سوسیالیسم
کمونیسم, علم شرایط رهایی پرولتاریاست
اجرای عمل آزادسازی جهان, رسالت تاریخی پرولتاریاست

رابطۀ من با پیرامونم، آگاهی من است

اعتصاب سراسری و درگیری یونانیان با پلیس در آتن

۱۸-۱۰-۲۰۱۲

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player


ویدئو تظاهرات درشهر سلونیکا یونان - اعتراضات اروپا -۲۶ سپتامبر ۲۰۱۲



اعتراضات در اروپا: بی طرفی نادرست است بر علیه بازار+ ریاضت


Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

http://www.zcommunications.org/europe-s-protests-the-times-false-impartiality-toward-markets-and-austerity-by-chris-spannos
لینک بالا ویدئو کلیپی از تظاهرات توده ای در شهر سالونیکا یونان را نشان می دهد. در ویدئو ما هزاران انسانرا (در برخی گزارش ها تا 30 هزار نفر گزارش شده است) را مشاهده می کنیم که  بر علیه اقدامات ریاضتی دولت ائتلافی یونان از سه حزب دموکراسی نوین، سوسیال دمکرات و حزب چپ دموکراتیک و به نخست وزیری ساموراس از حزب راست دموکراسی نوین تظاهرات می کنند. البته این تظاهرات نه فقط در این شهر بلکه تظاهراتی سراسری و همراه یک اعتصاب سراسری انجام گرفت.  این اعتصاب را دو تا از بزرگترین اتحادیه های یونان که رویهم رفته 50% نیروی کاری را در این کشور تحت رهبری دارند فراخوان داده شده بود. در شهر آتن همین روز( سه شنبه 27 سپتامبر بر اساس گزارشات از 50 تا 200 هزار نفر با شعار ما چیزی به ترویکان نخواهیم داد ماتسلیم نمی شویم، ما مخارج بحران  شما رانمی پردازیم حتا یک یورو، صندوق بین المللی پول، اتحادیه اروپا و بانک مرکزی اروپا گورتان را گم کنید،  این نمایندگان نمایندگان ما نیستند نه به این دولت نه برنامه ریاضت و...) انجام گرفت و در نهایت به زد و خورد با پلیس ضد شورش منجر شد. تظاهر کنندگان به سوی ساختمان وزارت دارائی و اقتصاد و پارلمان بمب آتش زا، کوکتل مولوتف پرتاپ کردند و پلیس با گاز اشک آور جواب داد. این را هم بگویم که در هفته گذشته تظاهرات  کارگران و توده به خشم آمده از فقر و فلاکت تحمیلی دولت های راست و چپ بورژوازی امپریالیست اروپا، خیلی از پایتخت های سیاسی و اقتصادی اروپا را فراگرفت. در پرتقال نیم میلیون نفر و در اسپانیا خیلی بیشتر با شعارهائی ریاضت بس است! ما زندگی می خواهیم! ما کار می خواهیم! ما مسکن می خواهیم! ما دموکراسی مستقیم همین الآن می خواهیم! این دولت دیکتاتوری است! باید سرنگون شود! آنها نمایندگان ما نیستند و بالاخره با شعار پارلمان را تسخیر کنید! میادین و خیابانهای لیسبون و مادرید  و شهر های بزرگ را تسخیر کرده و تا کنون هر روز این مبارزه با درگیری شدید با پلیس در کشورهای اروپائی ادامه دارد. تظاهرات جدید در کشورهای اروپائی هم در شکل مبارزاتی و هم محتوا رادیکال شده اند و اما هنگامی که انسان کمی با دقت نگاه می کند متوجه می شود که هنوز روحیه غالب روحیه یافتن راه حل در درون سیستم موجود است. مثلن رادیکالترین شعار تظاهرات فرانکفورت این است که توزیع عادلانه گردد و اینکه تروتمندان ثروتمندتر شده وفقیران فقیرترو به نظر من دخالت کارگران سوسیالیست نمی تواند بدون توجه به اینکه بحران  بحران سرمایه است و باید کارگران را برای برون رفت از سیستم سرمایه داری و ریشه را در تولید و مالکیت بر ابزار تولید جستجو گردد ثمره زیادی در بر داشته باشد. و اما، این هم، فقط با شرکت در همین مبارزه و مانند همین رفیق در دل مبارزه حادطبقاتی موجود با تمام کم و کسری هایش می توان رهنمود عملی انقلابی طرح کرد که گوش شنوا پیدا کند. هیچ مسیح و مهدی موعودی  نیست و راه حل را باید در همین زمین سخت و همین مبارزات طبقاتی جست!
اما، برگردیم به ویدئو کلیپ، در این ویدئوکلیپ رفیق زنی مصاحبه می کند، او با درایت و شجاعت یک کارگرانقلابی آگاه روی این مسئله به درستی انگشت می گذارد که مسئله این برنامه و آن برنامه ریاضت اقتصادی نیست، دیگر ازاصلاحات جزئی و کلی در سیستم گذشته است. مسئله، مسئله این دولت و آن دولت نیز نیست بلکه مسئله خود سیستم سرمایه داری یعنی غده سرطانی سیستم سرمایه داری است و باید چاره ای بنیادی اندیشید. او در این رابطه کشورهائی مانند یونان، پرتقال، اسپانیا و آرژانتین را مثال می زند تا مسئله را به طور واقعی از حالت ملی خارج کند و نشان دهد مشکل جهانی است و راه حل اش نیز جهانی است،یعنی راه حل واقعی را باید در حرکت طبقه کارگر جهان جستجو نمود.  بدین دلیل است که او همبستگی با کارگران تسخیر کننده محل کار در بیمارستانها و کارخانه های شهرهای مختلف یونان را نه همبستگی با این کارگران و کارکنان، بلکه با تمام کارگران جهان می داند و از همه کارگران جهان همبستگی مبارزاتی و طبقاتی را خواستار است.
