليسم است انقلاب می کرد، آن را حفظ می کرد و ادامه می داد. مشکل فقط به  توان سياسى – نظامى امپرياليسم مربوط نمىشود. هر چند این مسئله مهمی است. اما مسئله همچنین سلطه سرمایه داری بر جهان به مثابه یک شیوه تولیدی است. و این شیوه تولیدی مسلط بر جهان بر روی جامعه سوسیالیستی نوظهور تاثیرات مادی و ایدئولوژیک بسیار وسیع گذارده و دستاوردهاى این جوامع  را  محدود و منحرف مىكند. اين واقعيت كه دولتهاى سوسياليستى در دل درياى سرمايه دارى – امپرياليسم زندگى کردند تاكيدى است بر اينكه ايجاد يك دولت سوسياليستى، هدف نهايى و پايان كار نيست. بالاترين وظيفه انقلابى كه به قدرت رسيده اين نيست كه سوسياليسم را درون مرزهاى موجود يك كشور توسعه دهد و از آن دفاع كند، هرچند كه اين نيز وظيفه اى بسيار مهم است. دولت سوسياليستى پيش از هر چيز بايد به مثابه يك "منطقه پايگاهى" براى حمايت از انقلاب جهانى پرولترى و گسترش آن عمل كند. (زيرنويس: آواكيان در مورد تجربه و درسهاى انقلاب پرولترى بسيار نوشته است. يك مدخل خوب براى اين مبحث، مقاله "فتح جهان: كارى كه پرولتارياى بين المللى مىتواند و بايد انجام دهد" (مجله انقلاب، شماره 50 – سال 1981) است. براى كسانى كه تازه مىخواهند به اين مبحث بپردازند، كتاب "كمونيسم دروغين مرد.... زنده باد كمونيسم واقعى!" (انتشارات آرسىپى، 1992) نوشته آواكيان مقدمه خوبى برای ورود به این مسائل است.)  در اينجا یک نکته بسیار مهم در رابطه با جهت گیری طرح می شود که در کتاب آموزشى شانگهاى بر آن تاكيد شده است: پيروزى نهايى انقلاب پرولترى فقط مىتواند در يك مقياس جهانى بدست آيد و تا زمانى كه كل نوع بشر آزاد نشده، طبقه كارگر نمىتواند آزاد شود.

ثانيا، پيچيدگى انقلاب سوسياليستى به خصلت سوسياليسم مربوط است. تجربه تاريخى نشان داده كه سوسياليسم يك شكل منحصر به فرد از جامعه در حال گذار است. اين خصلت گذاری در تمامى سطوح اقتصادى، سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك مطرح است. براى مثال به مسئله توليد كالايى در سوسياليسم نگاه كنيد كه يكى از موضوعات مهم كتاب آموزشى است.

در نظام هاى توليد كالايى كه سرمايه دارى متكامل ترين نوع آنست، محصولات به قصد مبادله (فروش به ديگران) توليد مىشوند. فرايند مبادله بر تقسيم كارهاى بسيار متنوع (بين افرادى كه در اين يا آن زمينه  تخصص دارند) مبتنى است. فرايند مبادله، اين تقسيم كارها را عمق و گسترش مىبخشد. توليدكنندگان كالا از نظر عينى متقابلا به يكديگر مرتبطند. آنان به مثابه عرضه كننده و مصرف كننده به يكديگر وابسته اند. اما آنان از نظر اجتماعى از يكديگر مجزا هستند زيرا واحدهاى توليدى مجزا به صورت خصوصى كنترل مىشوند و تصميم گيرى در امر توليد به صورت جدا جدا انجام مىگيرد. بدين ترتيب، محصول به مثابه مايملك اين يا آن عامل توليد بوجود مىآيد. تعیین اینکه چه چیزی و با چه حجمی تولید شود و کار چگونه  تخصيص بیابد، در نتیجه هماهنگى آگاهانه كل جامعه صورت نمی گیرد بلکه از طريق مبادله كالاها صورت مىپذيرد. واحدهاى مجزاى توليد كالا، تابع پيام ها و علائم بازار و قيمتند. که در نهایت بازتاب شرايط توليد اجتماعى است.

شكل كالايى توليد، نمی گذارد ببینیم روابط اجتماعی واقعی که افراد جداگانه جامعه را بهم پيوند مىدهد، چیست. آن را مىپوشاند و تحريف مىكند. شکل تولید کالائی نمی گذارد ببینیم که اشیاء (كالا و پول) در واقع شکل بروز روابط اجتماعی هستند و دارای حيات مستقل نیستند. مثلا،  كفش ورزشى مارك "نايكى" توسط كارگران فوق استثمار شده در كره جنوبى توليد مىشود كه نومستعمره آمريكا است. اما این اطلاعات اجتماعی بسیار مهم از طریق قیمت به ما منتقل نمی شود. افراد خود را در رابطه با اشياء معنى مىكنند و دستيابى به اشياء اول و آخر همه چیز می شود. اين در حالى است كه به افراد نيز مثل شيى برخورد مىشود و به شكل شيى مورد استفاده قرار مىگيرند. توليد كالايى اين توهم را ايجاد مىكند كه همه ما بازيگرانى مجزا هستيم كه براى تحقق اهداف خود، دست به فعاليتهاى جدا از هم مىزنيم. مبارزه رقابت جويانه توليدكنندگان و  فروشندگان مستقل كالاها، شالوده تفكر "اول من" را در جامعه ای که مبتنى بر اقتصاد بازار است، فراهم می کند. این شامل پرولترها هم می شود زیرا آنها هم کالائی دارند که مبادله می کنند؛ كالاى اساسى قابل فروش آنان توانايى كار كردنشان (نيروى كارشان) است. بقول لنین، در توليد كالايى سرمايه دارانه، همه چيز تابع محاسبات بيرحمانه است و آنچه قابل تبدیل به قيمت نباشد، شايسته توجه نيست.

جامعه سوسياليستى بايد توليد كالايى را محدود كند و سرانجام بر آن فايق آيد. اگر اين كار انجام نشود جامعه نوين را نمىتوان ساخت. چرا؟ زيرا سوسیالیسم نمی تواند به توليد كالايى و قانون ارزش كه تنظيم كننده تولید کالائی است اجازه  دهد که تعيين کند چه چيزى باید توليد شود و چگونه توليد شود. (زيرنويس: قانون ارزش يك قانون عينى جامعه ى تولید کالائی است. اين قانون، مبادله كالاها را بر حسب مقادير كار اجتماعا لازمى كه براى توليد آنها صرف شده  تنظيم مىكند. در جريان تنظيم مبادله كالاى سرمايه داری، اين قانون همچنين توزيع كار و ابزار توليد بين شاخه هاى مختلف توليد را هم تنظيم مىكند. در سوسياليسم،  نيروى كار  دیگر كالا نیست.). اگر ملاحظاتى كه محورش كسب و گسترش سود است غالب باشد، نيازهاى اجتماعى يعنى نيازها و منافع اساسى توده هاى مردم جواب داده نخواهد شد. زيرا در توليد كالايى، و مبادله پولى، بذر ستم سرمايه دارى ( يعنى جدايى كارگران از ابزار توليد و استثمار كار مزدى) نهفته است. زيرا توليد كالايى، و  تقسيمات و جدايىهايى كه پديد مىآورد، مانع آنست كه افراد پيوند اجتماعى ميان يكديگر را بفهمند و به قول ماركس به مثابه "اجتماعی از افراد آزاد كه كار خود با ابزار توليد را بطور اشتراكى پيش مىبرند" بر سازمان اجتماعی و فعالیت اجتماعی شان کنترل داشته باشند.

     اينكه جامعه سوسياليستى مشخصا چگونه بر شكل كالايى توليد (و روابط پولى) به مثابه  ابزار اصلى سازماندهى توليد اجتماعى چيره مىشود در كتاب آموزشى شانگهاى تشريح شده است. كتاب حاضر توضيح مىدهد كه چگونه پرولتاريا شكلی از "توليد اجتماعى مستقيم" را  بوجود می آورد و این تولید اجتماعی مستقیم دربرگیرنده شيوه متفاوتى براى سازماندهى اقتصاد است (يعنى مبتنی است بر توليد اجتماعی برنامه ريزى شده  با هدف رفع نيازهاى اجتماعى)؛ چگونه پرولتاریا  فرايند كار را دگرگون می کند (يعنى توليدكنندگان بر شرايط توليد حاكم هستند و نه بالعكس)؛ چگونه  روحیه اجتماعى متفاوتى بوجود می آورد (مردم براى منفعت  اشتراکی كار كنند). اما اين نوع نوين توليد هنوز بطور تمام و كمال از قید عناصر كالايى رها نشده و نمىتواند بشود و در سوسیالیسم هنوز اشكال گوناگون روابط  كالايى – پولى به حیات خود ادامه مىدهد و بر طرز تفكر مردم تاثير مىگذارد. اصل مبادله بر حسب مقادير مساوى كار كماكان نقش بازى مىكند. موسسات سوسياليستى بايد به امر بازدهى توجه كنند و كماكان از محاسبات پولى براى مقايسه  هزينه هايى كه در برنامه ريزى منظور شده با هزينه نهايى توليد محصولات استفاده كنند. كتاب آموزشى شانگهای علل اين امر و پيچيدگىها و خطراتى كه ببار مىآورد را مورد كنكاش قرار مىدهد. به همين اساس است كه اگرچه طبقه كارگر بر جامعه سوسياليستى حاكم است و هدف محو طبقات و تمايزات طبقاتى را دنبال مىكند اما همين جامعه سوسياليستى كماكان به بازتوليد طبقات و تفاوتها و نابرابرىهاى اجتماعى ادامه مىدهد كه به شكل تخاصمات طبقاتى در جامعه سوسیالیستی بروز مىيابد. سوسياليسم جامعه اى است كه در آن خطر چرخش به سمت سرمايه دارى حى و حاضر است.

البته مىشود پيچيدگى سوسياليسم را در حرف بالكل ناديده گرفت و گفت: از آنجا كه حاكميت كارگران در اتحاد شوروى طى سالهاى53-1917 و در چين تحت رهبرى مائو تفاوتهاى مهمى با تصويری که  ماركس از سوسياليسم داده بود داشت، پس آنچه در اين دو كشور برقرار شده بود واقعا سوسياليسم نبود. بعضى ها روى اين خط افتاده اند. ديگرانى هم هستند كه مشكلات واقعى را تشخيص داده اند اما نتيجه گيرى کرده اند که سوسیالیسم شكست خورده و بايد آن را مجددا اختراع کرد. (زيرنويس: در بخش موخره كتاب حاضر به اين نظريه كه سوسياليسم شكست خورده و بايد از نو تبیین شود، پرداخته ايم.) اينگونه رويكردها، مقولات تجريدى و ذهنی را جايگزين پيچيدگى زندگى واقعى مىكنند. بدتر اينكه، تجربه غنى و رهائيبخشي را كه انقلاب سوسياليستى با وجود دشواريها و شكستها به منصه ظهور رساند  را نفی می کنند.

 

اتحاد شوروى: راهگشايى و محدوديت ها

 

از اين بحث به انقلاب بلشويكى و اتحاد شوروى مىرسيم. انقلاب اكتبر اولين موردى بود كه دولت طبقه كارگر به خلع مالكيت از طبقاتى كه پيش از آن مالك ابزار توليد بودند پرداخت و یک شكل اقتصاد سوسياليستى را برقرار كرد. ابزار توليد كه به شكل خصوصى اداره مىشد به مايملك عمومى تبديل شد و توسعه اقتصادى تابع برنامه ريزى آگاهانه شد. كارگران و دهقانان توسط حزب و دولتشان شروع به اداره دستجمعى و استفاده عقلانى از منابع اقتصادى جامعه كردند. شكل برنامه ريزى شده اقتصاد نه فقط مستلزم هماهنگى و بسيج اجتماعى بود بلكه براى توسعه و دگرگونی اقتصادى يك تئورى راهنما لازم داشت. بدين ترتيب در نخستين دولت كارگرى  تحقيقات در زمينه اقتصاد سياسى سوسياليسم افتتاح شد و براى اولين بار یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی منظم برای کنکاش ارائه شد. اين پروژه تئوريك مملو از روحيه اكتشاف، بحث و جدل، جوشش و زایش که سالهاى اوليه انقلاب را رقم می زد، بود. اما  یک فعالیت روشنفكرانه  مجرد نبود و نمی توانست باشد. فرایند شناخت پیدا کردن و سياستگذارى در زمينه اقتصاد سياسى تحت تاثیر مبارزات حادى كه درون حزب كمونيست بر سر جهت گيرى و دوام انقلاب  و مبارزه حیاتی که برای غلبه کردن بر ضدانقلاب داخلى و خارجى جریان داشت، پیش می رفت.

آنچه از اين تلاش نخستين نتيجه شد، مفهوم معينى از خصلت جامعه سوسياليستى و وظايف و روش های ساختمان سوسياليستى بود. جنبه هائی از پيشرفت تئوريك حاصل شد  كه تغييرات گسترده  در جامعه شوروى را منعكس مىكرد. اما شناختى كه از اقتصاد و جامعه سوسياليستى بدست آمد شناختى قسمى بود و اين عمدتا از محدوديتهای تجربه تاريخى ناشى مىشد. علاوه بر این، به علت اشکالاتی که در رويكرد و متدولوژى وجود داشت، دارای اشتباهات مهمی بود. در اينجا فقط چند نكته را خلاصه وار ارائه مىكنيم.

انقلاب شوروى در يك كشور سرمايه دارى عقب مانده پيروز شد كه جمعيت دهقانى گسترده اى داشت (طبقه كارگر تنها پنج درصد اهالى را تشكيل مىداد.) رويارويى با همين يك واقعيت به تنهايى، چالش مهيبی بود. آيا انقلاب مىتوانست داربست خود را محكم كند و نجات يابد؟ آيا مىشد سوسياليسم را ساخت، در حالى كه هنوز پيش شرط هاى مادى نظير بنيان صنعتى پيشرفته و كشاورزى مقياس كلان وجود نداشت؟ بلشويكها بطور جدى به اين مشكلات توجه داشتند. در روزهاى شورانگيز فرداى پيروزى، آنان انتظار انقلاب و گسترش سوسياليسم در كشورهاى پيشرفته تر اروپا را مىكشيدند و روى چنين حمايتى حساب مىكردند. اما كشتى جنبش انقلابى در اروپا، مشخصا آلمان، به گل نشست. بلشويكها خيلى زود فهميدند كه جمهورى نوبنياد شوروى بايد يكه و تنها كار را شروع كند و شايد تا مدتها بىهمراه بماند. لنين بر آن بود كه انقلاب راه خود را بگشايد: بالاخره، بلشويكها مخاطره رهبرى كردن توده ها در انجام انقلاب را به جان خريده بودند و اينك نيز بايد مخاطره رهبرى آنان در ادامه انقلاب را تقبل مىكردند. انقلاب مىبايست براى بقاى خويش مىجنگيد و چنين كرد. انقلاب مىبايست اقدامات ضدانقلابى طبقات حاكمه كهنه را كه امپرياليستهاى خارجى با مداخلات خود به يارى آنها شتافته بودند در هم مىشكست. سياست اقتصادى از "كمونيسم جنگى" كه يكرشته تدابير راديكال براى محدود كردن بازار بود به "سياست اقتصادى نوين (نپ)" كه ایجاد تسهيلات موقتى براى گسترش بازار ارائه مىداد، نوسان كرد.

اما اين يك انقلاب بود كه براى بقاى خويش مىجنگيد و به شكوفايى تحولات اقتصادى و دگرگونىهاى عميق اجتماعى ادامه می داد. نهادهاى سياسى و اجتماعى حاكميت مردمى برقرار شد.  كارگران آبديده در كوره نبرد، در مواضع مهم حكومتى و مديريتى جاى گرفتند. عمر "زندان ملل" يعنى كشور تزارى سابق به پايان رسيد و انقلاب حق تعيين سرنوشت را برسميت شناخت و يك دولت چندمليتى بر اساس برابرى ملت ها و مليت ها برپا شد. تلاشهاى عظيمى در جهت رهايى زنان انجام گرفت؛ از سال 1921، طلاق گرفتن كار ساده اى شد. داغ ننگ نامشروعيت كه قوانين گذشته بر پيشانى اولاد حاصل از روابط خارج از ازدواج مىزد، پاك شد. سقط جنين قانونى شد. و حق و حقوق برابر و دستمزد برابر به سياست و قانون تبديل شد. كارزارهاى توده اى براى ريشه كن كردن بيسوادى براه افتاد. (براى آن گروه از زبانهاى ملل كه تا آن زمان فاقد زبان نگارش بودند، زبان نگارش درست شد.)

از سال 1924 يعنى در سالهاى متعاقب مرگ لنين، اين سئوال بار ديگر و با حدت بيشتر مطرح شد كه: آيا در شرايط عقب ماندگى اقتصادى و فرهنگى كشور و محاصره امپرياليستى مىتوان سوسياليسم را ساخت؟ استالين به نفع اين ديدگاه مبارزه كرد كه در غياب گسترش انقلاب در ساير كشورها در كوتاه مدت، می توان و باید سوسیالیسم را در یک کشور ساخت: بخاطر بقاء و رشد مداوم انقلاب در اتحاد شوروى و به خاطر امر انقلاب جهانى. موضع استالين نسبت به مواضع دیگری که از سوی دیگران در آن مقطع جلو گذاشته شد، صحيح ترين بود. اما همانگونه كه باب آواكيان در مقاله اى تحت عنوان "فتح جهان" خاطر نشان كرد بحث و جدل و مبارزه بر سر "سوسياليسم در يك كشور"  تا حدى باعث كمرنگ شدن مهمترين سئوال شد. اين سئوال كه..... سوسياليسم چيست؟

دست آخر رهبرى شوروى، سوسياليسم را با دو چيز معنا کرد: محو طبقات متخاصم، برقرارى صنعت مدرن و بزرگ تحت مالكيت دولتى. اینها مفاهیم اشتباهی بودند که مائو به نقد كشيد  و مائوئيسم  به بررسى و تحقيق در موردشان ادامه داده است. تا آنجا كه به موضوع طبقات مربوط می شود، ديدگاه غالب در بين بلشويكها اين بود كه با لغو مالكيت خصوصى بر ابزار توليد، پايه اقتصادى و اجتماعى براى روابط استثمارى (وجود رابطه استثمارگر و استثمارشونده) و براى موجوديت يك طبقه بورژوا از ميان رفته است. به عبارت ديگر، بعد از اينكه مقاومت طبقات سرنگون شده در هم شكسته شد، طبقات و مبارزه طبقاتى ديگر نقش مهم يا تعيين كننده اى در حيات اقتصادى و سياسى بازى نمىكنند.

بلشويكها متوجه بودند كه به موضوع طبقات و قطب بندى اجتماعى نمىتوان بطور ساده با صدور حكم پايان استثمار، خاتمه داد. لنين در مقاله "دولت و انقلاب" بطور مفصل به ادامه نابرابرى تحت سوسياليسم پرداخته بود و ادامه تقسيم كار يدى و كار فكرى را يك منبع عمده اين نابرابرى می دانست. بعلاوه، لنين در دهه 1920 به پديده فساد بوروكراتيك در ميان برخى مقامات دولتى، مسئله بازتوليد روابط كالايى تحت سوسياليسم و خطراتى كه اين دو مقوله براى انقلاب ايجاد مىكنند، پرداخته بود. اما اينها مشاهدات اولیه برای دست یافتن به شناخت بود و گرایش به آن داشت که تولید كالايى در سوسياليسم را فقط در ارتباط با توليد خصوصى كوچك ببیند و وجود طبقات را در شكلهاى مالكيت خصوصى جستجو کند. در آن زمان، پيچيدگى و خصلت متناقض مالكيت "همگانی – دولتى" هنوز درك نشده بود. اين نكته اى است كه ما دوباره به آن رجوع خواهيم كرد.

در ميانه دهه 1930، استالين كوشيد مقوله طبقه را به شيوه زير تدوين كند: با سرنگونى طبقات صاحب مالکیت و با ملى شدن صنايع و کلکتیو (جمعى) شدن كشاورزى، پايه اقتصادى استثمار از ميان رفته است. جامعه از دو طبقه غير متخاصم يعنى طبقه كارگر و دهقانان متشکل در اقتصاد  کلکتیو (جمعى) تشكيل شده و در كنار آنان، قشر روشنفكران ادارى و فرهنگى و گروه هاى كاركنان غير يدى قرار دارند. طبقات حاكمه سابق به مثابه طبقه از بين رفته اند. آنچه بر جا مانده، بقاياى اين طبقات سرنگون شده است يعنى افرادى كه به نحوى با شكلبندى طبقاتى ماقبل انقلاب پيوستگى دارند. اما اين بقاياى نظم كهن فقط مىتوانند از خارج تقويت شوند. بنابراين خطرى كه جامعه را تهديد مىكند از جانب عوامل طبقات خلع يد شده است كه توسط سرمايه خارجى تغذيه و حمايت مىشوند.

به این ترتیب، از آنجا كه موجوديت طبقه بورژوا فقط در ارتباط با شكل هاى مستقيم و آشكار مالكيت خصوصى در نظر گرفته مىشد، نقش بسيار مهم طبقات متخاصم و مبارزه طبقاتى در جامعه سوسياليستى از ديده پنهان مىماند. اين خط با واقعيت و پراتیک اجتماعى تطابق نداشت، زيرا جامعه بواقع مملو از تفاوتها و تضادهاى طبقاتى بود.

اين نظريه در مورد طبقه، با یک تئوری در مورد بنیان های رشد یابنده سوسیاليسم، مرتبط بود. گرايشى موجود بود كه به سوسياليسم از دریچه رشد مادی و تکنیکی نگاه می کرد. به اين معنا كه سوسياليسم را مترادف  با دستيابى به سطح معينى از رشد نيروهاى توليدى در چارچوب مالكيت عمومى قرار مىداد. از اين تئوری رويكرد برنامه اى و تاريخى معینی در رابطه با تحقق كمونيسم نتيجه مىشد. طبق این نگرش مالكيت دولتى بر ابزار توليد دست در دست صنعتى شدن مىتوانست راه رسيدن به سطوح بالاتر سوسياليسم را بگشايد و نهايتا بطور نسبتا موزونی به كمونيسم بینجامد. نگرش این بود که صنعتى كردن سوسياليستى، شالوده دگرگونى روابط اجتماعى، تقسيم كار و ايدئولوژىهايى كه ميراث جامعه طبقاتى است را خواهد ريخت و محرك اين دگرگونى خواهد شد. انتظار داشتند كه صنعتى كردن سوسياليستى تقريبا به شكل اتوماتيك اين تغييرات را باعث شود. بدين ترتيب، وظيفه كليدى را بعد از برقرارى مالكيت اجتماعى بر ابزار توليد، رشد نيروهاى ابزارى توليدی می دانستند. اتحاد شوروى در آن شرايط عقب مانده نياز به كارخانه ها و ماشين آلات بيشتر، و فن آورى و حمل و نقل و زيرساخت مدرن داشت. نياز به تعداد هر چه بيشترى متخصص فنى، مهندس و امثالهم داشت. نياز به يك نظام آموزشى داشت كه چنين افرادى را بپروراند. نياز به آوردن اهالى از روستاها به شهرها داشت.

بدين ترتيب، ساختمان سوسياليستى با بسيج منابع براى رشد سريع صنايع سنگين سرمايه - بر، تعريف شد. (زيرنويس: عبارت "سرمايه – بر" در اينجا به معنى "سرمايه دارانه" نيست. بلكه منظور صنايعى است كه دارای تکنولوژی بالاست. اين برخلاف صنايع "كار- بر" است كه از سطح تکنولوژی نسبتا پايينى برخوردار است و به ميزان قابل توجهى بر كار انسانى تکیه دارد.) نگرش این بود که الغاى قانونى مالكيت خصوصى بر ابزار عمده توليدى و برقرارى مالكيت دولتى، بخودی خود ضامن آن است که فرايند صنعتى كردن به حاكميت طبقه كارگر خدمت كند. خصلت پيچيده و متناقض شكل هاى مالكيت دولتى و اين واقعيت كه مالكيت حقوقى (رسمى و يا قانونى) دولت كارگرى مىتواند پرده ساترى بر روابط بورژوايى باشد، درك نشد. (كتاب آموزشى شانگهاى در مورد اين نكته روشنگريهاى مهمى دارد و بر ضرورت فراتر رفتن از بحث شكل و پرداختن به محتواى مالكيت دولتى تاكيد مىگذارد: اداره بنگاه هاى دولتى واقعا به دست كيست؟ آيا محدود کردن نابرابری ها و تمایزات قطب نمای انجام امور است و این جهت گیری سياسى – ايدئولوژيك مسلط است یا گسترش نابرابرىها و تمايزات؟)

نظرياتى كه گفتيم مشخصه يا مختص بلشويكها يا "استالينيست ها" نبود، بلكه درك رايج در جنبش بين المللى كمونيستى بود. اما مائو از اين چارچوب نظری برید.  او بر اساس تضادهاى مادى، اجتماعى و ايدئولوژيك جامعه سوسياليستى، تئورى طبقات و مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم را تدوين كرد. رويكرد مائو به مقوله بنيان سوسياليسم كاملا متفاوت بود. به نظر او پيشرفت در زمينه فن آورى (تکنولوژی) و رشد اقتصادى ضامن های اساسى سوسياليسم و كمونيسم نیستند. رشد نيروهاى توليدى (توسعه اقتصادى) به خودى خود روابط استثمارگرانه و ساير روابط ستمگرانه اجتماعى و ايدئولوژيك (نظير پدرسالارى) را نابود نمىكند. مائو تاكيد كرد كه ميان توسعه اقتصادى و دگرگونی مداوم و عميق اجتماعى و ايدئولوژيك يك رابطه ديالكتيكى وجود دارد: "اگر يك جامعه سوسياليستى نتواند اهداف اجتماعى اشتراکی را تقويت كند از سوسياليسم ديگر چه باقى مىماند. " (زيرنويس: مائوتسه دون سيكزيان وان سوى – چاپ تايپه – 1969)

موضوع كليدى كه پيش پاى جامعه سوسياليستى قرار دارد و خصلت كلى آن را تعيين مىكند، راهی است كه در پیش می گیرد. آيا جامعه به حداکثر درجه ممکن در حال پشت سر گذاشتن روابط طبقاتى است؟ آيا كار طبقه كارگر به اين هدف خدمت مىكند؟ آيا طبقه كارگر از طريق دولت و رهبرى سياسىاش ابتكار عمل را در همه جوانب در دست دارد تا در اين راه  پيشروى و پايدارى كند؟ خلاصه، سئوال كليدى  اينست كه آيا انقلاب در همه جبهه ها ادامه و عمق مىيابد يا نه؟ اگر چنين نشود، زمينه اينكه طبقه كارگر  قدرت دولتى را از كف دهد فراهم مىشود و سرمايه دارى احياء می شود. اما اگر انقلاب ادامه يابد، قدرت دولتى طبقه كارگر مستحكم می شود و مبارزه در راه كمونيسم پيشروى می کند. در این راه،  مقاطعی فرا می رسد که جهش هاى عظيم براى به پيش راندن انقلاب ممكن و ضرورى می شود. و دوره هايى هم هست كه تاكيد الزاما بر روی تحكيم کردن دستاوردهاست. اين راهی پر افت و خیز است. انقلاب از طريق اين فرايند موج وار، پیشروی می کند.

اما پيشروى انقلاب در يك چارچوب بين المللى صورت مىگيرد و توسط آن مشروط مىشود. يعنى توسط تکامل و تضادهاى نظام جهانى امپرياليستى كه شامل رقابتها، مداخلات نظامى و تاثيرات مستقيم و غيرمستقيم ساختار و تغييرات اقتصاد جهانى امپرياليستى بر اقتصاد سوسياليستى است. و نيز توسط نقاط قوت نسبى، پيشرويهاى ناگهانى و ملزوماتى كه انقلاب جهانى در برابر دولت سوسياليستى قرار مىدهد. انقلاب پرولترى و شرايط تكاملش را اساسا بايد به مثابه يك فرايند بين المللى درك كرد. در آن نقاط عطف تاريخى كه انقلاب جهانى مىتواند پیشرفتهای مهم کند (و اين مقاطع همواره دوره خطرات و بحرانهاى عظيم نيز هست)  اگر يك دولت سوسياليستى وجود داشته باشد، این دولت سوسیالیستی بايد توان مادى و ايدئولوژيكش را براى پيشروى انقلاب جهانى به مخاطره افكند. اين يك جمعبندى حياتى از تجربه انقلاب سوسياليستى است.

با در نظر داشتن اين نكته، بگذاريد به تئورى و عمل شوروى بازگرديم. دركى كه از سوسياليسم وجود داشت و قبلا آن را تشريح كرديم، عميقا با اقتصاد سياسى شوروى عجين شده بود. گواه روشن اين امر، مباحثاتى است كه درباره راهبرد صنعتى شدن طى دهه 1920 جريان يافت و تئورى اقتصادىاى كه راهنماى اجراى برنامه پنجساله اول و كلكتيويزه كردن كشاورزى در سالهاى 32-1929 شد. فعاليتهاى ارزشمندى انجام شد. اين سرآغاز واقعى و خلاقانه اقتصاد سياسى سوسياليستى قابل اجراء بود. آثار گسترده و نوينى در اين زمينه منتشر شد. مباحثات تئوريك بر سر موضوعات گوناگون نظير موارد زير براه افتاد: خصلت ساختمان سوسياليستى، مناسبات ميان ساختار اقتصادى كه پرولتاريا به ارث برده و بايد دگرگون شود با ساختار اقتصادى كه انقلاب در پى آفريدن آنست، روش ها و شكل هاى صنعتى كردن، اولويت هاى سرمايه گذارى و طرق ايجاد منابع سرمايه گذارى، سرعت مطلوب رشد سوسياليستى، روابط ميان بخشهاى اقتصاد (مثلا كشاورزى و صنعت) و برقرارى تعادل مادى در درون و مابين بخشهاى مختلف (اقتصاددانان شوروى در عرصه اى پيشگام شدند كه از آن پس،  تجزيه و تحليل نهاده – محصول نام گرفت)، نقش پول و قيمتها در محاسبات اقتصادى، در جمع آورى مازاد جامعه و در متعادل كردن توزيع درآمد بين اهالى شهر و روستا. در زمينه تكامل فنون ریاضی در خدمت به برنامه ريزى نيز پيشرفتهايى حاصل شده بود. (زيرنويس: در مورد تكامل تئورى اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى و مباحثات مرتبط با آن بر سر راهبرد اقتصادى طى سالهاى 1920 رجوع كنيد به پايه هاى راهبرد شوروى براى رشد اقتصادى: گزيده مقالات مربوط به شوروى، 30-1924، بلومينگتن: انتشارات دانشگاه اينديانا 1964، نوشته ن. اسپالبر –  و توسعه اقتصادى شوروى از سال 1917، لندن: انتشارات راتلج و كيگان پل 1948، نوشته موريس داب)

و اين اقتصاد یک اقتصاد  سياسى بود. در این گفتمان موضوعات اجتماعى و سياسى جایگاه خود را داشتند. بطور مثال، تاثیر سیاست های اقتصادی مختلف بر روی اتحاد كارگر – دهقان و ساير روابط اجتماعى بررسی می شد. به درجات مختلف، مسائل و سياستهاى اقتصادى در چارچوب دگرگون کردن نظم اجتماعى كهنه و آفریدن نظم نوين مد نظر قرار مىگرفتند. اما وجه اصلى اقتصاد سياسى شوروى، توليدگرايانه و فن گرايانه بود. از يكسو، آنچه كه  امر تحقيق و مباحثه را عمدتا هدايت مىكرد و حد و حدودش را تعيين مىكرد،  يافتن  سريعترين راه توسعه صنايع دولتى بر پايه فنون (تکنولوژی)  مدرن بود كه به مثابه اساس بنیادی سوسياليسم در نظر گرفته مىشد. از سوى ديگر، برنامه ريزى را يك فعاليت تکنیکی که به این هدف خدمت می کند، می دانستند. يعنى به آن بعنوان ابزارى براى سازماندهى عقلائی نيروهاى توليدى و هماهنگ کردن رشد، نگریسته می شد.

تجربه تكامل و برنامه ريزى اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى طى سالهاى 56 – 1917 يعنى در دورانى كه شوروى يك كشور سوسياليستى بود، بدون شك بسيار متناقض است. اين نه فقط اقدامى جديد و بيسابقه بود بلكه تحت شرايطى بسيار دشوار و خصمانه انجام مىگرفت. تهديدات نظامى و محاصره امپرياليستى، دولت نوبنياد شوروى را مجبور كرد كه منابعش را متوجه تقويت بنيه صنايع نظامى كند تا بتواند به دفاع از خود برخيزد. همين فشارها كل راهبرد صنعتى كردن سريع كه شوروى اتخاذ كرده و شكلهاى سازماندهى صنعتى كه به اجراء گذاشته بود را متاثر می ساخت. واقعيت اينست كه نخستين دولت كارگرى مجبور شد بيشتر عمر را در جنگ، تدارك جنگ و مرهم نهادن بر زخمهاى جنگ بگذراند.

اگرچه مصاف هاى ساختمان جامعه و اقتصاد سوسياليستى عظيم بود، اما دستاوردهاى حقيقتا برجسته اى نيز حاصل شد. يك شيوه نوين توليدى برقرار شد كه بر استثمار متكى نبود و بحرانهاى مخرب اقتصادى نيروهاى بازار سرمايه دارى را نداشت. يك پايه صنعتى مدرن سوسياليستى و يك نظام كشاورزى كلكتيويزه ايجاد شد. يك مكانيسم برنامه ريزى مركزى قادر بود راستاى كلى توسعه اقتصادى را تعيين كند. اين نظام برنامه ريزى، گسترش سريع ظرفیت صنعتى و تقويت توسعه در جمهورىها و مناطق عقب افتاده را ممكن ساخت و توانست منابع و توانايىهای اقتصادی را در مقیاسی عظیم برای مغلوب کردن امپریالیسم آلمان گرد آورد. این بخشی از مجموعه تلاشهای قهرمانانه برای مغلوب کردن آلمان بود.(بطور مثال طى فقط چند هفته، 1500 كارخانه مهم جا به جا شده و به مناطق شرقى كشور انتقال يافتند.) شعار برنامه پنجساله اول اين بود: "ما دنيايى نوين مىسازيم." ميليونها كارگر و دهقان بويژه در اواخر دهه 1920 و اوايل دهه 1930 با روحيه "شكافتن سقف فلك" در راه آرمان انقلاب جهانى به غليان درآمدند.

نيروى كلكتيويزاسيون آتش خيزش واقعى عليه اتوريته چند صد ساله و سنت و ستم در روستاها را شعله ور كرد. نظام آموزشى كهنه بطور كلى تصحيح و بروى توده ها باز شد. كارگران جوان به مثابه يك نيروى اجتماعى براى مقابله با هر آنچه كهنه و محافظه كارانه بود بسيج شدند. هنرمندان و نويسندگان و ساير كارگران عرصه هنر تغييرات عظيمى كه در جامعه صورت مىگرفت را روز به روز ثبت كردند و بر سر آن هنرى كه در خدمت انقلاب باشد مبارزه ها انجام شد و مباحثات در گرفت.  دولت نوين كارگرى از تدوين مشى مبارزات انقلابى در سراسر دنيا پشتيبانى كرد و به كمك آن شتافت. خلاصه، اينها دستاوردهايى واقعى و تاريخى بودند. اما در اينجا، جبهه برنامه ريزى اقتصادى كانون توجه ماست و در اين عرصه، مشكلات جدى نیز به چشم مىخورد. 

نظام برنامه ريزى شوروى توانست بخش بسيار مهمى از منابع سرمايه گذارى جامعه را روانه بخشهاى صنايع كليدى كند و با اينكار باعث رشد سريع شود. اما اين نظام بر صنايع سنگين تاكيد بيش از حد گذاشت.  بخش عظيمى از منابع اقتصادى به بهاى محروميت اجتماعى و اقتصادى دهقانان (و درجه دوم، به ضرر توسعه كافى بخش حمل و نقل و توزيع) جذب صنايع سنگين شد. همزمان، هدف توسعه سريع صنعتى و مرجح دانستن پروژه هاى سرمايه گذارى عظیم كه اغلبشان در مناطقی که پیشاپیش صنعتى بودند قرار گرفتند، به افزايش عظيم جمعيت شهرى و تمركز غير ضرورى فعاليتهاى صنعتى كمك كرد. تاثير اين فرايند، تقويت برخى نابرابرىها بين شهر و روستا و تا حد زيادى تشديد جنبه تخصصى شدن مشاغل بود. 

استالين ضرورت غلبه بر تمايزاتى نظير تفاوت بين شهر و روستا و كار فكرى و يدى را تشخيص داد. اما رويكرد او به مسئله عمدتا از زاويه توسعه توليد بود و به وظایفی مانند کم کردن اين تمايزات و تضادها به حداكثر درجه ممكن در چارچوب شرايط مادى موجود، كشاندن توده ها به مبارزه سياسى عليه نيروها و خطوط و سياستهاى بورژوايى كه شكاف بين شهر و روستا را گسترده تر مىكنند و وحدت كارگر – دهقان را در هم مىشكنند، مقابله با نخبه گرايى و پرستش تخصص و تحقير كار يدى، و مقابله با عادات و ايده هاى كهنه، اهمیت کافی داده نشد.

موسسات و روش هاى برنامه ريزیشان نیز اشکال داشت. در شوروی، ساختمان و مديريت بر یک دستگاه برنامه ريزى فوق متمركز استوار بود. نظام برنامه ريزى شوروى آنگونه كه در اوايل دهه 1950 قوام يافته بود اما بويژه وقتی که برای اجراء در ساير كشورهاى سوسياليستى بطور رسمی بصورت یک الگو فرموله شد، تاكيد اصلى را بر اعمال كنترل سفت و سخت از سوى وزارتخانه هاى صنعتى و بنگاه هاى برنامه ريزى بالا مىگذاشت و اين كنترل را تا پايين به سطح جزئيات در كارخانه ها بسط مىداد. اتكاء به متخصصان و سلسله مراتب با اين الگو عجين شده بود و در تقابل با شور و شوق و فعاليت آگاهانه توليدكنندگان قرار داشت. مقررات سفت و سخت اتوريته و شكل هاى مديريت تك نفره در اين الگو، به سوى بازتوليد جوانب معينى از تقسيم كار اجتماعى سنتى سوق مىيافت. این نظام برای ایجاد انگيزه بيش از حد بر انگيزه هاى مادى، دامن زدن به كار سخت و فداكارى از طريق ارائه دستمزد بالاتر و پاداش به افراد متكى بود. و این روش در واقع یک تائید ایدئولوژیک بود برای تمایز در دستمزدها و درآمدها.

نظام برنامه ريزى شوروى به لحاظ ادارى عظيم الجثه و بوروكراتيك بود و خود را بيش از حد در وظایفی غرق می کرد که  ياراى پاسخ گفتن به آنها را نداشت. مثلا زمانى كه می خواستند توازن و تقسیم منابع را برآورد کنند (مثلا روشن كنند كه بنگاه هاى محلى چه ميزان فولاد نياز دارند) و مواد اوليه را تخصيص دهند، نظام به گونه اى کار می کرد که همه چيز بايد توسط عاليترين مقامات محاسبه و هماهنگ مىشد. زمختی برنامه ريزى و انعطاف ناپذيريش در سطوح پايينى، راه را بر پویائی سطوح محلى مىبست و تصحيح برنامه را در شرايط ظهور مسائل پيش بينى نشده دشوار می کرد. اين امر به اتلاف منابع مىانجاميد. گاهی اوقات لازم بود که برنامه بطور مطلوب تعدیل یابد تا اجرایش تضمین شود. اما کارکرد نظام برنامه ریزی بگونه ای بود که این کار را مشکل می کرد.                   

 

تکامل تئوریک توسط مائو

 

مائو اين الگوى اقتصاد برنامه ريزى سوسياليستى را مورد بازنگرى و تغيير قرار داد. او در عين حال كه از جوانب مثبت اين نخستين تلاش در ساختمان سوسياليسم مىآموخت، به انتقاد از دو وجه مشخصه برنامه ريزى شوروى ها پرداخت: یکم، از روش های عمودى (فرمان از بالا – اجراء از پايين) و دوم، از گرايش آن به تعيين كننده دانستن فن آوری (دترمینیسم تکنولوژیک مشخصه برنامه ریزی شوروی ها بود). بله، ساختمان سوسياليسم مستلزم يك برنامه اقتصادى دولتى است كه معرف منافع اساسى طبقه كارگر باشد. اما مائو، نسبت به استالین، رویکرد دیالکتیکی تری به مسئله برنامه ريزى متمرکز اتخاذ کرد. یعنی وحدت و مبارزه میان اضدادی مانند كشاورزى و صنعت، صنايع سنگين و صنايع سبك، مركز و مناطق، و تعادل و عدم تعادل را درك كرد. او فهميد كه چه در زمينه تدوين و چه اجراء، نمىتوان با "برنامه" مثل نقشه ای که دارای  جزئیات دقيق است، رفتار كرد. نمىتوان با اهداف توليدى طورى رفتار كرد كه انگار صرفا يك رشته مقرراتند كه با استفاده از  قدرت اداری می توان آنها را اجرا کرد. دوره گذار سوسياليستى، دوره مبارزات، تحولات و آزمونهاى عظيم است. هر چه شور و انرژى توده ها شکفته تر شود،  پویائی و تغییر که مفهوم سوسیالیسم و يكى از نقاط قوت سوسياليسم است بيشتر خواهد بود. توسعه اقتصادى نيز ضرورتا همين پویائی و تغییر را بازتاب مىدهد و نمىتواند نرم و موزون باشد. متدولوژى برنامه ريزى بايد متکی بر چنين دركى باشد.

مائو در يك بحث عميقتر، به انتقاد از ديدگاهى پرداخت كه برنامه را يك ابزار فنی برای كنترل اقتصاد مىدانست. حال آنكه مسئله بالعکس است؛ برنامه تبارزى از ايدئولوژى و اهداف و ديدگاه يك طبقه است. برنامه، بازتاب واقعيت اجتماعى از نگاه یک طبقه معین است و به نوبه خود بر واقعيت موجود تاثير مىگذارد؛ برنامه سوسیالیستی در پی آن است که از موضع طبقه كارگر و امر رهائى طبقه کارگر، كنترل آگاهانه و اجتماعى توليد را متحقق کند. (زيرنويس: استالين برخلاف نظر مائو، در مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم كه به سال 1952 منتشر شد، برنامه ريزى را به مثابه يك اقدام عملى معطوف به سیاست های مقطعی دانست که در تعارض با اقتصاد سياسى بعنوان يك مشغله تئوريك قرار دارد.) تدوين يك برنامه به هيچوجه به جمع آورىاطلاعات فنى و پيش بينى تحولات اقتصادى خلاصه نمىشود. تدوين برنامه دربرگيرنده مبارزه طبقاتى در حيطه ايدئولوژيك بر سر اهداف و جهت گيرى جامعه است. مائو در جريان رسيدن به اين نتايج، تجربه انقلابى اتحاد شوروى و چين را جمعبندى كرد.

اجازه دهيد به نظريات عميق و كليدى مائو در مورد ماهيت جامعه سوسياليستى نگاهى بكنيم. مائو تاكيد داشت كه سوسياليسم نوعى ماشین اقتصادى و مجموعه ای از موسسات سياسى که با نظم تیک تیک ساعت حرکت می کنند، نیست. سوسياليسم، مبارزه اى بسيار مهم و جدى است كه مىخواهد توليد با هدف فايده اجتماعى را جايگزين توليد با هدف سود كند، مبارزه ای است برای دگرگون کردن تمامى موسسات و روابط اجتماعى در جامعه،  متولد کردن ارزشها و رفتارهاى نوین، برقرار کردن كنترل همه جانبه  مردم کارکن بر جامعه تا بتوانند بر همه جوانب جامعه احاطه یافته و آنها را دگرگون کنند و كليه تمايزات طبقاتى را محدود و سرانجام محو كنند. بطور خلاصه، سوسياليسم مبارزه اى براى ريشه كن كردن كهنه و ساختن يك دنياى نوين است. نظریه پردازان سرمایه داری برای خوش مزگی کردن سوسیالیسم را  به طعنه "بهشت موعود كارگران" می خوانند. اما سوسياليسم، نوعى سرانجام اتوپيائى (تخیلی) نيست. سوسياليسم يك دوره تحول انقلابى در فاصله سرمايه دارى تا كمونيسم است. شكلى از حاكميت طبقاتى (ديكتاتورى پرولترى) است كه هم دوران گذار است و هم ابزار مبارزه براى متحول كردن شالوده هاى مادى و ايدئولوژيك جامعه طبقاتى و ادامه انقلاب براى رسيدن به جامعه بىطبقه.

از نظر مائو، سوسياليسم يك پديده به شدت متناقض است. سوسياليسم از يكسو، يك جهش عظيم است.  تولید با هدف تامين نيازهاى جامعه و بر حسب يك برنامه انجام مىگيرد و بر پايه ابتكار عمل و هماهنگى آگاهانه اجتماعى سازمان مىيابد. نيروى كار ديگر به مثابه يك كالا خريد و فروش نمىشود، ديگر تحت كنترل نيرويى بيگانه با خود قرار ندارد، ديگر آن روابط اقتصادى را كه سلطه و بردگى را تداوم مىبخشد بازتوليد نمىكند. اما با وجود اينكه سوسياليسم يك جهش است، كماكان يك جامعه گذارى است كه هم زخمهاى سرمايه دارى را در بر دارد و هم بذرهاى كمونيسم را.

جامعه سوسياليستى يا بسوى كمونيسم پيش خواهد رفت یا اینکه به سرمايه دارى رجعت مىكند. دو راه باز است: راه سوسياليستى و راه سرمايه دارى. اینکه کدام راه در پیش گرفته شود، در كوره مبارزات و خيزشهاى حاد طبقاتى جامعه تعيين مىشود. اين مبارزه طبقاتی بر سر انتخاب یکی از این دو راه  ميان ستمديدگان سابق و نیروهای ارتجاعی جریان می یابد: ستمدیدگان  كه به قدرت رسیده و می خواهند جامعه را اداره و دگرگون کنند و نيروهاى ارتجاعى بويژه نيروهاى بورژوايى نوخاسته كه می خواهند نظم کهنه را دوباره برقرار کنند و جامعه بر حسب اصول سرمايه داري  بازسازی کنند.

اين نيروهاى بورژوايى نوخاسته از دل تضادهاى جامعه سوسياليستى به ظهور مىرسند، يعنى از تفاوتهايى كه در زمينه دستمزدها وجود دارد، از تقسيم كار تخصصى بين افراد مختلف در امر توليد، از نقشهاى خاصى كه افراد در امور ادارى و امر رهبرى بعهده گرفته اند، از شكافهاى ميان شهر و روستا، از ساير تضادهاى مهم اجتماعى و فضای عمومى روابط كالايى – پولى، سربلند می کنند. (زيرنويس: كتاب آموزشى شانگهاى در ارتباط با بنگاه هاى سوسياليستى دولتى خاطر نشان مىكند كه اگرچه مالكيت، اجتماعى شده و روابط ميان اين بنگاه ها بر پايه تعاون اجتماعى بنا شده است اما كماكان به درجات مهمى شاهد جدايى فعاليت بنگاه ها (يعنى يك نوع استقلال نسبى در عملكرد و مديريت آنها) هستيم كه مىتواند به رقابت و انفصال منجر شود.) در سوسیالیسم اين امكان وجود دارد كه در برخی واحدها و حيطه هاى اقتصاد سوسياليستى، روابط كنترل و استثمار سرمايه دارى زمینه رشد پیدا کند و حتی مسلط شود. و در بخشهای مختلف روبنا، نظير آموزش و پرورش و فرهنگ، اگر یک خط بورژوائی نخبه گرا مسلط شود، این حیطه ها به دژهاى مستحكم بورژوازی تبديل می شود.

بورژوازى نوخاسته به مثابه يك طبقه، معرف جنبه هاى بورژوايى نظير نابرابرىها و تفاوت های اجتماعی که هنوز در درون روابط تولیدی سوسیالیستی موجود است، می باشد؛ معرف روابط واقعا استثمارگرانه اى است كه مىتواند درون يك شكل مالكيت کلکتیو (جمعى) تكوين يابد. اين طبقه در درون چارچوب مالكيت سوسياليستى پديد مىآيد. به مثابه يك نيروى سياسى، این طبقه  در مراكز قدرت يعنى در عاليترين سطوح دستگاه حزبى – دولتى حاكم بر جامعه سوسياليستى منجمله در نيروهاى مسلح لانه می کند و از همين طريق خود را سازمان مىدهد. (زيرنويس: از نظر مائو، بوروكراسى در برنامه ريزى اقتصادى و ساير جوانب عملكرد حزب و دولت سوسیالیستی صرفا مشكل مربوط به رشد غیر عقلائی بخش ادارى و نخبه گرايى نیست که بايد مهارش كرد. بلكه بوروكراسى يك شكل سازماندهى نیز هم هست که  بورژوازى نوخاسته در جامعه سوسیالیستی از طريق آن خود را بازتوليد مىكند. و یک روش کنترل است که بورژوازى نوخاسته توسط آن سعی می کند قدرتش را در عرصه هاى مشخص تحكيم كند.) به عبارت ديگر، در نتيجه سرنگونى طبقات استثمارگر قديم، شكست تلاشهاى فورى آنها بعد از سرنگونى به قصد بازگشت به قدرت، و تثبيت يك شيوه توليدى نوين، روابط طبقاتی تغيير مىكند و مختصات مبارزه طبقاتی جابجا و دگرگون می شود. همانطور كه مائو در سال 1976 خاطر نشان كرد: "شما داريد انقلاب سوسياليستى مىكنيد و هنوز نمىدانيد كه بورژوازى كجاست. بورژوازى درست در حزب كمونيست است. يعنى آن صاحب منصبانى كه راه سرمایه داری در پیش گرفته اند". (زيرنويس: مائوتسه دون، به نقل از مقاله "واژگون كردن احكام صحيح، خلاف اراده خلق است"، خبرنامه پكن شماره 11 – دوازده مارس 1976 – باز تكثير در كتاب و مائو پنجمى بود، اثر ريموند لوتا)

توجه متمركز مائو بر مسئله حزب، براى دستيابى به يك درك صحيح از مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم بسيار اهميت دارد. توده ها براى اينكه نبرد پيچيده و طولانى جهت اداره و تغيير جامعه و رسيدن به كمونيسم جهانى را پيش برند كماكان به يك هسته رهبرى كننده نياز دارند. حزب پرولترى به نيروى سياسى رهبرى كننده در اعمال قدرت سياسى توده ها تبديل مىشود. حزب به نيروى عمده هدايت كننده اقتصادی که مبتنى بر مالكيت دولتى – همگانی است تبديل مىشود. در جامعه سوسیالیستی نقش پيشاهنگ حزب، براى اعمال حاكميت پرولترى ضرورتی حیاتی است. اما همين نقش يك خصلت دوگانه دارد. زيرا بورژوازى نوخاسته دقيقا درون اين نهاد رهبرى كننده، بويژه در عاليترين سطوح آن متمركز می شود. بنابراين در سوسياليسم، حزب به صورت يك عرصه تعيين كننده مبارزه طبقاتى در مىآيد و خود نيز مىبايد مرتبا دستخوش دگرگونی انقلابى شود.

در جامعه سوسياليستى، رابطه تنگاتنگ و مستقیمی میان اعمال قدرت سياسى و اقتصادى موجود است. قدرت تخصیص و اداره ابزار تولید به شکل متمرکزی به مثابه رهبری سیاسی (بر وزارتخانه ها، امور مالى، تجارت، واحدهاى توليدى مجزا و امثالهم) تجسم می یابد. اما منظورمان از رابطه تنگاتنگ و مستقیم قدرت سیاسی و اقتصادی فقط این نیست. مسئله این است که جهت عمومى جامعه بشدت وابسته است به اینکه چه خط مشی ای (چه اهداف و دیدگاهی) و چه سیاستهائی در عالیترین سطوح رهبری غالب است. آن عده از کسانی که در عاليترين مراتب قدرت و نفوذ قرار دارند ولی از راه سوسياليستى منحرف شده، به توده ها پشت کرده اند، و مدافع و طالب اجراى يك خط سرمايه دارانه جديدند، بتدریج به شکل مقر فرماندهی بورژوازی در درون حزب سازمان می یابند. اين "رهروان سرمايه دارى" نيروى عمده بورژوازى (واقعا به مثابه يك طبقه) هستند و آماج عمده ادامه انقلاب در سوسیالیسم هستند. برنامه سياسى رهروان سرمايه دارى عبارتست از بهره جستن از عوامل سرمايه دارانه در جامعه سوسياليستى و گسترش آنها و تبديل مالكيت سوسياليستى به يك پوسته که محتوای درونش سرمایه داری است و نه سوسیالیسم. رهروان سرمایه داری این کار را می کنند و منتظر فرصت می نشینند تا در موقع مساعد اقدام به به غصب قدرت کنند.