او هر چند خیلی ساده و در حد یک مصاحبه ولی به اصلی ترین بخش و هسته اصلی ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی مارکسی  به نظر من اشاره دارد. مارکس و انگلس در اولیه ترین آثارشان از جمله کتاب معروف نقد ایدئولوژی آلمانی بعد از اینکه نشان می دهند که چگونه جوامع بشری از کمون اولیه تا کنون تطور یافته و از چه مسیری گذشته اند که در چگونگی تولید و تقسیم کار در زمینه تولید اسا س ان می دانند ومی نویسند که ریشه اصلی برده داری در شکل باستانی و معاصر برده مزدوری در مالکیت بر ابزار تولید است و اینکه طبقه کنونی مالک ابزار تولید یعنی سرمایه دار نیز نه یک طبقه ملی بلکه یک طبقه جهانی است، مبارزه بر علیه چنین سیستمی را نیز اساس ان و بنیادان جهانی می بینند. در تئوری آنها این طبقه فاقد ابزار تولید ولی تولید کننده اصلی نعم زندگی  در جامعه معاصر سرمایه داری که خود از محرومترین طبقات اجتماعی از تولیدات خویش(زمین مادر کالا و کارگر پدر کالا) کارگر است، این مبارزه طبقاتی طبقه کارگر بنا به خصلت نظام در برابرش یک مبارزه جهانی است. مارکس و انگلس  در این اثر و دیگر آثارنظام جانشین را نظام کمونیستی می دانند. نظامی که در آن مالکیت بر ابزار تولید برای اولین در تاریخ جوامع طبقاتی نه خصوصی بلکه اجتماعی است. در دیدگاه آنها چنین جامعه ای با لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید بمثابه مبنای طبقات اجتماعی و تضاد منافع طبقات، مبارزه طبقات و دولت ناشی از این مبارزه همیشگی، پایان دهنده طبقات و مبارزه طبقات است. آنها  در همین کتاب می نویسند: «کمونیسم  حرکت طبقه کارگر برای لغو شرایط موجود اجتماعی است.»، تاکید ازمن است. ولی آنها که پیروزی انسان و برقراری چنین جامعه ای را در گرو اراده طبقه کارگر می دانستند، به این امر واقف بودند که کارگر در شکل انفرادی و غیر سازمایافته، قادر نیست از عهده چنین وظیفه سترگی برآید و با نگاه  و بررسی حرکات طبقه کارگر و دیدن نطفه های اتحاد طبقاتی و ایجاد تشکلاتی ابتدائی و ارتقاء دادن آنها به سازمانهای نسبت ان بزرگ و به شکل اتحادیه صنفی و رشته ای و با جمع بندی همین مبارزات و بویژه شکست انقلابات قاره ای اروپا در سال های 1848 تا 1850 و با نقد حتا تشکیلاتی که خود به نام اتحادیه کمونیست ها بانی اش بودند به حزب کارگران آگاه می رسند. بویژه در نوشته ای بنام خطابیه کمیته مرکزی به اتحادیه کمونیست ها- پس از بررسی علل شکست انقلاب در آلمان که بطور عمده در توهم کارگران به بورژوازی لیبرال- دموکرات و خرده بورژوازی می بینند، ولی هنوز امیدوار به پیروزی طبقه کارگر در فرانسه هستند و اینکه انقلاب برای پیروزی شدن نیازمند یک قیام مسلحانه است ، چنین می نویسند: " «اگر کارگران آلمان بدون گذار کامل از یک پروسۀ رشد طولانی انقلابی قادر به گرفتن قدرت سیاسی و اجرای کامل منافع طبقاتی خودشان نیستند، حداقل این بار بطور مسلم می دانند که اولین پرده این درام انقلابی قریب الوقوع مقارن با پیروزی بلاواسطه طبقه شان در فرانسه خواهد بود و تا حد زیادی به وسیله آن تسریع خواهد گشت، ولی، آنها باید با درک روشنی از منافع طبقاتی خود، با اتخاذ هر چه سریعتر موضع مستقل حزبی خود، و با بستن راه عبارات سالوسانه خرده بورژوازی دمکرات، مبنی بر عدم نیاز به تشکیلات مستقل حزبی پرولتاریا، بخش عطیمی از پیروزی نهائی شان را خود به سرانجام برسانند. ندای جنگ آنها باید این باشد: "انقلاب مداوم".»، ( لندن، مارس 1850 مارکس- انگلس   گلیات آثار مارکس- انگلس به انگلیسی، جلد 10، صفحات 277-287- کتاب اتحادیه کمونیست ها... با مقدمه ای از جعفر رسا. البته، مارکس و انگلس این مسئله حزب کمونیست کارگران را که خودشان قبل از این برنامه آنرا تدوین کرده بودند (مانیفیست کمونیستی)  پی می گیرند که این می باید در نوشته های دیگری توضیح داده شود.به نظر من فقط اشاره به یک سخنرانی مارکس و انگلس در جلسات  انترناسیونال  اول  برای این مقدمه کافی است. مارکس می گوید « کارگران اروپا برای پیروزی نهائی در مبارزه شان احتیاج  به یک حزب کارگری نه تنها در سطح کشوری بلکه جهانی دارند.» نقل بمعنی. و اما انگلس: «ما مى‌خواهيم طبقات را از بين ببريم. وسيله‌ى نيل به آن چيست؟ حكومت سياسى پرولتاريا. و حالا كه همه در اين باره اتفاق نظر دارند، از ما خواسته مى‌شود كه در سياست دخالت نكنيم! تمام طرف داران عدم شركت در سياست، خود را انقلابى مى‌خوانند و حتا انقلابى تمام عيار. اما انقلاب، عالى‌ترين عمل سياسى است و هر كس‏ كه آن را مى‌خواهد، مجبور است وسيله‌ى آن را هم بخواهد. عمل سياسى‌اى كه انقلاب را آماده مى‌سازد و كارگران را براى انقلاب تربيت مى‌كند؛ عمل سياسى‌اى كه بدون آن كارگران هميشه در روز بعد از مبارزه، فريب فاورها و پيات‌ها را مى‌خورند. البته سياست مورد نظر ما بايد سياست پرولترى باشد و حزب كارگر نبايد دنباله روى هيچ يك از احزاب بورژوايى گردد، بلكه بايد خود را به عنوان يك حزب مستقل _ كه داراى هدف مخصوص‏ خود و سياست خاص‏ خود مى‌باشد _ سامان دهد.» اسناد انترناسیونال اول- ترجمه بیزن- http://www.negah1.com/clasic/marx1.htm
اگر در آن روزها با توجه به رشد و گسترش سرمایه داری که بطور عمده اروپا بود و این حزب نیز بیشتر رنگ اروپائی می گرفت و اما حقیقت ان چنین حزبی امروز با توجه به گسترش و سیع سرمایه داری در شکل . محتوای امپریالیستی یعنی تجاوزگری، جنگ طلبی و بویژه تمرکز بیش از پیش سرمایه در دستان اندکی سرمایه دار و صاحبان بانک ها، شرکت های چند ملیتی واقعن جهانی، صاحبان کازینوها که مفت میلیاردها درو می کنند یعنی 1% و تنیدگی روز افزون سرمایه صنعتی و مالی و گندیدگی بیش از تصور این سیستم استثماری و تسخیر تمام جهان که دیگرحتا کوچکترین روستا در دامنه های هیمالیا و در فلات نپال را نیز به زیر نگین خونین خویش در آورده است،  نمی تواند به طور واقعی جهانی نباشد. رفیق مصاحبه کننده درست به این نکته یعنی اصل تئوری انقلاب  اجتماعی،"مداوم"، مسلحانه و جهانی طبقه کارگر اشاره دارد.
با این مقدمه شما را به خواندن ترجمه مطلبی در رابطه با اعتصاب 24 ساعته و تظاهرات در یونان جلب می کنم.
تذکریک نکته، در این نوشته و بویژه در اتنهای آن روی حزب سیریزا و رهبر جوان 38 ساله آن تکیه شده است که به نظر من با توجه به نگرش این حزب ائتلافی از گروههای مختلف چپ تروتسکیستی، مائوئیستی و حتا سوسیال دمکراتی و قانوگرائی و باورمندی به پارلمان و دموکراسی بورژوائی که خود را در سخنان آلکسیس سیپراس در جریان همین اعتصاب و تظاهرات نشان می دهد وفراخوان ندادن به یک مبارزه طبقاتی انقلابی برای سرنگونی دولت بورژوائی و نشستن با سران اتحادیه اروپا و جستن راه حل بحران در چهارچوب سرمایه داری و حتا در عوض با گفتن "اینکه ما نمی توانیم بر علیه یک دولت قانونی ندای انقلاب  بدهیم و آنها اکثریت دارند و باید گذاشت برنامه خویش را پیش ببرند " و.. نمی تواند درست باشد. بنا به  این  و خیلی مسائل دیگر متأسفانه این حرب ،حتا حزب واقعن ضد تصمیمات و برنامه های ریاضت  اقتصادی نیز نیست.چون این حزب با وجود داشتن کارگران زیاد در صفوف اش هم در رهبری اصلی و بدنه آن  طبقه کارگر نفوذ لازمه و ضروری به برداشت اندک من  ( لنین 8 به 2  ) را ندارد و نیز تئوری حاکم بر آن  تئوری انقلاب اجتماعی کارگران مارکسی لنینی نیست، پس بیشتر مستوجب نقد است تا تعریف! و اما، با این وجود این مقاله چیزهائی زیادی دارد که فکر می کنم می تواند برای طبقه کارگر به طور کلی و کارگران فعال، آگاه و سوسیالیست و نیز فعالان کارگری در ایران مفید باشد، حداقل در حد یک تجربه از مبارزه همطبقه ای هایشان. به امید پیشرفت در مبارزه طبقاتی کارگران در اروپا و ایران و در کل جهان تحت سلطه نظام انسانکش سرمایه که گره خورده است به ایجاد سازمانهای جدید توده ای طبقاتی و بویژه حزب  کارگران کمونیست.- سوسیالیست
این ترجمه را به کارگران و فعالان کارگری عزیز و دلیر در بند بویژه علی نجاتی،  رضا شهابی، بهنام ابراهیم زاده ، علی زمانی،  محمد جراحی و... تقدیم می کنم.
حمید قربانی- 30-9-2012
توجه شما را به ترجمه نوشته ای در رابطه با اعتصاب و تظاهرات رادیکال و ملیتانت یونان جلب می کنم.