انقلاب فرهنگى که تحت رهبری مائو براه افتاد، ابزار و شيوه اى براى غلبه بر نيروهايى بود كه مىخواستند سرمايه دارى را احياء كنند. انقلاب فرهنگی از طريق بسيج توده ها و عزم قهرمانانه آنان، مراكز قدرت بورژوايى درون حزب و درون موسسات دولتى را بمباران سياسى کرد. عناصر بورژوايى كه در مقام رهبرى قرار داشتند به زير كشيده شدند، بسيار از بخشهاى قدرت كه غصب شده بود دوباره از پايين و توسط انقلاب تسخير شد. از همه مهمتر، جامعه به هوا رفت و بر پايه اين خيزش توده اى، روابط اقتصادى و سياسىو اجتماعى و نيز تفكر مردم دگرگون گشت. بدين ترتيب، پرولتاريا از طريق ادامه انقلاب به پايه هاى مادى و ايدئولوژيك تمایز، به یک بورژوازى و پايه اجتماعى که حامى و مشوق این تمایزات است، هجوم می برد؛ پرولتاریا خاکی را که از درونش طبقات سر بلند می کنند، زير و رو می کند.

مبارزه طبقاتى در جامعه سوسياليستى بر سر اينست كه اين يا آن برنامه به توسعه سوسياليستى خدمت مىكند يا به توسعه سرمايه دارى؟ آیا ثمرات كار تولیدی پرولتاريا برای این بکار خواهد رفت که زمینه های محو طبقات مهیا شود یا علیه توليدكنندگان بكار خواهد رفت؟ آیا جنبه هاى سرمايه دارانه در جامعه و تبارزات آنها در عرصه افکار و فرهنگ محدود و رفع خواهد شد يا گسترش خواهد يافت؟ دامنه مشاركت و ابتكار عمل توده ها در امر اداره جامعه گسترده تر خواهد شد يا محدودتر؟ دولت سوسياليستى به مثابه يك منطقه پايگاهى براى انقلاب جهانى عمل خواهد كرد يا به پرولتارياى بين المللى پشت خواهد كرد؟ به يك كلام، انقلاب ادامه خواهد يافت يا سرنگون خواهد شد؟

شك نيست كه در جامعه سوسیالیستی، اقتصاد بايد توسعه يابد و بازده كار اجتماعى بالا رود. اما توسعه نيروهاى توليدى نباید تبدیل به هدفی در خود و برای خود باشد و این توسعه حتى نباید بر پايه اصل به حداكثر رساندن رفاه مادى، پیش برده شود. بلكه هدف توسعه اقتصادی بايد این باشد که پايه های مادى ضرورى براى پيشبرد دگرگونی های اجتماعى و سياسى و ايدئولوژيك را فراهم کند زیرا این است قلب مبارزه انقلابی برای گذار بسوی شكل عاليتر جامعه يعنى جامعه بى طبقه. سياست بايد بر توليد حكم براند. مائو تاكيد كرد كه نيروهاى توليدى بايد برپایه انقلابى كردن مداوم روابط توليدى و ديدگاه مردم رشد داد. به قول مائو، مبارزه طبقاتى حلقه كليدى است؛ انقلاب را بچسبید و توليد را افزايش دهيد.

اگر رهبرى سياسى از اين نگرش منحرف شود، اگر توليد به عنوان حلقه كليدى پيشرفت جامعه در نظر گرفته شود و روش های توليدى "كاراتر" به مهمترين معيار و شاخص تبديل شود، آنگاه توليد براى توليد انجام خواهد شد، كار مرده (به معناى ابزار توليدى كه محصول كار قبلی کارگران است) بر كار زنده تسلط خواهد يافت... و اين  شما را به راه سرمايه دارى خواهد انداخت. اگر برنامه ريزى به مثابه یک فنى مربوط به مديريت و كنترل معنا شود، آنگاه به جاى اينكه پرولتاريا بر برنامه مسلط باشد برنامه بر او تسلط مىيابد.... و اين شما را به راه سرمايه دارى خواهد انداخت. (زيرنويس: استالين به ميزان زيادى بسوى اين رويكردهاى نادرست منحرف شد و بسيارى از سياستهاى اقتصادى وی حکم اکسیژن را برای نيروهاى احياء كننده سرمايه دارى داشت. اما به اين مسئله باید در چارچوب و شرايط خودش نگریست. اولا، پيش از آن هيچگونه تجربه سوسياليستى مثبت يا منفى وجود نداشت تا بتوان از آن به عنوان يك محك استفاده كرد. ثانيا استالين با همه اشتباهاتش، براى ساختن سوسياليسم تلاش مىكرد نه سرمايه دارى. او در مقابل كسانى ايستاد كه مىخواستند هدايت برنامه ريزى و ساختمان اقتصادى را به مكانيسمهاى سود بسپارند.)

مبارزه براى ايجاد يك دنياى عارى از طبقات و تمايزات طبقاتى، مبارزه براى انجام انقلاب سوسياليستى و تعمیق آن، این ضرورت را بوجود آورد که ماركسيسم در رابطه با حل يكرشته مسائل جديد و تدوين مفاهيم نوينى که با  پيچيدگى جامعه سوسياليستى خوانايى داشته باشد، بکار برده شود. در انجام این کار، مائوتسه دون دامنه ماركسيسم را به نحو تعيين كننده اى گسترش داد. او اینکار را هم در سطح تئوریک با تئوریزه کردن جامعه سوسیالیستی انجام داد و هم در سطح تبیین جهت گیری سیاسی جامعه سوسیالیستی. در سطح تئوريك به تبيين چيزى پرداخت كه در عرصه عمل درگيرش بودند يعنى ساختن جامعه سوسياليستی به مثابه يك شكل گذارى جامعه طبقاتى. و در سطح سياسى، این جهت گیری را فرموله کرد که این جامعه را باید از طریق  پايدارى در مبارزه طبقاتى و ادامه انقلاب ساخت. مائو كاملترين دركى كه تاكنون ماركسيسم از اقتصاد و سياست در گذار از سوسياليسم به كمونيسم كسب كرده را منظم و مدون کرد. در چارچوب  بحث كتاب حاضر، اين نكته را مىتوانيم چنين عنوان كنيم: بواسطه مائو، اينك يك اقتصاد سياسى علمى و جامع در مورد سوسياليسم براى نخستين بار در تاريخ جنبش كارگرى صورت واقعيت به خود گرفته است. كتاب آموزشى شانگهاى، گواه قانع كننده آنست. 

 

سابقه و ميراث  كتاب آموزشى شانگهاى

 

كتاب آموزشى شانگهاى، با این هدف تدوین شد که اقتصاد سياسى سوسياليستى را به شكلى جدى و عمیق مورد بحث قرار دهد؛ و در همان حال اینکار را به نحوی انجام دهد که اثرى عامه فهم باشد. متن كتاب و كار گسترده ترى كه به نگارش اين اثر انجاميد محصول فرايندى از مبارزه و مطالعه بود.

بعد از كسب سراسرى قدرت در سال 1949، اقتصاد سياسى سوسياليستى به شدت به كانون توجه تئوريك انقلابيون چينى تبديل شد. سئوال اين بود كه چين چگونه مىتواند از انقلاب ملى – دمكراتيك به انقلاب سوسياليستى گذر كند؟ با توجه به شرايط مشخص چين، راه تكامل سوسياليستى چه بايد باشد؟ چين كه به اردوگاه سوسياليستى تحت رهبرى شوروى پيوسته است، چگونه مىبايد به مقابله با نيروهاى امپرياليستى برخيزد و در سطح بين المللى به مبارزات انقلابى كمك كند؟ انقلابى كه به پيروزى رسيده بود بايد به اين دست موضوعات حياتى پاسخ مىگفت. و اين موضوعات دربرگيرنده مسائل مشخصترى در مورد توسعه و برنامه ريزى سوسياليستى بود: روابط ميان صنعتى شدن و كلكتيويزه كردن كشاورزى، اولويت هاى سرمايه گذارى، قانون ارزش و برنامه ريزى، نقش نظام هاى مختلف انگيزشى در شكوفايى رشد نيروهاى توليدى، جايگاه فن آورى (تکنولوژی) پيشرفته و امثالهم.

نمىتوان گفت كه كمونيستهاى چينى، كار رهبرى توده ها در دگرگون كردن و اداره جامعه را از صفر شروع كردند. آنان طى بيشتر از دو دهه، در جريان پيشبرد جنگ خلق تجربه و شناخت گرانبهايى اندوخته بودند. از اواخر دهه 1920 در مناطق پايگاهى انقلاب و سپس در سراسر جنگ ضدژاپنى كه تقريبا دهسال به طول انجاميد و در سال 1945 خاتمه يافت، حزب براى پيشبرد ساختمان و تحول اقتصادى و نيز انجام جنگ نظامى به بسيج اهالى پرداخت. جنگ مائوئيستى شامل اصولى نظير ادغام خط متمرکز و فرماندهى متمركز نظامى با ابتکار عمل ها و عمليات غيرمتمركز بود كه موارد كاربردى گسترده ترى داشت. بعلاوه، انجام تحقيقات عميق اجتماعى در ميان توده ها براى شناخت از نيازها و تجاربشان و بسيج سياسى آنان بر اساس خطوط و سياستهايى كه منافع عاليتر توده ها را در خود فشرده داشت يك سنت حزب مائوئيستى بود. اما وقتی که پای ساختمان سوسیالیسم رسید، مناسب ترین کار نگاه به شوروی بود.  شوروى پيشگام راه توسعه و اداره يك اقتصاد سوسياليستى همه جانبه بود. و اقدامات اوليه چين در امر برنامه ريزى و توسعه، به شدت تحت تاثير تجربه و طرز تفكر شوروىها قرار داشت.

چينىها مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم به قلم استالين كه در سال 1952 منتشر شد و نيز كتاب آموزشى مفصل شوروىها تحت عنوان كتاب آموزشى اقتصاد سياسى را ترجمه و دقيقا مطالعه كردند. پيش نويس اين كتاب آموزشى بر مبناى خطوط راهنماى مقاله استالين تهيه شده بود اما تا اواسط دهه 1950 يعنى تا بعد از مرگ وى انتشار خارجى نيافت اما  در اقتصاد سياسى مائوئيستى اشارات زيادى به اين اثر شده است. اين كتاب، پيشرفته ترين و منظمترين تبيين اقتصاد سياسى سوسياليستى بود كه تا آن زمان در دسترس انقلابيون قرار گرفته بود. مائو با در نظر داشتن برخى مسائل، به اعضاى حزب رهنمود داد كه نسخه چاپ سوم اين اثر را مطالعه كنند. اما كمى بعد، وى كتاب آموزشى شوروىها از زاويه متدولوژى و نيز فرمولبندىهاى تئوريك مشخصش مورد انتقاد قرار داد.

چين هنگامى كه كار ساختمان سوسياليستى را آغاز كرد عمدتا الگوى برنامه ريزى و توسعه صنعتى شوروى را به اجراء گذاشت. شعار برنامه پنجساله اول چين اين بود: "پیش بسوی مدرن و شوروی شدن!" اما در سالهاى 57-1956 يعنى در مقطعى كه برنامه اول با مخلوطى از نتايج مثبت و منفى رو به اتمام داشت، مائو به بازبينى الگوى شوروى پرداخت. طرح هاى عظيم سرمايه گذاريهاى كلان، خطر بلعيدن بخش بسيار زيادى از منابع و ذخائر را پيش آورده بود. براى اينكه نرخهاى رشد افزايش يابد، كشاورزى محتاج توجه و تحريك  بيشتر بود. مكانيسم هاى برنامه ريزى و روش هاى مديريت طورى بود كه مشاركت توده اى را تقويت نمىكرد. در همين دوره، انقلاب بسوى مراحل بالاتر مالكيت جمعى پيش مىرفت (ملى كردن صنايع در شهرها مىرفت كه كامل شود و كلكتيويزاسيون در مناطق روستايى نيز رو به جلو داشت.) انقلاب مبارزات اجتماعى نوينى را تجربه مىكرد. (زيرنويس: دهقانان فقير در مناطق روستايى شروع به تقسيم مجدد و یک کاسه کردن اراضى و دارائی ها و استفاده مشترک از آنها کردند. (و مائو به اين موج بلند خوشامد گفت.) در شهرها، تلاطماتى در بين بخشهايى از روشنفكران و دانشجويان بروز كرد که ناشى از نارضايتى و ناخشنودى ضدسوسياليستى آنان بود.) مائو در سخنرانى سال 1956 خود كه "درباره ده روابط بزرگ" نام گرفت رويكردى متفاوت در رابطه با اولويت های توسعه  ارائه كرد، منجمله اينكه در مقايسه با صنايع سنگين تاكيد بيشترى بر كشاورزى و صنايع سبك گذاشت (البته بدون اينكه نقش مركزى صنايع سنگين را با اين تاكيد، زير سئوال ببرد.) بعلاوه، در این رویکرد مسئوليت بيشترى به بخشهاى محلى سپرده شد. در اين سخنرانى، مائو به جاى اينكه توسعه را صرفا موضوعى مربوط به يكرشته متغيرهاى فنى – توليدى معرفى كند، آن را به مثابه يك سلسله روابط و تضادهاى اقتصادى – اجتماعى ارائه داد. مائو در سال 1958، در دوران جهش بزرگ به پيش در چين  به انتقاد از مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم اثر استالين پرداخت. او منجمله از استالین بخاطر تاكيد يكجانبه اش بر روی نيروهاى توليدى و كم بها دادن به مسئله سياست، ايدئولوژى و فرهنگ، انتقاد كرد و گفت: "از سر تا ته اين كتاب، استالين هيچ حرفى از روبنا نمىزند. او توجهى به انسانها ندارد. او اشياء را مىبيند و انسانها را نمىبيند." (زيرنويس: همین جملات را با تفاوت اندکی در ترجمه می توان در اثر زیر یافت: "نقدى بر مقاله استالین به نام مسائل اقتصادى سوسياليسم" نوشته مائو که  در كتاب نقدى بر اقتصاد شوروى (نشر مانتلى ريويو – نيويورك – 1977) آمده است.) بعلاوه مائو در مورد موضوع برترى دادن به فن آورى (تکنولوژی)  نسبت به سياست، و برترى دادن به كادرها نسبت به توده ها نيز بحث كرد.

در سالهاى 62-1961 مائو يادداشتهايى بر كتاب آموزشى اقتصاد سياسى شوروى را نوشت. اين مقاله كوبنده كه حاوى نظرات همه جانبه و ملاحظات در باب موضوعات گوناگون است يك اثر اساسى در زمينه اقتصاد سياسى ماركسى محسوب مىشود. مائو در اين مقاله گفت پس از برقراری مالکیت سوسیالیستی، باید به انقلابی کردن روابط توليدى ادامه داد و این مسئله حائز کمال اهمیت است. او حرکت به سطوح عالیتری از مالكيت اجتماعى را یک فرايند مبارزه سياسى – انقلابى در سوسیالیسم می بیند و گذر از سوسياليسم به كمونيسم را یک انقلاب اجتماعی می داند.

به این ترتیب طى دوره 64-1956 مائو در حال تبیین یک رويكرد متفاوت در مورد توسعه سوسياليستى بود. پایه های این رويكرد در مبارزه انقلابى و مشاركت توده اى قرار داشت. در اين دوره، تجارب مستقيمى بدست آمده بود كه مىبايست از آن آموخت: از يكطرف تاثيرات منفى استراتژى رشد و الگوى سازماندهى صنعتى كه اوايل دهه 1950 تحت تاثير شوروىها به اجراء گذاشته شد و از طرف ديگر، تجربه مثبت جهش بزرگ به پيش در چين. جهش بزرگ نخستين كوره اى بود كه اين رويكرد نوين در آن شکل گرفت. اين تجربه به درست شدن كمونهاى دهقانى در مناطق روستايى، به آزمون نهادن شكلهاى نوين مديريت كارگرى، تلاشهاى گسترده براى محدود كردن تمايزات بين شهر و روستا و كار فكرى و كار يدى، و معرفى اولويت ها و مكانيسمهاى جديد برنامه ريزى در خدمت اين اهداف انجاميد.

طى همين دوره، مائو درک از مسئله طبقات و درگيرىهاى طبقاتى در جامعه سوسیالیستی را کاملتر کرد و سنتزهای بیشتری ارائه کرد. او در يكى از سخنرانىهايش كه به سال 1962 در كنگره حزب انجام شد نظريه مهمى را در مورد تضادهاى طبقاتى و مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم (كه ديگر به خصلت نسبتا درازمدت آنها پى برده بود)  ارائه داد. در آثار جدلى حزب كمونيست چين با اتحاد شوروى در سالهاى 64-1963 كه تحت هدايت کلی مائو به رشته تحرير درآمدند، گفته می شود که یک قشر ممتاز در حاکمیت اتحاد شوروی  توانسته انقلاب را  در آنجا سرنگون كند. اشاره به اين نكته ارتباط زيادى به موضوع توسعه و تحول اقتصادى داشت: مبارزه اى كه در چین سوسیالیستی در جبهه اقتصادى و بر سر سياستهاى اقتصادى برپا شده بود به وضوح وجود چنين قشرى را نشان داده بود. (بعدها این پدیده را بعنوان ظهور یک طبقه بورژوازی فهمیدند.)

مائو مبارزه طبقاتى عليه نيروهاى محافظه كار رويزيونيست (زيرنويس: "رويزيونيسم" يا تجديد نظرطلبى به معناى كمونيسم دروغين است. اين يك جريان بورژوايى در جنبش كارگرى است كه اصول پايه اى ماركسيسم را منجمله در مورد ماهيت سرمايه دارى، انقلاب سياسى و سوسياليسم – كمونيسم مورد "تجديد نظر" قرار مىدهد و تحريف مىكند. رويزيونيسم خون رهائيبخش را در رگهاى ماركسيسم خشك مىكند. رويزيونيسم كارگران را بر پايه رفرميسم و منافع تنگ نظرانه مادى خطاب قرار مىدهد. هدف و تاثير رويزيونيسم، تداوم يا احياى سرمايه دارى اما تحت لوای ماركسيسم است. رويزيونيسم مشتاق و مدافع جايگاه و منافع طبقاتى بورژوائى است. رويزيونيسم، سرمايه دارى در نقاب سوسياليسم است. در اين زمينه رجوع كنيد به فصل دوم كتاب آموزشى شانگهاى.) در حزب كمونيست چين را رهبرى كرد. اين نيروها به جهش بزرگ به پيش حمله برده، مىكوشيدند در آن خرابكارى كنند. اينها تحت لواى مدرنيزه كردن و كارآمد شدن، يك برنامه سرمايه دارانه جلو مىگذاشتند. جاى تعجب نيست كه اينها هم براى سوسياليسم يك اقتصاد سوسياليستى (در اسم البته!) تدوين كرده بودند. از دهه 1950 تا سال 1976 كه نيروهاى انقلابى سرنگون شدند، نيروهاى محافظه كار رويزيونيست كه گاه دچار تفرقه بودند و گاه مواضع خود را تغيير مىدادند، اساسا دو الگوى اقتصادى را جلو گذاشتند: يك اقتصاد غير متمركز كه در آن، واحدهاى توليدى منفرد در تصميمات مربوط به توليد و بازار از استقلال قابل ملاحظه اى برخوردارند. و يك اقتصاد بسيار متمركز كه در آن،  اختيار تصميم گيرى و قدرت اقتصادى (بر سر تخصيص سرمايه ها و منابع مالى و امثالهم) در دست وزارتخانه ها و بنگاه هاى برنامه ريزى و مقامات بالاى حزب متمركز است. عليرغم تفاوتهاى سطحى، اين دو الگو بازتاب يك ديدگاه مشترك از صنعتى و مدرنيزه كردن بودند و اين امور را هدف نهايى مىدانستند. نقطه اتكاء هر دو الگو، معيارهائى مانند كارآيى و شاخصهائى مانند نرخ بازگشت بود و در زمينه كنترل و مديريت و انگيزه نيز مكانيسمهاى سرمايه دارانه را جلو مىگذاشت. (زيرنويس: براى آشنايى با مباحثاتى كه طى دو دهه 1950 و 1960 بر سر موضوعات تئورى اقتصادى  جريان داشت رجوع كنيد به مقاله راه چينى سوسياليسم (نشر مانتلى ريويو – نيويورك – 1970) به قلم اى. ال. ويل رايت و بروس مك فارلين. مقاله ساختمان سوسياليستى و مبارزه طبقاتى در عرصه اقتصاد (خبرنامه پكن، شماره 16 – آوريل 1970). كتاب انقلاب صنعتى چين (انتشارات پانتئون – نيويورك – 1977) به قلم استيفن آندورس. شالوده هاى اقتصاد برنامه ريزى شده در چين (انتشارات مك ميلان – لندن – 1989) نوشته كريستوفر هووى و كنت ر. واكر)

انقلاب فرهنگى در سالهاى 76-1966 يك پيشرفت و راهگشايى ناگهانى در تئورى و عمل مائوئيستى بود. بلافاصله بعد از مرحله نخستين و پرآشوب انقلاب فرهنگى كه با كسب قدرت و تحول ريشه اى نهادين در عرصه ها و مكانهاى مختلف همراه بود، نيروهاى مائوئيست تصميم گرفتند بنيان محكمى براى اقتصاد سياسى سوسياليسم فراهم كنند. آنان تجربه انقلاب فرهنگى يا به قول كتاب آموزشى شانگهاى، ’انقلاب دوم’ را در دست داشتند. مىبايست درسهايى كه اين تجربه در مورد خصلت جامعه سوسياليستى و روابط طبقاتيش در برداشت كه جمعبندى و جذب مىكردند. مبناى كار آنان، جمعبنديهاى مائو از راه ها و راهبردهاى ساختمان سوسياليستى در اتحاد شوروى و چين، تحليلش از غصب قدرت در اتحاد شوروى توسط رويزيونيستها، و تئورى او در مورد ادامه انقلاب بود.

ديگر، انجام يك تجزيه و تحليل همه جانبه از ساختار اقتصادى و تضادهاى اجتماعى سوسياليسم و علل احياى سرمايه دارى امكانپذير بود. بعلاوه به اينكار نيازى حياتى بود، تا يك قطب نماى تئوريك براى شناخت و عبور از دل درياى گذار سوسياليستى كه معلوم شده بود دورانى درازمدت است فراهم آيد. اينكار به نياز فورىترى  هم پاسخ مىداد. يعنى در مواجهه با مخالفت حاد نيروهاى محافظه كار رويزيونيست، براى سياستهايى كه انقلابيون به اجراء مىگذاشتند و تبليغ مىكردند يك پشتيبان تئوريك مىساخت. براى هر چه بيشتر روشن شدن ارزش اينكار، بايد تا حدى اوضاع و شرايط آن دوره را توضيح دهيم.

در سالهاى اوليه و ميانى دهه 1970، اوضاع سياسى چين پيچيده تر و خطرناكتر مىشد. اين امر به ميزان زياد ناشى از تغيير و تحولات در اوضاع عمومى دنيا بود. از اواخر دهه 1960، تهديدات و حركات اتحاد شوروى عليه چين شروع شد كه بطور جدى بوى حمله مىداد. آنان از سال 1969 نيروى نظامى عظيمى در مرز شوروى و چين مستقر كرده بودند و علنا از يك گزينه هسته اى حرف مىزدند. اينكه چين چگونه بايد به خطر فزاينده از جانب شوروىها پاسخ دهد به يك كانون مباحثه سياسى و مبارزه طبقاتى در سالهاى متعاقب 1969 تبديل شد. لين پيائو در مقام فرمانده نيروهاى مسلح چين مدافع سياست سازش با اتحاد شوروى بود. او كه توسط مائو توبيخ شده بود، در سال 1971 دست به يك كودتاى ناموفق عليه وى زد.

عناصر محافظه كار در رهبرى حزب كه به شدت هوادار غرب بودند اين اوضاع را گشايشى ديدند و كوشيدند از آن  استفاده كنند. آنان از اين واقعيت كه لين پيائو بعنوان يكى از چهره هاى انقلاب فرهنگى شناخته مىشد سود جستند تا دستاوردهاى آن انقلاب را بىاعتبار كنند. آنان با استفاده از خطر حمله شوروى، چنين استدلال كردند كه چين بايد براى تقويت خود، دست به ائتلاف همه جانبه نظامى و ادغام اقتصادى با غرب بزند و مدرنيزاسيون و مديريت سرمايه دارانه را به اجراء گذارد. اين بحث را جلو كشيدند كه چين ديگر نمىتواند آشوبها و تجربه گرائىهاى انقلاب فرهنگى را تحمل كند. دستاوردهاى انقلاب فرهنگى و سياستها و برنامه هاى مائوئيستها مورد حملات فزاينده قرار گرفته بود. يك مبارزه عمده در حال شكل گيرى بود. آخرين نبرد مائوتسه دون براى جلوگيرى از احياى سرمايه دارى كه طى سالهاى 1973 تا 1975 براه افتاد و عمق پيدا كرد، بر فعاليتهاى تئوريك تاثير بسیار گذاشت.

در ماه ژوئن 1971، كار تحقيق و نگارش يك كتاب آموزشى در مورد اقتصاد سياسى سوسياليسم آغاز شد. (زيرنويس: اين اطلاعات از مقاله  يك تئورى پيرامون جامعه در حال گذار و مائوتسه دون و مكتب شانگهاى مندرج در بولتن محققان مسائل آسيا، آوريل – ژوئن 1981 اخذ شده است. اين مقاله كمك بزرگى به تهيه تاريخچه  كتاب آموزشى شانگهاى كرده است.) اين بررسى معتبر و قابل اتكائى از شالوده ها و قواى محركه يك اقتصاد سوسياليستى بود كه خصوصيات كليدى يك اقتصاد سوسياليستى و وظايف و مبارزات كليدى كه در جريان گذار به جامعه بىطبقه سر بلند مىكند را مشخص مىكرد. شيوه كتاب اين بود كه مقولات ماركسيستى در زمينه اقتصاد سياسى و مبارزه طبقاتى را مىگرفت و آنها را در عرصه پيچيده واقعیت تاريخى سوسياليسم بكار مىبست.

به فعالیت مربوط به تبیین اقتصاد سياسى سوسياليسم، بصورت يك فعاليت ادامه دار نگاه می شد. فرايند نگارش، به بحث گذاشتن و تصحيح پيش نويسهاى كتاب، فرايندى بارور بود. بين سالهاى 1972 تا 1976، چهار پيش نويس كتاب منتشر شد كه هر يك بروشنی شناخت تئوريك عميقترى را بنمايش مىگذاشت و دستور كار ضرورى براى تحقيقات بيشتر را مطرح مىكرد. بررسى تغييراتى كه در هر پيش نويس انجام شده، روشن مىكند كه مائوئيستها به بحث برانگيزترين موضوعات اقتصاد سياسى سوسياليستى برخوردى خلاقانه داشته اند: از خصلت فرايند كار سوسياليستى گرفته تا وضعيت قوانين اقتصادى تحت سوسياليسم، از روابط ميان سياست و اقتصاد گرفته تا خصلت تضادهاى بين نيروهاى توليدى و روابط توليدى تحت سوسياليسم. پنجمين دست نويس اقتصاد سياسى سوسياليسم هيچگاه منتشر نشد. بلافاصله بعد از كودتاى دست راستى اكتبر 1976، نسخه هاى در حال چاپ آن توقيف شد.

كتاب آموزشى شانگهاى، همان مطالب كتاب اقتصاد سياسى سوسياليسم را به زبان ساده و عامه فهم ارائه مىكند. ساختار مطالب و نحوه استدلال هر دو كتاب اساسا يكى است. تفاوتهايى كه به هنگام مقايسه دو متن  در شرح مقولات تئوريك مشاهده مىشود ناچيز است، بازبينى و تصحيحاتى كه در كتاب آموزشى انجام شده نيز كاملا منطبق بر تغييراتى است كه در چاپهاى مختلف كتاب اصلى صورت گرفته است. ترجمه اى كه در دست داريد بر اساس چهارمين دست نويس اقتصاد سياسى سوسياليسم تهيه شده كه اواخر سال 1975 منتشر شده است. اقتصاددانانى كه اين پروژه را پيش مىبردند در ارتباط با موسسه اقتصاد سياسى دانشگاه فودان شهر شانگهاى قرار داشتند و بطور كلى اين شهر يكى از مراكز فعاليتهاى راديكال مائوئيستى محسوب مىشد. به همين خاطر، عنوان این نسخه انگليسى از اثر  اصول اقتصاد سياسى به کتاب آموزشی شانگهای تغيير يافته است.

فردى كه در رهبرى پروژه اقتصاد سياسى سوسياليسم نقش كليدى ايفاء كرد، چان چون چيائو بود. او عضوى از هسته رهبرى كننده سراسرى بود كه مائو براى هدايت و جمعبندى از مبارزات پيچيده انقلاب فرهنگى به آن اتكاء داشت. نخستين بار در جريان جهش بزرگ به پيش بود كه نام چان چون چيائو به خاطر نگارش چند مقاله مهم پيرامون سياستها و موضوعات مربوط به دستمزد تحت مالكيت سوسياليستى  بر سر زبانها افتاد. اما در سال 1967 بود كه با براه افتادن گردباد قدرتمند انقلاب فرهنگى، او به مثابه يك شخصيت بسيار مهم ظاهر شد. چان چون چيائو در قيام كارگرى 1967 شانگهاى كه به  توفان ژانويه شانگهاى معروف شد، نقشى محورى بازى كرد. او به مقام معاونت نخست وزير و عضويت در كميته دائم دفتر سياسى كميته مركزى حزب كمونيست، يعنى بالاترين نهاد رهبرى حزب رسيد و به هدايت كارزارهاى سياسى كه نيروهاى مائوئيست براى جلوگيرى از غصب قدرت توسط رهروان سرمايه دارى براه مىانداختند يارى رساند. بعلاوه، چان چون چيائو يك تئوريسين انقلابى بود. در اكتبر 1976، او به همراه چيان چين همسر مائو، و يائو ون يوان و ون هون ون دستگير شد. اينان "گروه چهار نفر" بودند. در جريان يك محاكمه فرمايشى كه به سال 1980 برگزار شد، چيان چون چيائو و چيان چين استوار بر اصول انقلابى ايستادند، از مائو و انقلاب فرهنگى دفاع كردند و به حبس ابد محكوم شدند (اما يائو ون يوان و ون هون ون ندامت و تسليم پيشه كردند.) چيان چين در سال 1990 در زندان درگذشت. تا زمان نگارش اين مقدمه، هنوز روشن نيست كه چان چون چيائو زنده است يا نه.

او بود كه طرح هاى اوليه تهيه  اقتصاد سياسى سوسياليسم را تصويب كرد، در مورد مطالب و موضوعات اين اثر رهنمود داد، جلسات متعدد و مهم بحث بر سر متن كتاب را رهبرى كرد و بر مبناى نظرات رهبرى وقت چين، پيش نويسهاى نهايى را مورد بازبينى قرار داد. بعد از انتشار نخستين دست نويس در سپتامبر 1972، چان چون چيائو سه موضوع كليدى را كه كتاب مىبايست بيشتر و عميقتر به آنها بپردازد به روشنى مشخص كرد: چرا در درون روابط توليدى سوسياليستى، نیروهای سرمايه دارى وجود دارند؟ چرا مسئله مالكيت، يك مسئله مربوط به قدرت است؟ و چرا روابط ميان افراد در فرايند توليد، روابط طبقاتى است؟ او در مقاله  اى تحت عنوان "درباره اعمال ديكتاتورى همه جانبه بر بورژوازى" كه به سال 1975 منتشر شد، موضوعات تئوريك مهمى كه در نسخه هاى سوم و چهارم اقتصاد سياسى سوسياليسم بسط يافته بود را بيشتر حلاجى كرد.

كتاب آموزشى شانگهاى، اثری است که دارای مقدار زیادی سنتز  و نظریه های جدید است و با توجه به گستره و پيچيدگى موضوع بايد گفت كه  ارائه روشن و دقيق آنها، بخودی خود کار بزرگی است.  كتاب آموزشى به پيروى از مائو، سوسياليسم را به مثابه سه پديده كه با هم ارتباط درونى دارند، تعريف مىكند: يكم، سوسياليسم يك شكل حاكميت طبقاتى است كه پرولتاريا (در اتحاد با ساير قشرهاى مردمى بويژه دهقانان فقير در ملل ستمديده جهان سوم) از طريق آن بر نيروهاى بورژوايى و استثمارگر قديم و نوخاسته حكم مىراند. دوم، سوسياليسم يك شيوه توليدى است كه در آن مالكيت اجتماعى جاى مالكيت خصوصى بر ابزار توليد را گرفته و به جاى سود شخصى، نياز اجتماعى به هدف و معيار توليد اجتماعى تبديل شده است. سوم،  سوسياليسم يك دوره گذار است كه با مبارزات حاد طبقاتى و تحولات عميق رقم مىخورد. هدف از اين مبارزات و تحولات كه بخشى از فرايند جهانى انقلاب به حساب مىآيد، محو طبقات و تمايزات طبقاتى در مقياس جهانى است.

فصل آغازين كتاب توضيح مىدهد كه روابط توليدى جامعه، موضوع بررسى اقتصاد سياسى ماركسيستى است. سپس كتاب به بررسى اين روابط در جامعه چين مىپردازد. نقش سياست و ايدئولوژى و فرهنگ در تكامل اقتصادى مورد بررسى قرار مىگيرد. مسير و شتاب اجتماعى شدن ابزار توليد در بخشهاى صنعتى و كشاورزى چين، و روابط ميان اين بخشها، از ديگر موضوعاتى است در فصل اول به آن پرداخته شده است. فصل هايى از كتاب به تغيير و تحولات تقسيم كار اجتماعى در محيط هاى كار مربوط مىشود و زير و بم توليد اجتماعى كه صرفا يكرشته اعمال فنى نبوده بلكه روابط اجتماعى را نيز در بر مىگيرد، روشن مىكند. متدولوژى برنامه ريزى، شكل هاى پرداخت دستمزد، توزيع محصولاتى كه جامعه توليد مىكند، هدف ارتقاء استانداردهاى زندگى مردم و ايجاد برابرى بيشتر بين افراد بطور همزمان، و نقش و خطرات پول و محاسبات پولى از ديگر موضوعات كتاب آموزشى شانگهاى است. وظيفه كاهش و سرانجام از ميان برداشتن آنچه مائوئيستها "سه تمايز بزرگ" مىنامند (يعنى تمايز بين صنعت و كشاورزى، شهر و روستا، و كار فكرى و كار يدى) مانند يك رشته تئوريك در سراسر كتاب تنيده شده است. رويكرد كتاب به هيچوجه يك رويكرد فرمول وار و جزم انديشانه نيست.  كتاب سئوالات تحريك آميزى مطرح مىكند: پرولتاريا كه قدرت و اختيارات معينى در كف نمايندگان نهاده چگونه مىتواند با سوء استفاده از اين اختيارات، انحصارى كردن اين قدرت، و از دست رفتن كنترل بر ابزار توليد مقابله كند؟ خصلت واقعى مالكيت دولتى را چگونه مىتوان تعيين كرد؟

در نسخه سال 1975 كتاب آموزشى، موضوع "حق بورژوايى" حائز اهميت ويژه است. حق بورژوايى يك "نشانه مادرزادى" جامعه سوسیالیستی است که از سرمايه دارى به ارث برده  است. حق بورژوايى به روابط اقتصادى و اجتماعى متبلور در قانون و سياست اطلاق مىشود كه مدافع برابرى صورى است اما در واقع عناصر نابرابرى را در بر دارد. اصل توزيع سوسياليستى يعنى "از هركس به اندازه توانايىاش، به هركس به اندازه كارش" يك نمونه اين مسئله است. از يكسو، در مورد همگان معيار يكسانى بكار گرفته مىشود يعنى پرداخت دستمزد بر حسب ميزان كار انجام شده صورت مىگيرد. از سوى ديگر،  نيازهاى همگان و بازدهى كار همگان يكسان نيست. بنابراين، چنين معيار برابرى به تقويت نابرابرى كمك مىكند. كتاب آموزشى، نگاه را متوجه شكل هاى موجوديت حق بورژوايى و تاثير ايدئولوژيك آن مىكند. (در اين كتاب، عبارت حق بورژوايى به مفهومى گسترده تر بكار گرفته شده است. يعنى همه آن روابط جامعه سوسياليستى كه بذر روابط كالايى و روابط اجتماعى سرمايه دارانه را در خود دارد.) در آن زمان، يك كارزار سراسرى براى آگاه كردن مردم به اينكه چرا حق بورژوايى خاك مساعدى براى پرورش سرمايه دارى است و چرا بايد محدود و نهايتا نابود شود، در چين جريان داشت. در عرصه توزيع، محو حق بورژوايى مستلزم بكارگيرى اصل كمونيستى "از هركس به اندازه تواناش، به هركس به اندازه نيازش" است. (زيرنويس: در سوسیالیسم، محدود كردن حق بورژوايى در عرصه توزيع شامل اقداماتى نظير ايجاد شكل هاى اجتماعىتر توزيع، تامين خدمات حياتى مثلا خدمات درمانى بدون توجه به درآمد شخصى افراد، دست زدن به ابتكارات اجتماعى براى رفع نابرابريهاى ميان زنان و مردان و كاهش تفاوت دستمزدهاست.)

نسخه سال 1975 كتاب آموزشى شانگهاى مبتنى بر شناخت پيشرفته مائوئيسم از آن شرايط مادى و ايدئولوژيكى است که در جامعه سوسیالیستی به نيروهاى ممتاز نوخاسته و سر بیرون آوردن روابط  سرمايه داری پا مىدهد. اما تجزيه و تحليل هاى بعدى مائو در مورد خصلت و مكان بورژوازى نوخاسته در سوسياليسم در اين كتاب گنجانده نشده است. پيش از آن، راست روان و رويزيونيستها عموما به مثابه عمال يا نمايندگان طبقات  بورژوا و فئودال در نظر گرفته مىشدند. چند ماه بعد از انتشار نسخه اول اين كتاب بود كه مائو طى چند بيانيه پياپى توضيح داد كه سطوح بالاى نهادهاى حزبى و دولتى، نقطه تمركز بورژوازى در جامعه است. پيروان مائو بر مبناى اين بينش، دست به تحقيقات بيشتر زدند و شواهد زيادى در دست است كه نشان مىدهد نسخه سال 1976 بطور مستند به اين تكامل تئوريك پرداخته بود.  

هدف از نگارش اين كتاب، ارائه يك تجزيه و تحليل از نحوه عملكرد اقتصاد چين يا مشاجرات سياسى در آن مقطع نبود. (زيرنويس: در بخش موخره، نحوه عملكرد اقتصاد چين مائوئيستى را بررسى خواهيم كرد.) با وجود اين، كتاب آموزشى در مورد فرآیندهای کلی رشد و توسعه صحبت می کند و نيز خطوط  تمايز اصلی  ميان رويكردهاى انقلابى و رويزيونيستى در مورد نيازهاى توسعه چين سوسياليستى را نشان مىدهد. يكى از نقاط قوت كتاب دقيقا اينست كه جان مايه خود را از درسهاى غنى انقلاب سوسياليستى چين مىگيرد. انقلاب سوسياليستى چين، نقطه رجوع تجربى اين اثر است. اما كتاب، همه اينها را در خدمت يك هدف بزرگتر قرار داده است: فراهم كردن يك توضيح تئوريك همه جانبه در مورد اقتصاد سياسى سوسياليستى. 

فراتر از سهم تئوريكى كه كتاب بعهده دارد، اين اثر را مىتوان از چند زاويه ديگر هم مطالعه كرد. هدف  كتاب آموزشى شانگهاى كه به زبان ساده و غيرآكادميك نگاشته شده، برقرارى ارتباط با مخاطبانى است كه ممكنست تعليمات تخصصى را سر نگذرانده باشند. متن حاضر يكى از چند عنوان كتابى است كه در فاصله 1972 تا 1976 از سرى آثار خودآموز جوانان منتشر شد. كتابهايى مانند اين، نقشى حياتى در چين مائوئيستى بازى كردند. يك هدف كليدى انقلاب فرهنگى، ايجاد نظام آموزشى بود كه به جاى تقويت نخبه گرايى به آن ضربه بزند. جنبش "رفتن به عمق روستاها و نوک كوه ها"، بخشى از اين تلاش بود. حدود 12 ميليون جوان كه اغلب آنان دانش آموزان مناطق شهرى بودند در نواحى روستايى چين كه محل زندگى اكثريت اهالى كشور بود، به انجام وظيفه پرداختند. كتاب حاضر براى استفاده اين جوانان نوشته شد. آنان كتاب آموزشى شانگهاى را به همراه چند اثر ديگر در زمينه هاى فلسفى، ادبى، علوم اجتماعى و طبيعى و فن آورى كشاورزى مطالعه مىكردند تا براى كار و آموزش و مبارزه سياسى در روستاها آماده شوند. بنابراين مطالعه كتاب حاضر، به ما چيزهايى در مورد چگونگى تربيت نسل جديد براى شناخت از جامعه سوسياليستى مىآموزد. بعلاوه، از اينكه تئورى ماركسيستى چگونه در دسترس مخاطبان وسيع قرار گرفت نيز دركى بدست مىدهد. زيرا دانشجويان در همان حال كه از دهقانان مىآموختند مىخواستند آنان را در اطلاعات خود سهيم كنند. مطالعه و بحث عمومى گسترده بر سر تئورى، منجمله اقتصاد سياسى، يك جنبه حياتى زندگى سياسى در چين مائوئيستى بود. 

بخشهايى از كتاب حاضر، به شيوه جدلى نگاشته شده است. با رجوع به گذشته، علت اين امر را مىتوان به روشنى دريافت:  مبارزه اى عظيم در چين برپا شده بود.... و سرانجام كسانى كه در پى احياى سرمايه دارى بودند به پيروزى رسيدند. بنابراين كتاب را مىتوان از يك زاويه ديگر هم مطالعه كرد. اين اثر نشان مىدهد كه انقلابيون چينى چگونه براى نبرد تدارك مىديدند، چگونه مردم را براى تشخيص ساختارها و مكانيسم هاى  درون جامعه سوسياليستى كه بايد متحول مىشد تعليم مىدادند. چگونه آنان را براى شناخت از آنچه نهايتا محور مبارزه بود، تربيت مىكردند: يعنى ادامه انقلاب يا نظاره شكست و سرنگونى انقلاب.  

كتاب آموزشى شانگهاى يك كتاب مرجع ارزشمند براى دانشجويان و محققان در بررسى مقايسه اى امور اقتصادى، مطالعات چين و مسئله توسعه در جهان سوم است.اين كتاب بايد مورد توجه ويژه كسانى قرار گيرد كه تشنه دگرگونىهاى اساسى هستند. يك نكته را نبايد فراموش كرد: فعاليت تئوريك انقلابيون چين به نيت خدمت و كمك به مبارزه بين المللى كارگران و ستمديدگان انجام مىشد. اين كتاب بايد افق و وظايف اقتصاد سياسى سوسياليستى و بدون شك تحول سوسياليستى كل جامعه را براى كسانى كه در گوشه و كنار دنيا درگير مبارزه انقلابيند روشن كند. ديالكتيك مبارزه و شناخت، همچنان خود را نشان خواهد داد. ترديد نيست كه از دل يك يا چند انقلاب پيروزمند، دست نويس آينده  اقتصاد سياسى سوسياليسم حاصل خواهد شد.

ژوئن 1994                   

 

فصل یک

مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی

 

موضوع اقتصاد سیاسی

 

صدر مائوی بزرگ به ما می آموزد: «چرا لنین صحبت از اعمال دیکتاتوری بر بورژوازی کرد؟ داشتن درک روشن در باره این موضوع، اساسی است. ناروشنی در باره این موضوع به رویزیونیسم می انجامد. این مسئله را باید برای عموم ملت روشن کنیم.» (1) مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی برای احاطه یافتن بر ماركسیسم و پیگیری در اعمال همه جانبه دیكتاتوری بر بورژوازی، و جهت بكار بست آگاهانه خط پایه ای و سیاستهای حزب در رابطه با دوره تاریخی سوسیالیسم، ضروری است.

     نسل جوان که در روستاها و کارخانه ها در خط اول مبارزه قرار دارند امید کشورمان و جانشینان آرمان انقلاب پرولتری می باشند. جوانان برای اینکه مبارزه را بهتر به پیش برند و هر چه سریعتر به لحاظ سیاسی آزموده تر شوند باید اقتصاد سیاسی را مطالعه کنند.

 

 موضوع اقتصاد سیاسی روابط تولیدی است

 

اقتصاد سیاسی چه نوع علمی است؟ اول باید ببینیم اقتصاد سیاسی چه موضوعی را بررسی می کند. اقتصاد سیاسی علم مطالعه روابط تولیدی است. انگلس بروشنی خاطر نشان کرد که: «اقتصاد نه با چیزها بلكه با روابط میان انسانها و در تحلیل نهایی با روابط میان طبقات سروكار دارد» (2). روابط تولیدی میان انسانها چگونه بوجود می آید؟ برای یافتن جواب باید از فعالیتهای تولیدی انسان بیاغازیم.

     صدر مائو گفت، « ماركسیستها معتقدند كه فعالیت تولیدی انسان اساسی ترین فعالیت عملی او و تعیین كننده دیگر فعالیتهای آن می باشد.» (3) اما قبل از تکامل ماركسیسم، یعنی بیش از صد سال قبل، این درك علمی در میان انسانها موجود نبود. متفكرین طبقات استثمارگر همه مخالف این نقطه نظر بودند. برخی این نظریه دروغین را ارائه می دادند که جامعه بشری طبق اراده خداوند تكامل یافته و برخی دیگر یاوه سرائی می کردند که تاریخ را قهرمانان می سازند.  این به اصطلاح متفكرین بزرگ بر این واقعیت ساده پرده می افكندند كه انسانها باید غذا و پوشاك و سرپناه برای خود فراهم کنند تا بتوانند درگیر فعالیتهای سیاسی، علمی، هنری و مذهبی گردند و برای اینکه بتوانند غذا و پوشاك و سرپناه تهیه كنند باید وارد فعالیتهای تولیدی شوند. بنابراین، تولید مستقیم نیازهای مادی، اساس رشد جامعه بشری است. بدون فعالیتهای تولیدی مردم كاركن (مردم زحمتکش – مترجم) ، بشریت بقا نمی یابد و جامعه رشد نمی كند. برای اولین بار ماركس این قانون تكامل تاریخ بشر را كشف نمود.

     مردم برای تولید کردن باید وارد روابط متقابل معینی شوند. افراد جدا از یکدیگر نمی توانند در تولید درگیر شوند. همانطور که مارکس خاطرنشان کرد: « انسان ها برای تولید وارد یکرشته ارتباطات و روابط با یکدیگر می شوند و عمل آنان بر طبیعت تنها در چارچوب این ارتباطات و روابط اجتماعی انجام می پذیرد و تولید در این چارچوب صورت می گیرد.» (4) این روابط که توسط مردم در فرآیند تولید برقرار می شوند، روابط تولیدی خوانده می شوند. درجامعه طبقاتی، این روابط در نهایت بازتاب روابط طبقاتی می باشند.

     روابط تولیدی سه وجه دارد:

1-                                  شکل مالکیت بر ابزار تولید؛

2-                                  موقعیت افراد و روابط متقابل میان آنها در تولید؛

3-                                  شکل توزیع فرآورده های تولید.

شکل مالکیت ناظر بر این است که چه کسی مالک ابزار تولید (منجمله ابزار کار مانند ماشین آلات، کارخانه ها، و زمین و موضوعات کار مانند مواد خام) می باشد. شکل مالکیت بر ابزار تولید مهمترین وجه روابط تولید و شالوده روابط تولیدی است. شکل مالکیت بر ابزار تولید ماهیت روابط تولیدی را تعیین می کند. جامعه اولیه، جامعه برده داری، جامعه فئودالی، جامعه سرمایه داری و جامعه سوسیالیستی برحسب اینکه اشکال و الگوهای مالکیت بر ابزار تولید در هر یک چگونه است دسته بندی شده اند. شکل مالکیت تعیین کننده نقش افراد و روابط متقابل میان آنها در تولید و بنابراین تعیین کننده شکل توزیع فرآورده های تولید است.

     برای تولید نه تنها ضروری است که روابط میان انسان ها برقرار شود بلکه روابط میان انسان و طبیعت برقرار گردد. قدرت انسان در فتح طبیعت و دگرگون کردن آن، نیروهای مولده خوانده می شود. نیروهای مولده شامل مردم و مواد (یا وسایل تولید) است. در میان نیروهای مولده، ابزار تولید از همه مهمتر است. نوع ابزاری که برای تولید مورد استفاده قرار می گیرد نشاندهنده قدرت بشر در فتح طبیعت است. اما نمی توانیم ابزار تولید را به عنوان عامل تعیین کننده در نیروهای مولده به حساب آوریم. «  مردم تعیین کننده اند و نه چیزها.» (5) « در جهان گرانبهاترین چیز مردم اند.» (6) این مردم هستند که ابزار را بکار می گیرند، می آفرینند، و می سازند. بنابراین بدون مردم نه ابزاری ساخته می شود و نه دانشی بدست می آید. بدون مردم، بهترین ابزار «اتوماتیک» هرگز بواقع «اتوماتیک» نیستند.

     روابط تولیدی و نیروهای مولده دو وجه تولید اجتماعی را تشکیل می دهند. در کلیت تکامل تاریخی (تکامل تاریخی تولید اجتماعی – مترجم)  بطور عموم نیروهای مولده  نقش عمده و تعیین کننده را بازی می کنند. هرگونه تغییر و تحول در روابط تولیدی الزاما نتیجه سطح معینی از رشد نیروهای مولده است. روابط تولیدی باید منطبق بر (ضروریات تكامل) نیروهای مولده باشد. وقتی روابط تولیدی معینی مانع رشد نیروهای مولده می گردد، این روابط باید عوض شده و جای خود را به روابط تولیدی نو كه با رشد نیروهای مولده سازگارتر است بدهد. باید گفت كه شكل روابط تولیدی توسط اراده ذهنی انسان تعیین نشده، بلكه توسط سطح رشد نیروهای مولده معین می گردد. روابط تولیدی باید با رشد نیروهای مولده سازگار باشد. این یك قانون عینی و مستقل از اراده بشر است. ظهور، تكامل و انهدام روابط تولیدی معین همراه است با تكامل تدریجی تضادهای نیروهای مولده معین. بنابراین اقتصاد سیاسی ماركسیستی هنگام مطالعه روابط تولیدی به بررسی نیروهای مولده نیز می پردازد.

     در کلیت تکامل تاریخی، نیروهای مولده نقش تعیین کننده و عمده را بازی می کنند اما این به معنای آن نیست که  روابط تولیدی در تاثیر گذاری بر  نیروهای مولده منفعل است. بهیچوجه چنین نیست. زمانی كه روابط تولیدی با نیروهای مولده سازگار باشند، در رشد نیروهای مولده همچون محرك فعال عمل می كنند. زمانی كه نیروهای تولیدی، با نیروهای مولده سازگار نباشند، سدی می گردند در مقابل رشد نیروهای مولده. در مقاطعی از تاریخ، بدون تغییر در روابط تولیدی، نیروهای مولده نمی توانند رشد كنند. در این مواقع، دگرگون کردن روابط تولیدی نقش تعیین كننده عمده را  بازی می کند (* توضیح مترجم). زمانی كه چین كهن تحت سلطه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات بود، طبقات زمیندار و كمپرادور ارتجاعی ترین و عقب افتاده ترین روابط تولیدی را در چین نمایندگی میكردند. رشد نیروهای مولده بشدت محدود و تضعیف شده بود. قبل از انقلاب1949 چین دارای صنعت ماشین سازی یا اتومبیل و هواپیما نبود. بغیر از شمال غربی چین تولید سالانه فولاد تنها بالغ بر چند صد هزار تن می شد. حتی ضروریات روزمره نیز وارد می شد. پوشاك را پوشاك خارجی و چتر را چتر خارجی می نامیدند. حتی میخ  از خارج وارد می شد. در آن شرایط سرنگون کردن حاكمیت امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات، تغییر دادن روابط تولیدی كمپرادور فئودال و برقراری روابط تولیدی سوسیالیستی نقش تعیین کننده عمده را در رشد نیروهای مولده بازی كرد.