General Strike in Greece Says 'We Won't Submit!'
اعتصاب عمومی در یونان می گوید : ما تسلیم نمی شویم!
27 سپتامبر 2012
گرفته  شده از یاداشت های کارگری- منبع انگلیسی - سایت ضد

روز 27 سپتامبر کارگران یونان  یک اعتصاب عمومی 24 ساعته برگزار کردند. بر طبق گزارشات 50 هزار نفر خشمگین در خیابانهای آتن بر علیه برنامه تازه ریاصت اقتصادی دولت ائتلافی به رهبری حزب راست این کشور راهپیمائی نمودند.  دولت در نظر دارد مبلغ ۱۱.۵ میلیارد یورو را از حقوق کارکنان دولتی و بازنشسته ها کسر نماید.
تعدادی از تظاهر کنندگان به ساختمان وزارت دارائی و پارلمان با کوکتل مولوتف حمله کرده و پلیس ضد شورش با پرتاب گاز اشک آور جواب داد.
این دو اتحدیه کارگری که از بزرگترین اتحادیه های یونان می باشند از سال 2010 تا کنون 10 اعتصاب عمومی پیش برده اند. آنها رویهم رفته نیمی از کارکنان یونان را نمایندگی می کنند.
بر طبق نظر سنجی که هفته قبل بوسیله مؤسسه (MRB ) انجام گرفت 90% مردم یونان نظر می دهند که این  کاهش های جدید غیرعادلانه بوده و باری  بیشتر بر دوش فقرا بوده و به درد و رنج آنها می افزاید.
هم اکنون نرخ بیکاری رسمی در کشور یونان 25% از نیروی کار است و 50% از جوانان بیکار می باشند. بر طبق برنامه جدید دولت، یونانی هائی که شغل دارند باید 6 روز در هفته کار کنند.
تا کنون در همین سال حقوق ها 22% کم شده اند و این رقم برای جوانان زیر 25 سال 32% می باشد. در ماه ژانویه  قیمت برق به مقددار 15 تا 20% افزایش یافت. دولت تاریخ پایان همه  قراداد های دسته جمعی  موجود را فوریه 2013 اعلام کرده است.
با وچود اینکه یونانی ها از احزاب  پروکارگر ی حمایت می کنند، یک نازیست آشکار در خیابانها دیده می شود. آنها به مهاجران حمله کرده و می گویند که جای زنان در خانه است.
در تمام اروپا
اعتراضات امروز در یونان یدنبال اعتراضاتی است که در پرتقال و اسپانیا انجام گرفت. دولت اسپانیا برنامه جدید ریاضت اقتصادی اعلام کرده و پلیس با گلوله های پلاستیکی به تظاهر کنندگان  در خارج  پارلمان در مادرید یورش می برد. بعد از اینکه نیم میلیون نفر از کارگران و مردم زحمتکش  در هفته قبل مارش داشتند دولت پرتقال  مجبور شد که از افزودن به مخارج عمومی کارگران عقب نشینی کند.
اعتصابات و تظاهرات یونان را لرزاند، زیرا که سازمان سه جانبه سرمایه داران متشکل از بانک مرکزی اروپا، کمیسیون اقتصادی و دارائی اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی خواهان سخت گیری های بیشتری برای دادن وام جدید به یونان هستند. آنها این را با تهدید های شدیدی اعلام کرده اند. دولت بر سر کار یونان "تاریخ خاطره ای" اعلام کرده است، و قول می دهد با کسر کردن حقوقها ی کارکنان، بازنشسته ها و خصوصی کردن اموال عمومی، مخارج عمومی و رفاه اجتماعی را کاهش داده تا بتواند قرض ها را بپردازد.
تظاهر کنندگان در آتن فریاد می کشند:  " تسلیم به  ترویکان نمی شویم."  و " چیزی به اتحادیه اروپا، بانک مرکزی اروپا و صندوق بین المللی پول نمی دهیم ، حتا یک یورو."
چرا قرض های دولت یونان  به این اندازه رسیده اند؟ چرا باید قرض ها به بالاتر از 120% تولیدات ناخالص ملی برسد؟  این چیزی است که خبر گزاری "فوکس نیوز زنده" آمریکائی می گوید. این خبر گزاری اعلام می کند  زیرا که مردم و کشور یونان عضوی از اتحادیه اروپا شدند و از یورو بعنوان ارزاستفاده کردند.
اما،همچنانکه توماس ماریسون و جوآن لاندی تشریح می کنند، دلیل مسئله در این بود و است که دولت یونان در سال های 2004 و 5 شروع به قرض های بی مسئولانه نمود که اسلحه از آلمان و آمریکا خریداری نماید. یونان در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا بیشترین پول را در مقایسه با تولید ملی خویش  برای خرید سلاح می پردازد.با بعبارت دیگر بودجه دفاعی یونان بیشتر از همه کشورهای اتحادیه  اروپا درمقایسه با تولید ملی این کشور است.
البته باید ازخروج تروث از کشور به بهشت های سرمایه داران، مکانهائ "پرداخت نکردن مالیات" بعنوان فاکتور دیگری نام برد.  و همچنین بازسازی و تعویض ساخت های پولی کشورهای عضو اتحادیه اروپا را از یاد نبرد که عضویت کشورهائی مانند یونان و دیگر کشورهای با بنیان ضعیف اقتصادی در اتحادیه پولی اروپا باعث آسان شدن صادرات کالاهای آلمانی به این کشورها و این خود دلیلی بود که وام دهندگان با دست و دلبازی وام دهند و وام ها بالا و بالاتر رفتند.
دولت آلمان درخواست کرده است که دولت یونان تا 19 اکتبر 2012 برنامه جدید ریاضت اقتصادی را اعلام و بمرحله اجرا بگذارد.
سوتیرس مارتالیاس(Sotires Martalis )یکی از استادان فیزیک دانشسرای آتن که در امور کارکنان بخش عمومی به فدراسیون اتحادیه ههی کارگری بعنوان مشاورخدمات مشورتی می دهد. در مصاحبه با خبرنگار یاداشت های کارگری  در سال 2010 چنین گفته بود « همه دولت ها از صندوق های بازنشسته گان ما پول برداشتند و در بازار بورس باختند و حالا می گویند که ما پول قول داده شده  برای پرداخت به باز نشسته گان را نداریم.»
بنا به گفته مارتالیس اکثر رهبران اتحادیه ها متعلق به حزب سوسیال دمکرات بودند که آن زمان قدرت را در دست داشت. آنها  اکنون نیزمایل به گفتگو با دولت برای کاهش های کمتر هستند.  او می گوید « اما مردم لگد مال شده بی اندازه عصبانی هستند» او  همچنین به این اشاره می کند « ایده اصلی آنها (کارگران) این است که  ما برای بحران شما چیزی نمی پردازیم، حتا یک یورو، پول را از ثروتمندان بگیرید.» ، « چنین است که رهبران اتحادیه ها مجبور می شوند که از آنها پشتیبانی کرده و اعلام اعتصاب نمایند.»
در اینجا ما به گفتاری از لفتریس کاریتسوس ( Lefteris Kretsos ) می پردازیم که  تعریف می کند چگونه ترویکان برنامه ریخت و اقدامات ریاضتی آنها برای ما  یونانیان معمولی چه معنی و مفهومی داشت و چگونه ما با ایجاد سازمانهای جدید و اشکال جدید مبارزه جواب داده ایم.
ما فقط گفتار را ادیت کرده ایم
-------------------------------------------------
پیشگامان بحران اقتصادی یونان
هنگامی  که بدبختانه  و بطور غیر مترقبه یونان نقش پیشگامی در بحران اقتصادی حاضر را  بعهده گرفت، اغلب مردم زحمتکش و کارکن دیدند که زندگی شان  چنان با شدت با یک شوک اقتصادی  جدی رویرو گشت که در ظرف چند ماه کاملن  زیر رو شد.
اما درد و رنج حاصله از برنامه های ریاضت اقتصادی  تأثیر در استراتژی های اتحادیه های کارگری و جنبش های اجتماعی گذاشت.  ایجاد همبستگی های سازمان یافته ی کارگران با کمیته ها و مجامع  خود سازمان یافته مردمی در مناظق عمری طولانی تر از اینکه رهبران اتحادیه ها آنانرا چون کودکان بی سرپرست و محروم در سازمانها ی اتحادیه ای باقی گذاشتند، ندارند.
بعد از سال 2010 اتحادیه ها ی کارگری   بیشتر از 10 اعتصاب عمومی اعلام نموده اند ، البته خیلی از اعتصابات و دیگر اقدامات اعتراضی ( اشغال محل کار- مترجم) در حد شرکت ها و رشته ها نیز انجام گرفته است. خیلی ازاین اعتصابات با تظاهرات عظیم  در سراسر کشورهمراه بوده اند که از طرف اتحادیه ها فراخوان داده شده اند. این تظاهر کنندگان خشمگین با پلیس ضد شورش در خیلی از مواقع درگیر شد اند و خشونت بی نظیر پلیس بیوقفه ادامه داشته است. شما  حقیقتن نمی توانید تصور کنید که کدام جرقه در کجا و کی آتش را برافراخته است.