     رشد مهم در نیروهای مولده عموما پس از تغییر در روابط تولیدی رخ می دهد. این یك قانون جهانشمول می باشد. در جامعه سرمایه داری رشد مهم در نیروهای مولده پس از منهدم شدن روابط تولیدی فئودالی توسط انقلاب بورژوایی و رشد سریع روابط تولیدی سرمایه داری انجام پذیرفت. مثلا در انگلستان انقلاب صنعتی پس از انقلاب بورژوایی توانست صورت گیرد. یكی از موضوعات عمده در مبارزات طولانی بین ماركسیستها و رویزیونیستها همواره این بود که آیا باید به نیروهای مولده و روابط تولیدی بعنوان دو وجه یك وحدت دیالكتیكی نگریست یا اینكه نقطه نظر ارتجاعی رشد نیروهای مولده را اتخاذ نمود. لین پیائو در اتحاد با چن پوتا معتقد بود كه وظیفه اصلی پس از كنگره نهم حزب در سال 1969 رشد تولید می باشد. این همان خط رویزیونیستی بود كه توسط لیوشائوچی و چن پوتا وارد قطعنامه كنگره هشتم حزب گردید كه می گفت، « تضاد عمده در جامعه چین تضاد میان نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده است.» در چین، روابط تولیدی سوسیالیستی اساسا با رشد نیروهای مولده سازگار می باشند. این سازگاری افقهای كاملا نوینی را برای رشد نیروهای مولده می گشاید. اما این روابط تولیدی بهیچوجه بی نقص نمی باشند. در واقع این نقایص در تضاد با رشد نیروهای مولده قرار می گیرند. تجربه انقلاب سوسیالیستی به ما می آموزد كه فقط سیستم سوسیالیستی برتر میتواند رشد نیروهای مولده را تحرك بخشد. همواره دگرگون کردن آن بخشهائی از روابط تولیدی که با رشد نیروهای مولده در انطباق نیستند، رشد نیروهای مولده را  تقویت کرده است. باید پرسید « تضاد میان نظام سوسیالیستی پیشرفته و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده» کجاست؟ قصد جنایتکارانه لیوشائوچی و لین پیائو و فریبکاران دیگر که این یاوه ها را می بافتند این بود که از « رشد نیروهای مولده» به مثابه سلاحی برای ممانعت از ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا و اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی استفاده کنند و با خط پایه ای حزب مقابله کنند.

     روابط تولیدی باید با نیروهای مولده سازگار باشد. برای رشد نیروهای مولده ضروری است که روابط تولیدی كهن كه با رشد آن سازگار نمی باشد از بین رفته و روابط تولیدی نوین كه با رشد نیروهای مولده سازگار است، جای آن را بگیرد.اما پروسه انهدام روابط تولیدی كهن و ظهور روابط تولیدی نوین پروسه ای نرم و راحت نیست. تغییر روابط تولیدی كهن و استقرار و كامل كردن روابط تولیدی نوین، اغلب پس از مبارزات انقلابی به كف می آید. اما اگر می خواهید بدانید که روابط تولیدی كهن را چگونه باید تغییر داده و روابط تولیدی نوین را جایگزین آن نمود باید علاوه بر مطالعه و بررسی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده،  رابطه میان روبنا و زیربنای اقتصادی را نیز باید مورد پژوهش قرار دهید.

     روبنا ناظر بر حكومت ملی، ارتش، قانون و دیگر نهادهای سیاسی و اشكال ایدئولوژیك منطبق بر آنها مانند فلسفه،ادبیات و هنر است. زیربنای اقتصادی مشتمل است بر روابط تولیدی. « جمع این روابط تولیدی ساختار اقتصادی جامعه را می سازد. شالوده واقعی این است. بر روی این شالوده، روبنای قانونی و سیاسی جامعه شکل می گیرد و اشكال معینی از آگاهی اجتماعی بر آن منطبق میگردد.» (7) این جمله ماركس بطور علمی رابطه بین روبنا و زیربنای اقتصادی را تشریح می كند.

     در تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی، این دومی است كه عموما نقش عمده و تعیین كننده را بازی می كند. یعنی، زیربنای اقتصادی، روبنا را تعیین می كند. با تغییر در زیربنای اقتصادی، « كلیه روبنای عظیم بطور كمابیش سریع تغییر می یابد.» (8) یعنی اینكه وقتی زیربنای اقتصادی كهن از هم گسیخته می شود، روبنای ساخته شده بر روی این زیربنا نیز باید مضمحل شود. اما روبنا با همان شتاب زیربنا مضمحل نمی گردد، حتی اگر ماشین دولتی ارتجاعی تغییر كند و زیربنای اقتصادی كهن عوض شود، طبقات ارتجاعی با میل خود صحنه تاریخ را ترك نخواهند كرد. آنها بطور اجتناب ناپذیر با طبقات پیشرو در عرصه سیاسی، ایدئولوژیك و فرهنگی درگیر مبارزه خواهند شد. انواع ایدئولوژیهای كهن كه متعلق به طبقات سرنگون شده است تا مدت درازی بقاء خواهند یافت. روبنا توسط زیربنای اقتصادی تعیین می شود. بلافاصله پس از برقراری روبنای جدید، تاثیر عظیمی بر زیر بنای اقتصادی می گذارد. استالین خاطر نشان كرد: «(روبنا) ... فعالانه به شكلگیری و استحكام زیربنای خود یاری می رساند و به حداکثر به نظام نوین در نابود كردن زیربنای كهن و طبقات كهن یاری می رساند.» (9) بدین شرح است كه روبنا همیشه به زیربنای اقتصادی اش خدمت می كند. روبنای سوسیالیستی به زیربنای اقتصادی سوسیالیستی خود و روبنای سرمایه داری به زیربنای اقتصادی سرمایه داری خدمت می كند.

     در جامعه سرمایه داری، با تشدید تضاد بین تولید اجتماعی شده و مالكیت خصوصی بر ابزار تولید، بطور عاجل ضروری است كه مالكیت عمومی سوسیالیستی جایگزین مالكیت خصوصی سرمایه داری شود. اما بورژوازی ماشین دولتی ارتجاعی را كنترل كرده و از آن برای حفاظت از زیربنای اقتصادی سرمایه داری بهره می جوید. اگر پرولتاریا ابتدا دولت سرمایه داری را درهم نشكند، نابود كردن نظام اقتصادی سرمایه داری امكان ناپذیر خواهد بود. رویزیونیستهای نو و كهنه ادعا می كنند كه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم برسد. این دروغ محض است.

     در جامعه سوسیالیستی روبنا و زیربنای اقتصادی اساسا با یكدیگر سازگارند. اما بدلیل وجود بورژوازی و اشكال ایدئولوژیكی آن، وجود سبك كارهای بوروكراتیك معین در ارگانهای دولتی و وجود نقایص معین در بخشهایی از نظام دولتی، رشد بیشتر زیربنای اقتصادی سوسیالیستی و تحكیم و بهبود آن با مانع مواجه می شود. ما باید روبنای سوسیالیستی را هر چه بهتر بخدمت زیربنای اقتصاد سوسیالیستی درآوریم. ما باید ضرورت  مبارزه در روبنا را هر چه عمیقتر دریابیم و انقلاب سوسیالیستی را در روبنا تا به انتها پیگیری نمائیم.

     اقتصاد سیاسی عملی ترین و فوری ترین منافع اقشار و طبقات گوناگون را مورد مطالعه قرار می دهد. حادترین و شدیدترین مسائل مبارزه طبقاتی را تشریح می كند. اقتصاد سیاسی ماركسیستی همچون فلسفه ماركسیستی آشكارا اعلام می كند كه در خدمت سیاست پرولتری است. اقتصاد سیاسی علمی است كه مشغله اش مبارزه طبقاتی است.

 

اقتصاد سیاسی اساس تئوریکی حزب

در فرموله کردن خط پایه ای است

 

اقتصاد سیاسی مارکسیستی با ظهور پرولتاریای مدرن و نیروهای مولده پیشرفته، بخصوص صنعت مقیاس بزرگ، به ظهور رسید. مارکس در مبارزه طبقاتی زمان خود شرکت کرد. او با استفاده از ماتریالیسم دیالکتیک انقلابی به تحلیل از جامعه سرمایه داری پرداخت. او اسرار استثمار کارگران توسط سرمایه داران را آشکار کرد و بطور علمی تضادهای میان تولید اجتماعی و مالکیت سرمایه داری را نشان داد. این تضادها در تخاصم حاد میان پرولتاریا و بورژوازی متجلی می شدند.  با رشد روزمره تضادهای جامعه سرمایه داری، شمار پرولتاریا،  گورکنان سرمایه داری، هر چه فزونتر شد. «ناقوس مرگ مالکیت خصوصی سرمایه داری به صدا در می آید. خلع ید کنندگان خلع ید می شوند.» (10) از اینجا نتیجه گیری انقلابی و علمی نشئت می گیرد که نظام سوسیالیستی بالاجبار جایگزین نظام سرمایه داری، و دیکتاتوری پرولتاریا جایگزین دیکتاتوری بورژوازی خواهد شد. « ماركس اجتناب ناپذیری تغییر جامعه سرمایه داری به جامعه سوسیالیستی را كاملا از قانون اقتصادی رشد جامعه معاصر، نتیجه می گیرد.» (11 ) بنابراین اقتصاد سیاسی ماركسیستی همراه با فلسفه ماركسیستی و سوسیالیسم علمی شالوده تئوریكی است كه حزب سیاسی پرولتاریا را قادر می سازد كه سیاست پایه ای خود را فرموله كند. برمبنای ماركسیسم و تحت شرایط سرمایه داری، رهبران انقلابی پرولتری این طبقه، خط پایه ای زیر را برای حزب پرولتاریا فرموله كردند: ضرورت استفاده از قهر انقلابی برای كسب قدرت سیاسی. آنها پرولتاریا را در مبارزه برای سرنگونی کامل بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر و جایگزینی دیکتاتوری بورژوازی با دیکتاتوری پرولتاریا و پیروزی سوسیالیسم بر سرمایه داری و در نهایت رسیدن به کمونیسم، رهبری کردند.

      اقتصاد سیاسی ماركسیستی در جامعه سوسیالیستی نیز شالوده تئوریك را برای حزب پرولتاریا فراهم می كند تا خط پایه ای خود را فرموله نماید. صدر مائو بطور نافذ تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده و روابط میان روبنا و زیربنای اقتصادی را تحلیل کرد و ماهیت طولانی و پیچیده مبارزه میان دو طبقه و میان دو خط را در دوره سوسیالیسم، آشکار کرد. با اتکا بر این اساس تئوریک صدر مائو خط پایه ای حزب را برای تمام دوره سوسیالیسم فرموله کرد. این خط پایه ای بما می آموزد: « جامعه سوسیالیستی در برگیرنده یك دروه تاریخی نسبتا طولانی است. در سراسر این دوره تاریخی، طبقات و تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی موجود است. بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه داری مبارزه وجود دارد و خطر احیای سرمایه داری و خطر خراب كاری و تجاوز توسط امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم موجود است. این تضادها را فقط با اتكا به تئوری ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا و پیشبرد پراتیك تحت هدایت آن، می توان حل كرد.» (12) خط پایه ای حزب مردم چین را رهبری می کند و آنانرا قادر می سازد که در ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا پیگیر باشند، برای تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه کنند، با احیا سرمایه داری مقابله کنند، در ساختمان سوسیالیسم مصمم باشند، و برای آرمان بزرگ تحقق کمونیسم در سراسر جهان مبارزه کنند.

      صدر مائو خاطرنشان کرده است که : « به یک کلام چین یک کشور سوسیالیستی است. قبل از انقلاب کمابیش مانند یک کشور سرمایه داری بود. حتا اکنون نیز دارای نظام دستمزد هشت رتبه ای است، توزیع را بر حسب کار انجام می دهد، مبادله از طریق پول انجام می شود، و در این زمینه های تفاوت زیادی با جامعه کهن ندارد. آنچه متفاوت است آنست که نظام مالکیت عوض شده است.» (13) صدر مائو همچنین گفته است: « کشور ما اكنون از سیستم كالائی استفاده می كند، نظام دستمزدها نابرابر است و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را فقط می توان محدود كرد. از این رو اگر كسانی مانند لین پیائو قدرت را كسب كنند برای آنها احیای نظام سرمایه داری كاملا ساده خواهد بود. به این دلیل است كه باید هرچه بیشتر به مطالعه آثار ماركسیستی ـ لنینیستی بپردازیم.» (14)  حق بورژوایی نهفته در نظام كالائی و انجام توزیع برحسب كار (در جامعه سوسیالیستی) عوامل اقتصادی مهمی هستند كه مایه تولید و بازتولید سرمایه داری و عناصر بورژوایی نوین  می شوند. درك خصلت عمیق این مسئله مفاهیم مهمی در زمینه اعمال همه جانبه دیكتاتوری بر بورژوازی، داراست. همه این مسائل مربوط به حیطه اقتصاد سیاسی می باشند. با مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی می توانیم دركمان را از خط پایه ای حزب عمیقتر كرده و آگاهی خود را بالا ببریم تا بتوانیم این خط را هرچه بهتر بكار ببندیم.

     اقتصاد سیاسی مارکسیستی درست نقطه مقابل اقتصاد سیاسی بورژوائی و رویزیونیستی است. اقتصاد سیاسی مارکسیستی از درون به مصاف طلبیدن و نقد اقتصاد سیاسی بورژوائی و رویزیونیستی تکامل یافته است. مطالعه اقتصاد سیاسی مارکسیستی بهما کمک می کند که مارکسیسم را از رویزیونیسم، سوسیالیسم را از سرمایه داری، و دیکتاتوری پرولتاریا را از دیکتاتوری بورژوازی تمیز دهیم. همچنین به ما در تصحیح انحرافات و ارتقا آگاهی ایدئولوژیک کمک می کند.

     بطور خلاصه، اگر می خواهیم ایدئولوژی ضد حزبی و ضد مارکسیستی را مغلوب کنیم؛ ادر می خواهیم در زمینه اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی پیگیر باشیم و خط پایه ای حزب را بطور کامل بکار بندیم؛ اگر می خواهیم در انقلاب کبیر سوسیالیستی و آرمان ساختمان سوسیالیسم به پیروزی های بیشتری دست یابیم، باید اقتصاد سیاسی را مطالعه کنیم.

 

برای اینکه اقتصاد سیاسی را خوب بیاموزیم

 باید تئوری و پراتیک را ترکیب کنیم

 

اقتصاد سیاسی بکاربستی است از ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی ، و معتبر بودن  آنها را نشان می دهد. در مطالعه اقتصاد سیاسی باید ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی را بعنوان راهنما بکار گیریم. روش دیالکتیکی « هر شکل اجتماعی تاریخا تکامل یافته را در حرکت سیال در نظر می گیرد. بنابراین، نه فقط موجودیت فی الفور آن بلکه همچنین ماهیت گذرای آن را نیز مد نظر دارد؛ زیرا اجازه نمی دهد که چیزی بر آن تحمیل شود و در جوهر خود نقاد و انقلابی است.» (15) این جهان بینی پرولتری درست نقطه مقابل ایده آلیسم و متافیزیک است. فقط با درک ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی و استفاده از آن در مشاهده و تحلیل قوانین حركت جامعه سرمایه داری و اقتصاد سرمایه داری می توانیم بفهمیم كه چرا مرگ سرمایه داری و پیروزی سوسیالیسم اجتناب ناپذیر است. فقط با بكار بردن ماتریالیسم دیالكتیكی و تاریخی در مشاهده و تحلیل قوانین حركت جامعه سوسیالیستی و اقتصاد سوسیالیستی می توانیم به ماهیت طولانی و پیچیده مبارزه طبقاتی و مبارزه خطی در جامعه سوسیالیستی پی ببریم و فقط در این صورت است كه می توانیم روند عمومی تکامل تاریخی از سوسیالیسم به كمونیسم را، كه مستقل از اراده بشر است، درك كنیم. چنین دركی عزم ما را در مبارزه برای پیروزی نهایی آرمان كمونیسم محكمتر خواهد كرد، بطوری كه با عزم جزم و بدون هراس از هرگونه مشكل و بدون ابا از هرگونه فداكاری، برای این آرمان برزمیم.

     در مطالعه اقتصاد سیاسی باید بر سبک آموزش انقلابی پافشاری کنیم. این سبک انقلابی عبارتست از ترکیب تئوری با پراتیک. صدر ما به ما می آموزد: « لازم است که تئوری مارکسیستی را بیاموزید. آنرا برای بکاربستن بیاموزید.» (16) ترکیب تئوری و پراتیک مربوط به این است که آیا فرد دارای سبک انقلابی مطالعه کردن است یا خیر، آیا دارای روحیه حزبی است یا خیر. ما باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با نقد رویزیونیسم، با نقد دروغ های ارتجاعی که توسط لیوشائوچی و لین پیائو و امثالهم اشاعه داده می شود ترکیب کنیم؛ باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با سه جنبش انقلابی بزرگ یعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه برای تولید و آزمون های علمی ترکیب کنیم؛ باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با دگرگون کردن جهان بینی خود ترکیب کنیم. صدر مائو خاطرنشان کرده است: « لنین گفت که "تولید کوچک  دائما، هر روز و ساعت و بطور خودبخودی و در مقیاس بزرگ، سرمایه داری و بورژوازی را تولید باز تولید می کند." اینها در میان بخشی از طبقه کارگر و اعضای حزب نیز تولید می شوند. در میان صفوف پرولتاریا و پرسنل دولت و دیگر ارگانها کسانی هستند که به سبک زندگی بورژوائی روی آورده اند.» (17) ما باید از اقتصاد سیاسی مارکسیستی آگاهانه برای مقابله با «سبک زندگی بورژوائی» استفاده کنیم و پیگیرانه علیه نیروهای سرمایه داری و بورژوازی مبارزه کنیم.

     آیا آموختن اقتصاد سیاسی ماركسیستی مشكل است؟ بله. ماركس در مقدمه ای بر اولین چاپ کتاب کاپیتال (سرمایه) گفت: «هرچیزی در ابتدا مشكل است. همه علوم اینطورند.» اقتصاد سیاسی ماركسیستی هنگام تجزیه و تحلیل مشخص از پدیده های عینی از سطح به عمق نفوذ می كند، جوهر آن را كشف می كند و به تجرید علمی دست می زند. بهمین جهت در ابتدای كار  اغلب با برخی واژه ها و مفاهیم برخورد می كنیم كه فهمشان مشكل است. اما اقتصاد سیاسی ماركسیستی برای پرولتاریا نوشته شده است و در باره انقلاب پرولتری است. اگر آن را با جدیت مطالعه كنیم بتدریج به درك آن نائل خواهیم آمد. « "هیچ چیز در جهان مشكل نیست بشرطی كه آدم فکر و ذکر خود را بر روی آن متمركز كند."  گذر كردن به قلمرو جدید مشكل نیست و احاطه یافتن بر آن امكان پذیر است بشرط آنكه آدم ذهن خود را بر روی آن متمركز كند و آموزنده خوبی باشد.» (18)

     ماركس یك بار خاطرنشان كرد: «جاده دست یافتن به علم با فرش سرخ مزین نشده است و فقط كسانی می توانند به قله درخشان آن دست یابند كه از خستگی شیب تند آن نهراسند.» (19) رهبران انقلابی پرولتاریا سراسر زندگی خود را وقف تاسیس و تکامل تئوری مارکسیسم کردند. ما باید با پیروی از الگوی درخشان آنان و مطالعه دقیق آثار مارکس، لنین و صدر مائو تلاش کنیم که این سلاح تئوریک مارکسیستی را مطالعه کرده و بر آن احاطه یابیم. این امر برای انجام انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم و برای دست یافتن به کمونیسم در سراسر جهان ضروری است.

 

 

-----------------

* توضیح مترجم: منظور این است که در چنین مقاطعی،  آنچه عمدتا راه رشد نیروهای مولده را باز می کند، تغییر در روابط تولیدی است.  نیروهای مولده و روابط تولیدی دارای یک وحدت دیالکتیکی یا وحدت اضداد هستند. در رابطه دیالکتیکی میان آنان، در یک چشم انداز تاریخی، این نیروهای مولده اند که نقش عمده را در تغییر و تحول روابط تولیدی بازی می کنند ولی برخی از مقاطع  روابط تولیدی عمده می شود یعنی اینکه رشد نیروهای مولده وابسته به تغییر در روابط تولیدی می شود.

 

آثار مطالعاتی و مرجع

مارکس، پیشگفتار "مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" - منتخب آثار مارکس و انگلس، جلد یک

انگلس، آنتی دورینگ، قسمت 2 فصل 1

لنین، کارل مارکس- کلیات آثار جلد 21

مائو، در باره تضاد، بخش 4 - منتخب آثار جلد 1

مائو، در باره حل صحیح تضادهای درون خلق، بخش 1- گزیده آثار

 

توضیحات

1-                 نقل شده در مقاله "در باره اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی" نوشته چن چان چیائو – پکن ریویو شماره 14، 4 آوریل 1975؛ تجدید چاپ در کتاب "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا (انتشارات بنر- شیکاگو 1978) صفحه 209

2-                 فردریش انگلس، "کارل مارکس، مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" -  منتخب آثار مارکس و انگلس جلد 1 صفحه 514 (چاپ انتشارات پروگرس جلد 1 و 2  سال 1969 و جلد 3 سال 1970) – از این پس این منتخب آثار را به اختصار به صورت م ا م آ خواهیم نوشت.

3-                 مائوتسه دون، "در باره پراتیک" - جلد 1 از منتخب آثار مائو -  چاپ انتشارات زبانهای خارجی پکن (جلد 1- 2- 3 سال 1967 و جلد 4 سال 1969- از این پس این منتخب آثار را به اختصار م آ م خواهیم نوشت.

4-                 کارل مارکس، "مزد، کار، سرمایه" – چاپ زبانهای خارجی پکن 1978، ص 29

5-                 مائو، "در باره جنگ طولانی"-  م آ م 2، ص 143

6-                 مائو، "ورشکستگی درک ایده آلیستی از تاریخ" – م آ م 4،  ص 454

7-                 مارکس، "مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" – م ا م آ 1،  ص 503

8-                 همانجا ص 504

9-                 ژوزف استالین، "مارکسیسم و مسائل مربوط به زبان" – انتشارات زبانهای خارجی پکن 1972، ص 5

10-             مارکس، "کاپیتال" جلد 1 – نیویورک: انتشارات انترناسیونال 1967، ص 715

11-             و. ای. لنین، "کارل مارکس"- در کلیات آثار جلد 21 ، ص 71 (انتشارات پروگرس 1974) – از این پس این کلیات آثار را به اختصار ک آ ل خواهیم نوشت.

12-             حزب کمونیست چین، "اساسنامه حزب کمونیست چین" در "اسناد دهمین کنگره حزب کمونیست چین"، ص 62 (چاپ انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1973)

13-             نقل شده در مقاله "اعمال همه جانبه دیکتاتورزی بر بورژوازی" نوشته چن چان چیائو- همچنین در "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا، ص 211.

14-             همانجا ص 214.

15-             مارکس، "موخره ای بر چاپ دوم نسخه آلمانی کاپیتال"، جلد 1 کاپیتال، ص 29.

16-             مائو، "در باره اصلاح سبک کار حزبی" – م آ م 3، ص 38.

17-             نقل شده در "در باره اعمال همه جانبه..." نوشته چن چان چیائو. در "مائو پنجمی بود"، ص 209.

18-             مائو، "مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین"، م آ م 1، ص 190.

19-             مارکس، "مقدمه ای بر نسخه فرانسوی کاپیتال" – جلد 1 کاپیتال، ص 30.

 

فصل 2

 

جامعه سوسیالیستی مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است

 

 

جامعه سوسیالیستی و دیكتاتوری پرولتاریا

 

ماركس و انگلس آموزگاران انقلاب جهانی پرولتری، در اواسط قرن 19 پیدایش، تكامل و سقوط روابط تولیدی سرمایه داری را تحلیل كردند و به این نتیجه علمی رسیدند كه پرولتاریا مسلما بورژوازی و همه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، دیكتاتوری پرولتری بدون شك بجای دیكتاتوری بورژوایی نشسته، سوسیالیسم یقینا جای سرمایه داری را گرفته و سرانجام كمونیسم بی چون و چرا متحقق خواهد شد. آنها پرولتاریای جهان را به اتحاد با توده های وسیع زحمتكش و برداشتن سلاح جهت مبارزه ای بی باكانه برای نابودی ماشین دولتی بورژوایی، برقراری دیكتاتوری پرولتاریا و تحقق سوسیالیسم و كمونیسم فرا خواندند. طی صد و چند سال گذشته، پرولتاریای جهانی بی هراس از قربانی، به پیشروی تزلزل ناپذیر خویش تحت رهبری درخشان ماركسیسم ادامه داده است. پرولتاریای بین المللی آرمان علمی سوسیالیستی را بواقعیت بدل كرده و این امر در بخش گسترده ای از جهان پرتوافكن شده است. «نظام سوسیالیستی یقینا جای نظام سرمایه داری را خواهد گرفت. این یك قانون علمی و مستقل از اراده بشر است.» (1) جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتری از طریق انقلاب قهرآمیز برقرار شده و نفی بنیادین نظام استثمارگرانه سرمایه داری و همه نظامهای استثماری است. این جامعه مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است.

 

 

انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتاریا

پیش شرطهای ظهور روابط تولیدی سوسیالیستی هستند

 

روابط تولیدی سوسیالیستی نمیتواند

در بطن جامعه سرمایه داری بظهور رسد

 

    در تاریخ بشر نیروئی که گذر از یك شكل جامعه به شكل دیگر را بجلو می راند، تضاد اساسی جامعه،  یعنی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی است. ماركس خاطرنشان كرد: « نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از تكاملشان با روابط تولیدی موجود در تضاد قرار می گیرند. یا با روابط مالکیت که تا پیش از این در چارچوب آن حرکت می کردند – و هرآنچه تبارز قانونی این روابط است – در  در تقابل قرار می گیرند. این روابط تولیدی كه زمانی قالبی برای تكامل نیروهای مولده بودند به سدی در برابرش تبدیل می شوند. آنگاه عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می شود. با تغییر شالوده اقتصادی، كل روبنای عظیم كمابیش  با سرعت تغییر می كند....  روابط تولیدی جدید و عالیترهیچگاه قبل از آنكه شرایط مادی برای بوجود آمدنش در بطن جامعه كهن بحد كافی رشد نیافته، بظهور نمی رسد.» (2) شرایط مادی برای روابط تولیدی سوسیالیستی بی وقفه تحت شرایط سرمایه داری تكوین می یابند. این شرایط مادی عبارتند از اجتماعی شدن تولید و بوجود آمدن پرولتاریا كه بعنوان گوركن سرمایه داری عمل می كند. زمانی كه سرمایه داری به امپریالیسم تكامل یافت، ناقوس مرگ سرمایه داری بصدا درآمد و عصر انقلابات سوسیالیستی پرولتری فرا رسید.

     در تاریخ بشر، برده داری و فئودالیسم و سرمایه داری، همگی نظامات استثمارگرانه ای هستند كه برپایه مالكیت خصوصی بر ابزار تولید استوارند. جایگزینی هریك از این سه نظام اجتماعی و اقتصادی با دیگری، همواره به این شكل بود که یك نظام جدید مالكیت خصوصی بجای نظام قدیم مالكیت خصوصی نشسته است. تحت چنین شرایطی، روابط تولیدی نوین میتواند تدریجا در جامعه كهن سربلند كرده و توسعه یابد. مثلا، روابط تولیدی سرمایه داری به تدریج در مرحله پایانی جامعه فئودالی سربلند كرد. اما حتی تحت این شرایط ، برای آنكه یك نظام جدید مالكیت خصوصی به اساس و شالوده مسلط اقتصادی در جامعه تبدیل شود، باید بر طبقه نوخاسته استثمارگر كه نماینده نظام جدید مالكیت خصوصی است اتكا كرده، انقلاب براه اندازد، قدرت سیاسی را كسب كند و در مبارزه طبقاتی مرگ و زندگی درگیر شود. این قانونی است كه در طول تاریخ صحتش باثبات رسیده است. روابط تولیدی سوسیالیستی، روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت عمومی (مالکیت همگانی) است. امكان ظهور این روابط تولیدی در بطن جامعه سرمایه داری وجود ندارد. نظام سوسیالیستی مالكیت همگانی بنیادا با نظام مالكیت سرمایه دارانه كه در آن ابزار تولید مایملك خصوصی است در تقابل قرار دارد. برقراری مالكیت همگانی سوسیالیستی بر ابزار تولید، مصادره ابزار تولید از دست بورژوازی را طلب می كند. اینكار را نمی توان در جامعه سرمایه داری و تحت دیكتاتوری بورژوازی عملی کرد. علت وجودی ماشین دولتی بورژوائی و كل روبنایش حفاظت از نظام مالكیت خصوصی سرمایه داریست. بورژوازی هیچگاه اجازه شكل گیری روابط تولیدی سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری را نمی دهد. بحثهای بی پایه رویزیونیستهای قدیم و جدید مبنی بر اینكه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم تكامل یابد كاملا خلاف واقعیت است. این تئوریها به حفظ نظام سرمایه داری و جلوگیری از خیزش و قیام پرولتاریا خدمت می كند. با توسعه سرمایه داری، راه تحول كامل و انقلابی جامعه بدین ترتیب مشخص گشته است: «پرولتاریا قدرت دولتی را كسب كرده و در اولین گام ابزار تولید را به مایملك دولت تبدیل می كند.» (3)

      موضوع اساسی انقلاب، قدرت سیاسی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.» (4) پرولتاریا فقط از طریق سرنگونی ماشین دولتی بورژوایی و برقراری دیكتاتوری پرولتری از طریق قهر انقلابی میتواند اقتصاد سرمایه داری را بنحوی سوسیالیستی ملی كند و در اقتصاد منفرد تحول سوسیالیستی بوجود آورد و روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت همگانی سوسیالیستی را تکامل دهد. بنابراین پیش شرط پیدایش روابط تولیدی سوسیالیستی انجام انقلاب پرولتری و برقراری دیكتاتوری پرولتری است. كمون پاریس که در سال 1781 بوقوع پیوست، نخستین تلاش تاریخی عظیم پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی بود. هر چند كمون پاریس شكست خورد اما اصول كمون به حیات خود ادامه داد. تجربه كمون پاریس نشان داد كه پرولتاریا باید ماشین دولتی بورژوایی را نابود كند. بعبارت دیگر، نشان داد که، « طبقه كارگر نمی تواند بسادگی بر ماشین دولتی حاضر و آماده ای سوار شود و آن را در جهت تحقق اهدافش بكار گیرد.» (5)

     لنین تئوری ماركسیستی انقلاب قهرآمیز را بطرز درخشانی بکاربست و  انقلاب اکتبر را رهبری کرد. تجربه انقلاب اكتبر نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر در کشوری پرولتاریا موجود باشد (بهر اندازه)، اگر توده های تحت ستم وجود داشته باشند، اگر یك حزب نسبتا پخته پرولتری باشد که قادر است یك خط ماركسیستی را با پراتیک انقلابی در آن کشور ترکیب کند و نیز قادر است بطور صحیح پرولتاریا، تهیدستان و دهقانان رنجدیده را از طریق متحد كردن حداکثر ممکن نیروها برای انجام یک مبارزه پیگیرانه علیه دشمن طبقاتی رهبری کند، می توان  حاكمیت بورژوایی را از طریق انقلاب مسلحانه، حتی در عقب افتاده ترین كشور سرمایه داری، سرنگون كرد و سپس یك دولت سوسیالیستی را تحت دیكتاتوری پرولتری برقرار نمود.

     توپهای انقلاب اكتبر ماركسیسم ـ لنینیسم را برای مردم چین به ارمغان آورد. صدر مائوی كبیر، از طریق ترکیب حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با اوضاع انقلابی چین یک خط عمومی را برای انقلاب دمكراتیك نوین چین  فرموله كرد. این خط عمومی چنین بود: «انقلاب علیه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات توسط توده های وسیع خلق تحت رهبری پرولتاریا به پیش برده خواهد شد.» (6) تحت هدایت این خط انقلابی، راه استقرار مناطق پایگاهی در روستا و نواحی روستایی و محاصره و سرانجام فتح مناطق شهری در پیش گرفته شد. خلق چین بدنبال یك دوره طولانی جنگ انقلابی، حاكمیت ارتجاعی امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات را سرنگون كرد و ماشین كهنه دولتی را نابود نمود، جمهوری خلق چین را تحت دیكتاتوری دمكراتیك خلق كه یك شكل مشخص دیكتاتوری پرولتاریاست برقرار نمود. تولد جمهوری خلق چین بعد از انقلاب اكتبرچین، یك واقعه عظیم در تاریخ جهان بود.

     تجربه انقلاب چین نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر پرولتاریا در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره بطور جدی حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با شرایط انقلابی موجود در این كشورها در هم آمیزد، با استحکام رهبری انقلاب دمكراتیك را در دست گیرد و در این انقلاب خلق را بسوی پیروزی رهنمون شود، ورود به مرحله انقلاب سوسیالیستی بلافاصله بعد از انجام وظایف ضدامپریالیستی و ضدفئودالی كاملا امكانپذیر است.

     موفقیت انقلاب اكتبر و انقلاب سوسیالیستی در چین برای تئوری ماركسیستی انقلاب مسلحانه پیروزی های بزرگی محسوب می شود. رویزیونیستهای كهنه و جدید مداوما به حملات موذیانه خود علیه انقلاب مسلحانه ادامه می دهند. آنها راه فریبكارانه گذار مسالمت آمیز را تبلیغ می كنند. این راه هیچ نیست مگر نسخه رنگ و لعاب زده نظریه "سعه صدر" که كنفسیوس این فیلسوف و سخنگوی طبقه برده دار در چین موعظه می کرد. سعه صدر كنفسیوسی بهیچوجه سعه صدر نبوده و بورژوازی همواره از قوای ارتجاعی برای سركوب پرولتاریا استفاده كرده است. طبقه استثمارگر همیشه دروغ  "طریقه وفاداری و اعتماد" را موعظه می کند تا با رواج  این عوامفریبی اراده مبارزاتی زحمتکشان را از بین ببرد. لین پیائو که در واقع شاگرد خلف كنفسیوس در عصر حاضر است حتی به سلاحهای گردو خاك گرفته ای چون این كه " خوبی رمز نیکبختی است و استفاده از زور راه نابودی است" متوسل شد. او مذبوحانه كوشید آزادی پرولتاریا را محدود كرده و با استفاده طبقه انقلابی از قهر انقلابی برای سرنگون کردن مرتجعین، ضدیت ورزد. صدر مائو در مورد راه فریبكارانه "گذار مسالمت آمیز" و مخالفت مداوم رویزیونیستهای داخلی و خارجی با قهر انقلابی چنین خاطرنشان كرد: «كسب قدرت توسط قوای مسلح، حل مسئله از طریق جنگ، وظیفه مركزی و عالیترین شكل انقلاب است. این اصل ماركسیست ـ لنینیستی انقلاب جهانشمول بوده و برای چین و همه كشورهای دیگر صدق می كند.» (7) این یك قانون عام انقلاب پرولتری است.

 

 

 نكته اصلی تئوری " نیروهای مولده"

 ضدیت با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است

 

 اساسی ترین خیانت رویزیونیستهای جدید و قدیم به ماركسیسم، ضدیت آنان با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است. پرچم پاره پاره ای كه اغلب در ضدیت با انقلاب و دیكتاتوری پرولتری بلند می كنند عبارت است از تئوری ارتجاعی " رشد نیروهای مولده" (یا تئوری "اول باید باروری تولید را رشد داد"). رویزیونیستهای برنشتینی و كائوتسكی در انترناسیونال دوم سخت كوشیدند این نظریه را اشاعه دهند كه آن كشورهای سرمایه داری كه دارای اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته اند می توانند از طریق رشد نیروهای مولده " به تدریج"  بسوی سوسیالیسم تکامل یابند. از این رو، به گفته اینان، در این كشورها دست زدن به یك انقلاب قهر آمیز ضروری نیست.  نتیجتا در كشورهای سرمایه داری که صنایع عقب مانده دارند و در كشورهای مستعمره و كشورهای وابسته لازم است كه در وحله اول "نیروهای مولده رشد داده شود". چرا كه به زعم ایشان بدون داشتنن نیروهای مولده بسیار پیشرفته پرولتاریا نمیتواند دست به انقلاب بزند. این نسخه ابتدائی "تئوری نیروهای مولده" در جنبش كمونیستی بین المللی بود. این تئوری غلط،  تحول اجتماعی را  موضوعی كه صرفا مربوط به رشد نیروهای مولده است،  قلمداد میكرد. این تئوری تاثیر روابط تولیدی  بر رشد نیروهای مولده، و تاثیر روبنا بر زیر بنای اقتصادی را كاملا نادیده می گرفت. این تئوری درست نقطه مقابل این اصل ماتریالیسم تاریخی  است كه در جامعه طبقاتی، تغییر و دگرگونی اجتماعی فقط از طریق مبارزه طبقاتی حاد امکان پذیر می شود.

      بنیانگذاران ماركسیسم ضربه قاطعانه ای بر تئوری نیروهای مولده رویزیونیستها وارد آوردند. انگلس خاطرنشان كرد: «برحسب مفهوم ماتریالیستی تاریخ، عنصر تعیین کننده تاریخ در نهایت، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من ونه ماركس هیچگاه چیزی فراتر از این مطرح نكردیم. لیكن اگر فردی پیدا شود كه این حرف ما را چرخانده و چنین جلوه دهد كه عنصر اقتصادی تنها عامل تعیین كننده است آن وقت اظهاریه ما را به جمله ای بی معنا، مجرد و بیروح تبدیل كرده است.» (8)

      در جریان انقلاب پرولتری روسیه، افرادی نظیر تروتسكی و بوخارین در اقدامی بی فایده برای مقابله با پیشروی پیروزمندانه پرولتاریای روسیه علیه نظام سرمایه داری، باردیگر به تئوری نیروهای مولده چنگ انداختند. آنها اصرار كردند كه روسیه از لحاظ اقتصادی عقب مانده بوده و شایسته برقراری یك نظام سوسیالیستی نیست. این قبیل حرفهای بی معنا مورد انتقاد همه جانبه لنین قرار گرفت. لنین پرسید: «چرا ما نتوانیم اول پیشرطهای آن سطح معین فرهنگی را ابتدا  بطریقی انقلابی فراهم كنیم و سپس با كمك حكومت كارگران و دهقانان و نظام شورایی از کشورهای دیگر جلو بزنیم؟» (9)

     در جریان انقلاب چین، افرادی مانند چن دوسیو که رهبران خط رویزیونیستی بودند،  تئوری نیروهای مولده را از رویزیونیستهای انترناسیونال دوم و تروتسكیستها به عاریت گرفتند. آنها می گفتند اقتصاد چین عقب افتاده است و پرولتاریا فقط بعد از آن كه سرمایه داری توسعه بسیار یافت میتواند قدرت سیاسی را كسب كند. این تئوری نیاز عاجل چین به یک انقلاب را نفی می کرد و نتیجه اش این می شد که چین در موقعیت نیمه مستعمره و نیمه فئودالی باقی بماند. صدر مائو در جواب گفت: « بدلیل فقدان اصلاحات سیاسی همه نیروهای مولده در حال تخریب می باشند و این مسئله هم در كشاورزی بچشم می خورد و هم در صنعت.» (10)  صدر مائو با اشاره به خصلت نیمه فئودالی و نیمه مستعمره جامعه كهن چین خاطرنشان كرد كه انقلاب چین باید دو گام را طی كند. گام اول، انقلاب دمكراتیك نوین است، گام  دوم انقلاب سوسیالیستی است. این دو پروسه انقلابی از هم  متمایز هستند هرچند با هم ارتباط متقابل دارند. انقلاب دمكراتیك تدارك ضروری انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب سوسیالیستی گرایش ناگزیر انقلاب دمكراتیك است. این بحث توطئه افرادی نظیر چن دوسیو را كه تلاشی ناموفق برای فرونشاندن توفان انقلاب خلق چین بعمل می آوردند و برای اینكار تئوری ارتجاعی نیروهای مولده را علم کرده بودند، بطور كامل و همه جانبه نابود کرد.

     صدر مائو گفت: « بله، این درست است كه نیروهای مولده، پراتیك، و زیربنای اقتصادی عموما نقش عمده و تعیین كننده  بازی می كنند. هر كس این را نفی كند ماتریالیست نیست. اما این را هم باید قبول کرد كه در شرایط معین، جوانبی نظیر روابط تولیدی، تئوری و روبنا نقش عمده و تعیین كننده  از خود نشان میدهند.» (11) (* توضیح مترجم) نیروهای مولده و روابط تولیدی همانند زیربنای اقتصادی و روبنا، دو وجه یك وحدت دیالكتیكی هستند. تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی نشان میدهد كه خط تمایز بین ماركسیسم و رویزیونیسم در مبارزه پرولتاریا برای كسب قدرت سیاسی، در پیروی از این دیدگاه مارکسیستی یا پیروی از تئوری ارتجاعی "نیروهای مولده" نهفته بوده است.

 

 

 جامعه سوسیالیستی یك دوران نسبتا طولانی تاریخی است

 

 جامعه سوسیالیستی، دوران مبارزه بین سرمایه داری در حال سقوط

 و كمونیسم در حال صعود است

 

جامعه سوسیالیستی كه از طریق انقلاب پرولتری برقرار میشود، چگونه جامعه ای است؟  صفات مشخصه اساسی آن چیست؟ ماركس خاطرنشان كرد: « بین جامعه سرمایه داری و جامعه كمونیستی دوره ای از تغییر انقلابی یكی بدیگری وجود دارد. در همین ارتباط یك دوران گذار سیاسی هم موجود است كه در آن دوره گذار دولت نمی تواند چیزی جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.» (12)  دورانی كه ماركس بعنوان یك دوران تغییر انقلابی از یكی بدیگری و یك دوران گذار سیاسی یاد می كند، دوران تاریخی سوسیالیسم است. جامعه در این دوران، جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتاریاست.

     در جامعه سوسیالیستی نظام مالكیت همگانی ابزار تولید بجای نظام مالكیت خصوصی می نشیند. مردم كاركن حیات اقتصاد سوسیالیستی را كنترل كرده و به سروران جامعه تبدیل می شوند. آموزش ایدئولوژیكی ماركسیستی تدریجا ملیونها نفر مردم زحمتکش را از شر تاثیرات جامعه كهن رها می کند تا بتوانند در طول جاده سوسیالیستی و كمونیستی پیشروی كنند. از این رو جامعه سوسیالیستی پیشاپیش دارای عناصری از جامعه كمونیستی است. اما جامعه سوسیالیستی صرفا یك مرحله ابتدائی از جامعه كمونیستی است و نه یك جامعه كمونیستی كامل. آنگونه كه ماركس گفت: « ما در اینجا با یك جامعه كمونیستی مواجهیم كه بر پایه های خودش ساخته نشده بلكه بالعكس از جامعه سرمایه داری سر برون آورده است. از اینرو در همه وجوه خود یعنی در وجوه  اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز آثار تولد از بطن جامعه كهن را با خود حمل می كند.» (13)  صدر مائو هنگام صحبت در مورد نظام سوسیالیستی گفت: « به یك كلام، چین یك كشور سوسیالیستی است. قبل از رهائی، چین كمابیش مانند یك كشور سرمایه داری بود. حتی اكنون هم نظام دستمزدی هشت درجه برقرار است و توزیع برحسب كار و تبادل بواسطه پول انجام میشود و تمامی این امور تفاوت زیادی با جامعه قبلی ندارد. آنچه متفاوت است نظام مالكیت است كه تغییر یافته است.»  صدر مائو متذكر شد كه: «كشور ما در حال حاضر از یك سیستم كالائی استفاده می كند. نظام مزد نابرابر است و نظام مزد هشت درجه ای بكار میرود و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را صرفا می توان محدود كرد.»

     تحلیل علمی از جامعه سوسیالیستی كه توسط آموزگاران اتقلابی انجام شده است بما نشان میدهد كه جامعه سوسیالیستی، در عرصه های مختلف، سنتهای سرمایه داری  و علائم تولد از بطن آنرا هنوز با خود حمل می كند. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، اما این طبقات و نفوذ آنان بر اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. تفاوت بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار یدی و فكری كه بازمانده های جامعه كهن می باشند، تا مدتهای مدیدی باقی خواهند ماند. حق بورژوایی نیز بهمچنین. كوتاه سخن، خاكی كه سرمایه داری و عوامل بورژوایی نوین را تولید و بازتولید می كند تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. بنابر این سراسر دوره سوسیالیسم، « باید دوره ای مملو از مبارزه بین سرمایه داری محتضر و كمونیسم در حال تولد باشد.» (14)

    ماهیت و صفات مشخصه جامعه سوسیالیستی تعیین می كند كه جامعه ای گذرا با دوران گذار کوتاه مدت نخواهد بود. جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی نسبتا طولانی را در بر می گیرد.

     قبل از انقلاب سوسیالیستی، انقلاباتی كه فئودالیسم را جایگزین برده داری  و سرمایه داری را جایگزین فئودالیسم كردند صرفا معرف نشستن یك نظام استثمارگرانه جدید بجای نظام استثمارگرانه قدیم بود. اما انقلاب سوسیالیستی پرولتری بنیادا متفاوت است. این انقلاب باید بطور کامل و همه جانبه همه نظامات استثمارگرانه موجود بین مردم را از میان ببرد. این انقلاب باید همه تمایزات طبقاتی را بطور عموم، تمامی روابط تولیدی را كه مبنای آن تمایزات طبقاتی می باشند، کلیه روابط اجتماعی را كه منطبق بر آن روابط تولیدی هستند، محو کند و  تمام افکار برخاسته از آن روابط اجتماعی را انقلابی کند.  بدین طریق است كه انقلاب سوسیالیستی می تواند ادامه موجودیت بورژوازی یا ظهور یك بورژوازی نوخاسته را ناممكن کند.  به این ترتیب این انقلاب، غنی تر، وسیع تر و پیچیده تر از هر انقلاب دیگر در تاریخ است. هدف كمونیسم فقط از طریق مبارزه طولانی و گام به گام ایجاد شرایط مساعد برای آن، میتواند سرانجام تحقق یابد.

     جامعه سوسیالیستی برای اینکه بتواند طبقات را از بین ببرد باید از كلیه تاثیرات و سنن ناشی از مالكیت خصوصی و جامعه كهن یک گسست کامل و عمیق کند. دو هزار سال پیش، كنفسیوس مدافع سرسخت برده داری در چین بود. طبقات استثمارگر، در مقاطع مختلف تاریخ، از میراث کنفسیوس برای تحکیم حاکمیت ارتجاعی شان استفاده کرده اند. امروز نیز بورژوازی و رویزیونیستها برای احیا سرمایه داری از اندیشه ارتجاعی كنفسیوس بعنوان یك سلاح ایدئولوژیك استفاده می کنند. حل این مسئله كه بالاخره در حیطه ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم پیروز خواهد شد یا سرمایه داری، یک وظیفه طولانی و پیچیده است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیك نیز باید یك انقلاب عمیق سوسیالیستی به پیش برده شود. برای اینكه معین شود در مبارزه بین سوسیالیسم و سرمایه داری کدام بر  دیگری پیروز خواهد شد، یک دوران بسیار طولانی مورد نیاز است. چند دهه كافی نیست؛ كسب پیروزی مستلزم گذشت یك تا چند قرن است. (15) 

     «پیروزی نهایی یك كشور سوسیالیستی نه تنها نیازمند تلاشهای پرولتاریا و توده های وسیع مردم كشور است، بلكه همچنین منوط به پیروزی انقلاب جهانی و محو نظام استثمار انسان از انسان در پهنه گیتی و رهائی كل بشریت است.» (16) ما هنوز در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری بسر می بریم. پیروزی نهائی انقلاب سوسیالیستی تنها پس از یك رشته مبارزات طبقاتی سخت، پیچیده و طولانی در جهان، امكانپذیر خواهد بود.

     درك درست از ماهیت و خصایل جامعه سوسیالیستی، درك درست از دوره تاریخی نسبتا طولانی جامعه سوسیالیستی و ترسیم خط تمایز میان سوسیالیسم علمی و انواع سوسیالیسم دروغین اهمیت حیاتی برای پیروزی پرولتاریای همه كشورها در انجام انقلاب سوسیالیستی و پس از پیروزی انقلاب در دست زدن به مبارزه  برای ممانعت از احیای سرمایه داری، دارد. پیروزی سوسیالیسم در نقاط بزرگی از جهان دشمنان سوسیالیسم را مجبور خواهد كرد كه نقاب سوسیالیسم بر چهره بكشند. آنان برای فریب جهانیان و كسب اعتبار برای خود پرچمهای سوسیالیستی رنگارنگی را به اهتزاز در خواهند آورد. در دوره معاصر می بینیم که برژنف آش "سوسیالیسم توسعه یافته" را پخته است و لین پیائو ندای "سوسیالیسم واقعی" را سر داده است و غیره. افرادی مانند برژنف بیهوده سعی می كنند چهره خود را پشت نقاب "سوسیالیسم توسعه یافته" پنهان كنند تا استثمار و ستم مردم زحمتکش كشور خود را تشدید كرده و سرمایه داری را احیا کنند. در خارج از مرزهایشان مذبوحانه  برای كسب سلطه جهانی دست به تجاوز و تهاجم می زنند. این باصطلاح "سوسیالیسم توسعه یافته" شكل جدیدی از سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی سوسیال امپریالیسم است. تز "سوسیالیسم واقعی" كه توسط افرادی مانند لین پیائو تبلیغ می شد نیز نقابی بیش نبود. برنامه ارتجاعی او همان برنامه کنفسیوس بود: "قناعت کنید و منابع را احیا کنید". او فریاد بر می آورر که "این از همه چیز مهمتر است." قصد او خرابكاری در نظام  سوسیالیستی تحت دیكاتوری پرولتاریا و احیاء سرمایه داری بود. در حقیقت "سوسیالیسم واقعی" او هیچ نبود مگر سرمایه داری واقعی. این دارودسته مرتجعین سعی می کردند راست و دروغ را با یكدیگر بیامیزند تا مردم را گیج و فلج کنند. اما سوسیالیسم علمی ماركسیستی را نمی توان جعل كرد. وقتی این سوسیالیسم های رنگارنگ را با ماهیت و وجه مشخصه های جامعه سوسیالیستی که توسط مارکسیسم تشریح شده است مقایسه کنیم، دروغین بودن آنها بسادگی آشکار می شود.

 

 

تئوری تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك

ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است

 

بعد از برقراری دیكتاتوری پرولتری در چین، صدر مائو یك خط عمومی را برای حزب در دوران گذار تدوین کرد: « دولت باید گام به گام و طی دوره ای نسبتا طولانی، صنعتی كردن سوسیالیستی چین و ایجاد تحول سوسیالیستی در كشاورزی، صنایع دستی و صنعت و تجارت سرمایه داری را عملی کند.» (17)  بر پایه این خط عمومی، در سال 1956  چین تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید را بطور اساسی به انجام رساند. آیا این بدان معنا بود كه بعد از انجام تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید، جامعه سوسیالیستی دیگر یک روند تاریخی مملو از حرکت و تضاد نیست؟ تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی چیست؟ آیا این تضادها عمدتا در تضاد و مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند؟ تفاوتهای اساسی بین ماركسیسم و رویزیونیسم مدرن دقیقا در پاسخگوئی به این سوالات نهفته است.

     دارودسته مرتد رویزیونیست شوروی منكر آن است که از ابتدا تا انتهای جامعه سوسیالیستی تضاد موجود است. دارودسته رویزیونیست  بالکل منكر میشود كه این تضادها عمدتا در مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند. اینها کاملا منكر آن میشوند  که وحدت و مبارزه اضداد  تكامل جامعه سوسیالیستی را به پیش میراند. دارودسته رویزیونیست شوروی با انكار همه اینها، در پی اجرای بزرگترین جنایت خود یعنی احیای كامل سرمایه داری و استقرار دیكتاتوری فاشیستی در شوروی است.  لیو شائوچی، لین پیائو و شركاء پا جای پای رویزیونیستهای شوروی گذاشتند. بعد از آنكه در چین پیروزی بزرگ در زمینه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید حاصل شد، آنها این بحث بی معنا را به هم بافتند كه، « بین نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده تضاد است.» آنها مذبوحانه كوشیدند از این تضاد ناموجود برای نفی تضاد موجود بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، بین روبنا و زیر بنای اقتصادی استفاده كنند. آنها برای پوشاندن توطئه احیاء سرمایه داری در چین، منكر آن شدند كه تضاد عمده جامعه چین بین طبقه كارگر و بورژوازی است.

     صدر مائو در مقابله با این جریان متخاصم رویزیونیستی، تئوری بزرگ تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی را تدوین کرده است. او این تئوری را  بر پایه اصول اساسی ماركسیسم و تجربه انباشت شده در جنبش بین المللی كمونیستی تدوین کرده است. صدر مائو خاطر نشان كرد كه قانون جهانشمول "وحدت و مبارزه اضداد" بهمان نسبت که در طبیعت، جامعه بشری و تفكر انسان عمل میکند در جامعه سوسیالیستی نیز عمل می کند. « تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی كماكان بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و بین روبنا و زیربنای اقتصادی است.» (18) تئوری صدر مائو درباره تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی معرف ادامه ماركسیسم ـ لنینیسم، دفاع از آن و تكامل هر چه بیشتر آن می باشد. این تئوری ضربه ای مرگبار بر رویزیونیسم مدرن وارد آورده و سلاحی قدرتمند در دست پرولتاریا و توده های وسیع مردم زحمتكش است.

      روابط تولیدی سوسیالیستی با تكامل نیروهای مولده خوانائی دارد. این روابط به نیروهای مولده اجازه رشد سریع می دهد؛ چنان سرعتی كه در جامعه كهن ناممكن بود. نظام دولتی و قانون تحت دیكتاتوری پرولتری، و سایر عناصر روبنائی نظیر ایدئولوژی سوسیالیستی كه تحت هدایت ماركسیسم قرار دارند نیز با زیر بنای اقتصاد سوسیالیستی، مشخصا با  روابط تولیدی سوسیالیستی، خوانائی دارند. این جنبه اساسی است. اما یك جنبه دیگر هم وجود دارد. نه فقط بین روابط تولیدی و نیروهای مولده و بین روبنا و زیر بنای اقتصادی انطباق وجود دارد بلكه تضاد هم موجود است. همخوانی و تضاد وجوه گوناگون تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی است كه این جامعه را به پیش می راند.

      برای درك صحیح از تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده در سوسیالیسم، ضروری است از روابط تولیدی در جامعه سوسیالیستی تحلیل مشخص کنیم.

      در جامعه سوسیالیستی تا مدت زمان معینی روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت. مثلا در زمینه نظام مالكیت، موسسات مشترك دولتی ـ خصوصی چین در ماهیت خود اساسا سوسیالیستی بودند. اما سرمایه دار كماكان می توانست سودی را با نرخ ثابت حاصل كند. بعبارت دیگر استثمار و بقایای مالكیت خصوصی سرمایه داری همچنان وجود داشت. بعد از الغای سود ثابت، كماكان بقایای اقتصاد شخصی برای یك دوره نسبتا طولانی در نواحی شهری  و روستائی موجود بود. در زمینه روابط متقابل درون خلق اختلاف بین طبقاتی كه روابط تولیدی سرمایه داری را نمایندگی می كردند با مردم كاركن همچنان وجود داشت. در زمینه توزیع فرآورده های مصرفی شخصی، به متخصصان سرمایه دار و بورژوا كه برای یك دوره از خدماتشان استفاده می شد كماكان دستمزدهای بالا تعلق می گرفت. این دستمزدها تجسم اصل سوسیالیستی از هر كس بر حسب توانش و به هركس بر حسب كارش نبودند. بلكه در واقع شكلی از رشوه به آنان بود. همه این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نه فقط با تكامل نیروهای مولده بلكه با روابط تولیدی سوسیالیستی نیز در تقابل بود. این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی باید در پروسه تكاملی ساختمان سوسیالیستی گام بگام متحول شوند.

     از سوی دیگر، روابط تولیدی سوسیالیستی یك پروسه تكاملی را از یك موقعیت ناپخته به موقعیت پخته تر از سر می گذارند. در جامعه سوسیالیستی، «كمونیسم به لحاظ اقتصادی هنوز نمی تواند کاملا بدست آید و هنوز نمی تواند کاملا از سنتها یا ردپاهای سرمایه داری رها باشد.» (19)  استقرار نظام مالكیت همگانی سوسیالیستی، نفی بینادین نظام مالكیت خصوصی است. اما این هنوز به معنای حل كامل مسئله مالكیت نیست. حق بورژوائی در عرصه مالكیت بطور كامل ملغی نشده است. بعلاوه بعلت عملكرد نظام كالائی، مبادله بوسیله پول، توزیع بر حسب كار و وجود تفاوت های اساسی بین كارگر و دهقان، شهر و روستا و كار فكری و كار یدی، كماكان حق بورژوائی بطور جدی در روابط متقابل میان افراد وجود دارد و در عرصه توزیع موضعی مسلط را اشغال می کند. این نوع حق بورژوائی را در دوره تاریخی سوسیالیسم نمی توان بطور كامل ملغی كرد. جوانب معینی از حق بورژوائی كماكان موجودیت قانونی داشته و دولت از آن حفاظت می کند. تحت دیكتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را فقط می توان محدود كرد. دیكتاتوری پرولتاریا هنگام اشغال صحنه تاریخ فعالانه شرایط را برای نابودی حق بورژوائی ایجاد می كند.

     در عین حال، با تكامل سریع نیروهای مولده، شرایطی ظهور میكند كه برخی جوانب روابط تولیدی سوسیالیستی دیگر با تكامل نیروهای مولده خوانائی نداشته و باید بموقع تصحیح شده و بهبود یابند.

     اما در تحلیل نهائی، مسئله مركزی تكامل و عالیتر کردن روابط تولیدی سوسیالیستی، هیچ چیز نیست مگر یك پروسه مبارزاتی كه طی آن عوامل رشد یابنده كمونیستی تدریجا بر سنتها و تاثیرات در حال احتضار سرمایه داری پیروز می شوند.

     برای درك تضاد بین روبنا و زیر بنای اقتصادی تحت سوسیالیسم، انجام تحلیلی مشخص از روبنا در جامعه سوسیالیستی ضرورت دارد. از اینجا شروع كنیم كه در جامعه سوسیالیستی ایدئولوژیهای بورژوازی و سایر طبقات استثمار گر کماکان موجودند. بعلاوه موجودیت برخی نمایندگان بورژوازی در سازمانهای دولتی، برخی سبك كارهای بوروكراتیك و برخی نارسائی ها در نظام دولتی همگی با زیر بنای اقتصادی سوسیالیستی در تقابلند. فقط با حل مداوم این تضادهاست كه روبنا می تواند بیش از پیش پاسخگوری  نیازهای مربوط به تحكیم و توسعه شالوده اقتصاد سوسیالیستی باشد.

      تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی از حیث ماهیت و شرایط  بنیادا  با تضادهای میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و روبنا با زیر بنای اقتصادی در جامعه كهن فرق می كنند. تضادهای پایه ای جامعه سرمایه داری بشكل تخاصمات و خیزشهای قهرآمیز تظاهر كرده است. در جامعه سرمایه داری این تضادها را  فقط از طریق انقلاب قهر آمیز پرولتاریا، سرنگونی دیكتاتوری بورژاوئی و محو روابط تولیدی سرمایه داری حل کرد. تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده  و بین روبنا و زیربنای اقتصاد سوسیالیستی مسئله ای کاملا متفاوت است. اگر با چشم انداز قانون عینی تكامل جامعه بشری به مسئله بنگریم، خواهیم فهمید که  پروسه ظهور و حل بی وقفه این تضادها در جامعه سوسیالیستی در عین حال پروسه گذار از جامعه سوسیالیستی به جامعه كمونیستی نیز هست. در این پروسه گذار، كارگران و دهقانان و سایر مردم كاركن كه طبقه حاكم را تشكیل می دهند توسط هیچ نیروی مخالفی سرنگون نمی شوند. آنها كماكان همه كاره جامعه هستند. نظام مالكیت همگانی نابود نشده بلكه به مرحله ای عالیتر تكامل می یابد. به این معنا، تضادهای جامعه سوسیالیستی «آنتاگونیستی نبوده و خود نظام سوسیالیستی می تواند آنها را یكی پس از دیگری حل کند.» (20)

      انطباق و تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد روبنا و زیربنای اقتصادی در جامعه سوسیالیستی یك پروسه دیالكتیكی تكاملی بی وقفه را تشكیل میدهد كه جامعه سوسیالیستی را بسوی جامعه كمونیستی میراند. البته، حركت جامعه سوسیالیستی نظیر سایر اعصار تاریخی جامعه بشری در مسیر تکاملی خود با پیچ و خم های موقتی روبرو می شود. در جامعه فئودالی، طبقه برده دار که سرنگون شده بود توانست حاکمیت خود را احیاء کند. در جامعه سرمایه داری سلسله های فئودالی احیاء شده اند. و در جامعه سوسیالیستی نیز همانطور كه در نمونه مشخص انحاد شوروی دیده ایم سرمایه داری احیاء شد. تكامل تاریخی از دل پیچ  و خمهای بسیار می گذرد. اما احیاء حاکمیت طبقات ارتجاعی یک تلاش مذبوحانه است که آنان پیش از مرگ به آن متوسل می شوند و خلاف قانون تكامل تاریخ جامعه ا

فصل 2

 

جامعه سوسیالیستی مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است

 

 

جامعه سوسیالیستی و دیكتاتوری پرولتاریا

 

ماركس و انگلس آموزگاران انقلاب جهانی پرولتری، در اواسط قرن 19 پیدایش، تكامل و سقوط روابط تولیدی سرمایه داری را تحلیل كردند و به این نتیجه علمی رسیدند كه پرولتاریا مسلما بورژوازی و همه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، دیكتاتوری پرولتری بدون شك بجای دیكتاتوری بورژوایی نشسته، سوسیالیسم یقینا جای سرمایه داری را گرفته و سرانجام كمونیسم بی چون و چرا متحقق خواهد شد. آنها پرولتاریای جهان را به اتحاد با توده های وسیع زحمتكش و برداشتن سلاح جهت مبارزه ای بی باكانه برای نابودی ماشین دولتی بورژوایی، برقراری دیكتاتوری پرولتاریا و تحقق سوسیالیسم و كمونیسم فرا خواندند. طی صد و چند سال گذشته، پرولتاریای جهانی بی هراس از قربانی، به پیشروی تزلزل ناپذیر خویش تحت رهبری درخشان ماركسیسم ادامه داده است. پرولتاریای بین المللی آرمان علمی سوسیالیستی را بواقعیت بدل كرده و این امر در بخش گسترده ای از جهان پرتوافكن شده است. «نظام سوسیالیستی یقینا جای نظام سرمایه داری را خواهد گرفت. این یك قانون علمی و مستقل از اراده بشر است.» (1) جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتری از طریق انقلاب قهرآمیز برقرار شده و نفی بنیادین نظام استثمارگرانه سرمایه داری و همه نظامهای استثماری است. این جامعه مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است.

 

 

انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتاریا

پیش شرطهای ظهور روابط تولیدی سوسیالیستی هستند

 

روابط تولیدی سوسیالیستی نمیتواند

در بطن جامعه سرمایه داری بظهور رسد

 

    در تاریخ بشر نیروئی که گذر از یك شكل جامعه به شكل دیگر را بجلو می راند، تضاد اساسی جامعه،  یعنی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی است. ماركس خاطرنشان كرد: « نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از تكاملشان با روابط تولیدی موجود در تضاد قرار می گیرند. یا با روابط مالکیت که تا پیش از این در چارچوب آن حرکت می کردند – و هرآنچه تبارز قانونی این روابط است – در  در تقابل قرار می گیرند. این روابط تولیدی كه زمانی قالبی برای تكامل نیروهای مولده بودند به سدی در برابرش تبدیل می شوند. آنگاه عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می شود. با تغییر شالوده اقتصادی، كل روبنای عظیم كمابیش  با سرعت تغییر می كند....  روابط تولیدی جدید و عالیترهیچگاه قبل از آنكه شرایط مادی برای بوجود آمدنش در بطن جامعه كهن بحد كافی رشد نیافته، بظهور نمی رسد.» (2) شرایط مادی برای روابط تولیدی سوسیالیستی بی وقفه تحت شرایط سرمایه داری تكوین می یابند. این شرایط مادی عبارتند از اجتماعی شدن تولید و بوجود آمدن پرولتاریا كه بعنوان گوركن سرمایه داری عمل می كند. زمانی كه سرمایه داری به امپریالیسم تكامل یافت، ناقوس مرگ سرمایه داری بصدا درآمد و عصر انقلابات سوسیالیستی پرولتری فرا رسید.

     در تاریخ بشر، برده داری و فئودالیسم و سرمایه داری، همگی نظامات استثمارگرانه ای هستند كه برپایه مالكیت خصوصی بر ابزار تولید استوارند. جایگزینی هریك از این سه نظام اجتماعی و اقتصادی با دیگری، همواره به این شكل بود که یك نظام جدید مالكیت خصوصی بجای نظام قدیم مالكیت خصوصی نشسته است. تحت چنین شرایطی، روابط تولیدی نوین میتواند تدریجا در جامعه كهن سربلند كرده و توسعه یابد. مثلا، روابط تولیدی سرمایه داری به تدریج در مرحله پایانی جامعه فئودالی سربلند كرد. اما حتی تحت این شرایط ، برای آنكه یك نظام جدید مالكیت خصوصی به اساس و شالوده مسلط اقتصادی در جامعه تبدیل شود، باید بر طبقه نوخاسته استثمارگر كه نماینده نظام جدید مالكیت خصوصی است اتكا كرده، انقلاب براه اندازد، قدرت سیاسی را كسب كند و در مبارزه طبقاتی مرگ و زندگی درگیر شود. این قانونی است كه در طول تاریخ صحتش باثبات رسیده است. روابط تولیدی سوسیالیستی، روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت عمومی (مالکیت همگانی) است. امكان ظهور این روابط تولیدی در بطن جامعه سرمایه داری وجود ندارد. نظام سوسیالیستی مالكیت همگانی بنیادا با نظام مالكیت سرمایه دارانه كه در آن ابزار تولید مایملك خصوصی است در تقابل قرار دارد. برقراری مالكیت همگانی سوسیالیستی بر ابزار تولید، مصادره ابزار تولید از دست بورژوازی را طلب می كند. اینكار را نمی توان در جامعه سرمایه داری و تحت دیكتاتوری بورژوازی عملی کرد. علت وجودی ماشین دولتی بورژوائی و كل روبنایش حفاظت از نظام مالكیت خصوصی سرمایه داریست. بورژوازی هیچگاه اجازه شكل گیری روابط تولیدی سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری را نمی دهد. بحثهای بی پایه رویزیونیستهای قدیم و جدید مبنی بر اینكه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم تكامل یابد كاملا خلاف واقعیت است. این تئوریها به حفظ نظام سرمایه داری و جلوگیری از خیزش و قیام پرولتاریا خدمت می كند. با توسعه سرمایه داری، راه تحول كامل و انقلابی جامعه بدین ترتیب مشخص گشته است: «پرولتاریا قدرت دولتی را كسب كرده و در اولین گام ابزار تولید را به مایملك دولت تبدیل می كند.» (3)

      موضوع اساسی انقلاب، قدرت سیاسی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.» (4) پرولتاریا فقط از طریق سرنگونی ماشین دولتی بورژوایی و برقراری دیكتاتوری پرولتری از طریق قهر انقلابی میتواند اقتصاد سرمایه داری را بنحوی سوسیالیستی ملی كند و در اقتصاد منفرد تحول سوسیالیستی بوجود آورد و روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت همگانی سوسیالیستی را تکامل دهد. بنابراین پیش شرط پیدایش روابط تولیدی سوسیالیستی انجام انقلاب پرولتری و برقراری دیكتاتوری پرولتری است. كمون پاریس که در سال 1781 بوقوع پیوست، نخستین تلاش تاریخی عظیم پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی بود. هر چند كمون پاریس شكست خورد اما اصول كمون به حیات خود ادامه داد. تجربه كمون پاریس نشان داد كه پرولتاریا باید ماشین دولتی بورژوایی را نابود كند. بعبارت دیگر، نشان داد که، « طبقه كارگر نمی تواند بسادگی بر ماشین دولتی حاضر و آماده ای سوار شود و آن را در جهت تحقق اهدافش بكار گیرد.» (5)

     لنین تئوری ماركسیستی انقلاب قهرآمیز را بطرز درخشانی بکاربست و  انقلاب اکتبر را رهبری کرد. تجربه انقلاب اكتبر نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر در کشوری پرولتاریا موجود باشد (بهر اندازه)، اگر توده های تحت ستم وجود داشته باشند، اگر یك حزب نسبتا پخته پرولتری باشد که قادر است یك خط ماركسیستی را با پراتیک انقلابی در آن کشور ترکیب کند و نیز قادر است بطور صحیح پرولتاریا، تهیدستان و دهقانان رنجدیده را از طریق متحد كردن حداکثر ممکن نیروها برای انجام یک مبارزه پیگیرانه علیه دشمن طبقاتی رهبری کند، می توان  حاكمیت بورژوایی را از طریق انقلاب مسلحانه، حتی در عقب افتاده ترین كشور سرمایه داری، سرنگون كرد و سپس یك دولت سوسیالیستی را تحت دیكتاتوری پرولتری برقرار نمود.

     توپهای انقلاب اكتبر ماركسیسم ـ لنینیسم را برای مردم چین به ارمغان آورد. صدر مائوی كبیر، از طریق ترکیب حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با اوضاع انقلابی چین یک خط عمومی را برای انقلاب دمكراتیك نوین چین  فرموله كرد. این خط عمومی چنین بود: «انقلاب علیه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات توسط توده های وسیع خلق تحت رهبری پرولتاریا به پیش برده خواهد شد.» (6) تحت هدایت این خط انقلابی، راه استقرار مناطق پایگاهی در روستا و نواحی روستایی و محاصره و سرانجام فتح مناطق شهری در پیش گرفته شد. خلق چین بدنبال یك دوره طولانی جنگ انقلابی، حاكمیت ارتجاعی امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات را سرنگون كرد و ماشین كهنه دولتی را نابود نمود، جمهوری خلق چین را تحت دیكتاتوری دمكراتیك خلق كه یك شكل مشخص دیكتاتوری پرولتاریاست برقرار نمود. تولد جمهوری خلق چین بعد از انقلاب اكتبرچین، یك واقعه عظیم در تاریخ جهان بود.

     تجربه انقلاب چین نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر پرولتاریا در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره بطور جدی حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با شرایط انقلابی موجود در این كشورها در هم آمیزد، با استحکام رهبری انقلاب دمكراتیك را در دست گیرد و در این انقلاب خلق را بسوی پیروزی رهنمون شود، ورود به مرحله انقلاب سوسیالیستی بلافاصله بعد از انجام وظایف ضدامپریالیستی و ضدفئودالی كاملا امكانپذیر است.

     موفقیت انقلاب اكتبر و انقلاب سوسیالیستی در چین برای تئوری ماركسیستی انقلاب مسلحانه پیروزی های بزرگی محسوب می شود. رویزیونیستهای كهنه و جدید مداوما به حملات موذیانه خود علیه انقلاب مسلحانه ادامه می دهند. آنها راه فریبكارانه گذار مسالمت آمیز را تبلیغ می كنند. این راه هیچ نیست مگر نسخه رنگ و لعاب زده نظریه "سعه صدر" که كنفسیوس این فیلسوف و سخنگوی طبقه برده دار در چین موعظه می کرد. سعه صدر كنفسیوسی بهیچوجه سعه صدر نبوده و بورژوازی همواره از قوای ارتجاعی برای سركوب پرولتاریا استفاده كرده است. طبقه استثمارگر همیشه دروغ  "طریقه وفاداری و اعتماد" را موعظه می کند تا با رواج  این عوامفریبی اراده مبارزاتی زحمتکشان را از بین ببرد. لین پیائو که در واقع شاگرد خلف كنفسیوس در عصر حاضر است حتی به سلاحهای گردو خاك گرفته ای چون این كه " خوبی رمز نیکبختی است و استفاده از زور راه نابودی است" متوسل شد. او مذبوحانه كوشید آزادی پرولتاریا را محدود كرده و با استفاده طبقه انقلابی از قهر انقلابی برای سرنگون کردن مرتجعین، ضدیت ورزد. صدر مائو در مورد راه فریبكارانه "گذار مسالمت آمیز" و مخالفت مداوم رویزیونیستهای داخلی و خارجی با قهر انقلابی چنین خاطرنشان كرد: «كسب قدرت توسط قوای مسلح، حل مسئله از طریق جنگ، وظیفه مركزی و عالیترین شكل انقلاب است. این اصل ماركسیست ـ لنینیستی انقلاب جهانشمول بوده و برای چین و همه كشورهای دیگر صدق می كند.» (7) این یك قانون عام انقلاب پرولتری است.

 

 

 نكته اصلی تئوری " نیروهای مولده"

 ضدیت با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است

 

 اساسی ترین خیانت رویزیونیستهای جدید و قدیم به ماركسیسم، ضدیت آنان با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است. پرچم پاره پاره ای كه اغلب در ضدیت با انقلاب و دیكتاتوری پرولتری بلند می كنند عبارت است از تئوری ارتجاعی " رشد نیروهای مولده" (یا تئوری "اول باید باروری تولید را رشد داد"). رویزیونیستهای برنشتینی و كائوتسكی در انترناسیونال دوم سخت كوشیدند این نظریه را اشاعه دهند كه آن كشورهای سرمایه داری كه دارای اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته اند می توانند از طریق رشد نیروهای مولده " به تدریج"  بسوی سوسیالیسم تکامل یابند. از این رو، به گفته اینان، در این كشورها دست زدن به یك انقلاب قهر آمیز ضروری نیست.  نتیجتا در كشورهای سرمایه داری که صنایع عقب مانده دارند و در كشورهای مستعمره و كشورهای وابسته لازم است كه در وحله اول "نیروهای مولده رشد داده شود". چرا كه به زعم ایشان بدون داشتنن نیروهای مولده بسیار پیشرفته پرولتاریا نمیتواند دست به انقلاب بزند. این نسخه ابتدائی "تئوری نیروهای مولده" در جنبش كمونیستی بین المللی بود. این تئوری غلط،  تحول اجتماعی را  موضوعی كه صرفا مربوط به رشد نیروهای مولده است،  قلمداد میكرد. این تئوری تاثیر روابط تولیدی  بر رشد نیروهای مولده، و تاثیر روبنا بر زیر بنای اقتصادی را كاملا نادیده می گرفت. این تئوری درست نقطه مقابل این اصل ماتریالیسم تاریخی  است كه در جامعه طبقاتی، تغییر و دگرگونی اجتماعی فقط از طریق مبارزه طبقاتی حاد امکان پذیر می شود.

      بنیانگذاران ماركسیسم ضربه قاطعانه ای بر تئوری نیروهای مولده رویزیونیستها وارد آوردند. انگلس خاطرنشان كرد: «برحسب مفهوم ماتریالیستی تاریخ، عنصر تعیین کننده تاریخ در نهایت، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من ونه ماركس هیچگاه چیزی فراتر از این مطرح نكردیم. لیكن اگر فردی پیدا شود كه این حرف ما را چرخانده و چنین جلوه دهد كه عنصر اقتصادی تنها عامل تعیین كننده است آن وقت اظهاریه ما را به جمله ای بی معنا، مجرد و بیروح تبدیل كرده است.» (8)

      در جریان انقلاب پرولتری روسیه، افرادی نظیر تروتسكی و بوخارین در اقدامی بی فایده برای مقابله با پیشروی پیروزمندانه پرولتاریای روسیه علیه نظام سرمایه داری، باردیگر به تئوری نیروهای مولده چنگ انداختند. آنها اصرار كردند كه روسیه از لحاظ اقتصادی عقب مانده بوده و شایسته برقراری یك نظام سوسیالیستی نیست. این قبیل حرفهای بی معنا مورد انتقاد همه جانبه لنین قرار گرفت. لنین پرسید: «چرا ما نتوانیم اول پیشرطهای آن سطح معین فرهنگی را ابتدا  بطریقی انقلابی فراهم كنیم و سپس با كمك حكومت كارگران و دهقانان و نظام شورایی از کشورهای دیگر جلو بزنیم؟» (9)

     در جریان انقلاب چین، افرادی مانند چن دوسیو که رهبران خط رویزیونیستی بودند،  تئوری نیروهای مولده را از رویزیونیستهای انترناسیونال دوم و تروتسكیستها به عاریت گرفتند. آنها می گفتند اقتصاد چین عقب افتاده است و پرولتاریا فقط بعد از آن كه سرمایه داری توسعه بسیار یافت میتواند قدرت سیاسی را كسب كند. این تئوری نیاز عاجل چین به یک انقلاب را نفی می کرد و نتیجه اش این می شد که چین در موقعیت نیمه مستعمره و نیمه فئودالی باقی بماند. صدر مائو در جواب گفت: « بدلیل فقدان اصلاحات سیاسی همه نیروهای مولده در حال تخریب می باشند و این مسئله هم در كشاورزی بچشم می خورد و هم در صنعت.» (10)  صدر مائو با اشاره به خصلت نیمه فئودالی و نیمه مستعمره جامعه كهن چین خاطرنشان كرد كه انقلاب چین باید دو گام را طی كند. گام اول، انقلاب دمكراتیك نوین است، گام  دوم انقلاب سوسیالیستی است. این دو پروسه انقلابی از هم  متمایز هستند هرچند با هم ارتباط متقابل دارند. انقلاب دمكراتیك تدارك ضروری انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب سوسیالیستی گرایش ناگزیر انقلاب دمكراتیك است. این بحث توطئه افرادی نظیر چن دوسیو را كه تلاشی ناموفق برای فرونشاندن توفان انقلاب خلق چین بعمل می آوردند و برای اینكار تئوری ارتجاعی نیروهای مولده را علم کرده بودند، بطور كامل و همه جانبه نابود کرد.

     صدر مائو گفت: « بله، این درست است كه نیروهای مولده، پراتیك، و زیربنای اقتصادی عموما نقش عمده و تعیین كننده  بازی می كنند. هر كس این را نفی كند ماتریالیست نیست. اما این را هم باید قبول کرد كه در شرایط معین، جوانبی نظیر روابط تولیدی، تئوری و روبنا نقش عمده و تعیین كننده  از خود نشان میدهند.» (11) (* توضیح مترجم) نیروهای مولده و روابط تولیدی همانند زیربنای اقتصادی و روبنا، دو وجه یك وحدت دیالكتیكی هستند. تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی نشان میدهد كه خط تمایز بین ماركسیسم و رویزیونیسم در مبارزه پرولتاریا برای كسب قدرت سیاسی، در پیروی از این دیدگاه مارکسیستی یا پیروی از تئوری ارتجاعی "نیروهای مولده" نهفته بوده است.

 

 

 جامعه سوسیالیستی یك دوران نسبتا طولانی تاریخی است

 

 جامعه سوسیالیستی، دوران مبارزه بین سرمایه داری در حال سقوط

 و كمونیسم در حال صعود است

 

جامعه سوسیالیستی كه از طریق انقلاب پرولتری برقرار میشود، چگونه جامعه ای است؟  صفات مشخصه اساسی آن چیست؟ ماركس خاطرنشان كرد: « بین جامعه سرمایه داری و جامعه كمونیستی دوره ای از تغییر انقلابی یكی بدیگری وجود دارد. در همین ارتباط یك دوران گذار سیاسی هم موجود است كه در آن دوره گذار دولت نمی تواند چیزی جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.» (12)  دورانی كه ماركس بعنوان یك دوران تغییر انقلابی از یكی بدیگری و یك دوران گذار سیاسی یاد می كند، دوران تاریخی سوسیالیسم است. جامعه در این دوران، جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتاریاست.

     در جامعه سوسیالیستی نظام مالكیت همگانی ابزار تولید بجای نظام مالكیت خصوصی می نشیند. مردم كاركن حیات اقتصاد سوسیالیستی را كنترل كرده و به سروران جامعه تبدیل می شوند. آموزش ایدئولوژیكی ماركسیستی تدریجا ملیونها نفر مردم زحمتکش را از شر تاثیرات جامعه كهن رها می کند تا بتوانند در طول جاده سوسیالیستی و كمونیستی پیشروی كنند. از این رو جامعه سوسیالیستی پیشاپیش دارای عناصری از جامعه كمونیستی است. اما جامعه سوسیالیستی صرفا یك مرحله ابتدائی از جامعه كمونیستی است و نه یك جامعه كمونیستی كامل. آنگونه كه ماركس گفت: « ما در اینجا با یك جامعه كمونیستی مواجهیم كه بر پایه های خودش ساخته نشده بلكه بالعكس از جامعه سرمایه داری سر برون آورده است. از اینرو در همه وجوه خود یعنی در وجوه  اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز آثار تولد از بطن جامعه كهن را با خود حمل می كند.» (13)  صدر مائو هنگام صحبت در مورد نظام سوسیالیستی گفت: « به یك كلام، چین یك كشور سوسیالیستی است. قبل از رهائی، چین كمابیش مانند یك كشور سرمایه داری بود. حتی اكنون هم نظام دستمزدی هشت درجه برقرار است و توزیع برحسب كار و تبادل بواسطه پول انجام میشود و تمامی این امور تفاوت زیادی با جامعه قبلی ندارد. آنچه متفاوت است نظام مالكیت است كه تغییر یافته است.»  صدر مائو متذكر شد كه: «كشور ما در حال حاضر از یك سیستم كالائی استفاده می كند. نظام مزد نابرابر است و نظام مزد هشت درجه ای بكار میرود و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را صرفا می توان محدود كرد.»

     تحلیل علمی از جامعه سوسیالیستی كه توسط آموزگاران اتقلابی انجام شده است بما نشان میدهد كه جامعه سوسیالیستی، در عرصه های مختلف، سنتهای سرمایه داری  و علائم تولد از بطن آنرا هنوز با خود حمل می كند. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، اما این طبقات و نفوذ آنان بر اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. تفاوت بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار یدی و فكری كه بازمانده های جامعه كهن می باشند، تا مدتهای مدیدی باقی خواهند ماند. حق بورژوایی نیز بهمچنین. كوتاه سخن، خاكی كه سرمایه داری و عوامل بورژوایی نوین را تولید و بازتولید می كند تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. بنابر این سراسر دوره سوسیالیسم، « باید دوره ای مملو از مبارزه بین سرمایه داری محتضر و كمونیسم در حال تولد باشد.» (14)

    ماهیت و صفات مشخصه جامعه سوسیالیستی تعیین می كند كه جامعه ای گذرا با دوران گذار کوتاه مدت نخواهد بود. جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی نسبتا طولانی را در بر می گیرد.

     قبل از انقلاب سوسیالیستی، انقلاباتی كه فئودالیسم را جایگزین برده داری  و سرمایه داری را جایگزین فئودالیسم كردند صرفا معرف نشستن یك نظام استثمارگرانه جدید بجای نظام استثمارگرانه قدیم بود. اما انقلاب سوسیالیستی پرولتری بنیادا متفاوت است. این انقلاب باید بطور کامل و همه جانبه همه نظامات استثمارگرانه موجود بین مردم را از میان ببرد. این انقلاب باید همه تمایزات طبقاتی را بطور عموم، تمامی روابط تولیدی را كه مبنای آن تمایزات طبقاتی می باشند، کلیه روابط اجتماعی را كه منطبق بر آن روابط تولیدی هستند، محو کند و  تمام افکار برخاسته از آن روابط اجتماعی را انقلابی کند.  بدین طریق است كه انقلاب سوسیالیستی می تواند ادامه موجودیت بورژوازی یا ظهور یك بورژوازی نوخاسته را ناممكن کند.  به این ترتیب این انقلاب، غنی تر، وسیع تر و پیچیده تر از هر انقلاب دیگر در تاریخ است. هدف كمونیسم فقط از طریق مبارزه طولانی و گام به گام ایجاد شرایط مساعد برای آن، میتواند سرانجام تحقق یابد.

     جامعه سوسیالیستی برای اینکه بتواند طبقات را از بین ببرد باید از كلیه تاثیرات و سنن ناشی از مالكیت خصوصی و جامعه كهن یک گسست کامل و عمیق کند. دو هزار سال پیش، كنفسیوس مدافع سرسخت برده داری در چین بود. طبقات استثمارگر، در مقاطع مختلف تاریخ، از میراث کنفسیوس برای تحکیم حاکمیت ارتجاعی شان استفاده کرده اند. امروز نیز بورژوازی و رویزیونیستها برای احیا سرمایه داری از اندیشه ارتجاعی كنفسیوس بعنوان یك سلاح ایدئولوژیك استفاده می کنند. حل این مسئله كه بالاخره در حیطه ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم پیروز خواهد شد یا سرمایه داری، یک وظیفه طولانی و پیچیده است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیك نیز باید یك انقلاب عمیق سوسیالیستی به پیش برده شود. برای اینكه معین شود در مبارزه بین سوسیالیسم و سرمایه داری کدام بر  دیگری پیروز خواهد شد، یک دوران بسیار طولانی مورد نیاز است. چند دهه كافی نیست؛ كسب پیروزی مستلزم گذشت یك تا چند قرن است. (15) 

     «پیروزی نهایی یك كشور سوسیالیستی نه تنها نیازمند تلاشهای پرولتاریا و توده های وسیع مردم كشور است، بلكه همچنین منوط به پیروزی انقلاب جهانی و محو نظام استثمار انسان از انسان در پهنه گیتی و رهائی كل بشریت است.» (16) ما هنوز در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری بسر می بریم. پیروزی نهائی انقلاب سوسیالیستی تنها پس از یك رشته مبارزات طبقاتی سخت، پیچیده و طولانی در جهان، امكانپذیر خواهد بود.

     درك درست از ماهیت و خصایل جامعه سوسیالیستی، درك درست از دوره تاریخی نسبتا طولانی جامعه سوسیالیستی و ترسیم خط تمایز میان سوسیالیسم علمی و انواع سوسیالیسم دروغین اهمیت حیاتی برای پیروزی پرولتاریای همه كشورها در انجام انقلاب سوسیالیستی و پس از پیروزی انقلاب در دست زدن به مبارزه  برای ممانعت از احیای سرمایه داری، دارد. پیروزی سوسیالیسم در نقاط بزرگی از جهان دشمنان سوسیالیسم را مجبور خواهد كرد كه نقاب سوسیالیسم بر چهره بكشند. آنان برای فریب جهانیان و كسب اعتبار برای خود پرچمهای سوسیالیستی رنگارنگی را به اهتزاز در خواهند آورد. در دوره معاصر می بینیم که برژنف آش "سوسیالیسم توسعه یافته" را پخته است و لین پیائو ندای "سوسیالیسم واقعی" را سر داده است و غیره. افرادی مانند برژنف بیهوده سعی می كنند چهره خود را پشت نقاب "سوسیالیسم توسعه یافته" پنهان كنند تا استثمار و ستم مردم زحمتکش كشور خود را تشدید كرده و سرمایه داری را احیا کنند. در خارج از مرزهایشان مذبوحانه  برای كسب سلطه جهانی دست به تجاوز و تهاجم می زنند. این باصطلاح "سوسیالیسم توسعه یافته" شكل جدیدی از سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی سوسیال امپریالیسم است. تز "سوسیالیسم واقعی" كه توسط افرادی مانند لین پیائو تبلیغ می شد نیز نقابی بیش نبود. برنامه ارتجاعی او همان برنامه کنفسیوس بود: "قناعت کنید و منابع را احیا کنید". او فریاد بر می آورر که "این از همه چیز مهمتر است." قصد او خرابكاری در نظام  سوسیالیستی تحت دیكاتوری پرولتاریا و احیاء سرمایه داری بود. در حقیقت "سوسیالیسم واقعی" او هیچ نبود مگر سرمایه داری واقعی. این دارودسته مرتجعین سعی می کردند راست و دروغ را با یكدیگر بیامیزند تا مردم را گیج و فلج کنند. اما سوسیالیسم علمی ماركسیستی را نمی توان جعل كرد. وقتی این سوسیالیسم های رنگارنگ را با ماهیت و وجه مشخصه های جامعه سوسیالیستی که توسط مارکسیسم تشریح شده است مقایسه کنیم، دروغین بودن آنها بسادگی آشکار می شود.

 

 

تئوری تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك

ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است

 

بعد از برقراری دیكتاتوری پرولتری در چین، صدر مائو یك خط عمومی را برای حزب در دوران گذار تدوین کرد: « دولت باید گام به گام و طی دوره ای نسبتا طولانی، صنعتی كردن سوسیالیستی چین و ایجاد تحول سوسیالیستی در كشاورزی، صنایع دستی و صنعت و تجارت سرمایه داری را عملی کند.» (17)  بر پایه این خط عمومی، در سال 1956  چین تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید را بطور اساسی به انجام رساند. آیا این بدان معنا بود كه بعد از انجام تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید، جامعه سوسیالیستی دیگر یک روند تاریخی مملو از حرکت و تضاد نیست؟ تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی چیست؟ آیا این تضادها عمدتا در تضاد و مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند؟ تفاوتهای اساسی بین ماركسیسم و رویزیونیسم مدرن دقیقا در پاسخگوئی به این سوالات نهفته است.

     دارودسته مرتد رویزیونیست شوروی منكر آن است که از ابتدا تا انتهای جامعه سوسیالیستی تضاد موجود است. دارودسته رویزیونیست  بالکل منكر میشود كه این تضادها عمدتا در مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند. اینها کاملا منكر آن میشوند  که وحدت و مبارزه اضداد  تكامل جامعه سوسیالیستی را به پیش میراند. دارودسته رویزیونیست شوروی با انكار همه اینها، در پی اجرای بزرگترین جنایت خود یعنی احیای كامل سرمایه داری و استقرار دیكتاتوری فاشیستی در شوروی است.  لیو شائوچی، لین پیائو و شركاء پا جای پای رویزیونیستهای شوروی گذاشتند. بعد از آنكه در چین پیروزی بزرگ در زمینه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید حاصل شد، آنها این بحث بی معنا را به هم بافتند كه، « بین نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده تضاد است.» آنها مذبوحانه كوشیدند از این تضاد ناموجود برای نفی تضاد موجود بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، بین روبنا و زیر بنای اقتصادی استفاده كنند. آنها برای پوشاندن توطئه احیاء سرمایه داری در چین، منكر آن شدند كه تضاد عمده جامعه چین بین طبقه كارگر و بورژوازی است.

     صدر مائو در مقابله با این جریان متخاصم رویزیونیستی، تئوری بزرگ تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی را تدوین کرده است. او این تئوری را  بر پایه اصول اساسی ماركسیسم و تجربه انباشت شده در جنبش بین المللی كمونیستی تدوین کرده است. صدر مائو خاطر نشان كرد كه قانون جهانشمول "وحدت و مبارزه اضداد" بهمان نسبت که در طبیعت، جامعه بشری و تفكر انسان عمل میکند در جامعه سوسیالیستی نیز عمل می کند. « تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی كماكان بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و بین روبنا و زیربنای اقتصادی است.» (18) تئوری صدر مائو درباره تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی معرف ادامه ماركسیسم ـ لنینیسم، دفاع از آن و تكامل هر چه بیشتر آن می باشد. این تئوری ضربه ای مرگبار بر رویزیونیسم مدرن وارد آورده و سلاحی قدرتمند در دست پرولتاریا و توده های وسیع مردم زحمتكش است.

      روابط تولیدی سوسیالیستی با تكامل نیروهای مولده خوانائی دارد. این روابط به نیروهای مولده اجازه رشد سریع می دهد؛ چنان سرعتی كه در جامعه كهن ناممكن بود. نظام دولتی و قانون تحت دیكتاتوری پرولتری، و سایر عناصر روبنائی نظیر ایدئولوژی سوسیالیستی كه تحت هدایت ماركسیسم قرار دارند نیز با زیر بنای اقتصاد سوسیالیستی، مشخصا با  روابط تولیدی سوسیالیستی، خوانائی دارند. این جنبه اساسی است. اما یك جنبه دیگر هم وجود دارد. نه فقط بین روابط تولیدی و نیروهای مولده و بین روبنا و زیر بنای اقتصادی انطباق وجود دارد بلكه تضاد هم موجود است. همخوانی و تضاد وجوه گوناگون تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی است كه این جامعه را به پیش می راند.

      برای درك صحیح از تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده در سوسیالیسم، ضروری است از روابط تولیدی در جامعه سوسیالیستی تحلیل مشخص کنیم.

      در جامعه سوسیالیستی تا مدت زمان معینی روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت. مثلا در زمینه نظام مالكیت، موسسات مشترك دولتی ـ خصوصی چین در ماهیت خود اساسا سوسیالیستی بودند. اما سرمایه دار كماكان می توانست سودی را با نرخ ثابت حاصل كند. بعبارت دیگر استثمار و بقایای مالكیت خصوصی سرمایه داری همچنان وجود داشت. بعد از الغای سود ثابت، كماكان بقایای اقتصاد شخصی برای یك دوره نسبتا طولانی در نواحی شهری  و روستائی موجود بود. در زمینه روابط متقابل درون خلق اختلاف بین طبقاتی كه روابط تولیدی سرمایه داری را نمایندگی می كردند با مردم كاركن همچنان وجود داشت. در زمینه توزیع فرآورده های مصرفی شخصی، به متخصصان سرمایه دار و بورژوا كه برای یك دوره از خدماتشان استفاده می شد كماكان دستمزدهای بالا تعلق می گرفت. این دستمزدها تجسم اصل سوسیالیستی از هر كس بر حسب توانش و به هركس بر حسب كارش نبودند. بلكه در واقع شكلی از رشوه به آنان بود. همه این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نه فقط با تكامل نیروهای مولده بلكه با روابط تولیدی سوسیالیستی نیز در تقابل بود. این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی باید در پروسه تكاملی ساختمان سوسیالیستی گام بگام متحول شوند.

     از سوی دیگر، روابط تولیدی سوسیالیستی یك پروسه تكاملی را از یك موقعیت ناپخته به موقعیت پخته تر از سر می گذارند. در جامعه سوسیالیستی، «كمونیسم به لحاظ اقتصادی هنوز نمی تواند کاملا بدست آید و هنوز نمی تواند کاملا از سنتها یا ردپاهای سرمایه داری رها باشد.» (19)  استقرار نظام مالكیت همگانی سوسیالیستی، نفی بینادین نظام مالكیت خصوصی است. اما این هنوز به معنای حل كامل مسئله مالكیت نیست. حق بورژوائی در عرصه مالكیت بطور كامل ملغی نشده است. بعلاوه بعلت عملكرد نظام كالائی، مبادله بوسیله پول، توزیع بر حسب كار و وجود تفاوت های اساسی بین كارگر و دهقان، شهر و روستا و كار فكری و كار یدی، كماكان حق بورژوائی بطور جدی در روابط متقابل میان افراد وجود دارد و در عرصه توزیع موضعی مسلط را اشغال می کند. این نوع حق بورژوائی را در دوره تاریخی سوسیالیسم نمی توان بطور كامل ملغی كرد. جوانب معینی از حق بورژوائی كماكان موجودیت قانونی داشته و دولت از آن حفاظت می کند. تحت دیكتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را فقط می توان محدود كرد. دیكتاتوری پرولتاریا هنگام اشغال صحنه تاریخ فعالانه شرایط را برای نابودی حق بورژوائی ایجاد می كند.

     در عین حال، با تكامل سریع نیروهای مولده، شرایطی ظهور میكند كه برخی جوانب روابط تولیدی سوسیالیستی دیگر با تكامل نیروهای مولده خوانائی نداشته و باید بموقع تصحیح شده و بهبود یابند.

     اما در تحلیل نهائی، مسئله مركزی تكامل و عالیتر کردن روابط تولیدی سوسیالیستی، هیچ چیز نیست مگر یك پروسه مبارزاتی كه طی آن عوامل رشد یابنده كمونیستی تدریجا بر سنتها و تاثیرات در حال احتضار سرمایه داری پیروز می شوند.

     برای درك تضاد بین روبنا و زیر بنای اقتصادی تحت سوسیالیسم، انجام تحلیلی مشخص از روبنا در جامعه سوسیالیستی ضرورت دارد. از اینجا شروع كنیم كه در جامعه سوسیالیستی ایدئولوژیهای بورژوازی و سایر طبقات استثمار گر کماکان موجودند. بعلاوه موجودیت برخی نمایندگان بورژوازی در سازمانهای دولتی، برخی سبك كارهای بوروكراتیك و برخی نارسائی ها در نظام دولتی همگی با زیر بنای اقتصادی سوسیالیستی در تقابلند. فقط با حل مداوم این تضادهاست كه روبنا می تواند بیش از پیش پاسخگوری  نیازهای مربوط به تحكیم و توسعه شالوده اقتصاد سوسیالیستی باشد.

      تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی از حیث ماهیت و شرایط  بنیادا  با تضادهای میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و روبنا با زیر بنای اقتصادی در جامعه كهن فرق می كنند. تضادهای پایه ای جامعه سرمایه داری بشكل تخاصمات و خیزشهای قهرآمیز تظاهر كرده است. در جامعه سرمایه داری این تضادها را  فقط از طریق انقلاب قهر آمیز پرولتاریا، سرنگونی دیكتاتوری بورژاوئی و محو روابط تولیدی سرمایه داری حل کرد. تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده  و بین روبنا و زیربنای اقتصاد سوسیالیستی مسئله ای کاملا متفاوت است. اگر با چشم انداز قانون عینی تكامل جامعه بشری به مسئله بنگریم، خواهیم فهمید که  پروسه ظهور و حل بی وقفه این تضادها در جامعه سوسیالیستی در عین حال پروسه گذار از جامعه سوسیالیستی به جامعه كمونیستی نیز هست. در این پروسه گذار، كارگران و دهقانان و سایر مردم كاركن كه طبقه حاكم را تشكیل می دهند توسط هیچ نیروی مخالفی سرنگون نمی شوند. آنها كماكان همه كاره جامعه هستند. نظام مالكیت همگانی نابود نشده بلكه به مرحله ای عالیتر تكامل می یابد. به این معنا، تضادهای جامعه سوسیالیستی «آنتاگونیستی نبوده و خود نظام سوسیالیستی می تواند آنها را یكی پس از دیگری حل کند.» (20)

      انطباق و تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد روبنا و زیربنای اقتصادی در جامعه سوسیالیستی یك پروسه دیالكتیكی تكاملی بی وقفه را تشكیل میدهد كه جامعه سوسیالیستی را بسوی جامعه كمونیستی میراند. البته، حركت جامعه سوسیالیستی نظیر سایر اعصار تاریخی جامعه بشری در مسیر تکاملی خود با پیچ و خم های موقتی روبرو می شود. در جامعه فئودالی، طبقه برده دار که سرنگون شده بود توانست حاکمیت خود را احیاء کند. در جامعه سرمایه داری سلسله های فئودالی احیاء شده اند. و در جامعه سوسیالیستی نیز همانطور كه در نمونه مشخص انحاد شوروی دیده ایم سرمایه داری احیاء شد. تكامل تاریخی از دل پیچ  و خمهای بسیار می گذرد. اما احیاء حاکمیت طبقات ارتجاعی یک تلاش مذبوحانه است که آنان پیش از مرگ به آن متوسل می شوند و خلاف قانون تكامل تاریخ جامعه است. این تلاش احیا ضد انقلابی نمی تواند دیرپا باشد. مسلما اتحاد شوروی در آینده براه ماركسیستی ـ لنینیستی باز خواهد گشت.

      تئوری صدر مائو در مورد تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است. صدر مائو خاطر نشان كرد: «اگرچه در چین تحول عمده سوسیالیستی صورت گرفته ... كماكان بقایای طبقات فئودال و كمپرداور سرنگون شده وجود دارند، كماكان یك بورژوازی موجود است و تغییر خصوصیات خرده بورژوازی تازه آغاز گشته است ... مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی، بین نیروهای سیاسی گوناگون، و در عرصه ایدئولوژیك  بین پرولتاریا و بورژوازی برای مدتها ادامه خواهد یافت و از مسیری پر فراز ونشیب عبور خواهد كرد و حتی در دوره هائی بسیار حاد خواهد شد. (21)  این نظریه ای است که برای نخستین بار در جنبش بین المللی كمونیستی بطور روشن در تئوری و پراتیک شد: بعد از آنكه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت ابزار تولید اساسا به انجام رسید، كماكان طبقات و مبارزه طبقاتی وجود دارد؛  پرولتاریا باید انقلاب را دامه داده و انقلاب سوسیالیستی را در جبهه های سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیك و فرهنگی تا پایان به پیش برد.

 

 

 استوارانه از خط پایه ای حزب

 که برای سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم است پیروی كنیم

 

صدر مائو بما می آموزد كه: «همه چیز بستگی به  صحت یا نادرستی خط ایدئولوژیك و سیاسی دارد.»  پرولتاریا برای پافشاری بر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا نیازمند یك خط صحیح است.

     صدر مائو بر مبنای یك تحلیل دقیق از تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی و تئوری خود در مورد ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا، خط پایه ای حزب را برای دوره گذار سوسیالیستی فرموله كرد: «جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی بسیار طولانی را شامل میشود. در دوران تاریخی سوسیالیسم، طبقات و تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی، مبارزه بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه داری، و خطر احیای سرمایه داری كماكان وجود دارند. ما باید ماهیت طولانی و پیچیده این مبارزه را تشخیص دهیم. باید برهشیاری خویش بیفزائیم. باید آموزش سوسیالیستی را پیش بریم. باید تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی را بدرستی درك و حل كنیم و بین تضادهای میان خود و دشمن با تضادهای درون خلق فرق قائل شده و همگی را بدرستی حل كنیم. در غیر اینصورت، یك كشور سوسیالیستی نظیر كشور ما به ضد خود بدل شده، انحطاط خواهد یافت و احیای سرمایه داری صورت خواهد گرفت. ما از این به بعد باید هر سال، هر ماه و هر روز این نكته را بخاطر آوریم تا بتوانیم درك استواری از این مسئله بدست آورده و خطی ماركسیستی ـ لنینیستی داشته باشیم.» (22)  خط انقلابی پرولتری كه توسط صدر مائو فرموله شده، قانون عینی حاكم بر مبارزه طبقاتی در دروان سوسیالیستی را آشكار میسازد. این تنها خط صحیح برای تحقق برنامه پایه ای حزب است. این خط پایه ای چراغ راهنمای فروزانی برای كل حزب، كل كشور و كل خلق است. خط پایه ای مسیر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را روشن میكند.

      ماهیت طولانی مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی، بازتاب ناگزیر جدال میان عوامل  رشد یابنده كمونیستی و زوال  سنن و تاثیرات  سرمایه داری بر روابط طبقاتی است. طبقات استثمارگر سرنگون شده كماكان زنده اند و به مصافشان با پرولتاریا ادامه میدهند. آنها از هیچ تلاشی برای دستیابی دوباره به بهشت از دست رفته شان فروگذار نمیكنند. از آنجا كه زمینه و شرایط برای پرورش سرمایه داری كماكان وجود دارد، عناصر بورژوای نوخاسته مرتبا گروه گروه سربلند میكنند. صدر مائو خاطر نشان كرد: « لنین گفت که، "تولید كوچك مداوما، هر روز، هر ساعت، بطور خودبخودی، و در مقیاس گسترده، سرمایه داری و بورژوازی را می زاید."  اینها همچنین در میان بخشی از طبقه كارگر و اعضای حزب نیز زاده میشوند. هم در صفوف پرولتاریا و هم در میان كاركنان دولت و سایر ارگانها، افرادی هستند كه شیوه زندگی بورژوائی را در پیش می گیرند.» وجود تاثیر بورژوائی و رویزیونیسم، منبع سیاسی و ایدئولوژیك عناصر بورژوای نوخاسته را تشكیل میدهد و موجودیت حق بورژوائی، شالوده اقتصادی مهمی را برای ظهور آنها فراهم میكند. در عین حال، امپریالیسم بین المللی و سوسیال امپریالیسم همواره میكوشند كشورهای سوسیالیستی را به كشورهای سرمایه داری یا حتی به كشورهای مستعمره یا نیمه مستعمره تبدیل كنند. مبارزه طبقاتی بین المللی بناگزیر در كشورهای سوسیالیستی منعكس می شود.      

 

     پرولتاریا و توده مردم كاركن كه تحت رهبری آن قرار دارند، نمایندگان روابط تولیدی سوسیالیستی هستند. آنها استوارانه در جاده سوسیالیستی ایستاده و از تئوری ماركسیستی انقلاب بی وقفه و تكامل مرحله وار آن پیروی میكنند. آنها حق بورژوائی را محدود كرده و تحكیم و عالیتر کردن مداوم روابط تولیدی سوسیالیستی و روبنای سوسیالیستی را به پیش می رانند. بورژوازی و  كارگزاران آن در حزب كمونیست، نمایندگان روابط تولیدی سرمایه داری هستند. آنها پیگیرانه از راه سرمایه داری پیروی كرده و در تحكیم و توسعه حق بورژوائی و تغییر روابط تولیدی سوسیالیستی به روابط تولیدی سرمایه داری كوشا هستند. بنابراین، در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم، مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی و بین راه سوسیالیستی و سرمایه داری وجود دارد. این یك قانون عینی و مستقل از اراده بشر است. به یك كلام، مبارزه اجتناب ناپذیراست و حتی اگر افراد هم بخواهند از آن جلوگیری كنند، چنین چیزی ممكن نیست. پرولتاریا فقط با آفریدن شرایط مساعد از طریق مبارزه و بهره جویی از شرایط مساعد می تواند پیروزی را كسب كند.