اعتصابیون  و تظاهرکنندگان در اغلب موارد و مواقع نه تنها بیشتر احساساتی و رادیکال شد ه اند بلکه بیشتر از همه، آنها آکتورها ( فعالان و عمل کنندگان) جدید خلق کرده  و بوسیله آنها رهبری شده اند: شبکه های قوی و درجه بندی شده  و متحرک و خود جوش و فعالان و عمل کنندگان مستقل در محلات و جوامع مستقل و خود سازمانیافته بوجود آمده اند. در مدت همین 3 سال بیشتز از 45 اتحادیه، انجمن جدید در شهرهای بزرگ موجودیت یافته اند، اغلب با کمک مدیای اجتماعی، بسیاری از آنها ملیتانت و با روابط  درونی دمکراتیک هستند. بیشتر رهبران این نوع تشکلات،  کارگران اتحادیه اخراج شده" خطر آفرین"  و یا کارکنان اخراجی شرکت  های زیر سلطه  بانک ها هستند.
این  تشکلات  جدید اتحادیه ای و سازمانهای کارگری خود سازمان یافته در اتحادیه ها فقط بعنوان یک  وسیله فشار قوی به رهبران و ساختار بوروکراتیک اتحادیه های موجود نبوده و عمل نمی کنند. این جنبش رادیکال اتحادیه ای و کمیته ای جدید کمک نموده و تأثیر فوق العاده گذاشته است که مقاومت ها ی دخالتگرانه شکل بگیرند، که سازمانهای خود سازمانیافته بتوانند در فضای مناسبی نفس بکشند. بعنوان مثال می توانیم به جنیش و شبکه های خود سازمان یافته کارگران و کارکنان اشغال کننده محل کار ( بیمارستان عمومی کیلکیس) ، اشغال کردن کارخانه ها ( Xalivarurgiki )، کنترل و خود اداره کنندهگان کارخانه ها ( Philkeram Johson )، روئیدن مؤسسات تبدیل ارز/ معاملات پای پای محصولات و ایجاد سیستم بازارهای خود گردان، ایجاد جوامع باریکاد شده ( Keratea ) و یلوکه کردن وزارت خانه ها و ادارات مرکزی و جلوگیری از ورود و خروج  وزیران وصاحبان و مدیران شرکت ها بوسیله حرکت های توده ای وسیع.
جنبش اشغال
جنبش ضد ریاضت اقتصادی در سال های اخیر باعث بوجود آمدن اشغال های متعدد میادین با هزاران اعتراض کننده، تظاهرات روزانه  و دخالتگری گسترده حاشیه نشینان  که بموجب شکل گرفتن جنبش موسوم به نافرمانی اجتماعی  که به نام : «ما نمی پردازیم» معروف شده است. این جنبش از جنبش چهار گوشه ای در اسپانیا به نام  دموکراسی مستقیم به جای دموکراسی پارلمانی تأثیر پذیرفته است. جنبش اشغال و نافرمانی اجتماعی ، سازماندهی تظاهرات بزرگ و اقدامات مستقیم علیه خصوصی سازی خدمات عمومی و افزایش کرایه حمل و نقل عمومی.
طبیعتن چنین جنبش هائی فقط  برعلیه برنامه ها و اقدامات ریاضتی نبوده اند، بلکه آنها اعضای خود و عموم زحمتکشان و مردم یونان را با روحیه مقاوم در باره بحران آموزش  داده اند. این نقش اولیه و بنیادی که الیت سیاسی و اقتصادی در سطح ملی و بین المللی  در بوجود آوردن و دلائل بحران یازی کرده اند بوسیله این جنبش تحقیق شده و به بیرون ارائه داده شده است. مجامع عمومی مردمی در حاشیه ها و محلات شهرها فقط تصمیماتی در باره چگونگی اعتراضاب اتخاذ نکرده اند، بلکه آنها شروط و در خواست های سیاسی را نیز شکل و محتوا داده اند: توقف پرداخت بهره وام ها، توجیه غیر قابل پرداخت  وام ها، به وجود آوردن یک  گروه از محققین برای  بازرسی، بررسی و تحقیق در مورد قرار دادهای قرض ها، ترک منطقه ارزی اروپا، باز سازماندهی سیستم  اقتصادی در کلیت خویش در جهت برآوردن نیازهای کارگران معمولی.
جنبش اشغال یونان  از جمله فشار جدی بر سیستم سیاسی بوده است که از زور و خشونت سازمان یافته پلیسی بر علیه اعتصاب کنندگان و اعتراض و تظاهرکنندگان، بویژه در ژوئن 2011 به طور غیر قابل توصیفی استفاده شد، می باشد، این اعمال سرکوبگرانه و افشای آنها باعث کشتن دینامیزم داخل پلیس گردید.
هنگامی که جنبش اشغال در یونان در اوج بود، سیاسیون مشروعیت خود را از دست داده بودند و فقط بوسیله نیروی سرکوب و با اعمال سرکوبگرانه قهریه حاکم شدند.