     صدر مائو گفت: « چرا لنین از اعمال دیكتاتوری بر بورژوازی صحبت می كند؟ روشن بودن بر سر این مسئله یك امر اساسی است. ناروشنی در مورد این موضوع به رویزیونیسم می انجامد. این را باید به همه ملت فهماند.» رهنمود صدر مائو اهمیت عملی و فوری عظیم و نیز دراز مدت دارد. این رهنمود برای تحكیم دیكتاتوری پرولتاریا، ممانعت از احیای سرمایه داری، ساختمان سوسیالیسم و دستیابی به كمونیسم حائز اهمیت است. فقط از طریق اعمال دیكتاتوری همه جانبه بر بورژوازی در كلیه مراحل تكاملی انقلاب و در همه عرصه ها، و ایجاد شرایطی كه موجودیت بورژوازی و همه طبقات استثمارگر و شكلگیری بورژوازی نوخاسته را ناممكن می کند، پرولتاری میتواند وظیفه تاریخی دیكتاتوری پرولتری را پاسخ گفته و آرمان بزرگ كمونیسم را متحقق كند.

     مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی موج وار توسعه می یابد یعنی گاهی در اوج است و گاهی فروكش می كند. این امر بیان تفاوتهای موجود در شرایط مبارزه طبقاتی است و نمی توان آن را دال بر عدم وجود این مبارزه دانست. تاریخ جامعه سوسیالیستی به ما می گوید كه دشمنان طبقاتی و تمامی هیولاها و ارواح خود را نشان خواهند داد. صدر مائو خاطرنشان كرد: «بی نظمی عظیم در سراسر سرزمین به نظم عظیم می انجامد. و این امر هر هفت، هشت سال تكرار می شود. هیولاها و ارواح بیرون خواهند جهید. آنها بخاطر ماهیت طبقاتی شان مجبورند بیرون بجهند.» (23) قانون مبارزه طبقاتی هر چند سال یكبار در یك مبارزه مهم جلوه گر میشود. فقط بعد از آزمونهای پیاپی قدرت است كه قوای طبقات ارتجاعی ضعیف و ضعیفتر شده و پرولتاریا قادر خواهد شد سرانجام رسالت تاریخی نابودی بورژوازی و تمامی طبقات استثمارگر دیگر را بانجام رساند. مبارزه طبقاتی در جامعه ضرورتا در حزب بازتاب یافته و بصورت مبارزه بین دو خط درون حزب جلوه گر می شود. خط پایه ای حزب بما می گوید كه مبارزه علیه رویزیونیسم یك مبارزه درازمدت است. مبارزه بین حزب ما با چهار باند ضد حزبی بسركردگی كائوشان، ژائوشوشی، پن ته هوا، لیوشائوچی و لین پیائو مبارزه ای علیه رویزیونیسم بود. صدر مائو شخصا انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی را برانگیخت و رهبری كرد. این انقلابی عظیم در روبنا بود. یك انقلاب عظیم سیاسی تحت شرایط دیكتاتوری پرولتاریا بود. آن را میتوان انقلاب دوم چین هم نامید. در انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی، صدر مائو، كل حزب، كل ارتش و كل خلق را در نابودی دو مقر فرماندهی بورژوایی بسركردگی لیوشائوچی و لین پیائو رهبری كرد. اینها مشتی مرتد و خائن بودند كه برای غصب قدرت عالیه حزب و دولت توطئه چینی كرده و درپی تغییر بنیادین خط پایه ای حزب و سیاستهای اساسی حزب برای كل دوران تاریخی سوسیالیسم بودند. آنها بدین ترتیب میخواستند حزب ماركسیست ـ لنینیستی را به حزبی فاشیستی و رویزیونیستی تبدیل كنند، در دیكتاتوری پرولتاریا خرابكاری كنند و سرمایه داری را احیا نمایند. جوهر خط رویزیونیستی آنها راست روی افراطی بود. توطئه ضدانقلابی آنها توسط صدها میلیون خلق انقلابی چین درهم شكسته شده است. انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی به پیروزی عظیمی دست یافته است. انقلاب همچنان توسعه می یابد و مبارزه كماكان ادامه دارد. مبارزه دو خط درون حزب كه بازتابی از مبارزه طبقاتی است در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم وجود خواهد داشت. صدر مائو خاطرنشان كرد: «انقلاب كبیر فرهنگی كنونی تنها اولین انقلاب فرهنگی است و ما در آینده باز هم چنین انقلاباتی را به پیش خواهیم برد. پیروزی انقلاب فقط میتواند بعد از یك دوره تاریخی طولانی قطعیت یابد. بنظر می آید در صورتی كه ما كارمان را خوب انجام ندهیم سرمایه داری  هر آن می تواند احیا شود. اعضای كل حزب و مردم سراسر كشور نباید فكر كنند كه سه یا چهار انقلاب كبیر فرهنگی برای   به ارمغان آوردن آرامش برای ملت كافیست. شما باید همواره مراقب باشید و هیچگاه حتی برای یك لحظه هشیاری خود را از دست ندهید.» (24)

 

جامعه سوسیالیستی آغاز دورانی است که

 مردم آگاهانه تاریخ را می سازند

 

جهش اوج یابنده بزرگ

 در تاریخ تكامل بشر

 

پرولتاریا و مردم كاركن (زحمتکشان – مترجم) به انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا ادامه میدهند تا روبنا را به خدمت زیربنای اقتصاد سوسیالیستی درآورند، روابط تولیدی را با تكامل نیروهای مولده منطبق كرده و آگاهانه جامعه و طبیعت را برحسب قوانین اقتصاد سوسیالیستی متحول كنند. این یك گام غول آسا در تاریخ بشر است.

     تاریخ مدون بشر، چندهزار سال را در بر می گیرد. اما قبل از پیدایش جامعه سوسیالیستی، این دوران طولانی تاریخ را فقط یك دوره "ماقبل تاریخ" در تكامل جامعه بشری می توان محسوب کرد زیرا در جوامع ماقبل سوسیالیستی، تولید كنندگان نه تنها برده طبیعت بلکه همچنین برده ابزار تولیدی که خود آفریده اند، می باشند. «این تولید كنندگان نیستند كه بر ابزار تولید مسلطند، ابزار تولید بر تولید كنندگان حكمرانی می کند.» (25) در این عصر "ماقبل تاریخ" طبقه استثمارگر  ابزار اساسی تولید را كنترل می كند؛ و بنابراین قدرت سیاسی دولتی را در اختیار دارد؛ و با استفاده از این قدرت توده های خلق زحمتكش را وحشیانه تحت ستم و استثمار قرار داده و آنها را به ورطه تیره و تار فلاكت پرتاب می نماید. انقلاب سوسیالیستی پرولتری مانند تندر بهاری، تاریخ بشر را بلرزه درآورد. این انقلاب عصر "ماقبل تاریخ" را خاتمه بخشید و باب عصری نوین را گشود كه در آن مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. مبنای مادی این جهش عظیم در تاریخ بشر در تبدیل مالكیت خصوصی بر ابزار تولید به مالكیت همگانی سوسیالیستی نهفته است. این کار بعد از كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و مردم كاركن، عملی شده است. در جامعه سوسیالیستی مالكیت همگانی بر ابزار تولید، زحمتکشان را که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، قادر می کند که به ارباب دولت و موسسات جامعه تبدیل شوند. فقط هنگامی که مردم كاركن بر روابط اجتماعی مسلط شوند میتواند بر طبیعت نیز سلطه یافته، آگاهانه جهان را تغییر دهند و تحت هدایت ماركسیسم تاریخ را بیافریند. طبیعتا، جامعه سوسیالیستی در مقایسه با جامعه پیشرفته كمونیستی، فقط یک آغاز است؛ آغاز عصری كه مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. علاوه بر محدودیتهایی كه نتیجه سطح تكامل نیروهای مولده و شرایط شناخت ما از جهان فیزیكی است، محدودیت اصلی را تداوم موجودیت بورژوازی و نفوذ ایدئولوژیكش، تفاوتهای بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، و كار فكری و كار یدی، و زمینه زایش سرمایه داری تشكیل میدهد. بنابراین هرچند پرولتاریا و توده های وسیع كاركن قدرت سیاسی دولتی و ابزار اساسی تولیدی را كنترل می كنند، اما فعالیتهای آگاهانه آنها برای متحول كردن جهان و ساختن تاریخ كماكان توسط تاریخ محدود گشته است. با این وجود، «مهم این است كه یخ شكسته شده، جاده هموار است و راه نشان داده شده است.» (26) پرولتاریا نهایتا از طریق جاده سوسیالیستی به جهان نوین كمونیستی وارد خواهد شد.

 

نقش محرك روبنا را بطور كامل به نمایش درآورید

از قوانین عینی بطور آگاهانه استفاده كنید

 

در جامعه سوسیالیستی مردم آگاهانه آغاز به ساختن تاریخ خود می كند. این بدان معنا نیست كه آنها میتوانند تاریخ را به اراده خود بسازند. بلکه به معنای آن است که برای نخستین بار توده های مردم كل جامعه میتوانند قوانین عینی اقتصادی را تشخیص دهند و از آنها در خدمت منافع پرولتاریا و توده های وسیع كاركن استفاده كنند.

     «آزادی، درك ضرورت و تغییر آن است.» (27)  قوانین اقتصادی، قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصاد جامعه هستند و برحسب اراده بشر تغییر نمی كنند. مردم نمی توانند قوانین عینی را تغییر دهند یا ایجاد كنند. اما در برابر این قوانین نیز درمانده نیستند. مردم در جامعه سوسیالیستی میتوانند این قوانین را بطور صحیح بشناسند، به آنها اتكا كنند و از آنها سود جویند؛ قوای مخرب برخی قوانین را جهت دهند یا دامنه عملكردشان را محدود كنند و از سوی دیگر، دامنه عملکرد قوانین سازنده را که به هدف تغییر جهان عینی خدمت می کنند، گسترش دهند.

     تحت نظامات اجتماعی گوناگون، شكل بروز قوانین اقتصادی، صفات مشخصه گوناگون دارد. در جامعه سرمایه داری، به علت مالكیت خصوصی بر ابزار تولید، تولید تحت رقابت كور و شرایط پر هرج و مرج به پیش برده می شود. بنابراین در سرمایه داری قوانین اقتصادی همواره نسبت به جامعه یك شكل خارجی و بیگانه بخود می گیرند. جامعه سوسیالیستی مبتنی بر مالكیت همگانی بر ابزار تولید، است. این امر احاطه آگاهانه مردم بر قوانین اقتصادی و بكاربست آگاهانه آنها را امكانپذیر می سازد. همانطور كه انگلس زمانی پیش بینی كرد: «قوانین فعالیت اجتماعی انسان، كه تا قبل از این زمان با وی در شکل قوانین خارجی طبیعت مواجه شده و برانسان سلطه داشتند، توسط وی با شناخت كامل بكار گرفته شده و بنابراین بزیر سلطه وی در خواهند آمد.» (28)

     استقرار نظام مالكیت همگانیpublic ownership )) بر ابزار تولید، این امکان را بوجود می آورد که مردم قوانین اقتصادی را تشخیص دهند و آگاهانه بر مبنای این قوانین عمل کنند. اما برای تبدیل این امكان به واقعیت، مبارزه اجتناب ناپذیر است. تلاشهای پرولتاریا برای بکار گیری آگاهانه قوانین اقتصادی جامعه و شتاب بخشیدن به تکامل جامعه سوسیالیستی به یك جامعه كمونیستی، مسلما با مقاومت قهرآمیز بورژوازی و سایر نیروهای اجتماعی در حال زوال، و بویژه با مداخله و خرابكاری خط رویزیونیستی مواجه خواهد شد. پروسه بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی سوسیالیستی، پروسه مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی، بین خط ماركسیستی و خط رویزیونیستی است. در عین حال، مردم باید « تضاد میان قوانین عینی تكامل اقتصادی یك جامعه سوسیالیستی و شناخت ذهنی خود از این قوانین» را ، در پراتیک حل کنند. (29) این خود یک پروسه دیگر است. ضروری است كه از پراتیك آغاز شود، تحقیق و بررسی انجام شود، از بی تجربگی به تجربه، و از كم تجربگی به كسب تجارب بسیار گذر شود، و تدریجا بر خودروئی فائق آمده و آگاهی رشد یابد. این پروسه شناخت نمی تواند جدا از پروسه تحول جهان بینی مردم باشد. کسانی که به جهان بینی پرولتری مجهزند صحیح تر میتوانند قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی را بشناسد. کسانی كه با سماجت به بینش بورژوایی چسبیده اند هیچگاه قادر به تشخیص صحیح قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی نیستند. بنابراین این پروسه شناخت، پروسه نابود كردن جهان بینی بورژوایی و تثبیت جهان بینی پرولتری نیز هست. آنانی که بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی در جامعه سوسیالیستی را امری ساده می انگارند که محتاج كار دشوار، محتاج مقابله با مقاومت و مداخله بورژوازی و خط رویزیونیستی، و مبارزه بین دو جهان بینی نیست، اشتباه می کنند. این نقطه نظرات می گویند، "بگذار طبیعت راه خودش را برود" یا "بگذارید مبارزه طبقاتی را خاتمه بخشیم".

      در جامعه سوسیالیستی برای بكاربست آگاهانه قوانین عینی اقتصادی ضروری است كه نقش فعال و محرك روبنا را به حداكثر گسترش دهیم.

     توانایی عظیم روبنای سوسیالیستی، پیش از هر چیز و مهمتر از هر جا در رهبری حزب سیاسی پرولتری جلوه گر می شود. حزب سیاسی پرولتری برمبنای تئوری انقلابی ماركسیستی و سبك كار انقلابی ماركسیستی ایجاد شده است. این حزب بخوبی قوانین عینی حاكم بر تكامل تاریخی را درك می كند، خرد توده ها را جذب می كند، گرایش عمومی تكامل تاریخی را درك می كند، و تئوری و برنامه ها و خطوط و سیاستهای عام و خاص را برمبنای شرایط موجود در مراحل گوناگون تكامل اجتماعی فرموله می كند. این تئوری ها، برنامه ها، خطوط و سیاستهای عام و خاص صحیح از توده ها برآمده و به آنها بازگردانده میشود تا در مبارزه برای كسب پیروزی راهبر آنان باشد. حزب كمونیست چین، از ماركسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائو تسه دون بعنوان پایه تئوریكی که راهنمای تفكرش است استفاده می كند. دلیل اینكه تئوری حزب برای انقلاب، بویژه تئوری ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا و خط ماركسیستی و سیاستهای عام و خاص فرموله شده توسط حزب سیاسی پرولتری میتواند این چنین شكست ناپذیر باشد این است كه این تئوری ها قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصادی جامعه را بطور صحیح منعكس می كنند. «بدون یك تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی تواند موجود باشد.» (30)  بنابراین مهم است كه تئوری ماركسیستی ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را بطور جدی مطالعه کنیم و از آن بعنوان راهنما در کسب شناخت صحیح از قوانین اقتصادی حاكم بر جامعه سوسیالیستی استفاده کنیم و بر پایه این شناخت صحیح عمل کنیم.

     رهبری حزب در تحلیل نهایی  رهبری خط ماركسیستی است. فقط با درك انقلاب در روبنا، منجمله در حیطه ایدئولوژیك، و تضمین اینكه خطهای ایدئولوژیك و سیاسی صحیح هستند، یك حزب ماركسیستی میتواند انقلاب پرولتری را از یك پیروزی به پیروزی های بزرگتر هدایت کند.

     قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتاریا تحت رهبری حزب ماركسیست ـ لنینیست، یک وسیله قدرتمند در مبارزه طبقاتی است كه دردست پرولتاریا قرار گرفته است. پرولتاریا از این وسیله میتواند برای غلبه مداوم بر بورژوازی، تحدید حق بورژوایی و محو زمینه ظهور سرمایه داری استفاده كند. این وسیله نقشی عظیم در تضمین بكاربست همه جانبه خط پایه ای حزب و سازماندهی و رهبری اقتصاد سوسیالیستی بازی می كند. پرولتاریا با اعمال قدرت سیاسی دولتی خویش میتواند انقلاب سوسیالیستی را در جبهه اقتصادی شكوفا كرده، روابط تولیدی سوسیالیستی را برقرار ساخته و گسترش دهد، كل اقتصاد ملی را برنامه ریزی و سازماندهی و رهبری كند، نیروهای مولده جتماعی را رشد دهد؛ پرولتاریا با استفاده از این قدرت می تواند انقلاب سوسیالیستی را در عرصه های سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی دامن زند و به این ترتیب با عالیتر کردن روبنای سوسیالیستی به تحکیم زیربنای اقتصادی سوسیالیستی یاری رساند.

      ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا به معنای میدان دادن به نقش محرك قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتری است. چنین شرایطی را نمیتوان تحت دیكتاتوری بورژوایی ایجاد كرد. این حقیقتی است كه بورژوازی نیز پس از كسب قدرت سیاسی برای مدتی از قدرت دولتی خویش جهت تحكیم و توسعه روابط تولیدی سرمایه داری استفاده كرد. اما روابط تولیدی سرمایه داری بطور فزاینده تبدیل به روابط کهنه و محتضر شد، دولت بورژوایی نقش انقلابی خود را از كف داد و به مانعی در راه تغییر روابط تولیدی و تكامل نیروهای مولده تبدیل شد. در انقلاب سوسیالیستی، كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا صرفا آغاز انقلاب است. با تكامل نیروهای مولده، روابط تولیدی سوسیالیستی وارد یک پروسه تاریخی می شود که طی آن  مرتبا نو جایگزین كهنه می شود. قدرت سیاسی دولتی تحت دیكتاتوری پرولتری، این نوگرایی و تحول را دامن می زند و راه تكامل نیروهای مولده را باز می کند. این در نهایت، قدرتمندترین سلاح پرولتاریا برای ادامه انقلاب سوسیالیستی است. امروز، پرولتاریا با در دست داشتن این سلاح میتواند مقاومت بورژوازی و سایر قوای ارتجاعی را درهم شكند، كل مردم كاركن را به گرد خویش متحد كند، پیروزمندانه سه جنبش بزرگ انقلابی یعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه تولیدی و آزمونهای علمی را گسترش دهد و بطور مستمر زیربنای اقتصادی و روبنای سوسیالیستی را تحکیم و عالیتر کند تا جامعه سوسیالیستی بتواند بر مسیری كه توسط خط پایه ای حزب ترسیم شده تا تحقق آرمان نهائی كمونیسم پیشروی كند.

 

--------------------

توضیح مترجم:  در این نقل قول مائو به رابطه دیالتیکی میان نیروهای مولده – روابط تولیدی؛ میان پراتیک – تئوری؛ میان زیربنا – روبنای سیاسی است. وی می گوید در کل نیروهای مولده شالوده روابط تولیدی، پراتیک شالوده تئوری و زیربنای اقتصادی شالوده روبنای سیاسی است و نفی این را ضدیت با ماتریالیسم می داند. اما تاکید می کند که در مقاطعی برای رشد نیروهای مولده، روابط تولیدی باید عوض شود؛ برای پیشرفت پراتیک، تئوری باید تکامل بیابد؛ برای عوض شدن زیربنای اقتصادی اول باید روبنای سیاسی عوض شد. 

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع

     ماركس،  نقد برنامه گوتا

     لنین، اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا

     مائو،  درباره حل صحیح تضادهای درون خلق

 

توضیحات

1 ـ مائو، "سخنرانی در نشست شورای عالی اتحادجماهیر شوروی بمناسبت چهلمین سالگرد انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر". نقل شده در نقل قولهای صدر مائوتسه دون معروف به "کتاب سرخ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1966) ص 14

2 ـ ماركس، "پیشگفتار مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی"؛ م آ م ا جلد 1- ص 503-504

3 ـ انگلس، "آنتی دورینگ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1976) ص 362

4 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"، م آ م جلد 2- ص 224

5 ـ ماركس، "جنگ داخلی در فرانسه" (انتشارات زبانهای خارجی پکن) ص 64

6 ـ مائو، "سخنرانی در كنفرانس كادرها در منطقه آزاد شده شانسی ـ سویوآن"؛ م آ م جلد 4- ص238

7 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"؛ ص 219

8 ـ انگلس، "نامه به بلوخ در كونیگزبرگ" (سپتامبر 21-22، 1890)؛ م آ م ا جلد 3 ص 487

9ـ لنین، "انقلاب ما"؛ ک آ ل جلد 33(چاپ سال 1973)؛ ص 478-479

10 ـ مائو، "درباره حكومت ائتلافی"؛ م آ م جلد 3 ص 252

11 ـ مائو، "درباره تضاد"؛ م آ م جلد 1- ص 336

12 ـ ماركس، "نقد برنامه گوتا" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1972) ص 27-28

13ـ همانجا

14 ـ لنین، "اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا"؛ ک آ ل جلد30 ، ص107

15 ـ حزب كمونیست چین، "كمونیسم دروغین خروشچف و درسهای تاریخی آن برای جهان" در مجموعه اسناد " پلمیک در باره خط عمومی جنبش بین المللی کمونیستی"  (انتشارات زبانهای خارجی پکن 1965) ص 471-472

16 ـ مائو، نقل شده در "اسناد مهم انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی در چین ـ حزب كمونیست چین" (انتشارات زبانهای خارجی...1970) ص xi

17 ـ مائو، نقل شده در "به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سال تاسیس حزب كمونیست چین"؛ مجله پکن ریویو شماره 27، 1971

18 ـ مائو، "درباره حل صحیح تضادهای درون خلق" در گزیده آثار (انتشارات زبانهای خارجی...1971) ص 443-444

19 ـ لنین، "دولت و انقلاب" (انتشارات زبانهای خارجی...1973) ص 117

20ـ مائو، "حل صحیح تضادهای درون خلق"، ص 443

21 ـ همانجا 463-464

22 ـ مائو، نقل شده در سناد مهم..." ص ix-x

23 ـ مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش درباره تجدیدنظر در اساسنامه حزب" اسناد کنگره دهم حزب کمونیست چین (انتشارات زبانهای خارجی...1973)؛ چاپ مجدد در "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا، ص 96

24- مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش به كلاس مطالعه مركزی"، تجدید چاپ در "مائو پنجمی بود" ص 57

25- انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 378

26 ـ لنین، "چهارمین سالگرد انقلاب اكتبر"؛ ک آ ل 33، ص 57

27 ـ مائو، "گفتگو درباره مسائل فلسفه" در کتاب "صدر مائو با مردم سخن می گوید" نوشته استوارت شرام (نیویورک: انتشارات پنتئون1974) ص 228

28 ـ انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 366-367

29- مائو، "در باره حل صحیح تضادها" ص 477

30 ـ لنین، "چه باید كرد؟" (انتشارات زبانهای خارجی...1975) ص 28  

 

فصل سوم

نظام سوسياليستی مالكيت همگانی ،

اساس روابط توليدی سوسياليستی است

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم  و نظام مالکيت کلکتیو مردم کارکن*

 

پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، ضروريست كه نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد را گام به گام  به نظام مالكيت همگانی سوسياليستی تغيير دهد تا بتواند سرچشمه های سرمايه داری و ساير نظامهای استثمارگرانه را نابود کرده و يك زيربنای اقتصاد سوسياليستی برقرار کند. اين گامی مهم در تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا و غلبه سوسياليسم بر سرمايه داری است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم شالوده اقتصادی اصلی برای ديكتاتوری پرولتاريا است

 

پرولتاريا و مردم کارکن بايد  ابزار توليد را كنترل كنند

 

طی هزاران سال گذشته، دليل اساسی استثمار شدن زحمتكشان و ستم بر آنان توسط برده داران، ملاكين، و سرمايه داران اين بود كه ابزار توليد در دست مردم کارکن* قرار نداشت.  انگلس می گويد، « پيشرط مقيد کردن انسان به کار خسته کننده و يکنواخت در تمامی شكل های مختلف، آن است كه انقياد کننده ابزار کار را در اختيار دارد و تنها ازين طريق می تواند فرد مقيد را به کار بگيرد؛ در مورد برده داري، انقياد كننده علاوه بر ابزار کار، وسايل تنازع بقا را نيز در اختيار دارد كه توسط آن می تواند برده را زنده نگاه دارد.» (1)  مردم کارکن نسل اندر نسل دست به انواع و اقسام مبارزات زدند تا  ابزار توليد را در اختيار بگيرند، اما بدلايل تاريخی كليه تلاشهای آنها شكست خورد. در جامعه سرمايه داري، پرولتاريا  توسط صنايع سنگين رشد و پرورش يافت و به مثابه يک نيروی اجتماعی به ظهور رسيد. اين طبقه كنترل خود را بر تمام ابزار توليد از دست داد. كارگر بجز زنجيرهايی كه بر گرده داشت مطلقا چيز ديگری نداشت. پا به پای تشدید تضاد ميان خصلت خصوصی مالكيت سرمايه داری بر ابزار توليد، و خصلت اجتماعی توليد، امكان اينكه پرولتاريا كنترل ابزار توليد رادر دست بگيرد، بوجود آمد.

     اما طبقه استثمارگر هرگز مايل به دست كشيدن از استثمار نيست. آنها نه تنها دستگاه دولتی را جهت حفاظت از مالكيت خصوصی خود بر ابزار توليد به خدمت می گرفتند، بلكه انواع  دروغ ها را نيز در عرصه ايدئولوژيك اختراع می کردند. مثلا مدعی می شدند که فقر كارگر بعلت افزايش جمعيت و ” فقدان يك اصل عادلانه و معقول در توزيع“ است و غیره. آنها برای اينکه مردم کارکن دست به تغيير مالکيت خصوصی بورژوائی نزنند انواع و اقسام دروغ ها و عوامفريبی ها را تحويل مردم کارکن می دادند. معلمان انقلابی پرولتاريا اين دروغ ها را افشا و رد كردند. آنها خاطرنشان كردند كه علت العلل استثمار و بردگی زحمتكشان اين است که ابزار توليد در دست زحمتكشان  نيست و در دست طبقه استثمارگر است.

     اولين جمله " برنامه گوتا" می گويد: « كار سر منشا همه ثروتها و فرهنگ است.» اين جمله نشانه نفوذ فرديناند لاسال در جنبش كارگری آلمان در دهه 1870 بود. اين جمله در ظاهر مقام والائی برای کار قائل می شود. اما مارکس متوجه اشتباه تئوريك آن شد و گفت، كار فقط در امتزاج با ابزار توليد ميتواند ثروت و فرهنگ بيافريند. بدون ابزار توليد و بدون مالكيت بر ابزار توليد، چه کار از دست کار بر می آيد؟ ماركس با صراحت خاطرنشان كرد كه، « در هر جامعه و فرهنگي، كسی كه جز نيروی كارش مايملك ديگری ندارد همواره برده کسانی می شود که خود را صاحب شرايط عينی کار کرده اند. او فقط با اجازه آنها می تواند کار کند؛ بنابراين فقط با اجازه آنها می تواند زندگی کند» (2)  شرط رهائی پرولتاريا آن است که نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را بجای نظام سرمايه داری مالكيت خصوصی بنشاند. اين کشف تئوری مارکسيستي، توطئه ديوانه وار سرمايه داری را مبنی بر اينکه برای ابد ابزار توليد را در انحصار گرفته و مردم کارکن را برده و استثمار کند، برای هميشه به لحاظ تئوريکی و سياسی نقش بر آب کرد. اين تئوری سمت صحيح را برای مبارزه پرولتاريا ترسيم کرد.

     بوجود آمدن جامعه سرمايه داري، امکان آن را برای پرولتاريا و مردم کارکن بوجود می آورد که بطور جمعی صاحب ابزار تولید شوند. متحقق كردن اين امكان، يک فرآيند تاريخی نسبتاً طولانی را در بر ميگيرد. پرولتاريا اول بايد دستگاه دولت بورژوايی را در هم بكوبد و ديكتاتوری پرولتاريا را  برقرار نمايد تا بتواند "علت فقر را ريشه کن کند و بذر ثروت را بكارد"؛ يعنی نظام مالکيت خصوصی بر ابزار توليد را به نظام مالكيت همگانی تبديل كرده و ابزار توليد را در اختيار خويش گيرد. حرکت از اين نقطه، بسيار ضروری است و فقط با حرکت از اين نقطه است که می توان كليه نظامهای استثمارگرانه را اساساً نفی کرده و پرولتاريا و زحمتكشان به لحاظ اقتصادی از يوغ آن نظام ها رها شوند و در مسير سوسياليستی بسوی فراوانی اشتراکی همگانی پيش روند. در اين مسير نيز مبارزات بيشماری در پيش روی خواهد بود. پرولتاريا تنها با  محکم در دست گرفتن سکان اقتصاد سوسياليستی ميتواند شرايط مادی مساعد جهت از بين بردن كليه طبقات و تمايزات طبقاتی و تحقق بخشيدن به آرمان بزرگ كمونيسم را مهيا سازد. اگر قدرت سياسی و کنترل بر ابزار توليد از دست برود و اگر کنترل بر ماشين دولتی و شاهرگهای اقتصاد توسط بورژوازی و نمايندگان بورژوازی در درون حزب کمونيست غصب شوند، آنگاه اقتصاد سوسياليستی به انحطاط رفته و يک بار ديگر پرولتاريا و زحمتكشان تبديل به "بردگان مفلوك و گرسنه" خواهند شد. اين خطر در سراسر فرايند تاريخی سوسياليسم خودنمائی می کند.

 

مصادره و بازخريد، شيوه های  استقرار نظام مالكيت دولتی سوسياليستی

 

بيش از صد سال پيش، ماركس و انگلس نوشتند ، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كند، « از برتری سياسی خود استفاده خواهد کرد و بتدريج تمام سرمايه را از بورژوازی گرفته و ابزار توليد را در دست دولت (يعنی پرولتاريائی که به مثابه طبقه حاکمه سازمان يافته است) متمرکز خواهد كرد.» (3)

      در نظام سرمايه داري، نيرو های مولده، در سطح بسيار بالائی خصلت اجتماعی يافته اند. در نتيجه وجود يك مركز اجتماعی که بصورت مركزي، بخشها و بنگاههای توليدی را هماهنگ کند، بطور عينی ضروری شده است. در جامعه سرمايه داری جامه عمل پوشاندن به اين ضرورت عيني، امکان پذير نيست. در جامعه سوسياليستي، اين مرکز اجتماعي، دولت سوسياليستی تحت ديکتاتوری پرولتارياست.  فقط  با برقراری اين دولت که تمام مردم کاركن را نمايندگی می کند و با برقراری نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد، مردم کارکن می توانند شريانهای اقتصاد سوسياليستی را کنترل کنند و نظام استثماری سرمايه داری را اساسا از بين ببرند.

     پرولتاريا با چه طرقی می تواند مالکيت بر ابزار توليد را  تغيير داده و تبديل به نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد کند؟ بنا بر تجارب جنبش بين المللی كمونيستی و تجربه چين، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب ميكند، بنگاهای بزرگ بلافاصله اجتماعی ميشوند در حاليكه بنگاههای كوچك و متوسط بتدريج متحول می شوند.

     بطوراعم، پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسی با شرايطی مواجه می شود که در آن سرمايه های بزرگ و متوسط و کوچک همزيستی می کنند.  سرمايه بزرگ نماينده ارتجاعی ترين (شكل) روابط توليدی است؛ سرمايه بزرگ شريان اقتصاد ملی را در كنترل دارد و بطور جدی رشد نيروهای مولده اجتماعی را سد می كند، و نيز تکيه گاه اقتصادی اصلی حاكميت ارتجاعی بورژوازی است. اگر پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، در بدست گرفتن كنترل اقتصاد ملی كوتاهی كند و اين امكان را در اختيار بورژوازی بزرگ قرار دهد، هرگز قادر به محكم كردن قدرت خود نخواهد شد. لنين، در جمعبندی از تجربه كمون پاريس گفت يكی از دو اشتباهی که ضربات مهلک بر كمون پاريس زد اين بود كه پرولتاريا بنگاههای اقتصادی بزرگ مثل بانك فرانسه را كه مرکز عصبی اقتصاد ملی فرانسه بود، فورا در دست نگرفت و در اين كار كوتاهی كرد. بنابراين، سرمايه بزرگ بايد فورا توسط دولت  سوسياليستی مصادره گردد.

     در چين کهن، سرمايه بزرگ، سرمايه بوروكرات بود. اين سرمايه، سرمايه انحصاری دولتی فئودالی كمپرادوری بود که تحت مالكيت بورژوازی بوروكرات  به رهبری چيان كايشك بود. صدر مائو تحليل روشنی از ماهيت ارتجاعی اين سرمايه داد و خاطر نشان كرد: « چهار فاميل بزرگ چيان، سون، كون و چن، طی بيست سال حاكميتشان ثروتی بالغ بر ده تا بيست ميليارد دلار بهم زده اند و شريانهای حياتی اقتصاد چين را در انحصار گرفته اند. اين سرمايه انحصاری در ترکيب با قدرت دولتي،  سرمايه داری انحصاری دولتی شده است. اين سرمايه داری انحصاری در ارتباط نزديك با سرمايه خارجي، طبقه ملاكين بومي، و دهقانان ثروتمند (از نوع كهن)، سرمايه داری انحصاری دولتی فئودال كمپرادوری را بوجود آورده است.» (4) بخاطر وجود ماهيت ارتجاعی سرمايه بوروكرات، حزب ما در ابتدای فرآيند انقلاب دموكراتيك بروشنی سياست مصادره سرمايه بوروكرات و « انتقال آن به جمهوری خلق تحت رهبری پرولتاريا»  را  تصريح كرد (5). قبل از پيروزی انقلاب در چين، سرمايه بوروکرات بالغ بر 80  درصد دارايی های ثابت در صنايع توليدی و حمل و نقل را تشکيل می داد. با مصادره اين سرمايه، بخش عمده اقتصاد سرمايه داری چين  از بين رفت و حاكميت سياسی پرولتاريا  كنترل شريان حياتی اقتصاد ملی را دردست گرفت. زيربنای اقتصادی سوسياليسم بدين ترتيب استقرار يافت و شرايط مساعدی را برای رشد انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم  ايجاد کرد.

     پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، سرمايه بزرگ را مصادره ميكند، و سنگ بنای يک اقتصادی سوسياليستی را می گذارد. پس از انجام اينکار امکان آن را بوجود ميآورد که تدريجاً سرمايه كوچك و متوسط را از طريق بازخريد تبديل به بنگاه های سوسياليستی کند و نظام مالکيت سرمايه داری بر ابزار توليد را تبديل به نظام مالکيت تمام مردم کند. ماهيت طبقاتی سرمايه كوچك و متوسط، همان ماهيت سرمايه بزرگ است. آنها نيز بر پايه استثمار زحمتكشان می چرخند. منافع آنها در تضاد با منافع توده های زحمتكش است و آماج انقلاب سوسياليستی هستند. درعين حال، تفاوتهايی ميان آنها وجود دارد. سرمايه كوچك و متوسط غالباً تمايل زيادی به توسعه سرمايه داری دارند اما درعين حال پرولتاريا تحت شرايط معينی ميتواند آنها را مجبور به قبول استرداد دارائی هايشان در ازای بازپرداخت، کند. ماركسيسم معتقد است كه « تحت شرايط معين، كارگران امکان بازخريد مايملك بورژوازی را رد نميكنند». (6) پس از اينکه پرولتاريا حاكميت سياسی را كسب كرده و شريان حياتی اقتصاد ملی را بدست می گيرد، بسود او خواهد بود اگر بتواند اين سرمايه داران را مجبور کند که به سياست بازخريد گردن بگذارند و پرولتاريا از اين طريق بنگاه های سرمايه داری آنها را به بنگاههای سوسياليستی تبديل كند.

     در چين، بورژوازی ملی که صاحب سرمايه های كوچك و متوسط بود، ماهيتی دوگانه داشت. در دوره انقلاب دموكراتيك، بورژوازی ملی چين علاوه بر خصلت سازشكارانه از خصلتی انقلابی نيز برخوردار بود. در دوره  انقلاب سوسياليستی در عين حال که می توان مجبورش کرد سياست تغيير و تحول سوسياليستی را قبول کند اما  گرايش ارتجاعی قوی به رشد سرمايه داری دارد. در دوره بازسازی اقتصاد ملی چين بنگاههای صنعتی و بازرگانی که تحت اداره اين طبقه بود، نقشی دوگانه ايفا كردند. آنها با  افزايش توليد، توسعه مبادلات اقتصادی ميان مناطق شهری  و روستائي، و با ايجاد اشتغال، نقش سازنده ای  در رابطه با اقتصاد ملی و معيشت مردم ، ايفا كردند. اما كارگران را استثمار ميكردند و هر کاری را بخاطر سود می کردند و بهمين جهت نقشی منفی در بازسازی سوسياليستی و معيشت توده ها بازی ميكردند. با توجه به خصلت دوگانه بورژوازی ملی و نقش دوگانه اقتصاد سرمايه داری ملي، حزب ما سياست بهره گيری کردن، محدود کردن و بالاخره تغيير بنگاهای توليدی و تجاری سرمايه داری ملی را فرموله کرد ـ يعنی از نقش سازنده شان در اقتصاد ملی و معيشت مردم بهره گرفت؛ نقش منفی آنها را که برای اقتصاد ملی و معيشت مردم مهلک بود محدود کرد؛ و بتدريج آنها را تغيير داده و تبديل به بخشی از اقتصاد سوسياليستی دولتی کرد.

    ايجاد تغيير و دگرگونی سوسياليستی در بنگاههای توليدی و تجاری سرمايه داری چين، از طريق اشكال گوناگون سرمايه داری دولتی پيش برده شد. همانطور که لنين گفت، دولت ديکتاتوری پرولتاريا می تواند « اين سرمايه داری دولتی را مهار....و محدوده هايش را تعيين کند.» (7) سرمايه داری دولتی اوليه در توليد صنعتی مشتمل بود بر تبديل مواد خام و سفارش دادن مواد ضروری و توليدات قراردادی ( دولت به بنگاه های متوسط و کوچک سرمايه داری مواد خام می داد تا طبق قرارداد برای دولت فرآورده های تمام شده توليد کنند. آنها بدينوسيله کنترل می شدند)؛ و در بازرگانی گرفتن کميسون خريد و توزيع فرآورده ها.  با اتخاذ اين شكل، كنترل اقتصاد سرمايه داری تا حدی امكان پذير بود و می شد آن را هم در زمينه جهت گيری و عمليات توليد و هم در زمينه درجه استثمار کنترل کرد.  با اين وجود، اتخاذ اين شكل نه  می توانست ماهيت مالکيت و کنترل بر ابزار توليد توسط سرمايه دار را تغيير دهد و نه تضاد آنتاگونيستی روابط توليدی سرمايه داری را که جلوی رشد نيروهای مولده را می گيرد، اساسا حل كند. با رشد نيروهای مولده اجتماعی چين، اين ضرورت عينی بوجود آمد که سرمايه داری دولتی اوليه به سرمايه داری دولتی پيشرفته يعنی عمليات دولتي- خصوصی مشترک تبديل شود. دولت كادرهائی را برای رهبری  بنگاههای دولتی ـ خصوصي، گمارد. اين کادرها بنگاهها را بر مبنای برنامه های دولت و با اتكا بر توده های كارگر اداره می كردند. اين کار در واقع سرمايه داری را مجبور كرد که دست از کنترل ابزار توليد بردارد. استثمار كارگر بوسيله سرمايه دار، بشدت محدود گرديد.  در تجربه چين اين شكل پيشرفته سرمايه داری دولتی به دو مرحله تقسيم  شد. يكی فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی در بنگاههای مجزا و سپس در كل صنايع. در مرحله فعاليت مشترك در بنگاهای مجزا، سرمايه دار بر حسب سهم سرمايه اش در بنگاه، در توزيع سود شريک بود. با توسعه توليد، سود حاصله توسط سرمايه دار نيز افزايش می يافت. اين بر شور و شوق کاری در ميان کارگران تاثیر منفی داشت و برای انباشت صندوق ذخایر (خزانه ) دولت، نامساعد بود. پس از اينكه كل يک رشته  صنعتی تحت فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی قرار گرفت، به سرمايه دار اجازه داده شد كه سالانه بهره ثابتی (درحدود، سالانه 5 درصد)  و آنهم برای يك دوره خاص زمانی ببرد. اين نرخ بهره بر طبق ارزش دارائی ثابتی که قبل از شروع  فعاليت مشترک دولتي- خصوصی داشت محاسبه می شد. به اين ترتيب حق مالكيت سرمايه دار بر ابزار توليد صرفا در شکل بهره ثابتی که بر حسب اندازه سهامش تعيين شده بود و به وی تعلق می گرفت، بيان می شد. اين بنگاههای سهامی دولتی ـ خصوصی ماهيتا بنگاههای سوسياليستی بودند. در پايان دوره مقرر شده برای پرداخت بهره ثابت، دولت تصميم گرفت که ديگر آنرا پرداخت نکند. به اين ترتيب بنگاههای دولتی ـ خصوصی کاملا به بنگاههايی تحت نظام مالكيت دولتی سوسياليستي، تبديل شدند.

     تحت ديكتاتوری پرولتاريا، ميان دگرگون کردن سرمايه كوچك و متوسط  با دگرگون کردن سرمايه بزرگ تفاوت است. اما اين امر بمعنای فقدان مبارزه طبقاتی نيست. در حقيقت، مبارزه طبقاتی ميان پرولتاريا و بورژوازی در سراسر فرايند دگرگونی سوسياليستی صنعت و بازرگانی سرمايه داري، ادامه دارد. اين مبارزه بشكل مبارزه ميان محدوديت و ضديت با محدوديت، دگرگونی و ضديت با دگرگونی خود را جلوه گر می كند. در بهار سال 1950 برای تثبيت قيمتها لازم بود مبارزه ای عليه فعاليتهای بورس بازی انجام شود. در سال 1951، مبارزه "عليه پنج چيز" يعنی عليه رشوه خواري، در رفتن از زير بار پرداخت ماليات، عليه دزدی اموال دولتي، عليه تقلب در فرآورده های كار و توليد محصولات بنجل، و دزديدن اسرار اقتصادی دولت، به پيش رفت. در سال 1957، مبارزه ای عليه حملات افسارگسيخته راست انجام شد. اين مبارزات، مبارزات طبقاتی حادی بودند. اين مبارزات طبقاتي، تبلور خود را در مبارزه بين دو خط مشی نشان دادند. دار ودسته رويزيونيستی ليوشائوچی مكررا اين ياوه  را تبليغ می کرد که، ستثمار سرمايه داری جوانب خوبی هم دارد". و تحت اين عنوان با دگرگون کردن صنعت و تجارت سرمايه داری مخالفت می کرد و قصد داشت به اين ترتيب نفوذ سرمايه داری را حفظ کند. تحت هدايت كميته حزب به رهبری صدر مائو، توطئه های اين مرتدين بموقع سركوب شد، خط مشهای رويزيونيستی آنها مورد انتقاد قرار گرفت، و بالاخره دگرگونی صنعت و بازرگانی سرمايه داری به صنعت و بازرگانی سوسياليستی پيروزمندانه به سرانجام رسيد. اين نشان داد كه با اعتقاد راسخ به مبارزه پرولتاريا عليه بورژوازي، به خط مشی مارکسيستی عليه خط مشی رويزونيستي، و از طريق وارد آوردن شکست قطعی بر مشتی سرمايه داران ارتجاعی و عواملشان در حزب كه با انقلاب سوسياليستی مخالفت كرده و نسبت به ساختمان سوسياليسم خصومت ميورزيدند،  بورژوازی ملی بتدريج مجبور شد تحول سوسياليستی را قبول کند.

 

نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم از برتری فوق العاده برخوردار است

 

برقراری مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم بجای مالكيت خصوصی سرمايه داري، يك جهش انقلابی در روابط توليدی است. نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالکيت همگانی است که در آن هم ابزار توليد و هم محصول کار در اختيار دولت پرولتری قرار می گيرد. اين دولت نماينده كليه زحمتكشان است. پيدايش نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم نشان ميدهد كه زحمتكشان آزاد شده اند و  تبديل به طبقه حاكمه جامعه شده اند؛ علاوه بر اين نشان می دهد که بردگان مزدی سرمايه داران تبديل به اربابان توليد سوسياليستی شده اند.

     در چين، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، شامل ذخائر معدني، رودخانه ها، آبها، جنگلها، زمينهای بكر، و ساير منابع طبيعی كه طبق قانون به دولت تعلق دارند، موسساتی مثل خطوط آهن، خدمات پستی و ارتباطات، بانكها، مزارع و كارخانجات و بازرگانی دولتی است. دولت بعنوان نماينده كليه زحمتكشان صاحب ابزار توليد است و بر تخصيص و توزيع معقولانه و متحدانه آنها ، نظارت ميكند. اين امر، شرايط نوينی را در تاريخ بشر ايجاد كرده است، كه در آن برای نخستين بار در تاريخ کشورمان، اقتصاد ملی بطور سيستماتيك رهبری می شود و توسعه می يابد و راه را برای تكامل نيروهای مولده اجتماعی هموار ميكند.

     نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالكيت همگانی است كه با خصلت اجتماعی عالی توليد، درتطابق است. در صنايع مدرن، دپارتمان ها و موسسات با يكديگر مرتبط و وابسته اند. آنها همگی اجزا ارگانيك درونی كليت توليد اجتماعی اند. پيدايش نظام مالكيت دولتی سوسياليستی نتيجه اجتناب ناپذير تضاد ميان نيروهای مولده اجتماعی و مالكيت خصوصی سرمايه داری در صنايع مدرن است. تنها با مالكيت دولتی سوسياليستی است كه تضادهای ميان خصلت اجتماعی توليد و خصلت خصوصی مالكيت بر ابزار توليد در جامعه سرمايه داری و تضاد بين خصلت متشكل توليد در بنگاههای منفرد و خصلت آنارشيستی توليد در كل جامعه ميتوانند حل شود. تنها در آن زمان است كه برباد دادن و نابودسازی نيروهای مولده و محصولات در اشکالی که مشخصه نظام سرمايه داری است و افراط گری بورژوازی و نمايندگان سياسيش، از بين می رود. بدين ترتيب، نيروهای مولده امکان توسعه سريعتر را می يابند.

     اقتصاد دولتی كه مبتنی بر نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم است، شريان حيات اقتصاد ملی را كنترل ميكند. اقتصاد دولتی شامل صنايع مدرن و صنايع حمل و نقل نيز هست. صنايعی كه توسط دولت اداره ميشوند، كميت عظيمی از ماشين آلات، مواد و مصالح، ابزار را فراهم کرده و موتور محرکه پيشرفتهای فنی در بخشهای مختلف اقتصاد ملی است. آنها مقادير عظيمی تراكتور، ماشين دروگر، وسايل حمل و نقل، برق، سوخت، كودهای شيميايی و ضد آفت را جهت پيشرفت مكانيزاسيون كشاورزي، فراهم ميكنند. آنها حجم عظيمی از وجوه خزانه را برای ساختمان اقتصادي، فرهنگی و دفاعي، انباشت ميكنند. اقتصاد سوسياليستی دولتی يكی از مولفه های اقتصادی است كه نقش رهبری كننده را در كل اقتصاد ملی ايفا ميكند. با اتكا به اين پايگاه مادی است که دولت انقلاب و ساختمان سوسياليستی را هدايت می كند. دگرگونی سوسياليستی در كشاورزي، صنايع دستي، صنعت و بازرگانی سرمايه داري، تحت رهبری و هدايت اقتصاد دولتی تحقق يافت. تحكيم و توسعه اقتصاد كلكتيوی  نيز با نقش رهبری كننده اقتصاد دولتی (پس از كامل شدن تغييرات سوسياليستی پايه ای ) مرتبط بود. اقتصاد سوسياليستی دولتی يك نيروی مادی قدرتمند جهت تحكيم ديكتاتوری پرولتارياست.

     در كشاورزي، بخشی که در چارچوب نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم می گنجد، بخش مزارع دولتی است. مزارع دولتی نقش هائی ايفا می كنند كه متفاوت از اقتصاد كلكتيوی (جمعي) است: 1 ـ علاوه بر وجوه خزانه كه توسط خود مزرعه انباشت می شود، در هنگام ضرور دولت نيز برای تسريع مکانيزاسيون در آن سرمايه گذاری می کند.2 ـ مزرعه دولتی پايگاه مهمی برای دولت جهت انجام آن رشته از آزمايشات علمی كشاورزی است كه محتاج پرسنل تحقيقی تخصصی تر، بودجه بيشتر، و دوره ای طولانی برای نيل به نتايج مفيد است. اقتصادهای کلکتيو در روستا بخاطر فقدان نيروی كار، منابع مادی و بودجه ضروری نمی توانند اين نوع عمليات را پيش برند. از سوی ديگر، مزرعه دولتی ميتواند نيروی كار، منابع مواد اوليه، و بودجه ضروری را در چارچوب يك برنامه سراسری جهت آزمايشات علمی گوناگون متمركز کند و نتايج سودمند ـ نژادهای اصلاح شده ، تجربه پيشرفته تر ـ اين مزارع را در اسرع وقت در اختيار كمونهای کشاورزی خلق قرار دهد.3 ـ در زمينه احياء اراضی بکر در مقياس عظيم، توسعه جنگلها و چوب بری نيز مزارع دولتی نسبت به اقتصاد كلكتيوی برتر و مناسب ترند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم يک شکل از نظام سوسياليستی مالکيت است که درجه مالکيت همگانی آن بسيار بالاست و توسعه و تکامل آن بطرف تبديل شدن به يک نظام مالکيت کمونيستيتمام مردم است.  اگر از نقطه نظر مالکيت همگانی ابزار توليد توسط تمام مردم کارکن به مسئله نگاه کنيم می بينيم که اين شکل از مالکيت دارای عنصری از مالکيت کمونيستی است. اما نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، نظامی است که تازه از رحم نظام کهنه در آمده، بنابراين سنتها و علائم نظام کهنه را با خود حمل می کند. اول از همه اينکه، نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم هنوز يک شکل از مالکيت است که از نزديک با طبقات و مبارزه طبقاتی گره خورده است. واژه "تمام مردم" يک واژه اختصاری است برای "مردم کارکن در کليت خود" و اين نظام سوسياليستی مالکيت فقط به پرولتاريا و مردم کارکن خدمت می کند. دوم، مالکيت سوسیالیستی تمام مردم ضرورتا شکل مالکيت سوسياليستی دولتی را بخود می گيرد؛ و همانطور که لنين خاطرنشان کرد، دولت سوسياليستی به يک معنا، "يک دولت بورژوائی بدون بورژوازی است". اين بخاطر آن است که دولت کماکان بايد از حق بورژوائی حمايت کند. (پانويس:  دولت پرولتري، حق بورژوائی را برسميت می شناسد واجازه می دهد که باقی بماند و از آن حمايت می کند و مردم را مجبور می کند که به آن گردن بگذارند. البته در عين حال آن را محدود می کند. به اين معنا، دولت ديکتاتوری پرولتاريا اين بخش از نقش دولت بورژوازی را نيزايفا می کند. – به نقل از خبرنامه پکن، 14 نوامبر 1975 شماره 46 ص 23). سوم، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم هنوز به نظام کالائي، مبادله از طريق پول، و توزيع بر پايه کار، بسته است. حق مساوی در درون نظام کالائي، در فرآيند مبادله از طريق پول و توزيع بر پايه کار همه حق بورژوائی هستند. اين مقوله نشان می دهد که نمی توان به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم بصورت پديده ای خالص نگريست. فقط زمانی که مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم به سطح نظام مالکيت کمونيستی توسطتمام مردم برسد، جامعه می تواند خود را از اثرات طبقات و سنن و بقايای سرمايه داری رها کند.

     وقتی که نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم استقرار يابد، هنوز يک فرآيند طولانی تحکيم و تعالی مستمر آن در پيش است. اينکه نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم پيشروی کند يا به قهقرا رود، موضوع مرکزی در جدال ميان دو طبقه، دو راه و دو خط در دوران سوسياليسم است.

 

سوسياليسم بدون اجتماعی شدن كشاورزی تحکيم نخواهد يافت

 

اقتصاد كوچك دهقانی بايد دچار دگرگونی سوسياليستی شود

 

پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، نه فقط با يک اقتصاد سرمايه داری بشدت اجتماعی شده بلکه اغلب با حضور نظام های گسترده ی اقتصاد خصوصی که مبتنی بر مالکيت فردی زحمتکشان اند، روبرو می شود. مولفه های آن را ميتوان در كشاورزي، صنايع پيشه وري، حمل و نقل، و بازرگانی يافت. اما بيشتر از همه جا در بخش کشاورزی بطور گسترده وجود دارد. كسانی كه در فعاليتهای اقتصادی منفرد شركت ميكنند، زحمتكشان منفرد هستند. خانوار يک واحد توليدی و عمليات است. اگر چه زحمتکشان منفرد که در اين بخش درگيرند صاحب مقداری ابزار توليدند اما مقدارش بسيار کوچک است و موقعيتشان بسيار بی ثبات بطوريکه اقتصاد سرمايه داری هر لحظه می تواند آنان را ورشکسته کند. آيا هنگاميكه پرولتاريا بورژوازی را سرنگون ساخته و نظام سوسياليستی مالكيتتمام مردم را بر ابزار توليد مسلط می کند، می توان اجازه داد که اقتصادهای منفرد به عمليات خود ادامه دهند؟ خير. صدرمائو گفت، " بدون اجتماعی کردن کشاورزی نمی توان سوسياليسم کامل و مستحکم بوجود آورد." (8)  در اينجا، آنچه بايد تجزيه و تحليل کنيم اين است که در سوسياليسم، نظام های اقتصاد منفرد در كشاورزي، چه راهی را بايد در پيش بگيرند. تجزيه و تحليل اين مسئله، راه اقتصادهای منفرد ديگر مانند صنعت پيشه وری منفرد را نيز روشن می کند؛ زيرا  اصول راهی که آنها طی خواهند کرد همان اصول راهی است که نظام های اقتصادی منفرد کشاورزی بايد طی کنند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم، که پس از کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا استقرار يافت، شالوده نظام دولتی را در ديکتاتوری پرولتاريا تشکيل می دهد. اما اقتصاد كوچك دهقانی مبتنی بر کار فردی و مالکيت فردي، در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی و روبنای ديكتاتوری پرولتاريا قرار دارد. چرا که اقتصاد كوچك دهقانی بر پايه مالكيت خصوصي، بستر مناسبی برای رشد سرمايه داريست. شک نيست که اين اقتصاد دهقانان را قطب بندی کرده و تبديل به اکثريت دهقانان فقير و کارگران کشاورزي، و اقليت دهقانان مرفه كه بورژوازی روستا هستند، می کند.  لنين خاطر نشان کرد که " توليد كوچك همواره، هر روز و هر ساعت بخودی خود در مقياس هنگفت سرمايه داری و بورژوازی را توليد می کند."(9)

     انقلاب دموكراتيك چين، در زمينه تغيير و دگرگونی کامل نظام ارضي، مصادره زمين از طبقه فئودال و توزيع آن در ميان دهقانان، و از بين بردن نظام مالکيت ارضی فئودالي، که توده های دهقان را قادر کرد خود را از يوغ فئوداليسم برهانند، يک پيروزی عظيم بود. اما پس از رفرم ارضي، هنوز سئوالی باقی است دال بر اينكه دهقانان منفرد چه راهی را بايد طی کنند. راه سرمايه داری  يا سوسياليسم ؟  به فاصله چند سال پس از رفرم ارضی در چين، گرايشات خود بخودی سرمايه داری منظما رشد كردند. دهقانان ثروتمند در همه جا ظاهر شدند و بسياری از دهقانان ميانه حال سخت در تلاش بودند که تبديل به دهقان ثروتمند شوند. بسياری دهقانان فقير، بخاطر فقدان ابزار توليد مكفي، از فقر در رنج بودند. بسياری از آنان مقروض بودند. برخی از آنان مجبور شدند زمينشان را  فروخته يا اجاره دهند. ظهور اين شرايط نشان داد كه اگر پس از رفرم ارضي، بلافاصله پرولتاريا توده های وسيع دهقانان را در مسير سوسياليسم رهنمود نمی شد و اقتصاد كوچك دهقانی را بموقع مجبور به قبول تحول سوسياليستی نمی نمود و بجای اينکار به آن اجازه می داد که قطبی شود، لايه های بالائی دهقانان ميانه حال که مصمم بودند راه سرمايه داری را در پيش گيرند بيش از پيش از منافع طبقه كارگر دور ميافتادند، و دهقانانی كه به تازگی زمينهايشان را  دوباره از دست داده بودند و هنوز در فقر بسر ميبردند، معترض شده و مدعی ميشدند كه پرولتاريا نتوانست آنها را نجات داده و مشكلاتشان را بر طرف کند. دراين صورت، اتحاد كارگر ـ دهقان که بر پايه رفرم ارضی حاصل شده بود با خطر سقوط مواجه می شد.  در صورت بروز چنين وضعی ديكتاتوری پرولتاريا در خطر قرار می گرفت و امکان تحکيم زيربنای اقتصادی سوسياليسم از بين می رفت.

     پس از رفرم ارضي، اقتصاد كوچك دهقانی که بر مالکيت خصوصی مبتنی بود، نقش معينی در احياء و توسعه توليد كشاورزی ايفا كرد. با اين وجود، اين اقتصاد، متکی بر روابط توليدی عقب مانده بود. عمليات منفرد و پراكنده، اتخاذ تكنيكهای پيشرفته و ابزار مدرن كشاورزی را غير ممکن می کرد؛ در برابر ضايعات طبيعی ناتوان بود؛ و توليد بسط يابنده را ناممکن می کرد.  اقتصاد کوچک دهقانی ثابت کرد که قادر به تامين تقاضاهای اقتصاد سوسياليستی در زمينه کالاهائی مانند غلات غذائي، مواد خام صنعتي، و نيروی كار روزافزون، نيست و همچنين نمی تواند بازار داخلی گسترده ای برای توسعه صنعتی فراهم کند. بدين جهت در تضاد شديد با صنعتی کردن سوسياليستی قرار داشت. برای حل اين تضاد، ضروری بود که پرولتاريا اقدامات مناسبی اتخاذ کرده و اقتصاد كوچك دهقانی را که پراكنده و عقب مانده بود براه سوسياليستی هدايت کند.

 

متشکل شدن، راهی ضروری جهت تحول سوسياليستی  در اقتصاد كوچك دهقانی است

 

دهقان، يك کارکن (زحمتكش) است و متحد پرولتاريا می باشد. ابزار توليد تحت مالكيت خصوصی دهقان منفرد را نميتوان مصادره کرد. انگلس خاطر نشان کرد، «هنگاميكه ما قدرت دولتی را بدست می گيريم، برای سلب مالكيت از دهقانان كوچك بهيچ وجه از زور استفاده نمی كنيم. (فرقی نميكند كه برای اين سلب مالكيت پولی پرداخت شود يا خير). در صورتيكه برای سلب مالكيت از زمين داران بزرگ از زور استفاده می كنيم. وظيفه ما در رابطه با دهقان كوچك اينست که ابتدا توليد و مالكيت خصوصی وی را به توليد و مالكيت تعاونی تبديل کنيم و آنهم نه از طريق زور بلكه با نمونه سازی و همياری اجتماعي.» (10) اين بدان معناست كه تعاونی شدن كشاورزی بوسيله متشکل شدن تحقق می يابد. مائو گفت، «اين تنها راهی است که خلق ميتواند آزاد شود و تنها راه بيرون آمدن از فقر است» (11)  در چين توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال كاملا پذيرنده تحول سوسياليستی بودند. شور و شوق عظيمی برای راه سوسياليستی موجود بود. بخشی از لايه های بالائی دهقانان ميانه حال نسبت به راه سوسياليستی مردد بودند، درحاليكه ملاكين و دهقانان ثروتمند سخت در تلاش بودند که در آن خرابکاری کنند. بنابراين از همان ابتدا بر سر تعاونی کردن کشاورزی مبارزه ای شديد ميان راه سرمايه داری و راه سوسياليستی درگرفت. اين مبارزه به نوبه خود در حزب نيز منعکس شد و خود را در شکل مبارزه جدی ميان دو خط مشی نشان داد.

     دارو دسته ليوشائوچی و چن پوتا، با پيش گذاشتن اين خط مشی رويزيونيستی که "اول مکانيزه کردن و بعد تعاونی کردن کشاورزي" منافع  بورژوازی و دهقانان ثروتمند را نمايندگی ميكردند. آنها باقدرت تمام حمله کرده و استدلال می کردند که تعاونی کردن کشاورزی قبل از مکانيزه کردن آن، "غلط، خطرناک و سوسياليسم کشاورزی تخيلی است". آنها به اين ترتيب می خواستند اقتصاد فردی را به جاده سرمايه داری بيندازند اما موفق نشدند. برای رد احکام غلط ليوشائوچی و شرکايش، صدر مائو خاطرنشان کرد، « در کشاورزي، در شرايطی مانند کشور ما، تعاونی کردن بايد قبل از استفاده از ماشين آلات بزرگ انجام شود. (در کشورهای سرمايه داری کشاورزی به طريقه سرمايه داری رشد می کند)» (12) كميته مركزی حزب تحت رهبری صدرمائو قاطعانه از منافع پرولتاريا و دهقانان فقير و ميانه حال، دفاع کرد. كميته مركزی شرايط واقعی روستاهای چين را بررسی كرده و خط پايه ای حزب در مورد كشاورزی را فرموله نمود: اولين قدم عبارت است از كلكتيويزه كردن كشاورزي، و دومين قدم مكانيزاسيون كشاورزی بر پايه كلكتيويزه شدن كشاورزی است. اين يک خط ماركسيستی بود. خظ انقلابی صدر مائو پيگيرانه بکار بسته شد. در فرآيند تعاونی کردن کشاورزي، حزب در کليت خود، بر دهقانان فقير و لايه های پائين دهقانان ميانه حال اتکاء کرد، و بر اين پايه اتحاد مستحکمی با اقشار ديگر دهقانان ميانه حال بوجود آورد تا دست به مبارزه ای مصممانه عليه زمينداران و دهقانان ثروتمند زند و خط رويزيونيستی ليوشائوچی را دفع کند. در نتيجه، تعاونی کردن کشاورزی در مدت بسيار کوتاهی پيروزمندانه عملی شد.    

     در چين، فرآيند ايجاد تغيير و تحول سوسياليستی در کشاورزي، فرآيند حرکت تضاد ميان روابط توليدی و نيروهای مولده در روستاها بود. اين تحول در سه مرحله صورت گرفت که هر يک بدنبال ديگری آمد. در ابتدا تيمهای کمک متقابل که در بر گيرنده برخی عناصر سوسياليستی بود، سازماندهی شدند تا به دهقانان تعليم کار کلکتیو(جمعی) داده شده و به آنان نشان داده شود که توليد آنها با اتخاذ اين شکل کار به مراتب سريعتر از زمانی که عمليات توليدی بطور انفرادی پيش می رود، افزايش می يابد. اما در تيم های کمک متقابل،  تضادی ميان کار گروهی و عمليات توليدی پراکنده وجود داشت. اگر اين تضاد حل نمی شد، استفاده بيشتر از پتانسيل برتری "متشکل شدن" بسيار سخت می شد. در آن زمان و در پرتو شرايط خاص محلي، به دهقانان رهنمود داده شد که دست به سازماندهی اشکال ابتدائی تعاونی های توليدی کشاورزی بزنند. اين تعاونی ها دارای خصلت نيمه سوسياليستی بودند. در اين تعاونی های ابتدائي، هم زمينی که در مالکيت خصوصی بود بطور مشترک توسط اعضای تعاونی کار می شد و هم اينکه تعاونی مشتركا از احشام و ابزار بزرگ، استفاده می کرد. به اين ترتيب در تيم های کمک متقابل، تضاد ميان کارگروهی و عمليات پراکنده، حل شد. توليد نيز افزايش يافت. اما در اين تعاونی های ابتدائی هر کس "سهم زمين" خود را داشت و تعاونی بابت استفاده از حشم خصوصی و ابزار کار بزرگ خصوصي، ما به ازائی پرداخت می کرد. مالکيت خصوصی بر ابزار توليد هنوز کاملا ملغی نشده بود. هنوز ميان عمليات مشترک و کار جمعی از يک طرف، و مالکيت خصوصی بر زمين وساير ابزار توليد تضاد موجود بود. اگر اين تضاد حل نمی شد، شور و اشتياق  اقشار وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال کاملا شکوفا نمی شد. در آن زمان بر پايه شرايط مشخص، حزب يکبار ديگر دهقانان را در سازمان دادن تعاونی های توليدی کشاورزی پيشرفته  و کاملا سوسياليستي، رهبری کرد. بر پايه نظام مالکيت کلکتیو ابزار توليد توسط توده های زحمتكش، تعاونی پيشرفته اصل "از هر کس به اندازه توانش؛ به هر کس به اندازه کارش" را به اجرا گذاشت.  اين اقتصاد يك اقتصاد کلکتیو كاملا سوسياليستی بود. سياست  پيشروی مرحله به مرحله بر حسب شرايط واقعي، در زمينه عادت دادن دهقانان به کار کلکتیو و پيشبرد عمليات توليدی جمعي، رساندن آنان به سطحی که دست از مفهوم مالکيت خصوصی بکشند، و شور و شوق سوسياليستی شان شکفته شود بطوريکه با کمال ميل به تعاونی بپيوندند، موثر بود. در نتيجه، توليد نه تنها پائين نيامد بلکه سال به سال افزايش يافت و درستی خط انقلابی صدر مائو را کاملا به نمايش گذاشت.

     پس از کامل شدن رفرم ارضي، تحول سوسياليستی در کشاورزی در مناطق وسيع روستائی چين، در اساس طی کمتر از چهار سال تکميل شد. تعاونی کردن کشاورزی تحقق يافت و نظام مالکيت فردی گسترده به يک نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی توده های زحمتکش تبديل شد. تحقق نظام تعاونی در کشاورزي،  جلوی رشد نيروهای مولده را بيش از پيش باز کرد، پايگاه سوسياليستی پرولتاريا را در روستا تقويت کرد، اتحاد کارگر و دهقان را تحکيم کرد،  و ديکتاتوری پرولتاريا را مستحکم کرد. اين دستاورد مفاهيمی بسيار گسترده  و عميق داشت.

    

کمون خلق روستائی در چين يک پيشرفت مهم در نظام مالکيت کلکتیو است

 

پس از ايجاد نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستي، فرآيند تکامل و بهبود تدريجی آغاز شد. با رشد نيروهای مولده و بالا رفتن آگاهی سوسياليستی توده های زحمتکش، کلکتيوهای کوچک تبديل به کلکتيوهای بزرگ شدند؛ کلکتيوهائی که درجه پائينی از مالکيت همگانی داشتند به کلکتيوهائی که درجه بالائی از مالکيت همگانی داشتند تبديل شدند. اين يک قانون عينی است. در سال 1958 تحت رهبری "خط عمومی حزب کمونيست چين برای ساختمان سوسياليسم"، و تحت تاثير "جهش بزرگ به پيش" و  در انطباق با نياز تکامل نيروهای مولده در روستا، کمون های خلق روستائی همچون آفتاب سحرگاه در افق منطقه  آسيای شرقی ظاهر شد. توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال، از صميم قلب کمونهای خلق را دوست می داشتند. آنها آوازهای فولکور بسياری در ستايش از کمونهای خلق سرودند. يکی از آنها اينطور است:

 

فعاليت فردی همچون پل چوبی است،

که با هر گام بر آن سه بار تکان می خورد.

کمک متقابل همچون پل سنگی است،

اما او را در برابر باد و باران يارای مقاومت نيست.

پل آهنين بد نيست،

اما نمی تواند رفت و آمد زياد تحمل کند.

کمون خلق پل طلائی است، که ما را به افق های دوردست می برد.

 

     مقياس كمون ها اينطور است كه در هر سيان يك كمون خلق وجود دارد كه از تجمع چندين واحد تعاونی پيشرفته توليد کشاورزی  تشکيل می شود. (زيرنويس: سيان يک واحد  کشوری در سطح شهر است که شامل يک يا چند روستاست). کمون خلق سازمانی است که مديريت را با توليد تركيب کرده و کارگر، دهقان (منجمله آنهائی که در جنگلداري، گله داري، شيلات و فعاليتهای کناری هستند)، بازرگان، محصل و سربازان را در بر ميگردد. کمون، واحد پايه ای جامعه سوسياليستی چين در روستاها و نيز يک واحد پايه ای دولت چين در روستاها می باشد. کمون، برای دوره نسبتا طولانی در آينده، سازمان اقتصاد کلکتیو سوسياليسم خواهد بود که مبتنی است بر کمک و منافع متقابل. ولی وقتی که تعاونی پيشرفته کشاورزی تبديل به کمون خلق شد، هم مقياس عمليات توليدی و هم سهم ابزار توليدی که د رمالکيت همگانی است افزايش يافت. مشخصه کمون، "بزرگ و همگانی بودن" آن است. اين يک تکامل مهم در نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی مردم کارکن چين است.  

     در مرحله کنوني، نظام اقتصادی مالکيت کلکتیو در کمونهای خلق در روستاها، عموما بشکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" می باشد. در اين نظام  مالكيت سه مرتبه اي، مالکيت کلکتیو در سطح کمون و بريگاد توليدي، قسمی است. در کمون خلق، واحد پايه ای محاسبات، تيم توليدی است که محاسبات مستقل خود را انجام می دهد و مسئول کليه سود و زيان خويش است. تيم توليدی مستقيما توليد را سازماندهی می کند و درآمدها را توزيع می کند. علت اين است که توليد کشاورزی در مرحله کنونی هنوز بطور اساسی بر کار يدی و حيوانات بارکش متکی است. اگرچه سطح مکانيزاسيون کشاورزي، پس از ايجاد کمونهای خلق منظما افزايش يافته، اما هنوز کار يدی در کليت کشور مسلط است. در مرحله کنوني، مناسب ترين کار تشکيل تيم های توليدی متشکل از  بيست تا سی خانوار است که يک واحد محاسباتی پايه ای می باشند. اين امر مساعد حال سازمان دادن توليد و توزيع درآمد، تقويت مديريت، شکوفا کردن فعاليت سوسياليستی اعضای وسيع کمون، تقويت روحيه احساس مسئوليت آنان در مورد کلکتيو و تقويت  قدرت نظارت کادرها، می باشد. بالاتر از تيم توليدي، اقتصادهای کلکتیو بريگاد و کمون قرار دارند. درجه اجتماعی شدن در اين دو سطح  نسبتا بالا است؛  با تکامل اقتصاد کلکتیو،  از نظر مالی امکان خريداری ماشين آلات بزرگ و متوسط کشاورزي، براه انداختن پروژه هائی مانند احياء خاک و صرفه جوئی در آب،  اداره کارخانجات کوچک و معادن و در مقاطع کليدی کمک کردن به تيمهای توليدی ضعيف جهت تسريع  تکامل اقتصاد کلکتیو، ممکن می شود. اين فعاليت ها بزرگتر از حدی هستند که  تيمهای توليدی بتوانند از عهده آنها برآيند. کمون خلق بر پايه نظام مالکيت کلکتیو و محاسبه اقتصادی سه مرتبه اي، سازمان يافته است اما در كليت خود يک واحد لايتجزا و متحد است.  نظام سه مرتبه ای مالکيت کلکتیو به اندازه کافی انعطاف پذير است و برای همين برای روبرو شدن با شرايط بسيار سختی که در کشور موجود است و ضروريات متنوعی که توسط نيروهای مولده در حال رشد بوجود می آيد، بسيار مناسب است. برای همين، اين نظام بسيار مساعد حال رشد سريع بارآوری اجتماعی توليد است.

     در شرايطی که  رشد و سلطه اقتصاد کلکتيو کمون خلق تضمين شده  و بخوبی متحقق شده است، اعضا کمون می توانند (و تشويق می شوند که ) از اوقات اوقات فراغت و تعطيلات استفاده کرده و به پيشبرد توليدات جانبی و محدود خانواری بپردازند. حق خانوارهای کمون به حفظ قطعات کوچک زمين کشاورزی و داشتن توليدات خانواری حاشيه ای از بقايای اقتصاد کوچک خصوصی است. اما در سوسياليسم، اين فعاليتها در حاشيه و تابع  اقتصاد سوسياليستی می باشند كه مبتنی بر مالکيت سوساليستيتمام مردم  و مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توده های زحمتكش است. در سوسياليسم که يک دوران گذار است، برای يک دوره، اين شکل از زراعت و توليد حاشيه ای می تواند در زمينه استفاده کامل از نيروی کار روستا و افزايش توليد اجتماعی و بهبود زندگی اعضا کمون و تقويت مقدار و تنوع محصولات در بازارهای مبادله روستائي، مفيد باشد. اما در همان حال، اين گونه بقايای نظام مالکيت خصوصی کوچک مسلما زمينه ای برای توليد سرمايه داری می باشند؛ بنابراين نظارت و رهبری در آنها بايد تقويت شود تا جوانب منفی اين نوع از توليد مهار شود.

     در روستاهای چين، نظام مالکيت کلکتیو (کلکتيو)  کمون خلقي، كه عموما در شکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" است تا مدتهای مديدی بهمين شکل خواهد ماند. اما، با بهبود تدريجی شرايط مختلف (مانند بالاتر رفته درجه مکانيزاسيون کشاوروزي، كمتر شدن شکاف درآمدی ميان تيم های توليد  و بالاتر رفتن آگاهی سوسياليستی اعضای کمون) کمون خلقی روستاهای چين بتدريج از نظام کنونی مالکيت که سطح پايه آن را واحد تيم توليد تشكيل می دهد در آينده به نظام مالکيت مبتنی بر بريگاد و کمون، و سپس گام به گام به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، گذر خواهد کرد. اين فرآيند تکامل فرآيندی طولانی و تدريجی است.

     همانند نظام مالکيت کلکتيوی در کشاورزي، فرآيند گذار در نظام مالکيت کلکتيوی در صنايع دستی از کلکتيوهای کوچک به بزرگ و سپس از کلکتيوهای بزرگ به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک فرآيند تکامل تدريجی و طولانی است.

     تکامل نظام مالکيت کلکتيوی از کوچک به بزرگ، از پائين به بالا، از نظام سوسياليستی مالکيت کلکتیو به نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم،  تماما بر پايه توسعه تدريجی نيروهای مولده و ارتقاء آگاهی سوسياليستی خلق قرار دارد. تلاش برای ايجاد تحول عجولانه در زمانی که شرايط ضروری برای اينکار موجود نيست، اشتباه است. همچنين، هنگامی که شرايط ضروری موجود است، چسبيدن به وضع موجود،  اشتباه است. اين دو گرايش اشتباه، شور و شوق سوسياليستی  توده ها را می خواباند و برای تکامل نيروهای مولده نامساعد است. اين گرايشات حتا ممکن است مانع تکامل نيروهای مولده شوند. در فرآيند تکامل تعاونی پيشرفته کشاورزی به کمون خلق در روستاهای چين، اين دو گرايش موجود بودند. پيدايش کمون خلق نتيجه طبيعی تکامل اقتصادی و سياسی در چين است و کاملا با پديده قوانين عينی در تطابق است. اما دارودسته رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو به تشکيل کمون خلق حمله کرده و آنرا "زودرس و هرج و مرج بزرگ" خواندند. هنگامی که موج قدرتمند کمون خلق بر جريان مخالفی که آنها براه انداخته بودند غلبه کرد، آنان خواهان "جهش بسوی کمونيسم" شدند و جريان "کمونی کردن" را براه  انداختند تا در کار کمون خلق خرابکاری کنند.  از حالا به بعد نيز، در جريان تکامل اقتصاد سوسياليستی مبتنی بر مالکيت کلکتيوي، بين دو طبقه، دو راه و دو خط مشی  مبارزه بيرون خواهد زد. اين امری ناگزير است و جای تعجب ندارد.

     اگرچه نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو توسط توده های کارکن، و نظام سوسياليستی مالکيت همگاني، دو شکل از مالکيت سوسياليستی همگانی هستند اما تفاوت های مهمی ميان آنها موجود است. ابزار توليد اقتصاد کلکتيوی جزو دارائی همگانی توده های کارکن تمام کشور نيستند بلکه دارائی توده های کارکن در اين يا آن واحد اقتصاد کلکتيوی هستند. بنابراين، نيروی انسانی و مواد خام و منابع مالی را نمی توان بدون ما به ازا،  ميان بخشهای دولتی و کلکتيو اقتصاد نقل و انتقال داد؛ نمی توان اينها را بدون ما به ازا، ميان واحدهای مختلف اقتصاد کلکتيو نقل و انتقال داد.

     مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توسط توده های کارکن، يک شکل از مالکيت سوسياليستی است که درجه پائينی از مالکيت همگانی و درجه بالاتری از علائم جامعه کهن را در بر دارد. در درون هر واحد از اقتصاد کلکتيوي، ميان توده های کارکن در آن واحد، در زمينه مالکيت بر ابزار توليد، برابری موجود است (زمين، ابزار و غيره دارائی کلکتیو  تمام افراد آن واحد است). اما  ميان واحدهای گوناگون اقتصاد کلکتيو، در رابطه با مالکيت بر ابزار توليد نابرابری موجود است. در ميان بريگادهای گوناگون کمون خلق، نه تنها در زمينه مقدار زمين دارائی هر يک  تفاوت موجود است بلکه حتا زمانی که تفاوتی در مقدار زمين و مقدار کاری که می کنند موجود نيست، بخاطر تفاوت در حاصلخيزی  و موقعيت جغرافيائی زمينها، اختلاف درآمد بوجود می آيد. بنابراين، ميان کمون های مختلف، ميان بريگادهای مختلف هر کمون، ميان تيم های کاری هر بريگاد، در زمينه پوان های کاری تفاوت خواهد بود. (زيرنويس: هر يک از اعضا کلکتيو طبق پوان های کاری درآمد دريافت می کردند. اين مسئله بطور مفصل در فصل 11 بحث شده است.) اين مقوله ها نشان می دهند که در چارچوب مالکيت کلکتيو، حق بورژوائی هنوز کاملا از بين نرفته است و اينکه مسئله تحکيم و تعالی نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو کماکان يک وظيفه عظيم و سخت است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت همگانی از طريق مبارزه تحکيم يافته و تکامل می يابد

 

درسهای جدی احياء سرمايه داری در شوروی

 

از زمانيکه دار و دسته خائن خروشچف – برژنف ديکتاتوری بورژوازی را در شوروی احياء کردند، نظام سوسياليستی مالکيت همگانی که تحت ديکتاتوری پرولتاری برقرار شده بود،  بطور کامل تبديل به يک نظام مالکيت جديد که تحت کنترل بورژوازی بوروکراتيک انحصاری است، شده است. اين يک درس جدی است.

     مارکسيسم به ما می آموزد که خصلت نظام مالکيت بر ابزار توليد نهايتا وابسته به اين است که کدامين گروه اجتماعی مالک ابزار توليد است و به کدامين گروه های اجتماعی خدمت می کند. اين، يعنی چه؟ مارکس در کتاب کاپيتال از ارسطو نقل می کند که، « ارباب، با خريدن برده ارباب نمی شود، بلکه با بکار گرفتن برده ارباب می شود.» سپس مارکس ادامه داده و می نويسد، «سرمايه دار بخاطر داشتن سرمايه که به او قدرت خريد نيروی کار می دهد سرمايه دار نمی شود بلکه با بکار گرفتن کارگر، کارگر مزدي، در فرايند توليد، سرمايه دار می شود.» (13)

     امروزه با نگاهی به اينکه پرولتاريای شوروی و زحمتكشان آنجا چگونه "در فرآيند توليد بکار گرفته می شوند" می توانيم به ماهيت رويزيونيسم شوروی پی ببريم. اين رويزيونيستها (يعنی برژنف و شرکاء) با نقاب مالکيت همگانی سوسياليستی ابزار توليد مردم شوروی را غصب کرده و تحت کنترل خود گرفته اند و اين ابزار توليد را به خدمت منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری در آورده اند.

     رويزيونيستهای شوروی در سند مربوط به "قوانين و مقررات اداری بنگاه های توليدی سوسياليستی تحت مديريت دولت" ، تصريح می کنند که، " مدير (يا اداره کنند و گرداننده) در همکاری با پرسنل مسئول که بر طبق تقسيم وظايفشان تعيين شده اند، صاحب اختيار توليد و مديريت خواهد بود."   مدير بنگاه  صاحب اختيار است که در مورد سطح ساختار بنگاه و پرسنل؛ استخدام يا اخراج؛ پاداشها و مجازات ها؛ تعيين سطح دستمزدها و اضافه دستمزدها؛ اجاره يا کرايه دادن ابزار توليد بنگاه، تصميم بگيرد و يا اينکه "صندوق محرک اقتصادي" را که طبق قوانين رهبری رويزيونيست شوروی برای اختصاص يافتن به خود بنگاه کنار گذاشته شده است، به تصاحب در آورد. رويزيونيستها در سند، "قوانين مربوط به مزارع کلکتيو نمونه" تصريح می کنند که مدير مزرعه کلکتيو در زمينه های زير صاحب اختيار تام است: اجاره دادن، کرايه دادن يا انتقال زمين تحت مالکيت دولت؛ تعيين نسبت خزانه مزرعه يا حتا خريد و فروش آزادانه ابزار توليد مثل ماشين آلات کشاورزي؛ تصميم گيری در مورد تعيين اجرت و پاداش اعضای مزرعه، استخدام افراد فصلی غير از کارکنان اصلی مزرعه؛ و غيره. اين "مديران" يا "روسای مزارع" از اين يا آن قدرت و اختيار برخوردارند. توده های زحمتکش از چه قدرتی برخوردارند؟ هيچ. حق مالکيتشان بر ابزار توليد تماما توسط بورژوازی بوروکرات انحصاری غصب شده است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری توده های کارکن شوروی را به سطح کارگران مزدی "فرآيند توليد" تنزل داده است. بنا به گفته مجلات رويزيونيستی شوروي، دستمزد ماهانه قطعه کاری يک تراشکار دربنگاههای دولتی اتحاد شوروی در حد 50 تا 60 روبل است. دستمزدهای سطح متوسط 70 تا 80 روبل است. اما آنچه مديران، اداره کنندگان کارخانه و ساير عناصر بورژوازی بصورت حقوق، اضافه دستمزد، کمک هزينه و ساير اشکال "قانوني" حاصل می کنند بيش از ده برابر و حتا چند ده برابر دستمزد يک کارگر است. در آمد خالص ماهانه يک کارگر معمولی مزرعه کمتر از 60 روبل است. اما درآمد ماهانه رئيس مزرعه عموما در حدود 300 روبل است و بعضی های آنها به 1000 روبل می رسد. يک کارگر قديمی شوروی با بيش از 30 سال سابقه کار گفت، "ما ميليونرهای زيادی اينجا داريم". "تفاوت آنها با ما نه تنها در سطح زندگی بلکه در زبان نيز هست." مدير يک تراست ساختمانی وابسته به وزارت کشاورزی در شوروی رويزيونيستی هذيان گويان چنين گفت، "تراست خانه منست. من اربابم. هر چه مايل باشم انجام ميدهم." نوع درخت تعيين کننده نوع گل است و نوع طبقه تعيين کننده طرز سخن گفتن است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری اربابان توليد شده اند؛ آنها همچون سرمايه داران "هر آنچه که بخواهند انجام می دهند". از سوی ديگر توده های وسيع زحمتکش به سطح کارگران مزدی فرآيند توليد تنزل يافته اند؛ آنها برده شده اند، استثمار می شوند و رنج می کشند.

     اين واقعيت که نظام سوسياليستی مالکيت همگانی در اتحاد شوروی بطور کامل مضمحل شده است، واقعيتی تکان دهنده است. اين تجربه تکان دهنده نشان می دهد که پس از اينکه نظام سوسياليستی همگانی برقرار می شود هنوز مسئله مالکيت کاملا حل نشده است. مضافا، نظام مالکيت خودبخود تحکيم نشده و عاليتر نمی شود و برای اين کار يک دوره مبارزه طولانی لازم است.

     نظام مالکيت، مربوط به اشياء (ابزار و کارخانه و زمين و غيره ) نيست بلکه يک رابطه اجتماعی ميان انسان هاست که وابسته به موقعيت اين اشياء است. برقراری نظام سوسياليستی مالکيت همگانی  از يک طرف به معنای آن است که توده های کارکن زنجير مالکيت خصوصی را شکسته اند و در راه تبديل شدن به اربابان ابزار توليد جامعه قدم گذاشته اند. به معنای آن است که رابطه ميان پرولتاريا و توده های کارکن با تمام طبقات استثمارگر بالعکس شده است: تبديل به رابطه ای شده است که در آن طبقات استثمار شونده ی سابق، بر طبقات استثمارگر حکومت می کنند و تمام اعضای اين طبقه را تغيير می دهند. اما از طرف ديگر، بايد اين مسئله را برسميت شناخت که در نظام مالکيت سوسياليستي، حق بورژوائی کاملا لغو نشده است. مضافا، ما بايد اين واقعيت را ببينيم که هر دو نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم و مالکيت کلکتیو،  در بر گيرنده مسئله رهبری می باشند؛ يعنی اين مسئله که رهبری دست کيست، تعيين می کند که کدامين طبقه در واقعيت و نه در اسم، دارنده مالکيت است. در اين روابط اجتماعي، پرولتاريا و توده های کارکن ميخواهند ثمرات خلع يد از طبقات استثمارگر را تحکيم کنند و حاکميت خود را بر طبقات استثمارگر تقويت کنند و اعضای اين طبقات را تغيير دهند، و ازطريق فرآيند محدود کردن حقوق بورژوائی که هنوز کاملا در نظام مالكيت سوسياليستی لغو نشده است و محو تدريجی سنتها و جای پاهای جامعه کهنه، دائما نظام مالکيت سوسياليستی را تعالی ببخشد. در زمينه روابط اجتماعي، بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر در مقابل متحول شدن و تغييريافتن مقاومت می کنند. آنها تلاش می کنند سنت ها و جاپاهای جامعه کهن را که هنوز در درون نظام مالکيت سوسياليستی موجود است استفاده کنند و تلاش می کنند حقوق بورژوائی را که هنوز کاملا لغو نشده اند گسترش دهند و آنهائی را که لغو شده اند، احياء کنند. آنها از طريق اين راه ها، موجب فرسودگی و خراب شدن نظام سوسياليستی مالکيت همگانی شده و بالاخره آن را کاملا به يک نظام مالکيت خصوصی سرمايه داری تبديل می کنند.

     تضادها و مبارزه های ميان پرولتاريا و بورژوازی در زمينه مالکيت در جبهات مختلف بروز می يابد. اما عمدتا در مبارزه برای گرفتن رهبری آن بخش اقتصاد که متکی بر مالکيت سوسياليستی همگانی است، فشرده می شود. هر کسی رهبری را کسب کند عملا تبديل به ارباب روابط مالکيت می شود. وقتی که رهبری به دست بورژوازی و يا عواملش بيفتد، نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را نمی توان تحکيم کرد يا بهبود بخشيد. بالعکس، بدون شک شروع به انحطاط می کند. دقيقا از آنجهت که مشتی از افراد صاحب قدرت در اتحاد شوروی که راه سرمايه داری را برگزيده بودند رهبری يک اقتصاد متکی بر نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را گرفتند اين نظام تبديل به نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده است. در نتيجه، پرولتاريا و توده های کارکن شوروی از اربابان يک نظام مالکيت سوسياليستی همگانی تبديل به برده های يک نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده اند. از زمانی که دار و دسته مرتد خروشچف – برژنف قدرت عالی حزب و دولت را در اتحاد شوروی غصب کردند، سرمايه داری بطور کامل احياء شده است.

 

مبارزه برای تحکيم و تکامل مالکيت سوسياليستی همگانی

 

حتا پس از برقراری مالکيت سوسياليستی همگاني، نمی توان گفت که مسئله مالکيت کاملا حل شده است. هنوز دو امکان موجود است: پيشروی بسوی کمونيسم يا بازگشت به سرمايه داري. پرولتاريا و توده های کارکن با اين وظيفه تاريخی مواجهند که دائما برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی مبارزه کنند.

     برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی لازم است که اول از همه تضمين شود که رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست مارکسيستهای اصيل و توده های وسيع است. در تجزيه و تحليل از مسئله مالکيت، مانند هر مسئله ديگر ضرروی است که نه فقط شکل بلکه محتوای واقعی آن را نيز بررسی کنيم. بايد ببنيم: ابزار توليد بنگاه در واقع متعلق به کيست؟ چه کسی در واقع آن را کنترل می کند؟ اين ابزار توليد در واقع به منافع کی خدمت می کند؟ اين امر در اين سوال كه چه طبقه ای قدرت رهبری را در بنگاه در دست دارد، فشرده و منعکس می شود.

     نظام سوسياليستی مالکيت همگانی نشان می دهد که پرولتاريا و توده های کارکن اربابان ابزار توليدند. اما چگونه می توانيم تعيين کنيم که آيا پرولتاريا و توده های کارکن در واقعيت اربابان ابزار توليدند؟ اين مسئله وابسته به نقش آنها در فرآيند توليد است. در جامعه سوسياليستي، کارگران به مثابه اربابان توليد در فرآيند توليد شرکت می کنند. آنها از طريق کار آگاهانه برای جامعه ثروت توليد می کنند. سوال پيش می آيد، چه کسی اين توليد را سازمان می دهد؟ در نهايت سازمان دهندگان توليد بايد خود کارگران باشند و طبعا اين به معنای آن نيستکه تمام کارگران بطور مستقيم توليد را سازمان می دهند و مديريت می کنند. توده های وسيع کارگران از طريق دولت و کلکتيو نمايندگان خود را تعيين می کنند يا نمايندگانی را برای سازمان دادن توليد انتخاب می کنند. اما در اينجا مشکلی سر بلند می کند: اگر توده های وسيع کارگران قدرت سازماندهی توليد را به نمايندگانشان اعطاء کنند، آيا اين نمايندگان می توانند منافع پرولتاريا و توده های کارکن را در سازماندهی توليد نمايندگی کنند؟ پس از اينکه کارگر قدرت خود را در زمينه سازماندهی توليد به نماينده ای می سپارد، آيا قدرتی برای کارگر منفرد می ماند؟ اين مشکل نيز مربوط است به مشکل بزرگتر که کدام طبقه در واقع صاحب ابزار توليد است؛ و آيا نظام مالکيت همگانی ابزار توليد دارد به پيش می رود يا به عقب. در شوروی امروزي، آنهائی که توليد را رهبری کرده و سازمان می دهند، بهيچوجه منافع پرولتاريا و توده های کارکن را نمايندگی نمی کنند؛ بلکه منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری را نمايندگی می کنند. سرمايه داری دولتی انحصاری تبديل به پايه اقتصادی جامعه شوروی شده است. اين يک سير قهقرائی تاريخی بزرگ است.

      در چين تحت ديكتاتوری پرولتاريا نيز مبارزه ميان دو طبقه بر سر رهبری اقتصاد سوسياليستی بسيار حاد است. صدر مائو در اولين جلسه پلآنوم نهمين كميته مركزی حزب خاطرنشان كرد كه: ”ظاهرا انجام انقلاب فرهنگی اجتناب ناپذير بود زيرا پايه ما خيلی مستحكم نبود. طبق مشاهدات من متاسفانه در اكثريت بزرگی از كارخانه ها (منظورم همه كارخانه ها يا اكثريت مطلق نيست) رهبری در  درست ماركسيستهای واقعی و توده های كارگران نبود. نمی گويم در رهبری كارخانه آدمهای خوب موجود نبود. موجود بود. در ميان دبيران و معاون دبيران و اعضای كميته های حزبی و در ميان دبيران شعبه های حزبی آدمهای خوبی موجود بود. اما آنها به دنباله روی از خط ليوشائوچی پرداختند و فقط از انگيزه های مادی استفاده می كردند و سود را در فرماندهی قرار می دادند و بجای اشاعه سياستهای پرولتری دست خوش و غيره می دادند. “ ”اما آدمهای واقعا بدی در كارخانه ها موجود است.“ ”اين نشان می دهد كه انقلاب هنوز تمام نشده است.“ (14) وقتی كه رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست ماركسيستهای واقعی است آنها می توانند منافع كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و تمام توده های زحمتكش را در زمينه تصاحب و سلطه بر ابزار توليد، در زمينه محدود كردن آن حقوق بورژوائی در حيطه مالكيت كه هنوز كاملا ملغی نشده اند، نمايندگی كنند و مالكيت سوسياليستی همگانی را تحكيم كرده و تكامل دهند. اگر  رهبری اقتصاد سوسياليستی توسط آنهائی كه راه سرمايه داری را در پيش گرفته اند غصب شود، آنها وظيفه خدمت به خلق را كه از سوی حزب و  دولت به آنها داده شده است تبديل به امتيازی برای خدمت به خود و منافع خود می كنند. آنها از سنتها و ميراث جامعه كهن كه هنوز در اقتصاد سوسياليستی موجود است استفاده خواهند كرد تا آن رشته حقوق بورژوائی را كه در نظام مالكيت لغو شده است دوباره احياء كنند و نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را خراب كنند. ”درسهای تاريخ را هرگز نبايد فراموش كرد.“ كنگره دهم حزب تجربه غنی و درسهای تاريخ را جمعبندی كرد و با روشنی اعلام كرد كه: ”ما بايد رهبری سازمان های  رده اول را تقويت كنيم تا تضمين كنيم كه رهبری واقعا در دست ماركسيستها و كارگران و دهقانان فقير و ميانه ی فقير و زحمتكشان است. و اينكه وظيفه تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا در تمام سازمان های رده اول متحقق شده است.“ (15) اين كار برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی اهميت تعيين كننده دارد.

     برای تضمين اينكه بنگاه های اقتصاد دولتی و اقتصاد كلكتيو در دست ماركسيستهای واقعي، پرولتاريا و توده های زحمتكش باشد پرولتاريا و توده های زحمتكش بايد درگير مبارزه مصممانه با مرتدين، عوامل مخفي، و روهروان سرمايه داری كه رهبری را غصب كرده اند بشوند و رهبری را دوباره بدست آوردند. چنين مبارزه ای با انجام يك انقلاب فرهنگی بزرگ حل نمی شود. بورژوازی در تلاشهای مذبوحانه اش برای احياء سرمايه داری از هيچ كاری برای غصب رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو  فرو گذار نخواهد كرد. در همان حال، نمايندگان (كادرهای سطوح مختلف) پرولتاريا و توده های زحمتكش كه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو را در دست دارند بايد بيش از اين جهان بينی خود را متحول كنند و سخت تلاش كنند كه ماركسيست شوند تا بتوانند واقعا منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش را نمايندگی كنند. اگر آنها در اين جهت كوشش سخت نكنند ممكنست در جريان سازمان دادن توليد تحت تاثير نفوذ جهان بينی بورژوازی در خلاف جهت منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش عمل كنند.  برخی افراد هستند كه در سازماندهی و مديريت اقتصاد سوسياليستی علاقمندند از انگيزه های مادي، سود، و آئين نامه های انظباطی محدود كننده ‏استفاده كنند. به عبارت ديگر رويكرد اينان به زحمتكشان اين نيست كه زحمتكشان اربابان بنگاه های توليدی سوسياليستی می باشند. اين گرايش ناگزير نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تضعيف و متوقف می كند. اگر به اين گرايشات اجازه رشد داده شود نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به انحطاط می رود. در جريان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی توده های وسيع و كادرها اين گرايش را نقد و افشاء كردند. اما تمام چيزهائی كه قبلا نقد و طرد شده اند می توانند تحت شرايط معينی دوباره سربلند كنند. در اوايل سال 1974 برخی از كارگران در ”دفتر امور تخليه و بارگيری منطقه بندر شانگهاي“ يك روزنامه بزرگ ديواری نوشته و نصب كردند. عنوان اين روزنامه ديواری چنين بود: ”اربابان بارانداز باشيد ؛ نه برده بار“.  اين روزنامه بزرگ ديواری نوشت: ” نگاه رهبری به كارگران اينطور نيست كه كارگران اربابان باراندازند. بلكه با آنان بعنوان برده های بار رفتار می كند. اين انعكاس خط رويزيونيستی در اداره يك بنگاه اقتصادی است.“ اين كلمات درست به قلب مسئله می زند و نشان می دهد كه تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به چه معناست؛ اين كلمات از ارزش عملی جهانشمول برخوردارند.

   برای اينكه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو واقعا در دست ماركسيستهای اصيل باشد، همچنين بايد در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر توده های  زحمتكش باشد. اين دو جنبه لاينفك می باشند. از آنجا كه توده های زحمتكش اربابان اقتصاد سوسياليستی هستند، حتا پس از اينكه رهبری به چند نفر نماينده تفويض می شود ‏‌حق دخالتگری دارند. رويزيونيستهای شوروی ”نظام مديريت تك نفره“ را نهادينه كرده اند. طبق اين نظام، توده های زحمتكش پس از تفويض رهبری به نمايندگان، ديگر حق دخالت در سازماندهی و اداره اقتصاد ندارند. واقعيات ثابت كرده است اين ماده بيهوش كننده ای است كه بورژوازی و عواملش به قصد غصب رهبری پخش می كنند. انگلس در يكی از نوشته هايش می گويد: ”مديريت تك نفری صنعت‏ بناگزير به مالكيت خصوصی می انجامد.“ (16) اگر در چارچوب مالكيت سوسياليستي، رهبری بنگاه های اقتصادی در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر زحمتكشان نباشد نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ غلبه می يابد. در نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ در عمل توده های زحمتكش از ابزار توليد جدا شده اند. آنها صرفا دستوراتی را از ”رئيس“ بنگاه دريافت می كنند. در صورت غلبه چنين نظامی توده های زحمتكش ديگر حق سوال در مورد اينكه آيا يك فرآيند توليدی معين به منافع پرولتاريا و زحمتكشان خدمت می كند يا نه را نخواهند داشت. به اين ترتيب، بنگاه های سوسياليستی بتدريج به درون چاه سرمايه داری خواهند لغزيد. اما وقتی كه رهبری بنگاه واقعا در دست ماركسيستهای اصيل، كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و ديگر توده های زحمتكش باشد موقعيت توده های زحمتكش بعنوان اربابان بنگاه مطمئنا تضمين خواهد شد. آنان بعنوان اربابان فعاليت و خلاقيت سوسياليستی به ميدان خواهند آمد. اگر عده ای عناصر بد رهبری بنگاه را غصب كنند توده های زحمتكش تحت رهبری حزب می توانند قدرت را از آنان پس بگيرند. در پراتيك انقلاب سوسياليستی در چين اين مسئله بيش از چند بار به اثبات رسيده است؛ بخصوص در انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائي. بازهم به اثبات خواهد رسيد.

     محك اصلی در تعيين اينكه چه كسانی رهبری اقتصاد سوسياليستی را در دست دارند، خطی است كه توسط دپارتمان های يك بنگاه كه مسئول عمليات توليد يا مديريت اقتصادی است پيش برده می شود. خط رويزيونيستی هميشه عليه منافع پرولتاريا و مردم زحمتكش حركت می كند. انگيزه های مادی و سود و آئين نامه های محدود كننده را تقويت می كند. از سوی ديگر، ماركسيستها طبق اصول سوسياليستی هميشه بر اين اصل كه انقلاب توليد را هدايت می كند و مديريت عمليات توليدی بايد با اتكا بر توده ها به مثابه اربابان جامعه تقويت شود اصرار می كنند. بنابراين، ضامن نهائی در تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی عبارتست از عمل كردن به خط ماركسيستی و انتقاد و طرد خط رويزيونيستي.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است كه تحت ديكتاتوری پرولتاريا حق بورژوائی محدود شود. در جامعه سوسياليستي، حق بورژوا ئی در حيطه مالكيت كاملا لغو نشده است. در زمينه برخورد به حقوق بورژوائی كه هنوز در جامعه سوسياليستی موجود است لازم است يك را به دو تقسيم كنيم. يعنی اينكه از يك طرف نقش تاريخی آنها را ببينيم و اجازه دهيم كه وجود داشته باشند؛ اما همچنين لازم است آنها را محدود كنيم و اجازه ندهيم كه بسط و رشد يابند. اگر اين حقوق بورژوائی تحت ديكتاتوری پرولتاريا محدود نشوند بلكه بسط يابند در نهايت باعث تغيير ماهيت نظام مالكيت بنگاه های سوسياليستی شده و اين بنگاه ها را به بنگاه های سرمايه داری تبديل می كنند.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی همچنين لازم است سياست های مختلف حزب به عمل درآيند. برای مثال، لازم است روابط ميان مركز و مناطق درست برقرار شود تا در اقتصاد سوسياليستی تحت نظام مالكيتتمام مردم، دو نوع ابتكار عمل اجازه بروز بيابند. لازم است روابط ميان دولت و بنگاه توليدی درست برقرار شود تا بنگاه تحت رهبری همگون دولت، بطور كامل ابتكار عمل در عمليات توليدی و مديريت را  در دست داشته باشد. همچنين لازم است كه در اقتصاد كلكتيوی كمون های خلق در روستاها، نظام پايه ای مالكيت درست اجرا شود؛ اين نظام پايه ای در حال حاضر به شكل مالكيت ”سه مرتبه ای كه تيم توليدی در مرتبه پايه قرار دارد“ می باشد؛ اين سياست بايد درست اجرا شود تا فعاليت و خلاقيت سوسياليستی اقتصاد كلكتيو در سه سطح كمون، بريگاد و تيم توليدی شكوفا شود. در عين تائيد وجود نابرابری ميان بريگادها و ميان تيم ها و ميان كمون ها ما بايد تلاش كنيم شرايط مساعدی خلق كنيم يعنی بايد اين تفاوت ها را كم كنيم تا راه سوسياليسم را طی كنيم و به وفور همگانی برسيم.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگاني، آموزش سوسياليستی بايد تقويت شود. مالكيت همگانی سوسياليستی بر اساس محو مالكيت خصوصی ساخته می شود. اما ”بقايای افكار كهنه كه انعكاس نظام كهنه است تا مدت طولانی در مغز انسانها باقی می ماند و بسادگی از بين نمی رود.“ (17) اين بقايای ايدئولوژی كهنه، كه بر پايه نظام مالكيت خصوصی كهنه توليد شده است، و شامل ايدئولوژی حق بورژوائی می باشد در عرصه های بسيار تظاهر می يابد و در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشد. فقط با تقويت آموزش در زمينه خط ايدئولوژيك و سياسي؛ با ارتقا آگاهی سياسی كادرها و توده های وسيع و با محكم برقرار كردن جهان بينی پرولتری می توان بطرز موثر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تحكيم كرد و تعالی بخشيد.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است فعالانه نيروهای مولده اجتماعی را رشد دهيم. نظام سوسياليستی مالكيت همگانی شرايط مساعدی را برای رشد نيروهای مولده اجتماعی می آفريند؛ در عين حال رشد نيروهای مولده اجتماعی بايد يك اساس و پايه مادی برای استحكام و تكامل بيشتر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی فراهم كند.  تسريع صنعتی كردن سوسياليستی اقتصاد سوسياليستی دولتی را تقويت می كند. تسريع مكانيزاسيون كشاورزی و رشد مستمر نيروهای مولده كشاورزی اقتصاد كلكتيو را تقويت ميكند و بدين ترتيب پايه ای برای استحكام و تكامل بيشتر مالكيت كلكتيو فراهم می كند. در نتيجه اجرای پيگيرانه سياست ”انقلاب را درك كنيد؛ توليد را بالا بريد!“ و رشد اقتصاد سوسياليستی  را با نتايج عظيم تر، سريع تر، بهتر، و اقتصادی تر پيش ببريد! شرايط مهمی برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشند.

     فرآيند تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی يك فرآيند طولانی مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. اين يك مبارزه طولانی مدت است. وظايف عظيمی مقابل روی ماست و بايد با تمام قوا بجنگيم!

-----------------

توضیح مترجم:

مردم کارکن: laboring people

 واژه ای است که به کارگران و بقیه زحمتکشان جامعه مانند روستائیانی که بر مبنای مالکیت کلکتیو (جمعی) کار می کنند، اطلاق می شود. این واژه را به صورت "زحمتکشان" یا "خلق کارکن" یا "توده های کارکن" نیز می توان ترجمه کرد.

معادل های دیگر در این فصل عبارتند از:

مالکیت همگانی public ownership

نظام مالکیت تمام مردمsystem of ownership by the whole people

نظام مالکیت کلکتیو (جمعی)  system of collective ownership

 

ملاحظات:

1-                 مقاله آنتی دورينك - انگلس – نسخه انگليسی ص 205

2-                 نقد برنامه گوتا – ماركس ص 9

3-                 مانيفست حزب كمونيست – ماركس و انگلس (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1973) ص 59- از اين به بعد از اين اثر با عنوان مانيفست كمونيست ياد خواهيم كرد.