یک حزب ضد ریاضت
امروزه یونان یک جامعه خیلی فرار و در حال تغییر سریع است. بیشتر از 20 هزار نفر بی مسکن  هستند، بیکاری در میان جوانان  بالغ بر 50% رسیده است و در کل 25% از نیروی کاری بیکار هست. این اوضاع با خود کشی های وسیع بویژه بعد از سال 2010 دبنال می گردد،  در یونان بیشتر از 60 هزار شرکت کوچک بسته شده و هزاران کارگر حقوق معوقه طولانی مدت دارند.
این شرایط باعث شده که در انتخبات  عمومی ماه یولی امسال  حزب سیریزا که یک اتحاد از گروههای چپ است به طرز چشمگیر  بر تعداد پشتیبانان خود بیافزاید و به حزب دوم  پارلمان تبدیل گردد. سیریزا که درانتخابات عمومی سال 2010 فقط 6/5% از آرای مردم را بدست آورده بود در انتخابات اخیر 27% آراء را به خود اختصاص داد. هر روزتعداد  بیشتر  از انسانها  در یونان ایدئولوژیهای سابق خود را به دور انداخته  و آنها دیگر به آنچه که عمومن باور داشتند، ندارند.
از لحظه ای که سرمایه بین المللی در شکل ترویکان تصمیم گرفت که یونان را تحت فرمان گرفته و اجازه هیچگونه مذاکره در رابطه با خصوصی سازی ها ندهد، ساختار سیاسی  و توازن قدرت در یونان شروع به زیر رو شدن نمود. دولت ائتلافی کنونی عمر کوتاهی خواهد داشت. بر طبق آخرین نظر سنجی ها سیریزا با بیش از 30% در انتخابات آینده ظاهر خواهد شد.
سیریزا اکنون در میان ناامیدترین و پر جمعیت ترین گروهها ی دینامیک اجتماعی و مناطق پر جمعیت شهرها و طبقه کارگر، جوانان، کارکنان و کارگران با مشاغل موقت و بی امنیت شغلی، بر اثر سیاست های ضد ریاضت اقتصادی خویش و ظاهر شدن قوی و نیرومند در خیابانها و داشتن یک سیاست فعال در مدیای اجتماعی و اقدامات مفید  برای و همبستگی با، به دور انداخته شدهگان  و همچنین رهبر کاریزماتیک 38 ساله خود آلکسیس سیپراس، می تواند نقش اصلی در سیاست یونان بازی کند.
سیریزا اکنون تلاش و کوشش خود را بر این متمرکز کرده است که چطور از پشتیبانان انتخاباتی ،خود سازمان یافته قدرت اجتماعی خویش، برای تغییرات استفاده نماید. این پیشرفت سیریزا در یونان،  اعتماد به  نفس و اطمبنان خاطری است برای همه نیروها، سازمانها، نهادها و اتحادیه ها و احزاب ضد سیاست ریاضت اقتصادی در همه اروپا. هر چند که هم اکنون نیر سیاست ریاضت اقتصادی پیروز باشد، به وجود آمدن جنبش نوین انجمی و کمیته ای در شهرهای بزرگ و پیشرفت سیاسی سیریزا امیدی مستحکم برای پیروزی، تغییر و سیاست رادیکال در آینده نزدیک است.
لینک مطلب اصلی
As the Troika has appeared determined to make an example of Greece by not allowing any