4-                 اوضاع كنونی و وظايف ما – مائو – جلد 4- نسخه انگليسی صفحه 167

5-                 گزارش دومين پلنوم هفتمين كميته مركزی حزب كمونيست چين – مائو – جلد 4 – نسخه انگليسی ص 367

6-                 چپ روی كودكانه و ذهنيت خرده بور‌ژوائی – لنين- ك آ جلد 27 ص 343

7-                 گزارش سياسی كميته مركزی حزب كمونيست روسيه (بلشويك) – لنين-27 مارس 1922- ك آ جلد 33 ص 278

8-                 در باره ديكتاتوری دموكراتيك خلق – مائو جلد 4- 419

9-                 كمونيسم چپ روانه؛ بيماری كودكی (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1965) ص 6

10- مسئله دهقانی در آلمان و فرانسه – انگلس- آ م م ا جلد 3- ص 470

11- متشكل شويد – مائو – جلد 3 نسخه انگليسی ص 157

12- در باره تعاونی كشاورزی – مائو جلد 5

13- كاپيتال – ماركس- جلد 3 نسخه انگليسی 384-385

14- مائو نقل شده در مقاله ”اعمال همه جانبه ديكتاتوری پرولتاريا“ نوشته چن چان چيائو – نقل شده در كتاب ”مائو پنجمی بود“ از ريموند لوتا ص 213

15- اسناد كنگره دهم حزب كمونيست چين – به انگليسی ص 35

16- اصول كمونيسم – انگلس- آثار منتخب جلد 1- ص88

17- نقل قول از مائو در كتاب سرخ نسخه انگليسی ص 33

 

 

فصل 4

روابط متقابل بين مردم را

برحسب اصول سوسياليستی برقرار كنيد

 

جايگاه افراد و روابط متقابل میان آنها  در توليد سوسياليستی

 

جايگاه افراد در تولید و روابط متقابل میان آنها در توليد يك جزء متشكله مهم از روابط توليدی است. بعد از برقراری مالكيت همگانی سوسياليستي، برقراری شکلی از روابط متقابل میان افراد در توليد که منطبق بر اين شكل مالكيت باشد اهميت بسيار دارد. اگر حلقه واسط  روابط توليدی درك شده و مداوما بهبود يابد، نظام مالكيت همگانی سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی بيش از پيش تحكيم خواهد شد و مداوما توسعه خواهد يافت.

 

 جايگاه افراد در تولید و روابط متقابل میان آنها در فرایند تولید  دستخوش تغييرات اساسی شده است

 

 نظام مالكيت همگانی سوسياليستی  پيش شرط برقراری روابط متقابل سوسياليستی است

 

طی تاريخ، جايگاه افراد در فرایند تولید و روابط متقابل میان آنها در فرایند تولید، همواره توسط نظام مالكيت ابزار توليد معين شده است. نظام مالكيت برده داري، روابط بين برده دار و بردگانش را معين می كرد. نظام مالكيت اربابان فئودال، روابط بين مالك و دهقان را معين می كرد. نظام مالكيت سرمايه داري، روابط بين سرمايه دار و كارگر را معين می کرد. در جوامع برده داری و فئودالي، روابط متقابل بين افراد در توليد، بطور آشکار یک  روابط نابرابر می باشد؛ در این نوع جوامع روابط بين استثمار کننده و استثمار شونده، بين ستمگر و ستمديده بسيار عریان است. اما در جامعه سرمایه داری روابط میان سرمايه داران و كارگران، روابط استثمار کننده  و استثمار شونده، حاكم و محكوم،  توسط يك برابری دروغين پوشيده شده است. بعلاوه اين روابط غالبا در برگيرنده مبادله فرآورده هاست و بشكل روابط بين فرآورده ها جلوه می کند. تا مدتهای طولانی اقتصاددانان بورژوا درباره روابط بين اشياء كتابها می نوشتند و تئوری ها می بافتند تا واقعيت تخاصم طبقاتی بين افراد را بپوشانند. « در جائی كه اقتصاددانان بورژوا نگاهشان را بر روی رابطه بين اشياء (مبادله یک كالا با كالائی ديگر) متمرکز کرده بودند،  ماركس روابط بين افراد را آشكار كرد.» (1) « اقتصاد با اشياء سر و کار ندارد، بلكه مرکز توجهش روابط بين افراد و در تحليل نهايی  روابط میان طبقات است.» (2)

     روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستی فقط پس از آنکه پرولتاريا و مردم زحمتكش ماشين دولتی بورژوايی را از طريق قهر سرنگون كرده و ديكتاتوری پرولتاريا و نظام مالكيت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد را برقرار نمودند، برقرار شد.

      در جامعه سوسياليستي، روابطی كه در جامعه كهن بين حاكم و محكوم برقرار بود، واژگون گشته است. در روابط جامعه کهن، طبقه كارگر و توده دهقانان  در يك سو قرار داشتند و بورژوازي، ملاكان و دهقانان مرفه در سوی ديگر. اين واژگونی پيش شرط تغییر نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد به نظام مالكيت همگانی سوسياليستی بود. برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستی يك اقدام اقتصادی جبری است. در اين نظام، طبقه استثمارگر از ابزار خود برای استثمار مردم کارکن محروم شده و مجبور است به تغییراتی كه توسط پرولتاريا و مردم کارکن انجام ميشود گردن نهد. از سوی ديگر، با برقراری نظام مالكيت سوسياليستي، پرولتاريا و توده های زحمتكش كه در جامعه كهن برده محسوب می شدند به همه كاره جامعه نوين تبديل ميشوند. از اينجا ببعد، پرولتاريا و مردم كاركن در موضع حاكم بر پروسه توليد سوسياليستی قرار دارند. حال آن كه، بورژوازی و كليه طبقات استثمارگر در موضع محكوم قرار گرفته اند. روابط متقابل سوسياليستی باید بر اين مبنا برقرار شده و توسعه يابد.

     نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، مردم کارکن را قادر می سازد که از جایگاه ستمديده و محكوم در توليد اجتماعی به جایگاه حاكم ارتقا يابند. اين عظيمترين تغيير درروابط متقاابل بين افراد در فرایند توليد از زمان پيدايش نظام برده داری در چند هزار سال پيش است. از اين زاويه كه كارگران به اربابان توليد اجتماعی تبديل شده اند، روابط متقابل اجتماعی پيشاپيش دربرگيرنده يك عنصر كمونيستی است. اما همانطور که مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی کماکان اثرات و سنن جامعه کهن را با خود حمل می کنند و باید خود را از آنها رها کنند، روابط سوسياليستی میان مردم نیز هنوز نشانه های جامعه كهن را با خود حمل می کند و باید خود را از آنها رها سازد. در جامعه سوسیالیستی، حق بورژوايی به درجات بسيار جدی حتی میان مردم کارکن به بقای خود ادامه می دهد. با وجود آنکه در توليد اجتماعي، مردم کارکن کاملا درموضع حاكم قرار دارند، اما هنوز تفاوتهای مهمی وجود دارد: بين كارگر و دهقان از نقطه نظر شرايط كار و استانداردهای مادي، فرهنگی و معيشتی تفاوتهايی وجود دارد؛ بين مردم كاركن كماكان تقسيم كار فكری و كار يدی موجود است (كارگران فكری عموما نسبت به كارگران يدی از شرايط كار بهتر و استانداردهای معيشتی بالاتر برخوردارند.) بعلاوه،  در روابط اقتصادی بين صنعت و كشاورزی ، و  بين شهر و روستا، كماكان نیاز به استفاده از مبادله كالايی است. حتا  روابط تعاونی میان موسسات دولتی كماكان از اصل مبادله برابر پيروی می كند. همه اينها جلوه های حق بورژوايی در حيطه توليد و مبادله است و اين پديده ها تماما در سه اختلاف مهم و در تقسيم كار اجتماعی كهن كه به این سه اختلاف مربوط است ريشه دارد. {سه اختلاف مهم: میان صنعت و کشاورزی؛ شهر و روستا؛ کار فکری و یدی}

      در زمینه روابط متقابل، مبارزه میان تحديد حق بورژوايی و روندهای ضد تحديد، يك جزء متشكله مهم از مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط در دوران سوسياليستی است. طی كل دوران تاريخی سوسياليسم، پرولتاريا و توده های مردم كاركن بسختی تلاش خواهند كرد تا از موضع حاكم خويش در توليد سوسياليستی دفاع كرده و آن را استحكام بخشند. آنها بسختی تلاش خواهند كرد تا حق بورژوايی را محدود كنند. بدين ترتيب آنها برای تحكيم و عالیتر کردن روابط متقابل سوسياليستی خواهند كوشيد. بورژوازی و تمامی طبقات استثمارگر هيچگاه جايگاه مسلط گذشته خود بر زحمتكشان، يعنی " روزهای خوش گذشته" را كه می توانستند بدون کارکردن بهره مند شوند، فراموش نمی كنند. آنها همواره تلاش خواهند کرد که خود را از جایگاه طبقه محکوم که زیر فشار امواج تغییر و تحول است، برهانند. بورژوازی برای گسترش حق بورژوايی و احيای روابط متقابل سرمايه داری بسختی تلاش خواهد كرد. لين پيائو از اندرزهای سياسی بشدت مرتجعانه كنفسيوس حمایت می کرد و می گفت: " مقامهای از ميان رفته اند را احيا كنيد، از خاندانهای سرنگون شده اعاده حیثیت کنید، و كسانی كه به انزوا رانده شده اند به كار دعوت كنيد." به این ترتیب برای سرنگونی مردم کارکن که به همه كاره جامعه تبديل شده اند، توطئه چینی می کرد. او می خواست روابط متقابل سرمايه داری را احيا كند. بنابراين فرایند تحكيم و توسعه روابط متقابل سوسياليستی اساسا فرایند مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی است.

 

روابط متقابل سوسياليستی كماكان خصلت طبقاتی دارند

 

روابط متقابل بين افراد در جامعه طبقاتی نهايتا روابط بين طبقات است. چگونه روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستی بشكل روابط طبقاتی جلوه می كند؟

      برای درك بهتر روابط طبقاتی در توليد سوسياليستي، ضروری است كه بطور مختصر روابط طبقاتی در چين نيمه مستعمره و نيمه فئودالی را رديابی كنيم.

      زيربنای اقتصادی چين كهن به ظهور طبقات زير پا داد: پرولتاريا، دهقانان، خرده بورژوازی شهري، بورژوازی ملي، بورژوازی بوركرات و ملاكان. در آن زمان جايگاه و روابط متقابل بين اين طبقات را می شد بطريق زير مشخص نمود: ملاكان و بورژوازی بوركرات كه كنترل ابزار مهم توليدی و ماشين دولتی ارتجاعی را در دست داشته و در پيوند با امپرياليسم بودند، جایگاه مسلط را در توليد اجتماعی اشغال كرده بودند. آنها بی وقفه پرولتاريا، دهقانان و خرده بورژوازی شهری استثمار كرده و تحت ستم قرار ميدادند. بورژوازی ملی نيز كميت بزرگی از ابزار توليد را در تملك خود داشت. آنها از يكطرف در پروسه كلی توليد با امپرياليسم، ملاكان و بورژوازی بوركرات مرتبط بودند و در استثمار پرولتاريا و خلق زحمتكش سهم داشتند؛ اما از سوی ديگر توسط ملاكان و بورژوازی بوروكرات محدود شده و زیر فشار قرار داشتند. پرولتاريا و توده های وسيع دهقانان فقير موقعيت درمانده ای در توليد اجتماعی داشتند. آنها يوغ ستم و استثمار سه گانه امپرياليستها، نيروهای فئودالی و بورژوازی را بر گردن داشتند.

     «سرنگونی نظام اجتماعی كهن و برقراری نظام اجتماعی نوين يعنی نظام سوسياليسم يك مبارزه عظيم است.  يك دگرگونی عظيم در نظام اجتماعی و در روابط افراد با يكديگر است.» (3) زمانی كه چين وارد دوران تاريخی انقلاب سوسياليستی شد، و دگرگونی سوسیالیستی در كشاورزي، صنايع دستي، صنعت و تجارت سرمايه داری بطور اساسی به انجام رسید و مالکیت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد به يگانه اساس اقتصادی بدل گشت، روابط طبقاتی در سراسر كشور دگرگون شد. (4) ملاكان و بورژوازی بوروكرات سرنگون شده بودند و در جایگاه محکوم و تغییر یافتن از طریق تولید اجتماعی قرار گرفته بودند. ابزار توليدی كه متعلق به بورژوازی ملی بود، در دست پرولتاريا و بطور كلی مردم كاركن قرار گرفته بود. بورژوازی ملی كه جایگاه کنترل کننده را در موسسات تولیدی از دست داده بود مجبور شد آموزش طبقه کارگر را قبول کند و تغییر کند. دهقانان (منجمله صنعتگران دستی منفرد) از توليد كنندگان منفرد به كارگران كلكتيو تبديل شده و همراه با طبقه كارگر همه كاره اقتصاد سوسياليستی شده بودند. خرده بورژوازی شهری در جریان دگرگونی سوسياليستي،  در روابط توليدی سوسياليستی جذب شده بود. طبقه كارگر به طبقه رهبری كننده كشور تبديل شده بود و  شريان حياتی اقتصاد سوسياليستی را تحت كنترل داشته و در كل فرایند توليد اجتماعی جایگاه  رهبری كننده را اشغال كرده بود. طبقات سابقا موجود در جامعه نيمه مستعمره و نيمه فئودالی همچنان وجود داشتند، اما روابط بين اين طبقات دستخوش تغييری اساسی شده بود.

     رويزيونيستها (از خروشچف و برژنف گرفته تا ليوشائوچی و لين پيائو و همدستانشان) اينطور تبلیغ می کردند که با تبديل نظام مالكيت همگانی سوسياليستی به يگانه اساس اقتصادی کشور، كليه طبقات استثمارگر محو می شوند. نتيجتا روابط توليدی كه در برگيرنده روابط بين افراد است، خصلت طبقاتی خود را از دست ميدهد و روابط متقابل بين افراد به روابط بين باصطلاح "رفقا، ياران و برادران" تبديل ميشود. اين فريبكاری تماما خلاف ماركسيسم بوده و از واقعيات جامعه سوسياليستی گريزان است.

      در جامعه سوسياليستی اگرچه طبقه استثمارگر ابزار توليد را از كف داده اما كماكان بعنوان يك طبقه موجود است.  بعد از آن كه تحول سوسياليستی ماكيت بر ابزار توليد اساسا بانجام رسيد، موجوديت طبقات وابسته است به مسئله روابط اقتصادی مردم قبل از تحولات سوسیالیستی و همچنین موضع سياسی آنها در مبارزه بين دو راه سوسياليستی و سرمايه داري. بعلاوه بقای سه اختلاف بزرگ و حق بورژوايی زمينه ای است كه سرمايه داری را تولید کرده و عناصر بورژوازی نوخاسته از آن سربلند می كنند. اين امر حائز اهميتی بسيار است. زیرا بدين معناست كه طبقات برای مدت زمانی طولانی وجود خواهند داشت. در واقع، بعد از اينكه اصلاحات ارضی و تحول سوسياليستی ابزار توليد اساسا بانجام رسيده، نه فقط ملاكان و بورژوازی كماكان موجودند، بلكه در بين طبقات كاركن نيز عناصر بورژوای نوخاسته مداوما بظهور می رسند. لنين زمانی خاطر نشان كرد: «برای محو كامل طبقات سرنگونی استثمارگران، زمينداران و سرمايه داران كفايت نمی كند. لغو حقوق مالكيت آنها كفايت نمی كند. بلكه مالكيت خصوصی ابزار توليد و تمايزات بين شهر و روستا و كارگر يدی و كارگر فكری را هم بايد محو كرد. اين مستلزم مدت زمان بسيار طولانی است.» (5) هرچند برخی افراد اذعان دارند كه كملكلن طبقات استثمارگر در جامعه سوسياليستی موجودند، اما از قبول اينكه طبقات مذكور درون روابط توليدی سوسياليستی به بقا خود ادامه می دهند سرباز می زنند. پرولتاريا بعد از سرنگون كردن طبقات استثمارگر كماكان باید اكثريت بزرگ اعضای اين طبقات را گام بگام به كارگرانی تبديل كند كه روی پا خود ايستادند. برای انجام اينكار نمی توان آنها را در خلاء حبس كرد. ضروری است كه آنها در دولت سوسياليستی و موسسات کلکتیو به كار مشغول شوند و بدين طريق بتوانند تحت نظارت پرولتاريا و دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال قرار گرفته و توسط آنها متحول شوند. اين روابط،  يعنی حكم راندن پرولتاريا بر اعضای طبقات استثمارگر و متحول كردن آنها، بخشی اساسی از مضمون بنيادين روابط متقابل ميان افراد در جامعه سوسياليستی است. اين تصور كه روابط توليدی سوسياليستی خود را بعنوان روابطی كه در آن طبقه كارگر و مردم كاركن بر طبقات استثمارگر حكم نمی رانند و آنها را متحول نمی سازند، به اين نتيجه گيری رويزيونيستی خواهد انجاميد كه روابط توليدی سوسياليستی مستقل از طبقات است. برخی افراد فكر می كنند همين كه همه ما از طريق كار كردن زندگی خود را تامين می كنيم به معنای يكسان بودن همگان است و بنابراين ديگر طبقات موجوديت ندارند. اين تئوری غلط  با تئوری نفی ماهيت طبقاتی روابط توليدی سوسياليستی ارتباط تنگاتنگ دارد.

     در شرايط چين دو طبقه استثمارگر و دو طبقه كاركن وجود دارد. دو طبقه استثمارگر، بقايای طبقات ملاكان و كمپرادورها، طبقه بورژوازی و روشنفكران وابسته به آنها هستند. دو طبقه كاركن، طبقه كارگر و دهقانان كلكتيو و روشنفكران كاركن وابسته به آنها هستند. روابط متقابل در توليد سوسياليستی عمدتا روابط میان اين چهار طبقه و درون آنهاست. در سراسر كل دوران تاريخی سوسياليسم، تضاد عمده میان پرولتاريا و بورژوازی است. روابط بين پرولتاريای حاكم و بورژوازي، رابطه طبقاتی بنيادين در جامعه سوسياليستی است. روابط متقابل بين افراد در فرایند توليد بناگزير توسط رابطه فوق الذكر هدايت و تنظيم شده و تحت تاثير آن قرار دارد. رويزيونيستهای مدرن بر ماهيت طبقاتی روابط متقابل افراد در توليد پرده می افكنند. آنها علنا اعلام می كنند كه روابط متقابل بين افراد تماما روابطی "رفيقانه، دوستانه و برادرانه" است. دارودسته لين پيائو شعارهايی نظير اين را با سروصدا تبليغ ميكرد: "همانطور كه دو مبارزه همه افراد را به دشمن هم بدل می كند، دو مسالمت همه آنها را به دوست هم بدل می کند؛ در دل چهار دريا همه با هم برادرند". چه مزخرفاتي! هركس كه با ماركسيسم ـ لنينيسم آشنا باشد ميداند که در جامعه طبقاتی هيچگونه روابط رفيقانه، دوستانه و برادرانه مستقل از طبقات وجود ندارد. نفرت پرولتاريا از بورژوازی ريشه در استثمار و ستم بورژوازی بر پرولتاريا داشت. «در این جهان مطلقا چيزی نظير عشق و نفرت بی دلیل نیست.» (6) اين دو طبقه هرگز نمی توانند "دوست" یا "برادر" باشند. آيا می توان تصور كرد كه پرولتاريا و مردم كاركن از حاكميت خود دست بكشند و به "برادر و دوست" بورژوازی تبديل شوند؟ نيت رويزيونيستهای مدرن از اشاعه اين فريبكاری ها، دفاع از بورژوازي، گمراه كردن مردم كاركن و پوشاندن توطئه های شان برای تبديل روابط متقابل سوسياليستی به روابط متقابل سرمايه داری است تا بدين ترتيب سرمايه داری احيا شود. (7) در جامعه سوسياليستي، دو طبقه استثمارگر اينك در موضع محكوم قرار دارد. در شرايط چين، نسبت به اين دو طبقه سیاستهای متفاوتی در پیش گرفته شده است. به تضاد  طبقات ملاك و كمپرادور با خلق بعنوان تضادی بين دشمن و خلق برخورد شده است. حال آن كه به تضاد بين بورژوازی ملی با خلق بعنوان تضادی درون خلقی برخورد شده است. برای ایجاد دگرگونی در اين دو طبقه استثماگر، شیوه های مختلف به آنان تحمیل شده است. اما روابط هر دوی آنها با كارگران و دهقانان كماكان مبتنی بر تضاد طبقاتی است. در توليد سوسياليستي، مردم كاركن جایگاه مسلط را اشغال كرده و همه كاره روابط توليدی سوسياليستی است. طبقه كارگر و دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال از طريق مبارزه ای پيگير و قاطع اكثريت اين دو طبقه استثمارگر را بعد از دوران طولانی آموزش دوباره از طريق كار تدريجا به كارگرانی تبديل می كنند كه روی پا خود بايستند.

     طبقه كارگر و مردم کارکن، تجربه دردناك مشتركی از ستم و استثمار در جامعه كهن دارند. آنها تحت سوسياليسم با بكارگيری ابزار توليد که تحت مالکیت دولت يا كلكتيو است،  همگی  در نقش های مختلف، برای جامعه نوين كار می كنند. در جامعه نوین آنها بار مشترك اصلاح طبقه استثمارگر را بدوش می كشند و برای هدف مشترك رسیدن به كمونيسم تلاش می کنند. بنابراين منافع پايه ای آنها يكسان است. در توليد سوسياليستي، روابط بين كارگران، دهقانان و روشنفكران این طبقات، و روابط بين هر يك از اين گروهبندی ها روابط تکامل یابنده بين رفقای انقلابی است كه منافع پايه ای مشترك دارند. این نکته اساسی، ماهیت سوسياليستی روابط بين مردم كاركن را تعیین می کند.

     اما آيا وضعيتی می توان یافت كه در آن هيچگونه اختلاف و تضادی در روابط بين مردم كاركن در فرایند توليد سوسياليستي، وجود نداشته باشد؟ خير! در توليد سوسياليستی نه تنها بين مردم كاركن تضادهايی وجود دارد بلكه اين تضادها بناگزير خصلت تضادهای طبقاتی را بخود می گیرند. علت اين امر فقط وجود تفاوتهای ميان كارگر و دهقان، شهر و روستا، و كار فكری و يدی نيست. بلكه مسئله اين است كه دو طبقه كاركن يعنی كارگران و دهقانان كماكان از طريق دو نوع مالكيت سوسياليستی متفاوت بهم مرتبطند. بعلاوه تفاوت  بين روشنفكران با توده های كارگر ـ دهقان نيز خصلت تفاوت طبقاتی بخود می گيرد. در عين حال، مبارزات طبقاتی بين پرولتاريا و بورژوازی بناگزير در ميان مردم كاركن بازتاب خواهد يافت. كليه موضوعاتی مثل صحيح و ناصحيح، انقلابی و محافظه كار، پيشرفته و عقب مانده برخود مهر طبقاتی دارند. همه اين روابط و موضوعات تحت تاثیر تضاد بين پرولتاريا و بورژوازی كه تضاد عمده جامعه است قرار دارند. در واقع این تضاد عمده بقیه مسائل را جهت می دهد و تنظیم می کند. تضادهای ميان مردم بدرجات گوناگون در تضادها و مبارزات بين راه سوسياليستی و راه سرمايه داری نيز منعكس می شود. بنابراين روابط متقابل ميان مردم كاركن در تحليل نهايی روابط طبقاتی است. {توضيح:  نيروهای انقلابی گردآمده حول مائو تسه دون به تعميق تحليل از ماهيت روابط طبقاتی در سوسیالیسم و منابع و مراکز برخاستن بورژوازی نوین، ادامه دادند. به ضمیمه این فصل مراجعه کنید.}

 

 نقش فوق العاده فعال روابط متقابل بين افراد

 

روابط متقابل میان افراد در فرایند تولید، مبتنی بر نظام مالکیت برابزار تولید است. هر نظام مالکیت، روابط متقابل مربوط به خود را دارد. اما روابط متقابل میان افراد محصول منفعل نظام مالکیت بر ابزار تولید نیست. بلکه بنوبه خود بر روی دو جنبه ديگر روابط توليدی ( يعنی بر روی شكل مالكيت بر ابزار توليد و روابط توزيع مربوط به آن) اثرفوق العاده فعال دارد.

      در دوران تاريخی قبل از پيدايش جامعه سوسياليستي، عملكرد روابط متقابل بين افراد در توليد بر روی دو جنبه دیگر روابط تولیدی، بسيار مشهود بود. مثلا، بورژوازی برای برقراری و تحكيم نظام مالكيت سرمايه داری و روابط توزيع سرمایه داری مجبور بود روابط بين افراد را برمبنای اصول سرمايه دارانه برقرار كند و روابطی برقرار کند که در آن بورژوازی بر كارگر حكم می راند. ماركس در رد بحثهای ارتجاعی مدافعان نظام برده داری در آمريكا كه ادعا می كردند (کار نظارت و مديريت) ستم و استثمار را "توجيه" می کند، گفت: «حال نوبت کارگر مزدی است که مثل برده، دارای اربابی باشد که او را مشغول کار می کند و بر او حکمرانی می کند.» (8) اگر سرمايه داران و مامورانشان از قدرت سلطه كامل بر كارگران برخوردار نبودند و اگر نمی توانستند كارگر را طبق اراده خودشان بكار بگيرند، آن وقت استثمار سرمايه داری ماديت نمی يافت و نظام مالكيت سرمايه داری و روابط توزيع سرمايه داری كه در آن «كسی که کار می کند بهره مند نمی شود و کسی که بهره مند می شود کار نمی کند» هرگز نمی توانست تحكيم و توسعه يابد. بنابراين بورژوازی توجه بسیار زيادی به تثبيت و تحكيم جايگاه تبعی كارگر نسبت به سرمايه می کند تا با تضمین این جایگاه تبعیت مالكيت و توزيع سرمايه داری را تحكيم و توسعه بخشد.

     در جامعه سوسياليستي، دگرگون کردن روابط متقابل يك حلقه مهم در دگرگون کردن روابط توليدی است. توجه به این حلقه و بهبود دائمی آن، تاثیرات عظيمی در تحكيم و عالیتر کردن نظام مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی دارد و نتيجتا تاثیر عظیمی در رشد هر بيشتر نيروهای مولده اجتماعی دارد.

     تجربه تاريخی ديكتاتوری پرولتاريا در سطح ملی و بين المللی بما می گويد كه پيشروی يا عقبگرد در نظام سوسياليستی كاملا به تنظیم روابط متقابل ميان افراد بستگی دارد. زمانی كه حق بورژوايی تحت شرايط ديكتاتوری پرولتری محدود شده و عناصر كمونيستی تقويت شوند، برقراری تدريجی روابط متقابل بين افراد برمبنای اصول سوسياليستی امكانپذير می شود. در نتیجه، شور و شوق و خلاقيت كارگران بطور تمام و كمال گسترش می يابد، جهتگيری سوسياليستی موسسات را می توان محكمتر از گذشته تضمين نمود و نظام مالكيت سوسياليستی را می توان هرچه بيشتر تحكيم كرد و روابط توزيع را بهتر از بيش ساخت. زمانی كه حق بورژوايی تقويت شود و توسعه يابد، راه را برای روابط پولی سرمايه دارانه، روابط كاری سرمايه دارانه و روابط رقابت سرمايه دارانه باز خواهد كرد. در نتیجه، عناصر بورژوا را قادر خواهد ساخت كه روابط متقابل سوسياليستی را نقد كرده، در آن خرابكاری نموده و موضع مسلط توده ها  را بخطر افكنده و شور و شوق آنان را سركوب و سد كنند. در نتيجه مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی لطمه خواهد ديد. و در واقع حتی می تواند قلب ماهيت داده و به انحطاط بگرايد.

     روابط متقابل كه تدريجا برمبنای مالكيت همگانی بر ابزار توليد و برحسب اصول سوسياليستی برقرار شده، محدود به يك موسسه نيست. اين روابط كل موسسات، بخشهای اقتصادي، نظام مالكيت عموم مردم، و نظام مالكيت کلکتیو (جمعي) را در بر می گيرد. روابط متقابل بين مردم در فعاليتهای اقتصادی نظير تعاون در توليد و مبادله تجارب پيشرفته و تكنولوژی پيشرفته، بازتاب می یابد. ایجاد و تكامل این حلقه ها و مبادلات متقابل در توليد، که  در برگيرنده رهبری هماهنگ و برنامه ريزی بين موسسات و بخشها است، برتری نظام مالكيت همگانی سوسياليستی را تجسم می بخشند. اما تعاون میان موسسات سوسياليستی مختلف غالبا بايد شكل مبادله كالايی بخود بگيرد و با اصل مبادله ارزشهای برابر خوانايی داشته باشد. اين اصل حاویی حق بورژوايی است و زمينه پيدايش سرمايه داری می باشد. پرولتاريا فقط با محدود كردن اين نوع حق بورژوايی تحت ديكتاتوری خود است كه می تواند تحكيم و تكامل مالكيت سوسياليستی را به پيش برده، نيروهای موجود در بخشهای گوناگون توليدی را بطور تمام و كمال بسيج كرده، ظرفيت های توليدی را بطور كامل مورد استقاده قرار داده و رشد سريع نيروهای مولده اجتماعی را بانجام رساند. بهبود گام بگام روابط متقابل از نقطه نظر تحكيم روابط توليدی و رشد نيروهای مولدهاجتماعی حائز اهميتی عظيم است. اين امر سزاوار بذل توجه كامل از جانب ماست. بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، موضوع روابط متقابل را بايد مداوما و با پشتكار حل نمود.

 

 روابط متقابل سوسياليستی را از طريق مبارزه تحكيم كنيد و توسعه دهيد

 

 روابط حمايت متقابل و تقويت متقابل میان  صنعت و كشاورزی را توسعه دهيد

 

اگر موضوع روابط متقابل را نه از زاويه يك موسسه مشخص بلكه در چارچوب كل توليد اجتماعی بنگریم، روابط متقابل ابتدا در شکل روابط بين صنعت و كشاورزی جلوه گر می شود. صنعت و كشاورزی دو بخش پايه ای توليدات مادی هستند. مالكيت سوسياليستی عموم مردم كه در  صنعت غلبه دارد و مالكيت کلکتیو (جمعي) سوسياليستی مردم كاركن كه در كشاورزی غلبه دارد، دو نوع مالكيت سوسياليستی هستند. از نقطه نظر روابط طبقاتي، اين ساختار اقتصادی روابط بين كارگر و دهقان را بيان می كند. اين روابط طبقاتی بنيادا با روابط بين طبقه كاركن و طبقه استثمارگر تفاوت دارد: اين روابط اتحاد كارگر ـ دهقان است كه منافع پايه ای همسان داشته و رهبری آن بدست طبقه كارگر است.

      بعد از كسب پيروزی اساسی در عرصه مالكيت در انقلاب سوسياليستی چين صدر مائو گفت: « روابط بين توليد و مبادله در بخشهای گوناگون اقتصاد ما بتدریج و بطور روزافزونی برحسب اصول سوسياليستی برقرار شده و اشكال مناسبتری بخود می گيرد.»(9) روابط درونی بخشهای گوناگون اقتصادی در درجه اول روابط ميان صنعت و كشاورزی بوده و نتيجتا روابط بين كارگر و دهقان است. كارگران و دهقانان همه كاره ابزار توليدند. كارگر در موسساتی که تحت نظام مالكيت عموم مردم قرار داردند، كار می كند. دهقان در موسساتی که تحت مالكيت کلکتیو هستند، کار می کند. كارگر و دهقان بايد با يكديگر بده بستان کنند تا توليد اجتماعی پیش رود.

     در جامعه سوسياليستي، كارگر و دهقان هر دو نيروهای صنعتی در ساختمان سوسياليستی محسوب ميشوند. روابط آنها، روابط رفقای انقلابی در جريان توليد است. روابط میان آنها برشالوده نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، روابط حمایت و تقويت متقابل فزاینده است. در پروسه توليد و مبادله، كارگر ماشين آلات مختلف كشاورزي، كود شيميايي، سموم دفع آفات نباتی و محصولات صنعتی برای مصرف روزانه روستا توليد می كند و بدين ترتيب از رشد توليد كشاورزی حمايت كرده و معيشت دهقان را بهبود می بخشد. دهقان حبوبات خوراكي، مواد خام و محصولات گوناگون كشاورزی و جنبی توليد می كند. بعلاوه به موازات نرخ رشد بازدهی كار در كشاورزي، دهقان ميزان مناسبی از نيروی كار را برای حمايت از توسعه توليد صنعتی عرضه ميدارد. دهقان با اين كار ملزومات مادی توليد صنعتی را پاسخ گفته و به تضمين معيشت اهالی شهر ياری می رساند. تحت رهبری طبقه كارگر، حمايت و تقويت متقابل بين كارگر و دهقان با منافع پايه ای اين دو طبقه خوانايی داشته و نيروی عظيمی را برای تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان و پيشبرد توسعه اقتصاد سوسياليستی تشكيل ميدهد.

     فعاليتهای مبادلاتی بين كارگر و دهقان تحت دو نوع مالكيت سوسياليستي، علاوه بر پرداخت مالیات مستقیم برای انباشت منابع مالی دولت، در درجه اول شكل مبادله كالايی محصولات صنعتی و كشاورزی را بخود می گيرد. {توضیح: در چین انقلابی مالیات بر درامد فردی وجود نداشت. یک مالیات کشاورزی وجود داشت که در اقتصاد کلکتیو بر روی محصول زمانی که محصول طبق روال معمول بود، بسته می شد. و مالیات صنعتی که به موسسات بخش اقتصاد دولتی بسته می شد. این دو منبع درآمد دولت را تشکیل می دادند.}  بنابراين حتی با جود اينكه منافع اساسی این دو بخش يكسان است، اما  تضادهايی در زمينه كميت، تنوع، كيفيت و قيمت در مبادله محصولات صنعتی و كشاورزی می تواند سربلند كند. و همينطور تضادهايی در زمينه نسبت محصولات كشاورزی كه بايد به بازار عرضه شود يا توسط دهقان تحويل داده شود و فشاری كه ماليات بر دوش دهقان می گذارد.

      روابط بين كارگر و دهقان در توليد سوسياليستی تحت تاثیر تضاد عمده جامعه (یعنی تضاد بين پرولتاريا و بورژوازی) است و توسط تضاد عمده جهت می گیرد. طبقه كارگر (از طريق حزب كمونيست) بايد دهقانان را جهت تثبيت و تحكيم و توسعه اقتصاد جمعی سوسياليستي، تحديد حق بورژوايی در مبادله كالايي، تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان و ديكتاتوری پرولتاريا رهبری كند. بورژوازی هميشه بسختی ميكوشد كه حق بورژوايی را در مبادله كالايی گسترش داده، دهقان را به راه سرمايه داری كشانده، اتحاد كارگر ـ دهقان را تحليل برده و ديكتاتوری پرولتاريا را سرنگون كند. بنابراين فرایند تکامل یابنده روابط كارگر ـ دهقان در توليد سوسياليستي، نمی تواند چيزی جز فرآیند مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی باشد. بنابراين در اجرای مبادله محصولات صنعتی و كشاورزی ما نمی توانيم فقط به روابط بين اشيا نگاه كنيم. بلكه مهمتر از آن لازم است روابط بين كارگر و دهقان، و مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی را هم ببینیم تا بتوانیم دهقانان را جذب کنیم. پرولتاريا بايد بی وقفه امر آموزش سوسياليستی را در بين توده های دهقان رهبری كرده، رويزيونيسم و گرايشات سرمايه دارانه را نقد كرده، و دهقانان را قاطعانه برای در پيش گرفت راه سوسياليستی رهبری كند. در همان حال پرولتاريا بايد مديريت قاطعانه سوسياليستی در فعاليتهای مبادلاتی بين اين دو بخش بزرگ را باجرا درآورد. بين اين دو بخش بزرگ يعنی صنعت و كشاورزي. پرولتاريا بايد بطور ويژه مراقب نيروهای سرمايه داری در شهر و روستا كه از مجاری توليد كالايی و مبادله پولی برای برقراری روابط با يكديگر، خرابكاری در اقتصاد سوسياليستی و تضعيف اتحاد كارگر ـ دهقان استفاده می كنند، باشد. بايد مطابق با سياستهای حزب عناصر بورژوای نوخاسته و كسانی كه ميخواهند از حق بورژوايی جهت توسعه سرمايه داری استفاده كنند را بشدت زير ضربه برد.

 

 سبك لونگ چيانگ را گسترش دهيد، روابط تعاون سوسياليستی را توسعه دهيد

 

{توضيح: لونگ چيانگ يك بريگاد نمونه در استان فوكين بود. تلاشهای جمعی اين بريگاد در مبارزه عليه سيل در اپرای انقلابی نمونه بنام " ترانه لوچيانگ" به تصوير كشيده شده است}

يك جنبه مهم ديگر روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستي، روابط بين موسسات، بخشها و مناطق است. اين روابط عمدتا بصورت روابط تعاون سوسياليستی بين موسسات، بخشها و مناطق جلوه گر ميشود.

     ماركس گفت: «وقتی تعداد زیادی كارگر دوشادوش هم كار می كنند، خواه در يك فرایند واحد يا يك فرایند مشابه باشند، خواه در فرایندهای مختلف اما مرتبط به هم باشند، بايد گفت كه آنها همکاری می کنند یا در تعاون باهم کار می کنند.» (10) خصلت و دامنه اين نوع تعاون بر حسب روابط توليدی متفاوت بسيار متفاوت است.

     تحت شرايط مالكيت خصوصی سرمايه داری بر ابزار توليد، تعاون در توليد سرمايه داری به يك شركت يا يك گروه سرمايه داری انحصاری محدود ميشود. در سطح كل جامعه سرمايه داري، تكوين تعاون منظم بين بخشهای گوناگون توليد و شركتهای مختلفی كه توسط مالكيت خصوصی مجزا گشته اند، ناممكن است. حتی روابط تعاون معين كه از طريق معاهدات برقرار می شود فوق العاده بی ثبات بوده و اغلب از هم گسیخته ميشود.

      در چارچوب مالکیت همگانی بر ابزار تولید، تعاون سوسياليستی نه فقط می تواند درون يك موسسه رشد يابد بلكه می تواند بنحو برنامه ريزی شده و سازمان يافته در كل جامعه يعنی بين موسسات، بخشها و مناطق مختلف بوجود آيد. «زمانی كه يك واحد توليدی وارد كار ميشود، صدها واحد ديگر بهمكاری ميپردازند. زمانی كه هر واحدی كار توليد را آغاز می كند، صدها واحد با يكديگر يك خط توليد واحد را شكل می دهند.» تعاون سوسياليستی يك نيروی مولده جديد را ايجاد ميكند. این تعاون در موسسات تولیدی، اصل « تخصص در يك زمينه و توانايی در زمينه های بسيار» را تسهیل می کند و بدين ترتيب بطور فزاینده به افزايش بازدهی كار خدمت می كند. تعاون سوسیالیستی تمركز نيروی انساني، منابع مادی و منابع مالی را تسهیل می کند و بدین ترتیب به تمام کردن توليدات و پروژه هائی که یک موسسه به تنهائی نمی تواند به انجام رساند، کمک می کند. تعاون سوسیالیستی، تمركز قوا طی مدت زمان كوتاه برای فائق آمدن بر حلقه های ضعيف توسعه اقتصاد ملی را امکان پذیر می کند. و بدين ترتيب توسعه سريع كل اقتصاد ملی را شتاب می بخشد.

     در عين حال كه باید سبك كمونيستی را ترويج كنيم بايد از اصول سوسياليستی پيروی نماييم. اينهاست اصول توسعه تعاون سوسياليستی كه بايد از آنها پيروی شود. هيچ تقابل اساسی بين منافع بخشهای متشكله اقتصاد سوسياليستی وجود ندارد. برای اینکه تعاون سوسياليستی تضمین شود باید سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی قرار گیرد. برای اینکه تعاون سوسیالیستی تضمین شود باید مرزهای ميان موسسات، بخشها و مناطق را برداشت و به وضعیت کلی، به حل دشواریها و رشد کردن و مراعات حال دیگران، توجه کرد. بعلاوه تعاون سوسياليستی مستلزم احترام اکید به انجام قرارهای تولید، هماهنگی مملو از تعاون برای اینکه نقشه های معین شده به اتمام برسند و  اتخاذ تدابير موثر جهت تضمين انجام تكاليف بر طبق تنوع، ويژگيها، كيفيت، كميت و جدول زمانی موعود ميباشد. اين روابط تعاونی اساسا با روابط متقابل سرمايه دارانه كه مبتنی بر فريب متقابل، رقابت و بخشگرايی سرمايه داری است متفاوت است. اما این نوع روابط تعاون را فقط می توان گام به گام از طريق مبارزه بوجود آورد و توسعه داد. اين امر دو دليل اساسی دارد. اول، بعلت وجود نظام كالايي، تعاون ميان موسسات، بخشها و مناطق ضرورتا با مبادله پولی گره خورده و بايد طبق اصول مبادله ارزشهای برابر انجام گيرد. بنابراين از لحاظ عينی یک چیزی به نام "من و تو" وجود دارد. دوم (که مرتبط با اولی است)، بخشگرايی يك بازتاب ايدئولوژيك نظام مالكيت خصوصی است كه برای مدت زمان طولانی و بدرجات مختلف در جامعه سوسياليستی نيز موجود خواهد بود. «نگران کل نبودن و بی تفاوتی كامل در قبال بخشهای دیگر، واحدها و افراد ديگر، صفات مشخصه بخشگرايی خودخواهانه است.» (11)  به اين دو دليل است كه افکار و اعمال انحرافی زير خود را به ناگزير در روابط تعاون سوسياليستی ظاهر می کنند: پرداختن به محاسبات اقتصادی به قيمت محاسبات سياسي؛ فقط به منافع قسمی توجه کردن و نه به منافع كلی ـ حتی تا آنجا كه برای نفع شخصی منافع سايرين زير پا گذاشته شود؛ بی توجهی به برنامه اقتصادی واحد دولت از طريق زدن سر و ته آن و امثالهم. بروز اين مشكلات در جريان شكلگيری تعاون سوسياليستی بازتابی از مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. فرایند تكاملی تعاون سوسياليستي، فرایند مبارزه عليه تاثيرات بورژوايی بويژه بخشگرايی بورژوايی است.

 

منشور آهن آنشان و کمپانی فولاد چراغ راهنمای چگونگی برخورد به روابط متقابل موسسات است

 

موسسات سوسياليستی (صنعت، كشاورزي، ارتباطات و حمل و نقل، بازرگانی و كليه بخشهای توليد و گردش) واحدهای پايه ای توليدات مادی و مبادله نوع بشر هستند. درون اين موسسات، در جریان تولید، روابط متقابل متعدد بين افراد وجود دارد. تا آنجا كه به مردم كاركن مربوط ميشود، روابط متقابل اساسا دونوع است: روابط بين رهبری و توده ها، و روابط بين پرسنل اداری و متخصصان (كارگران فكري) از يك طرف و كارگران و دهقانان (كارگران يدي) از طرف ديگر. برخورد صحيح به اين دو جنبه روابط متقابل شامل ايجاد، « اوضاعی سياسی است كه در آن هم سانتراليزم وجود دارد و هم دمكراسي. هم انضباط وجود دارد و هم آزادي. هم وحدت اراده وجود دارد و هم راحتی فكر و شادابی فردي.» (12) اين موضوعی مهم در تحكيم و توسعه روابط توليدی سوسياليستی و بهبود مديريت موسسات سوسياليستی است. (در موسسات، روابطی نیز بين مردم كاركن يعنی كارگر ـ دهقان با دو طبقه استثمارگر وجود دارد. اين روابط را پيش از اين مورد تجزيه و تحليل قرار داده ايم.)

     موسسه سوسياليستي، موسسه طبقه كارگر و مردم كاركن است. طبقه كارگر و مردم كاركن مسئوليت رهبری موسسه را از طريق نمايندگانشان بعهده دارند. اين امر مسئله روابط بين رهبری و توده ها را به ميان می كشد. اگر چه پرسنل رهبری و توده ها در هر موسسه مشاغل متفاوتی دارند، اما مالكيت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد طلب می كند كه آنها رفقای همدوش و همسنگری باشند كه وظيفه سنگين اداره صحيح موسسه را مشتركا بدوش كشيده و برای هدف انقلابی مشتركی كار می كنند. كارگران بارانداز شانگهای چه خوب گفتند: «هرچند ما در انقلاب كارهای مختلفی انجام می دهيم اما تفكر ما بايد واحد باشد.» اين حرف راه بهبود روابط بين رهبری و توده ها در موسسات سوسياليستی را نشان می دهد.

      در موسسات ضروری است كه برخی افراد مسئوليت مشاغل گوناگون مربوط به مديريت و امور فنی را بعهده داشته باشند. و از اينجا موضوع روابط بين پرسنل مديريت و متخصصان با توده های كاركن يعنی كارگر ـ دهقان به ميان می آيد.  پرسنل مديريت و متخصصان در چين، در دسته اند. يكم، آنها كه از جامعه كهن برجای مانده اند. به استثناء تعداد قليلی مرتجع كه دشمن جامعه سوسياليستی هستند، اكثريت عظيم آنها به كشور و به جمهوری خلق خويش عشق می ورزند و می خواهند به مردم  و دولت سوسياليستی خدمت كنند. دوم، دسته ديگر شامل روشنفكرانی است كه توسط پرولتاريا در جريان مبارزه و تكامل انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليستی پرورش يافته اند. هر چند ممكن است برخی از آنها توسط خط رويزيونيستی در آموزش مسموم شده باشند و جهانبينی آنها كماكان بايد متحول شود، اما اكثريت عظيم آنها خواهان درآميختن با توده های كارگر ـ دهقان و خدمت به اهداف سوسياليستی و كمونيستی هستند. بنابراين در جامعه سوسياليستي، روابط بين رهبری و توده ها و بين پرسنل مديريت متخصصان با توده های كارگر ـ دهقان نيز روابط بين رفقای انقلابی است كه در منافع مشتركی سهيم هستند. اين روابط دائما در حال تكامل است.

 

      اما تقسيم كار در موسسات سوسياليستی بين رهبری و توده ها، و بين پرسنل مديريت و متخصصان با توليد كنندگان مستقيم، كماكان بازتاب تقسيم كار جامعه كهن بوده و تظاهری از تفاوتهای كماكان موجود بين كار فكری و يدی است. بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی بر ابزار توليد، همه كارگران به اربابان موسسات تبديل ميشوند. اما كسانی كه رهبری تخصصی و فعاليتهای مديريت را به پيش ميبرند عمدتا كارگران فكری و جدا از توليد هستند، حال آنكه توده های وسيع عمدتا كارگران یدی هستند. لنين اختلاف بين كار فكری و كار يدی را بعنوان «يكی از سرچشمه های اصلی نابرابری اجتماعی مدرن تشريح نمود.» (13) هرچند جامعه سوسياليستی تخاصم بين كار فكری و كار يدی را از بين برده است، اما هنوز تفاوتهای بنيادين بين اين دونوع كار را بازتوليد می كند و روابط متقابل بين افراد بطور اجتناب ناپذير همراه با حق بورژوايی است.

     تحت چنين شرايطي، اگر رهبري، مديريت، و پرسنل فنی كه مسئول سازماندهی و هدايت توليد هستند بطور منظم در كار تولید جمعی شركت نكنند، از توده های كاركن جدا شده و تحت تاثير فاسد كننده طرز تفكر بورژوايی قرار گرفته و تضادهايشان با توده های كاركن را رشد خواهند داد. اين تضادها اغلب و بدرجات گوناگون بازتاب تضادهای بين پرولتاريا و بورژوازی است. بطور مثال، برخی كادرهای رهبري، پرسنل مديريت و متخصصان، تحت نوسانات ايدئولوژيك ناشی از حق بورژوايی نه با توده ها رفتار صحيحی دارند و نه به خودشان درست نگاه می کنند. آنها فكر می كنند كه "رهبر ی با هوش تر است" و به توده های كارگر ـ دهقان بعنوان اربابان موسسه برخورد نمی كنند. آنها تدابير سختگيرانه بكار ميبندند و در پی تبديل روابط رفقای انقلابی به روابط سلطه و انقياد هستند. اينها جلوه های زهر بجا مانده از خط رويزيونيستی است و بدرجات گوناگون بازتاب تضادها و مبارزات بين بورژوازی و پرولتاريا می باشد. اگر به اين تضادها دامن داده شود و حق بورژوايی بجای محدود شدن اجازه گسترش يابد، آنوقت روابط متقابل سوسياليستی به روابط سرمايه داری قلب ماهيت خواهند داد و ماهیت موسسات سوسياليستی بتدريج تغيير خواهد كرد.

     منشورآهن آنشان و کمپانی فولاد را صدر مائو شخصا فرموله كرد. يك رشته رهنمودهای وی نظير "مديريت، آموزش سوسياليستی نیز هست" (41) دربرگيرنده خط راهنما برای تحديد حق بورژوايي، ريشه كن كردن ايدئولوژی حق بورژوايي، كاهش تدريجی تفاوتهای بنيادين بين كار فكری و يدي، و برخورد صحيح به روابط متقابل ميان افراد در موسسات سوسياليستی است. روح اساسی منشور آنشان عبارتست از: قرار دادن قاطعانه سياستهای پرولتری در مقام فرماندهي؛ تقويت رهبری حزب؛ دامن زدن به جنبشهای فعال توده اي؛ اجرای "دو مشاركت، يك رفرم و تركيب سه در يك" (شركت كادرها در كار يدی و شركت كارگران در مديريت، اصلاح قوانين و مقررات غيرمنطقی و كهنه شده، و ايجاد تركيبهای سه در يك از كارگران، كادرهای رهبری و پرسنل فني)؛ و پيشروی با تمام قوا در زمینه نوآوريهای تكنيكی و انقلاب تكنيكي. قرار دادن قاطعانه سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی و تقويت رهبری حزب اصول پايه ای برخورد صحيح به روابط متقابل است. تحت هدايت اين اصول، اجرای مصممانه و همه جانبه "دو مشاركت، يك اصلاح و تركيب سه در يك" اجازه خواهد داد كه روابط بين رهبری و توده ها و بين پرسنل مديريت و فنی با توده های كاركن كارگر ـ دهقان بی وقفه به عنوان روابط رفقای انقلابی توسعه يابد.

     شركت كادرها در كار مولد يك اقدام مهم و حائز اهميت اساسی تحت نظام سوسياليستی است. اين امر همچنين يك عنصر مهم در برخورد صحيح به روابط متقابل سوسياليستی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « ضروری است كه نظام شركت كادرها در كار تولیدی جمعی را حفظ كنيم. كادرهای حزب و دولت ما كارگران عادی هستند. آنها اربابانی كه برگرده مردم سوارند نمی باشند. كادرها از طريق شركت در كار تولیدی جمعی رشته های پيوند گسترده، محكم و نزديك با مردم كاركن را حفظ می كنند. اين يك اقدام مهم و حائز اهميت اساسی برای نظام سوسياليستی است. اين امر كمك می كند كه بر بوروكراسی فائق آمده و از رويزيونيسم و دگماتيسم جلوگيری شود.» (15) صدر مائو اين حقيقت خدشه ناپذير را بر مبنای جمعبندی از تجربه و درسهای تاريخی جنبش بين المللی كمونيستی به تفصيل تشريح نمود. آن كادرهايی كه می توانند داوطلبانه و منظم در كار تولیدی جمعی شركت جويند عموما آگاهانه تر در برابر طرز تفكر بورژوايی مقاومت می کنند و درجه ازخود گذشتگی شان بالاتر است. آنها به توده ها توجه و علاقه دارند، فروتنانه به فراخوان توده ها گوش ميدهند، به انتقادات و نظارت توده ها احترام می گذارند و می توانند بر جهتگيری سوسياليستی موسسه پايدار بمانند. آنها با شرايط توليد آشناترند و صدور فرامين كور از جانب آنان كمتر مشاهده ميشود. در یکی از واحدها زنان كارگر نساج ترانه ای را می خوانند كه در آن تحول يك كادر رهبری در كارخانه آنها بعد از شركتش در كار تولیدی جمعی چنين تشريح شده است: « او در گذشته هرگز از كارگاه ديدن نميكرد اما حالا به کنار ماشین آلات می آید و رهنمود ميطلبد. در گذشته تاخير در كار زياد بود اما حالا همه مشکلات فورا حل ميشوند. در گذشته فقط گزارشات طولانی صادر ميشد اما حالا او افکارش را در كارگاه بیان می کند. در گذشته او را جوجه بوروكرات می ناميدند اما حالا همه او را خواهرمان می دانند.» واقعيت اين است كه توده ها از این گونه رهبر و پرسنل مديريت و فنی خوششان می آید. حتی اگر تضادهايی ميان آنها موجود باشد، ميتوانند در زمان مناسب آنها را بطور صحيح حل كنند.

     شركت توده های كارگرـ دهقان در مديريت يكی از ملزومات روابط توليدی سوسياليستی است. اين حق توده ها تحت نظام سوسياليستی است. فقط با اصرار بر شركت كارگر ـ دهقان در مديريت ميتوان مقام توده های كاركن بعنوان اربابان موسسات تولیدی را تقویت و تحکیم کرد. اين عقيده كه فقط تعداد قليلی "متخصصان" و "مقامات" بورژوا می توانند موسسات را اداره كنند و بايد بر آنها تكيه نمود و توده های كارگر ـ دهقان را به پايين راند، مسلما روابط متقابل سوسياليستی را تحليل برده و نهايتا به انحطاط موسسات سوسياليستی خواهد انجاميد. برای عالیتر کردن روابط متقابل سوسياليستی و تحكيم و توسعه مالكيت همگانی سوسياليستي، « ما بايد به هر قيمت كه شده اين پيشداوری كهنه، مسخره، وحشيانه، مطرود و نفرت انگيز كه گویا فقط به اصطلاح "طبقات بالا"، فقط اغنیا و آنهائی كه مكتب ثروتمندان را از سر گذرانده اند قادرند دولت را اداره كرده و توسعه تشکیلاتی جامعه سوسياليستی را هدایت کنند، درهم شکنیم.»(16)

     شرکت توده ها در مدیریت پيش از هر چيز به معنای شرکت توليد كنندگان مستقيم، يعنی توده های كارگر ـ دهقان، در مديريت است. توده هايی كه در مديريت موسسات شركت می كنند نه فقط بايد توليد مستقيم، نوآوری تكنيكی و انقلاب تكنيكی و حسابداری را رهبری كنند؛ بلكه مهمتر از آن بايد به كادرها در بکاربست همه جانبه خط و سياستهای عام وخاص حزب كمك كنند و بر آنها نظارت کنند. در جریان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايي، كارگران برای شرکت در مدیریت موسسات از "چهار سلاح بزرگ" استفاده كردند: جدال بزرگ [دامن زدن به بحث میان ایده ها]، شکوفائی بزرگ [نظرات خود را کاملا طرح کردن]، پوسترهای ديواری بزرگ، و مباحثات بزرگ. نمايندگان توده های كارگر ـ دهقان مستقيما در فعاليت كميته های انقلابی که موسسات را اداره می کنند، شركت كردند. آنها هم در تولید شرکت داشتند و هم کار نظارت را پيش می بردند. اين تحولی جديد در شركت توده ها در امر مديريت بود.

     بكاربست "تركيب سه در يك" (توده ها، كادرهای حزبی، متخصصان) در مبارزه توليدی و آزمونهای علمي، وسيله ای برای حل مشكلات مهم تكنيكی توليد است. اين امر نه تنها نوآوريهای تكنيكی را در سطحی توده ای تسهیل می کند بلكه روشنفكران را با كار و توده های كارگر ـ دهقان را با دانش سيستماتيك آشنا می كند. و بدين ترتيب از تفاوتهای پايه ای بين كار فكری و يدی كاسته، و باعث تكميل و توسعه بيشتر روابط متقابل سوسياليستی ميشود.

      اصلاح قوانين، مقررات و سیستم های غيرمنطقی و كهنه در مديريت موسسات، جنبه ديگری از اصلاح و تحول بی وقفه در روابط متقابل سوسياليستی است. هر نوع توليد اجتماعی مستلزم مقررات و سیستم های معينی است. {توضيح: منظور از سیستم ها، سیستم های مديريت و كنترل توليد، و زنجيره مسئوليتها و  قواعد عملی مربوط به آن است.} اما نوع مقررات و سیستم های استقرار یافته را روابط توليدی جامعه تعيين ميكند. لنين در مورد مديريت در جامعه سرمایه داری گفت که اینها « به نفعشان است که در حين مديريت، غارت كنند و در حين غارت به مديريت بپردازند.» (17) مقررات و سیستم های موسسه سرمايه داری فقط يك هدف دارد: هر چه بهتر و موثرتر آزادی كارگر را محدود كند و هر چه بيشتر از وی ارزش اضافه استخراج نماید. مقررات و سیستم ها بی پايان در موسسات سرمایه داری تماما برای حفاظت از روابط توليدی سرمايه داری طراحی شده اند و تابع این هدف هستند. تحت سوسياليسم، سیستم ها بايد مطلوب توده ها باشند. (18) اين اساسی ترين تفاوات بين مقررات و سیستم های سوسياليستی و سرمايه داری است. "سیستم ها بايد مطلوب توده ها باشند" یعنی چه؟ یعنی اینكه چنين سیستم هائی بايد تسهیل کننده نقش كارگران بعنوان همه كاره امور بوده و بنفع بهبود و توسعه روابط متقابل بين افراد در موسسات، تسهیل کننده ابتكار عمل سوسياليستی از جانب توده ها، و توسعه سه جنبش انقلابی مبارزه طبقاتي، مبارزه توليدی و آزمونهای علمی باشند. مقررات و سیستم هائی كه مطلوب توده ها باشند مطمئنا مطلوب توسعه توليد هم خواهند بود زيرا شور و شوق توده ها را شکوفا خواهند كرد. تحت تاثير خط رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو، مقررات و سیستم های برخی موسسات غالبا توده ها را محدود می کرد. انتقاد كارگران اين بود كه: «تعداد مقررات و سیستم ها خيلی زياد است و با هدف تنبيه يا اعمال فشار طراحی شده اند.» تحت يك رهبری خوب توده ها بايد بسيج شوند تا با دقت قوانين و مقرراتی كه غيرمنطقي، سختگيرانه و مضر به حال توليد است را مورد تجديد نظر قرار داده و  آن قوانين و مقرراتی كه بذر نفاق و بيگانگی در میان كارگران می افشلند را تغيير دهد. در عينحال بر مبنای تجربه ای كه از پراتيك كسب شده، بايد يك رشته قواعد و مقررات سالم و منطقی كه با الزامات روابط متقابل سوسياليستی و رشد نيروهای مولده خوانايی داشته باشد، برقرار شود.

 

تاثير عظيم روبنا در شكلگيری روابط متقابل

 

جايگاه افراد در توليد و ماهيت روابط متقابل آنها در توليد توسط نظام مالكيت بر ابزار توليد تعيين می شود. اما روبنا نيز بر جايگاه و روابط متقابل بين افراد در توليد تاثير می گذارد؛ هم شکل و نیز تكامل آنرا تحت تاثير قرار ميدهد. در واقع بدون چنين تاثيری از جانب روبنا، جايگاه و روابط متقابل افراد در توليد نمی تواند انسجام یابد، مستحکم شود و توسعه یابد. در هر جامعه ای، طبقه حاكم بدون چون و چرا و با تمام قوا از قدرت روبنا برای حفاظت از نظام مالكيتی حاکم و تحکيم و توسعه جايگاه و روابط متقابل افراد در توليد و روابط توزيع منطبق بر آن، استفاده می كند. اين يك قانون عام است.

     جامعه سرمايه داری را در نظر بگيريد. بورژوازی در همه كشورهای سرمايه داری از قدرت روبنا برای برقراری و گسترش جبری سلطه خويش بر كار مزدی كه در رابطه سرمايه ـ كار متبلور می شود، استفاده می كند. ماركس خاطرنشان كرد كه بورژوازی تازه بظهور رسيده برای برقراری و بسط سلطه سرمايه بر كار، « می خواهد از قدرت دولتی استفاده کند و می کند». (19) از اواخر قرن پانزده تا نيمه اول قرن نوزده، بورژوازی انگلستان تدابير خشونت باری را باجرا گذاشت كه مشهورترين آنها جنبش حصاركشی بود.(20) اين تدابير برای اخراج شمار عظيمی از دهقانان فقير از مناطق روستايی انگلستان بود. دهقانانی كه تهيدست و ريشه كن شده بودند به مناظق شهری سرازير شدند تا به موضوع سلطه سرمايه تبديل شوند. با اين وجود دهقانان مهاجر در مناطق شهری غالبا ولگردی را به قبول سلطه اجباری سرمايه بر كار ترجيح دادند. بورژوازی بريتانيا برای راندن اجباری دهقانان بخاك سياه نشسته بدرون كارخانه ها، قوانين تنبيهی عليه ولگردها و خانه بدوش ها گذراند. «آنها طبق قوانين فوق العاده وحشتناك تازيانه خورده، داغ شده و شكنجه می شدند تا به انضباطی كه برای نظام مزدی ضروری است گردن گذارند.»(21) ببينيد كه بورژوازی چه ابزار خشنی را برای برقراری و توسعه روابط متقابل بين افراد و تحمیل سلطه سرمايه بر كار، مورد استفاده قرار داده است.

     روابط سلطه سرمايه بر كار با استفاده از زور برقرار شد و اين روابط را فقط ميتوان با استفاده از زور نابود كرد. در كشورهای سوسياليستی تحت ديكتاتوری پرولتري، اين روابط دقيقا بوسيله زور نابود شد.

      از آنجا كه روابط توليدی سوسياليستی فقط تحت ديكتاتوری پرولتاريا می تواند برقرار شود، تاثير روبنای سوسياليستی بر زيربنای اقتصادی سوسياليستی واضح است. روابط متقابل سوسياليستی توسط نظام مالكيت همگانی سوسياليستی تعيين شده است. اما همچنین زیر نفوذ عظیم  روبنای سوسياليستی شكل گرفته و موضوع تحول و دگرگونی اند. اگر خيال می كنيد كه روابط متقابل سوسياليستی می تواند بطور خودبخودی شكل بگيرد و صرفا بواسطه برقراری مالكيت همگانی سوسياليستی توسعه يابد، دچار اشتباهی جدی شده ايد.

     در حيطه روابط متقابل سوسياليستي، روابط طبقه كارگر و ساير مردم كاركن با بورژوازی و ساير طبقات استثمارگر، روابط بين حاكم و محكوم، متحول كننده و متحول شونده است. استثمارگران بواسطه ماهيت طبقاتی شان داوطلبانه به موضع محكوم و متحول شدن گردن نخواهند گذاشت. پرولتاريا قادر است برخی از آنها را به قبول تحول سوسياليستی وادارد زيرا كنترل دستگاه قدرتمند دولتی را در دست دارد. بدون قدرت دولتی بعنوان پيش شرط، اعمال سلطه بر بورژوازی و متحول كردنش ناممكن است.

     تا آنجا كه به روابط میان مردم كاركن مربوط می شود، برای اینکه روابط متقابل میان آنها بعنوان رفقای انقلابی بطور مداوم برحسب اصول سوسياليستی توسعه يابد، باید بر روبنای سوسياليستی تكيه شود و نقش آن درك شود. روبنای سوسياليستی ما را قادر می کند كه خويش را آموزش دهيم و متحول كنيم. بدين ترتيب ما می توانيم خود را از تاثيرات مرتجعين داخلی و خارجی رها سازيم. صدر مائو خاطرنشان كرد: «دولت خلق از خلق حفاظت می كند. فقط زمانی كه خلق صاحب چنين دولتی باشد می تواند خود را بشيوه های دمكراتيك و در مقياس سراسری آموزش دهد و افکار خود را نوسازی كند؛ همه در آن سهیم باشند و مشترکا خود را از تاثيرات مرتجعين داخلی و خارجی رها کنند.» (22) روابط انقلابی و رفيقانه بين مردم كاركن فقط با پافشاری بر پيشبرد انقلاب سوسياليستی در روبنا، استفاده از ايدئولوژی پرولتری برای غلبه تدريجی بر ايدئولوژی بورژوائي، و با ريشه كن كردن بی وقفه سنن و تاثيرات سرمايه داری در حيطه روابط متقابل بين افراد ميتواند پيگيرانه توسعه يابد. فقط بر اين مبناست كه می توان راه را برای شكلگيری و توسعه روابط متقابل توليد سوسياليستی هموار كرد.

     جمعبندی كنيم. فرایند شكلگيری و توسعه روابط متقابل سوسياليستی يك فرایند طولانی مبارزه سياسی و ايدئولوژيك بين دو طبقه است. پرولتاريا برای حفظ و توسعه روابط متقابل سوسياليستی بايد قاطعانه در سراسر دوران تاريخی سوسياليسم از خط پايه ای حزب پيروی كند. بعد از آنكه يك پيروزی اساسی در انقلاب سوسياليستی در حيطه مالكيت بر ابزار توليد بدست آمد، پرولتاريا بايد به پيشبرد هرچه عميقتر انقلاب سوسياليستی در عرصه های سياسی و ايدئولوژيك ادامه داده، ايدئولوژی بورژوايی را نابود و ايدئولوژی پرولتری را تقويت كرده، و با خودخواهی جنگيده و از رويزيونيسم انتقاد كند. اين موضوعی اساسی در تحكيم و بهبود روابط متقابل سوسياليستی است. اگر فكر می كنيم كه بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، طبقات استثمارگر بنحوی ناپديد ميشوند، و اگر در توضیح روابط متقابل سوسیالیستی بر تقابل اساسی موضع پرولتاریا و بورژوازی تاکید نگذاریم، بمعنای آن است كه تفكری خلاف خط پايه ای حزب پيشه كرده ايم و بدام بحث "پایان مبارزه طبقاتي" افتاده ایم. اگر ما بر پيشبرد انقلاب سوسياليستی در روبنا اصرار نمی كرديم و به ايدئولوژی بورژوايی اجازه رشد ميداديم، آنگاه روابط متقابل سوسياليستی به روابط متقابل سرمايه داری تغيير ماهيت ميداد و نظام مالكيت همگانی سوسياليستی دچار انحطاط ميشد. احيای سرمايه داری در اتحاد شوروی در هیبت الگوی منفی بما می آموزد كه بايد حقيقت علمی ماركسيسم را در اين مورد عمیقا درك كنيم.

 

منابع مطالعاتی مهم

مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق

مائو، سخنرانی در كنفرانس سراسری حزب كمونيست چين پيرامون كار تبليغی

 

توضيحات:

(توضیح از مترجم فارسی: توضیحات منطبق بر چاپ انگلیسی منابع می باشند)

1 ـ لنين، "سه منبع و سه جزء ماركسيسم"؛ ک آ ل جلد 19 (1976) ص 26

2- انگلس، "كارل ماركس، مقدمه ای بر نقد اقتصاد سياسي"؛ م آ م ا جلد یک، ص 514

3 ـ مائو، سخنرانی در كنفرانس سراسری حزب كمونيست چين پيرامون كار تبليغي؛ گزیده آثار ص 481

4 ـ همانجا ص 480

5 ـ لنين، "ابتكار عظيم" ک آ ل 29 (1974) ص 421

6 ـ مائو، سخنرانی در محفل ادبی و هنری ينان؛ جلد 3 ص 90

7 ـ بسياری از آثار فرهنگی معاصر شوروی رويزيونيستی ماهيت تز فريبكارانه رفقا، دوستان و برادران كه توسط رويزيونيسم شوروی تبليغ ميشود را برملا می كند. بطور مثال، در نمايشنامه ای كه "غريبه" نام دارد شخصيت اصلی يك عضو حزب رويزيونيست شوروی است كه مهندس يكی از شركتها می باشد. او به يك كارخانه ذوب آهن می رود تا "چهره عقب مانده" آن را تغيير دهد. او با تفرعن بر سر كارگران داد می كشد كه: "رهبران ما هستيم. دستهای ما كاری نمی كند. ما با كلام و مغزهای خود كار می كنيم." او به سركارگرها دستور ميدهد كه كاملا مراقب كارگران باشند، از آنها چشم برندارند و بيخ خرشان را بگيرند. هر گونه نافرمانی با تنبيه روبرو ميشود و نيمی از كوپن های فرد خاطی از او گرفته می شود. مهندس می گويد: "آنها را با روبل بكوبيد." در اتحادشوروي، مردم زحمتكش اسير استثمار و ستم وحشيانه از  سوی يك بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری نوخاسته است. اين است معنای تبلیغات کر کننده رويزيونيستهای شوروی پيرامون "روابط رفيقانه، دوستانه و برادرانه"!

.8 ـ ماركس، جلد سوم كاپيتال، ص 386

9 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق، ص 445

 10ـ ماركس، جلد اول كاپيتال، ص 308

11 ـ مائو، سبك كار حزبی را اصلاح كنيم؛ جلد 3 ص 46

12 ـ مائو، نقل شده در "اسناد كنگره دهم حزب"، ص 55

13 ـ لنين، "دولت و انقلاب"، ص 114

14 ـ مائو، نقل شده توسط گروه نویسندگان کمیته انقلابی کیرین در مقاله " ساختمان سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی در عرصه اقتصاد"  مجله هفتگی پکن ریویو شماره 16 تاریخ 17 آوریل 1970 ص 10

15ـ مائو، نقل شده در مقاله "كمونيسم دروغين خروشچف" در "پلمیکها" ص 474

16 ـ لنين، "چگونه رقابت را سازمان دهيم؟" ک آ ل 26 (1972) ص 409

17 ـ همانجا

18 ـ مائو، نقل شده در ریمن ریبائو (روزنامه مردم)، 13 مه 1972

19 ـ ماركس، جلد اول كاپيتال ص 698

20 ـ "جنبش حصار كشي" يكی از طرق مهم انباشت اوليه سرمايه داری بود. پيدايش صنايع پشم بافی انگلستان در اواخر قرن پانزده، باعث بالا رفتن بيسابقه قيمت پشم شد. پرورش گوسفند به يك كسب و كار بسيار پرسود تبديل گشت. اشرافيت صاحب زمين و بورژوازی انگلستان برای اخراج قهری دهقانان از اراضی متحد شدند و سپس دور اين اراضی حصار كشيدند تا در آن گوسفند پرورش دهند. كليه خانه های موجود در داخل حصارها نابود شد. دهقانان بی خانمان شده و به گدايان و ولگردان تبديل شدند. حكومت بورژوايی بريتانيا در قرن هيجده با استفاده از يك رشته قوانين حصاركشی كه به تصويب مجلس رسيده بود، از غارت خشونتبار دهقانان توسط بورژوازی حمايت كرد. دهقانان مداوما دست بمقاومت زده و عليه جنبش حصاركشی قيامهای فراوانی برپا داشتند.

21- ماركس، جلد اول كاپيتال، ص688

22- مائو، "در باره دیکتاتوری دموکراتیک خلق"، جلد 4 ص 418

 

ضمیمه فصل4

رهروان سرمایه داری، بورژوازی درون حزب می باشند

نوشته فنگ کنگ (1)

 

صدر مائو در رابطه با مبارزه بزرگ در انتقاد از تنگ سیائو پین (دن سیائو پین) و غلبه بر انحراف راست که قصد دارد احکام صحیح را واژگون کند، خاطر نشان می کند که: « با انجام انقلاب سوسیالیستی آنها بخودی خود زیر ضرب قرار می گیرند. در دوره انجام تغییرات تعاونی (کئوپراتیو) در کشاورزی برخی از افراد حزب با آن مخالفت کردند و وقتی حق بورژوائی را نقد می کنیم  ناراحت می شوند. شما در حال انجام انقلاب سوسیالیستی هستید اما هنوز نمی دانید که بورژوازی کجاست. درست در درون حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرت هستند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. رهروان سرمایه داری هنوز در جاده سرمایه داری اند.» این نظریه علمی بطرزی داهیانه ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری در حزب کمونیست را عریان کرده است. علاوه بر این، آماج عمده مبارزه انقلابی در دوره تاریخی سوسیالیسم را روشن کرده است. به این ترتیب، از تئوری مارکسیستی مبارزه طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا دفاع کرده و آنرا تکامل داده است. این نظریه به ما یک سلاح ایدئولوژیک قدرتمند می دهد که بتوانیم انقلاب را تحت دیکتاتوری پرولتاریا ادامه داده و با رویزیونیسم مبارزه کنیم و  از غلبه آن ممانعت بعمل آوریم.

 

یکی از مشخصات مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم

 

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) یک مشخصه مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم است. این مشخصه بطور تنگاتنگی مرتبط  با عوض شدن توازن قوای طبقاتی تحت دیکتاتوری پرولتاریاست. در دوره انقلاب دموکراتیک، تضاد عمده جامعه تضاد میان پرولتاریا و توده های خلق در یک سو با امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک، در سوی دیگر، بود. در آن زمان، اپورتونیستها و رویزیونیستها و سران خطهای اپورتونیستی مختلف درون حزب عوامل بورژوازی و طبقات استثمارگر در درون حزب بودند اما صرفا زائده های طبقه بورژوازی بودند. از آنجا که طبقات زمیندار

و سرمایه داری کمپرادور قدرت دولتی را در دست داشتند، هسته و نیروی عمده بورژوازی، مقر فرماندهی آن و نمایندگان سیاسی اصلی آن در بیرون حزب کمونیست قرار داشتند و نه در درون آن.

     پس از پیروزی بزرگ در انقلاب دموکراتیک، حاکمیت امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک سرنگون شد و پرولتاریا مردم سراسر کشور را در کسب قدرت سیاسی رهبری کرد. از آن زمان، چین وارد دوره  تاریخی سوسیالیسم شده و تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی تضاد عمده جامعه است. از وقتی که حزب ما تبدیل به حزب حاکم شده، مبارزه میان خط پرولتری صدر مائو و خط بورژوائی و رویزیونیستی نه تنها ماهیت حزب ما را بلکه خصلت و آینده کشور ما را در کل، تعیین می کند. از آن زمان به بعد، مبارزه ما علیه بورژوازی در داخل و بیرون حزب بطور مستمر در همه عرصه ها تعمیق یافته است و بر روی این مسئله که آیا انقلاب سوسیالیستی را باید به پیش برد یا نه تمرکز یافته است. از زمان ایجاد چین نو، مبارزات مهمی میان پرولتاریا و بورژوازی در گرفته است. از آن جمله اند جنبشهای «سان فان» (2) و «وو فان»، جنبش ایجاد دگرگونی در مالکیت بر ابزار تولید و مبارزه ضد گرایش راست (3). در این مبارزات بورژوازی خارج از حزب هنوز دارای مقداری قدرت بود و می توانست وارد قدرتنمائی با پرولتاریا شده وحامیان خودش را مشخص کند؛ اما دراین مقطع نیز یک اوضاع پیچیده شکل گرفته بود بطوریکه بورژوازی داخل و بیرن حزب به ندای یکدیگر پاسخ داده و همکاری می کردند. بورژوازی و دیگر طبقات استثمارگر بیرون حزب در حملات افسارگسیخته خود علیه حزب از حمایت بورژوازی داخل حزب برخوردار بوده و در واقع روی آن حساب می کردند. ما از طریق مبارزه دو خط در درون حزب  فعالیتهای بورژوازی درون حزب علیه انقلاب سوسیالیستی را بروشنائی کشاندیم و خط رویزیونیستی را مورد انتقاد قرار دادیم؛ و به این ترتیب پیروزی های کارزارهای گوناگون را که برای ایجاد تحولات سوسیالیستی براه افتاده بودند تضمین کردیم. 

     با تعمیق مستمر انقلاب سوسیالیستی، بورژوازی بیرون حزب که درموقعیت تحت حاکمیت قرار دارد بسیاری از ابزار تولید اقتصادی اش را از دست داد و در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیک با شکست های متعدد مواجه شد. در نتیجه قوای آن بتدریج ضعیف شده است. در دوره حمله بورژوائی راست علیه حزب، آنها هنوز «ائتلاف چانگ لو» (4) را داشتند که برایشان نقش فرمانده را بازی کند. اما پس از کارزار مبارزه علیه راست برای بورژوازی بیرون خیلی مشکل شده که بتواند علنا نیرو گردآوری کند و دست به یک مبارزه همه جانبه علیه پرولتاریا زده و دیکتاتوری پرولتاریا را سرنگون کرده و سرمایه داری را احیا کند.

     تضاد عمده در سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی است. با تغییر در توازن قوای طبقاتی، مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی بطور فزاینده و عمق یابنده ای در حزب بازتاب می یابد. به این ترتیب رهروان سرمایه داری درون حزب به ظهور می رسند و در رابطه با سرنگون کردن دیکتاتوری پرولتاریا و احیا سرمایه داری تبدیل به خطر عمده می شوند. در جریان انجام انقلاب سوسیالیستی ما نه تنها باید آگاه باشیم که بورژوازی کهن و روشنفکران آن هنوز در جامعه موجودند و شمار بزرگی از خرده بورژوازی هنوز در حال از سر گذراندن تحول ایدئولوژیک است؛ بلکه باید بطور خاص آگاه باشیم که آن دسته از افراد حزبی که در قدرت هستند ولی راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند بورژوازی پنهان شده در حزب می باشند. فقط با مبارزه پیگیرانه علیه رهروان سرمایه داری در حزب (امثال لیو شائوچی، لین پیائو و تنگ سیائوپین) و پایداری در ادامه انقلاب علیه بورژوازی و نیروهای سرمایه داری در جامعه در کل؛ تنها به این ترتیب می توان گفت که آماج عمده انقلاب سوسیالیستی واقعا درک شده است. هرکس این را نفهمد که بورژوازی درست در درون حزب کمونیست است یک انقلابی پرولتر هشیار نمی باشد.

     در جمعبندی از تجربه تاریخی کمون پاریس، انگلس خاطرنشان کرد که پس از  برقراری دیکتاتوری پرولتاریا لازم است که با «تبدیل دولت و ارگانهای دولت از خادمین جامعه به اربابان جامعه» «که با دنبال کردن منافع خاص خودشان رخ می دهد» مقابله کنیم. (مقدمه فردریش انگلس بر کتاب مارکس «جنگ داخلی در فرانسه» - انتشارات زبانهای خارجی پکن – 1974- ص 15)  پس از پیروزی انقلاب اکتبر، لنین شرایط جاری جامعه شوروی را تحلیل کرد و بروشنی خاطرنشان کرد که یک بورژوازی جدید در کشور وجود دارد که از میان مستخدمین حکومت شوراها و تولید کنندگان خرد برخاسته است. صدر مائو در پرتو درسهای تاریخی تبدیل شوروی به یک کشور سرمایه داری و تجربه عملی پرولتاریای چین در بکاربست دیکتاتوری پرولتاریا نظریه درخشان خود را طرح کرد و گفت: « بورژوازی درست در حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرتند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند.» این نظریه تکامل مهمی در مارکسیسم – لنینیسم می باشد. در طول بیش از 20 سالی که از تاسیس جمهوری خلق چین می گذرد، صدر مائو نه تنها از زاویه تئوریک بورژوازی درون حزب را تجزیه و تحلیل کرده است بلکه همچنین در پراتیک ما را در مبارزات متعدد علیه آن رهبری کرده است. سردمداران خط رویزیونیستی کائو کانگ، پن ته هوای، لیو شائوچی و تنگ سیائو پین همه فرماندهان بورژوازی داخل حزب بودند. در دوره سوسیالیسم پرولتاریا چندین مبارزه دو خط مهم علیه بورژوازی درون حزب که اینها سردمدارانش بوده اند، پیش برده است.

ماهیت طبقاتی رهروان سرمایه داری

صدر مائو در مقاله «تحلیل از طبقات در جامعه چین» می گوید: «برای تشخیص دوستان و دشمنان واقعی ما باید یک تحلیل عام از موقعیت اقتصادی طبقات گوناگون در جامعه چین و رفتار آنان نسبت به انقلاب ارائه دهیم.» بنابراین بسیار ضروری است که متد علمی مارکسیستی را بکار بریم و ماهیت سیاسی و اقتصادی رهروان سرمایه داری را آشکار کنیم تا بتوانیم با وضوح این حقیقت را ببینیم که بورژوازی درست در داخل حزب است.

     تعیین کننده ترین خصلت سیاسی رهروان سرمایه داری درون حزب آنست که خط رویزیونیستی جلو می گذارند و به راه سرمایه داری می چسبند. در تحلیل کردن از آنان ما باید اول از همه و قبل از هر چیز این خصلت را درک کنیم و از نقطه نظر خط سیاسی درک روشنی از ماهیت آنان پیدا کنیم. رهروان سرمایه داری داخل حزب بخاطر یک تلاش مشترک در تقویت خط رویزیونیستی دست به ایجاد فراکسیون سیاسی در حزب می زنند تا برای احیا سرمایه داری تلاش کنند. تمام سردمداران خط رویزیونیستی که در گذشته در مقاطع مختلف سربلند کرده اند همه نمایندگان این خط بوده اند. سردمدارانی چون لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین همه بخش بزرگی از حزب و قدرت دولتی را در دست داشتند بنابراین در موقعیتی قرارداشتند که خائنین و فراری ها را به استخدام درآورند و برای تعقیب منافع خودپرستانه شان دارودسته درست کنند و مقرهای فرماندهی بورژوائی بر پا کنند و ابزار دیکتاتوری پرولتاریا را به ابزار دیکتاتوری بورژوازی تبدیل کنند و برای مدتی عده ای را که فاقد درک روشن از اوضاع واقعی بوده و سطح آگاهی پایینی دارند گول زنند وآنها را به دنباله روان خط رویزیونیستی  خود تبدیل کنند. این رویزیونیستها در تلاش برای احیا سرمایه داری بیرحم تر و خطرناکتر از بورژوازی بیرون حزب هستند. خط رویزیونیستی که توسط این رهروان سرمایه داری تبلیغ می شود بطور فشرده نماینده منافع بورژوازی کهن و جدید و تمام طبقات استثمارگر است. این خط ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری را تعیین می کند. لنین گفت: دوره سوسیالیستی، «دوره مبارزه میان سرمایه داری در حال احتضار و کمونیسم در حال تولد است.» (لنین: اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا) شک نیست که رهروان سرمایه داری که  بورژوازی درون حزب هستند بخشی از بورژوازی در حال احتضار می باشند. دقیقا بدلیل آنکه بورژوازی یک طبقه در حال احتضار ومنحط است، ماهیت ارتجاعی آن خیلی برجسته است. مائو گفت: «به قدرت رسیدن رویزیونیسم یعنی به قدرت رسیدن بورژوازی». (مائو- نقل شده در «گزارش در باره تجدید نظر در اساسنامه حزب کمونیست چین » توسط  ونگ هانگ ون – کنگره 10 حزب کمونیست چین- کتاب مائو پنجمی بود- لوتا صفحه 96) لین پیائو با پافشاری بر عملی کردن رویزیونیسم تا آنجا  پیش رفت که «طرح پروژه 571» را تهیه کرد و سعی کرد دست به یک کودتای نظامی ضد انقلابی بزند. تنگ سیائوپین که در عملی کردن رویزیونیسم مصمم بود شورش های سیاسی ضد انقلابی براه انداخت و در میدان تین آن من حادثه آفرید. این واقعیات خشم آور مبارزه طبقاتی بطرزی عریان و بسیار حاد و روشن ماهیت ارتجاعی بورژوازی درون حزب را نشان داده است.

     به لحاظ اقتصادی علت آنکه رهروان سرمایه داری را بورژوازی درون حزب می خوانیم آنستکه آنها نماینده روابط تولیدی منحط سرمایه داری هستند. در دوره سوسیالیستی پرولتاریا دائما تلاش می کند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که در تناسب با زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده نیستند دگرگون کند و انقلاب سوسیالیستی را تا انتها ادامه دهد. بالعکس، رهروان سرمایه داری داخل حزب با تمام قوا تلاش می کنند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که مانع رشد زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده اند را حفظ کنند. همه این تلاشها برای احیا سرمایه داری است. 

     اگرموضع رهروان سرمایه داری حزب را در زمینه روابط تولید اجتماعی بررسی کنیم و این موضع را با آموزشهای لنین در مورد معنای طبقات (در مقاله  «آغاز بزرگ»)  و تحلیلهای مائو در باره مسئله  طبقات و مبارزه طبقاتی در دوره  پس  ازاستقرار مالکیت سوسیالیستی بر ابزار تولید ( در مقاله « در باره حل صحیح تضادهای درون خلق»)  مقایسه کنیم، به ماهیت کاملا بورژوائی رهروان سرمایه داری پی می بریم. اگر به زندگی واقعی نگاه کنیم می بینیم هر وقت که  در  برخی از واحدها یا دپارتمان ها رهبری در دست رهروان سرمایه داری مانند لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین بود، آنها از قدرت خود استفاده کرده و با تمام قوا خط رویزیونیستی را تقویت کرده اند؛ آنها روابط متقابل سوسیالیستی در میان مردم را به روابط سرمایه داری میان استخدام کنندگان و مستخدمین تبدیل کرده اند؛ آنها با توسل به طرق قانونی و غیر قانونی در زمینه توزیع و تصاحب بلاعوض ثمره کار دیگران، به تقویت حق بورژوائی پرداخته اند؛ آنها از موقعیت و قدرت خود استفاده کرده و مالکیت سوسیالیستی و کلکتیوی در ابزار تولید و مصرف را عملا ملغی کرده اند و نتیجه آنست که در آن واحدها مالکیت سوسیالیستی تنها در نام موجود است و در واقعیت تبدیل به مالکیت سرمایه داری تحت کنترل رهروان سرمایه داری شده است. در تحلیل نهائی خط رویزیونیستی که توسط  لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین تبلیغ می شود برای این طراحی شده که روابط تولیدی منحط و در حال احتضار سرمایه داری را حفظ کنند، به ایدئولوژی بورژوائی ستم و استثمار پرولتاریا و نظام سرمایه داری بچسبند و به منافع اقتصادی طبقه بورژوازی در کل خدمت کنند و کشور ما  را به عقب به روزهای تاریک چین کهن نیمه فئودال و نیمه مستعمره بکشانند. (5)

ریشه های طبقاتی و تاریخی ظهور رهروان سرمایه داری

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) در دوره سوسیالیستی بهیچوجه تصادفی نیست بلکه دارای ریشه های طبقاتی و تاریخی است. هدف انحراف راست واژگون کردن احکام صحیح بود. صدر مائو در مبارزه برای دفع حملات انحراف راست خاطر نشان کرد: «پس از انقلاب دموکراتیک، کارگران و دهقانان فقیر و دهقانان متوسط  به پائین آرام ننشتند. آنها خواهان ادامه انقلابند. از سوی دیگر عده ای از اعضا حزب نمی خواهند پیشروی کنند؛ برخی عقب گرد کرده اند و با انقلاب مخالفت می کنند. چرا؟ برای آنکه تبدیل به مقامات بالا شده اند و می خواهند منافع مقامات بالا را حفظ کنند.» رهنمودهای صدر مائو نیش سختی به  رهروان سرمایه داری داخل حزب زده است.  گذر از انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی یک تغییر اساسی است که در مسیر آن بالاجبار میان انقلابیون انشعاب بوجود می آید. کارگران و دهقانان فقیر و متوسط به پائین انقلاب می خواهند و خط صدر مائو خواست آنان را منعکس کرده و کل حزب و مردم سراسر کشور را در ادامه انقلاب سوسیالیستی هدایت می کند. اما برخی از اعضا حزب می خواهند به افکار بورژوا دموکراتیک بچسبند  و نمی خواهند خود را تغییر داده و پیشروی کنند. از دید اینان امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکرات که مانند سه کوه عظیم بر روی مردم چین سنگینی می کردند سرنگون شده اند و آنها به امتیازات سیاسی و مادی عظیم دست یافته اند و این مساویست با پایان انقلاب.   برخی دیگر که اراده انقلابی خود را از دست داده اند نتوانستند همگام با زمانه پیشروی کنند؛ برخی دیگر به موضع ارتجاعی بورژوائی چسبیدند و برای اینکه  منافع خود را که در جوهر همان منافع بورژوازی در کل است حفظ کنند، به مخالفت علنی با انقلاب سوسیالیستی پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا پرداختند و مذبوحانه تلاش کردند تا چرخ تاریخ را به عقب برگردانند و سرمایه داری را احیا کنند. اینها افراد حزبی در قدرت هستند که راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. تنگ سیائوپین، که از سردمداران رهروان سرمایه داری درون حزب  است و حاضر به اصلاح خود نیست، یک نمونه از اینهاست. در واقع مسیر تکاملی که او در پیش گرفت این بود که از یک بورژوا دموکرات به یک رهرو سرمایه داری تبدیل شد.

    یکی از علل مهم که رهروان سرمایه داری مخالف انقلاب سوسیالیستی هستند  آن است که آنان مخالف محدود کردن حق بورژوائی می باشند.  صدر مائو در رابطه با حق بورژوائی در سوسیالیسم چنین می گوید: «لنین گفت ما در واقع یک  دولت بورژوائی بدون حضور سرمایه داران برای حفاظت از حق بورژوائی می سازیم. در چین ما خودمان چنین دولتی را ساخته ایم که خیلی از جامعه کهن متفاوت نیست. یعنی دارای درجه بندی و رده بندی هستیم، هشت درجه مزد متفاوت داریم، توزیع بر حسب کاری است که هر کس می کند و ارزشهای برابر را با یکدیگر مبادله می کنیم.» در دوران سوسیالیسم بقای حق بورژوائی اجتناب ناپذیر است. این باقیمانده جامعه کهن است که نمی توان آنرا یکشبه از میان برد. اما تحت دیکتاتوری پرولتاریا باید آنرا محدود کرد. در غیر اینصورت موجب احیا سرمایه داری خواهد شد. برخی ها در حزب  که جهان بینی خود را تغییر نداده اند و سخت سعی می کنند حق بورژوائی را تقویت کرده و بسط دهند بالاجبار گام به گام پا در راه سرمایه داری خواهند گذاشت و به اعضای بورژوازی تبدیل خواهند شد. بسط حق بورژوائی در جوهر خود یعنی حفاظت از بورژوازی در کل و تقویت پایه های اجتماعی احیا سرمایه داری. تنگ سیائوپین با شنیدن اینکه حق بورژوائی مورد انتقاد قرار گرفته است بشدت عصبانی و ناراحت شد. چرا؟ زیرا حق بورژوائی شریان حیات بورژوازی داخل حزب است و هر نوع تحدید حق بورژوائی به معنای راه انداختن انقلاب علیه بورژوازی است. در دوره سوسیالیسم، اینکه چه نوع رفتار و برخوردی نسبت به حق بورژوائی در پیش گرفته می شود (محدود کردن یا بسط آن) یک معیار مهم برای تشخیص این مسئله است که آیا انقلاب ادامه دارد یا اینکه به رکود در آمده و در حال عقبگرد است. مبارزه ما علیه رهروان سرمایه داری در حزب بحول این مسئله،  مبارزه بر سر محدود کردن یا بسط حق بورژوائی، تا مدتهای طولانی ادامه خواهد داشت.

توضیحات:

1- این مقاله بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی شانگهای» نبود. این ضمیمه گزیده  مقاله ایست تحت همین عنوان که در مجله هفتگی «پکن ریویو» انگلیسی شماره 14- ژوئن 1976 انتشار یافت.

 2- این دو جنبش در فاصله دسامبر 1951 و ژوئن  1952 براه افتادند. اولی جنبش علیه «بلایای سه گانه» یعنی فساد، اصراف و بوروکراسی در حزب کمونیست و ارگانهای حکومتی بود. دومی جنبش علیه «بلایای پنج گانه» جنبشی بود علیه فساد و توطئه چینی سرمایه داران ملی.

 3- در سال 1957 حزب کمونیست چین مبارزه ای علیه «راست روان بورژوای» خارج از حزب براه انداخت. این ها در آن زمان از کارزاری که حزب برای اصلاح خود راه انداخته بود سود جسته و دست به حملات مهم علیه نظام سوسیالیستی زده بودند.

 4- چانگ پو- چان و لو لانگ- چی دو تن از وزرای غیر حزبی دولت چین بودند که با نیروهای راست بورژوائی خارج از حزب اتحاد داشتند. آنها طرح سرنگون کردن حزب کمونیست و حاکمیت پرولتاریا را داشتند.

 

5- قدرت تخصیص و اداره ابزار تولید و قدرت توزیع محصولات به شکل فشرده ای در دست رهبری سیاسی است....رهروان سرمایه داری به عنوان فرد لزوما مانند سرمایه داران کهن صاحب سرمایه نیستند یا مدیر کارخانه یا بانکی نمی باشند. اما خط سیاسی آنها که با تمام قوا روابط تولیدی سرمایه داری را تقویت می کند بطور فشرده منافع اقتصادی و آمال سیاسی طبقه بورژوازی را بطور کل نمایندگی می کند.» ( به نقل از مقاله «رهروان سرمایه داری نماینده روابط تولیدی سرمایه داری هستند» نوشته چوآنگ لان – در کتاب «مائو پنجمی بود» ریموند لوتا- صفحه 368، 371 )

 

فصل5

توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و

دستاوردهای اقتصادی بيشتر گسترش دهيم!

 

خصلت و هدف توليد سوسياليستی و ابزار نيل بدين هدف

 

استقرار نظام مالكيت سوسياليستی، موجب يک دگرگونی اساسی در روابط اجتماعی مردم در فرايند توليد، مبادله و توزيع گرديده است. اولا، خصلت توليد اجتماعی تغيير يافته است. هدف توليد اجتماعی و ابزار نيل به هدف توليد اجتماعی نيز تغيير يافته است. بدين ترتيب، تكامل توليد سوسياليستی بر طبق قوانينی متفاوت از قوانين تكامل توليد سرمايه داری صورت می پذيرد. تنها با درك صحيح از اين قوانين و استفاده صحيح از آنها می توان توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و بيشترين نتايج اقتصادی رشد داد.

 

نظام مالکيت سوسياليستی خصلت توليد اجتماعی را بطور اساسی تغيير داده است

 

محصول کار سوسياليستی هم محصول اجتماعی مستقيم است و هم کالا

 

توليد ثروت مادی يك شرط لازم برای بقاء و تكامل جامعه بشری است. اما، در نظام های اجتماعی واقتصادی متفاوت،  توليد اجتماعی خصلتی متفاوت دارد.

     تحت نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد، توليد يک امر خصوصی است.  محصول به توليد کننده منفرد تعلق دارد. بنابراين، محصول، بطور مستقيم، به مثابه محصول خصوصی جلوه گر می شود. هنگاميكه اين محصول برای مصرف شخصی توليد كننده نمی باشد بلكه جهت مبادله توليد می شود، كالا ست. هر چند اين محصول خصوصی، خصلت اجتماعی دارد اما اين خصلت اجتماعی توسط نظام مالكيت خصوصی پنهان می شود و امکان بروز مستقيم نمی يابد. فقط هنگام مبادله، خصلت اجتماعی آن ظاهر می شود. يعنی هنگاميكه مفيد بودن آن در رفع نيازهای اجتماعی به اثبات رسيد، خصلت اجتماعی محصول مورد تائيد قرار می گيرد. در جامعه سرمايه داری، كليه محصولات، هم خصوصی اند و هم  كالا.

     در چين سوسياليستی، پس از اينکه نظام مالکيت بر ابزار توليد بطور اساسی به يک نظام سوسياليستی تغيير يافت، تمام توليد اجتماعی (به استثنای بخش کوچکی از زمين که در اختيار اعضای کمون است تا نيازهای شخصی خود را تامين کنند و توليد خانگی که توسط اعضای کلکتيو اقتصادی روستا اداره می  شود) بر پايه يك نظام مالكيت همگانی ابزار توليد، بنا شده است.  مجموعه توليدات اقتصاد دولتی و اقتصاد كلكتيوی بر پايه نظام مالكيت همگانی (عمومي) سوسياليستی و طبق برنامه های سراسری سازماندهی می شود و مستقيما به  رفع نيازهای جامعه، يعنی رفع نيازهای پرولتاريا و كل خلق کارکن، پاسخ می گويد. اين نوع توليد، اساسا با توليد خصوصی سرمايه داری متفاوت است. اگر از جنبه عمده مسئله به آن بنگريم، توليد به توليد اجتماعی مستقيم تبديل شده است. همچنين، محصول كار از همان آغاز مفيد است. بنابراين ديگر محصول خصوصی نبوده بلكه محصول اجتماعی مستقيم است. ضرورت به تذكر نيست كه كار مصرف شده در توليد اجتماعی مستقيم جهت توليد محصول اجتماعی مستقيم، ديگر كار خصوصی نبوده بلكه كار اجتماعی مستقيم است. انگلس تصريح نمود که ، « هنگاميكه جامعه ابزار توليد را به تملك می گيرد و آنها را در تعاون مستقيم برای توليد مورد استفاده قرار می دهد، آنگاه  كار هر كس (عليرغم تنوع در ويژگی های مفيد بودن آن)  بلافاصله و مستقيما به كار اجتماعی تبديل می شود.» (1)

     تاريخا، در مقطعی از فرآيند تکامل جامعه بشری، توليد اجتماعی مستقيم وجود داشته است. يعنی در زمان كمونهای اوليه. در آنزمان، «اعضای جامعه مستقيما جهت توليد با هم يکی می شدند.» (2) آنها با هم كار می كردند و محصولات را بر طبق سنت و نيازها توزيع می نمودند. اين يک نوع توليد مستقيم اجتماعی بود که بر پايه نظام مالكيت همگانی توسط كمون، قرار داشت. اين نوع توليد هنگامی پديدار شد كه سطح نيروهای مولده پائين و تقسيم کار اجتماعی در سطح ابتدائی بود. يک نوع اقتصاد مالكيت همگانی ابتدايی برقرار بود و توليد و مبادله كالايی  وجود نداشت.

     توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی يك توليد اجتماعی در مقياس بزرگ است که بر پايه تقسيم كار و شيوه تعاون ميان ميليونها، دهها ميليون و صدها ميليون انسان قرار دارد. اگر از منظر تکامل جامعه بشری به مسئله نگاه کنيم می بينيم که توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی نسبت به توليد اجتماعی مستقيم که در جامعه کمونيستی اوليه وجود داشت، يک شکل عاليتر از توليد اجتماعی مستقيم است. اما در مقايسه با توليد اجتماعی مستقيم در جامعه کمونيستی آينده، توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی هنوز شکل ناکامل توليد اجتماعی مستقيم است؛ هنوز خود را از سنت ها و علائم جامعه کهن رها نکرده است؛ هنوز خود را از توليد کالائی رها نکرده است.

     در دوره تاريخی نسبتا طولانی جامعه سوسياليستی، نظام سوسياليستی مالكيت همگانی هنوز مشتمل بر دو شكل است. توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی بر پايه اين دو شكل مالكيت همگانی سوسياليستی انجام می گيرد. محصولات در مالكيت دولت سوسياليستی و بنگاهها و واحدهای توليدی گوناگون که طبق نظام مالكيت كلكتيوی اداره می شوند، هستند. همين مسئله باعث می شود که توليد اجتماعی مستقيم در نظام سوسياليستی، کماکان توليد کالائی باشد. يعنی با وجود آنکه توليد يک توليد اجتماعی مستقيم است اما هنوز توليد کالائی است. برای حفظ يك رابطه اقتصادی نرمال ميان اين دو نوع مالكيت همگانی سوسياليستی (دولتی و کلکتيوي) و بين صنعت و كشاورزی و تحكيم اتحاد كارگر- دهقان، ضروريست كه توليد و مبادله کالائی برای يك دوره نسبتا طولانی حفظ شده و بطور مناسب توسعه يابد. صرفا بر پايه اراده نمی توان آن را از ميان برداشت. همانطور که لنين تذكر داد: «مبادله كالايی امتحانی برای  روابط ميان صنعت و كشاورزی است.» (3)

     مارکس هنگام تجزيه و تحليل منشا اوليه کالا گفت، « به محض اينکه محصولات در روابط خارجی يک جامعه کمونی تبديل به کالا می شوند، بصورت عکس العملی در روابط داخلی نيز تبديل به کالا می شوند.» (4) منظور مارکس از "جامعه کموني" همان کمونيسم اوليه است. اين استدلال را برای اقتصاد سوسياليستی نيز می توان بکار برد. اقتصاد سوسياليستی يک کل ادغام شده است؛ روابط کالائی ميان دو نوع مالکيت همگانی سوسياليستی بالاجبار در روابط مبادله در درون نظام مالکيت سوسياليستی تمام مردم، نيز بروز می يابد. در همان حال، بدليل سطح کنونی بازدهی (بهره وری(  توليد اجتماعی، و جهت تقويت مسئوليت مديريت بنگاه ها، شرايط مادی طلب می کند که بنگاه های دولتی استقلال عملياتی و مديريتی خود را بطور نسبی حفظ کنند. بنابراين، هر چند که بنگاه های توليدی گوناگون دولت همه بخشی از يک خانواده اند و همه متعلق به نظام مالکيت همگانی اند، با اين وجود وقتی که يک بخش نيازمند محصولات بخش ديگر است، اين انتقال محصولات نمی تواند بدون پرداخت صورت گيرد. با همان خانواده در اينجا بايد بصورت دو خانواده رفتار کرد و هنوز بايد به مثابه مالکين متفاوت که برای انتقال محصولشان بايد طبق قيمت به آنان پرداخت کرد، رفتار کرد. بنابراين، در جامعه سوسياليستی نظام کالائی نه تنها ميان واحد های دولت و بخش های کلکتيو (بر پايه آنکه دو نوع مختلف از مالکيت همگانی سوسياليستی هستند) بکار می رود بلکه در ميان بنگاه های دولتی نيز بکار می رود.

     در جامعه سوسياليستی هنوز لازم است که توليد کالائی حفظ شود. اما دقيقا بدليل آنکه اين توليد کالائی در چارچوب توليد اجتماعی مستقيم انجام می شود و مبتنی است بر نظام مالکيت همگانی سوسياليستی، خصلت آن کاملا از توليد کالائی که تاريخا تا قبل از اين وجود داشت، متفاوت است. توليد کالائی در جامعه سوسياليستی دارای خصائل زير است:

1-                     اين توليد کالائی مستقيما برای رفع نيازهای اجتماعی سازمان می يابد و عمدتا در روابط مبادله ميان کارگر و دهقان که دو طبقه کارکن اصلی را تشکيل می دهند، متجلی می شود.

2-                     در مقايسه با توليد کالائی سرمايه داری که سازمان يافته و برنامه ريزی شده نيست، توليد کالائی سوسياليستی بطور برنامه ريزی شده و در چارچوب برنامه ريزی کلی دولتی انجام می شود.

3-                     در مقايسه با جامعه سرمايه داری، در جامعه سوسياليستی دامنه کالاها (محصولاتی که کالا هستند) بسيار محدودتر است. نيروی کار ديگر کالا نيست. زمين، منابع معدنی و ساير منابع طبيعی نيز ديگر كالا نيستند.

          بطور خلاصه، جامعه سوسياليستی يک جامعه در حال گذار از جامعه سرمايه داری (که در آن توليد کالائی تا اوج تکامل يافته است) و جامعه کمونيستی (که توليد کالائی در آن زوال می يابد)، است. توليد کالائی در جامعه سوسياليستی خصائل زوال نظام کالائی در اشکال جنینی مشاهده می شود. (در فصل 9 اين مسئله را بطور دقيق تجزيه و تحليل خواهيم کرد).

     از آنجا كه محصولات سوسياليستی هنوز بدرجات مختلف دارای خصلت کالايی هستند، مقولات مربوط به توليد كالائی نيز به قوه خود هنوز باقی است. (مثل، ارزش مصرف و ارزش مبادله، كار مجرد و كار مشخص، پول، قيمت و غيره). واضح است که نفی ضرورت استفاده از توليد کالائی در جامعه سوسياليستی و تلاش برای حذف قبل از موقع آن، بسيار اشتباه است. چن پوتا (که يك ترتسكيست برگشته از مارکسیسم بود) در جريان توسعه سريع جنبش كمونهای روستايی خلق چين خواستار از ميان برداشتن توليد و مبادله كالايی شد. قصد وی به انحراف كشاندن انقلاب و ساختمان سوسياليسم بود. صدر مائو بموقع متوجه اين توطئه شد و مبارزه قاطعانه عليه او کرد. در قطعنامه های ششمين پلنوم هشتمين كميته مركزی حزب كمونيست تحت رهبری شخص مائو نكته ذيل تصريح گرديد: «اين شيوه تفكر كه تلاش در حذف زودرس توليد و مبادله كالايی و نفی زود رس نقش سازنده ای  که كالاها، ارزش، پول و قيمت دارد، مضر بحال توسعه ساختمان سوسياليسم بوده و در نتيجه انحرافی است.» (5) نه تنها توليد كالايی سوسياليستی بايد حفظ شود بلكه همچنين بايد جهت استحكام بخشيدن به پيوند اقتصادی ميان صنعت و كشاورزی و مناطق شهری و روستايي؛ بخاطر پيشبرد تكامل ساختمان سوسياليسم، توسعه يابد.

     از سوی ديگر بايد بدانيم كه اگر چه توليد كالايی سوسياليستی از توليد كالايی خصوصی متفاوت است، اما کماکان توليد کالائی است. هنوز واقعيت آن است که خصائل توليد کالائی و مقوله های مربوط به آن، توسط نظام مالکيت همگانی ابزار توليد، بازتوليد می شود. تا آنجا که به خود توليد کالائی در جامعه سوسياليستی مربوط است، اين توليد کالائی خيلی متفاوت از توليد کالائی در جامعه کهن نيست. بطور مشخص:

1-                        در جامعه سوسياليستی، توليد کالائی هنوز دارای ارزش مصرف و ارزش است. يعنی دارای يک ماهيت دوگانه است. بنابراين، بنگاه های سوسياليستی (چه آنهائی که در بخش مالکيت کلکتيوی عمل می کنند يا در بخش مالکيت تمام خلق) بايد کماکان نه فقط ارزش مصرف بلکه ارزش محصولات را در محاسبات به حساب آورند (ارزش تولید، هزينه، سود و غيره).

2-                        در جامعه سوسياليستی هنوز قانون اقتصادی توليد کالائی، قانون ارزش است؛ ارزش کالا کماکان توسط زمان کار اجتماعا لازم برای توليد آن، محاسبه می شود. بنابراين واحد توليدی که زمان کار لازمش برای توليد پائين تر از زمان کار اجتماعا لازم است، درآمد بالاتری خواهد داشت و آن واحدهای توليدی که زمان کار لازمشان بالاتر از زمان کار اجتماعا لازم است از درآمد پائين تری برخوردار می شوند و حتا ضرر می کنند.