 


Europe’s Protests: The Times’ False Impartiality Toward Markets & Austerity



Saturday, September 29, 2012

Change Text Size a- | A+


In his Op-Ed today “Europe’s Austerity Madness,” Paul Krugman noted that just a few days ago many people believed that Europe finally had things under control, “All that debtor nations had to do, the story went, was agree to more and deeper austerity — the condition for central bank loans — and all would be well.” But Krugman points out that the “purveyors of conventional wisdom forgot that people were involved.”

Despite Krugman’s observation, the news section of the New York Times continue to report on European economic austerity from the point of view of markets, investors, lenders and the governments who, we are told, have to make “difficult decisions.” The populations of these countries and their austerity induced pain, with the exception of Krugman’s Op-Ed, are buried in these news articles.

In “Markets Falter in Europe Amid Protests on Austerity,” Liz Alderman and Niki Kitsantonis place markets above people as tens of thousands took to the streets this week to protest government imposed austerity measures in Greece and Spain.

On Tuesday, tens of thousands surrounded the Congress of Deputies in Spain under the banner of “Occupy Congress.” In Greece, the Times referenced a police spokeswoman in Athens who estimated the general strike turnout there to be 35,000 to 40,000 people. But by walking the length of the march numerous times, NYT eXaminer places the estimate at well over 50,000 (some report much higher). And in Portugal, hundreds of thousands of people took to the streets last week.

Rather than reporting objectively on Greeks and Spaniards protesting against austerity measures, Alderman and Kitsantonis report in a way that obscures their paper’s underlying impartiality towards markets that “shuddered” in response to the recent protests. They tell Times’ readers that this “political instability startled investors.”

Alderman and Kitsantonis buried the painful effect of markets on people in their story, “The proposed cuts in Greece have ignited new anger, with many talking openly of increased impoverishment as the nation grapples with a third round of austerity measures in three years.”

Another recent article similarly emphasizes the interests of markets over those who are forced to suffer their negative effects. In “Markets Tumble on Unrest in Greece and Spain,” Stephen Castle and David Jolly wrote “the euro zone crisis sent financial markets tumbling Wednesday as Greece faced a crippling 24-hour strike and Spain cleaned up after violent protests near the country’s Parliament.”

Castle and Jolly empathize with Greek and Spanish leaders who have to make “difficult decisions” on government cuts to social welfare spending to “satisfy either international lenders or the bond market.”

Despite the majority of Times’ news articles reporting on the European economic crisis from the point of view of lenders and powerful states, the paper’s Editors feel the need to counter Krugman’s point of view that “in Europe, as in America, far too many Very Serious People have been taken in by the cult of austerity,” and his disagreement with those who portray the “euro crisis as a morality play, a tale of countries that lived high and now face the inevitable reckoning.”

On page A4 of the New York edition of today’s paper, Rachel Donadio and Niki Kitsantonis end their article, “Greece Agrees on New Austerity Package,” by telling readers about the “importance of introducing growth-boosting measures alongside the austerity package” and that “without the $40 billion aid package the country will not be able to meet expenses and could potentially default.” They repeat the “conventional wisdom” that Krugman warned readers about when they wrote, “Still, fears that Greece could exit the euro zone have abated — although not entirely subsided — in recent weeks after a series of measures taken by European leaders.”

In contrast Krugman writes in his Op-Ed today:

Much commentary suggests that the citizens of Spain and Greece are just delaying the inevitable, protesting against sacrifices that must, in fact, be made. But the truth is that the protesters are right. More austerity serves no useful purpose; the truly irrational players here are the allegedly serious politicians and officials demanding ever more pain.

 

In a separate blog post “The Perils of Pointless Pain,” Krugman asks “Where does austerity fit in to this story?” And he answers, that “Mostly it doesn’t.” And Krugman asks a question that his colleagues at the paper fail to, “When do the people of the afflicted economies say that they can bear no more?”

The massive demonstrations in Portugal and Spain and the general strike in Greece suggest that many people in these austerity plagued nations may be approaching the limit of how much “they can bear.” Many have expressed a desire to address economic crisis at the root of the problem.

For Krugman, “the roots of the euro crisis lie not in government profligacy but in huge capital flows from the core (mainly Germany) to the periphery during the good years.” However insightful Krugman’s understanding, for many on the streets the crisis has systemic roots in the very foundation of the economic system.

Organizers with the Open Initiative for solidarity with workers in Saloniki who are taking back their factory as a means to deal with economic crisis told NYT eXaminer that “the crisis is, at first, the system itself. It’s not just a crisis that will go by and we’ll be better. Capitalism is the problem.” This view — that is rooted in the belief that the people should not be blindly ruled by markets or investors and that they should have democratic decision-making say over the things that affect them — is resonating with many people, including in the U.S., who have been hit hard by the current economic crisis. 

 

کمونیستهای انقلابی

http://www.k-en.com

  info@k-en.com

صفحه اول
آمار لحظه به لحظه جهان
Aab va hava